<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>نشریه اینترنتی ایجا &#187; یادمان پورداود ، پژوهنده ی روزگار نخست</title>
	<atom:link href="http://eja.ir/category/poordavood/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://eja.ir</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Fri, 12 Mar 2010 12:28:09 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.9.2</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>ابراهیم در آتش</title>
		<link>http://eja.ir/1387/12/14/%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85-%d8%af%d8%b1-%d8%a2%d8%aa%d8%b4/</link>
		<comments>http://eja.ir/1387/12/14/%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85-%d8%af%d8%b1-%d8%a2%d8%aa%d8%b4/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 03 Mar 2009 22:36:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[یادمان پورداود ، پژوهنده ی روزگار نخست]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://eja.ir/?p=357</guid>
		<description><![CDATA[
فرشید قربانپور : در سبزه میدان رشت یک خیابان فرعی وجود دارد که از پشت ساختمان های شیک و مدرن به محله ی قدیمی آفخرا می رود. اگر مثل من این خیابان را دو بار طی کنید و از چند نفر بپرسید چسبیده به ساختمان اداره ی کل آموزش و پرورش ، آن اتاق کوچک [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://eja.ir/wp-content/uploads/2009/03/eja-ir-poordavood.jpg"><img class="alignnone size-medium wp-image-356" title="eja-ir-poordavood" src="http://eja.ir/wp-content/uploads/2009/03/eja-ir-poordavood.jpg" alt="" width="225" height="300" /></a></p>
<p>فرشید قربانپور : در سبزه میدان رشت یک خیابان فرعی وجود دارد که از پشت ساختمان های شیک و مدرن به محله ی قدیمی آفخرا می رود. اگر مثل من این خیابان را دو بار طی کنید و از چند نفر بپرسید چسبیده به ساختمان اداره ی کل آموزش و پرورش ، آن اتاق کوچک آجری را می بینید و در پاسخ به سوالتان از بروبچه های خیابان اینکه آخرین بار درب این اتاقک چه زمانی باز شده می شنوید:سالهای سال پیش! روی درب بزرگ این اتاقک روی یک تکه سنگ کوچک این نوشته حکاکی شده است «آرامگاه استاد پورداود» آنجا مقبره ی خانوادگی پورداود است.<br />
سالها پیش در این محله کودکی متولد شد که ابراهیم نام گرفت. او بعد ها جریان بزرگی را در تاریخ ایران آغاز کرد که هرچند از سوختن یاد تخت جمشید و یادگار های ایران باستان جلوگیری کرد اما بی گمان چون آن آتشی که بر آن ابراهیم گلستان شد ، اما این بار همچنان آتش باقی ماند و این ابراهیم را سوخت.<br />
پیشنهاد پرداختن به شخصیت و زندگی استاد پورداود توسط یکی از دوستان مطرح شد.مثل تمام اوقات گذشته چند روزی به بطالت گذشت و بعد اینجا و آنجا شروع کردم به جستجو و گفت و گو. سررشته ی بحث کم کم مرا به سمتی برد که فکرش را هم نمی کردم. جریان زندگی پورداود ، همچون تکه چوبی بر روی آب مرا به دریایی از دانستنیهای نادانسته رساند که حتی نمی دانستم از کدام شروع کنم! دوباره همه چیز را از صفر شروع کردم. ریز تر و دقیق تر به جستجو پرداختم و در حد توان با هر کسی که حتی ذره ای اطلاع داشت، صحبت کردم. پس از مدتی به این نتیجه رسیدم که در چند صفحه نمی شود حتی ذره ای از دریای اندیشه ی استاد پورداود را بیان کرد. در اینجا ما با مردی روبرو هستیم که اولین مترجم اوستا ، کتاب دین باستانی ایرانیان ، به زبان فارسی است. با بزرگ اندیشی که هشتاد سال را به خدمت برای فرهنگ ایران سپری کرد.نمی توان درباره ی چنین فردی در چند جمله ، چند صفحه و یا چند کتاب همه چیز را نوشت. من اگر تمام عمر خودم را صرف پرداختن به شخصیت و آثار و اندیشه ی پورداود کنم باز کم است. دور تا دور جریان زندگی پورداود آنچنان گفتنی زیاد است که گاهی شک می کنم به اینکه چگونه انسانی به تنهایی این همه علم آفرینی کرده است و تا کنون حتی نامی از وی نشنیده بودم؟نمی دانم درباره ی پورداود از چه بگویم. از این بگویم که استادِ دکتر محمد معین بود و معین همیشه کاغذ و قلمی به دست می گرفت و به دنبال استاد به نوشتن سخنانش می پرداخت؟ از این بگویم که همنشین و مدرس دانشگاه رابیندرانات تاگور ، بزرگترین شخصیت ادبی آسیا در قرن اخیر بود؟ از این بگویم که هنوز با گذشت ۴۰ سال از مرگش نظریات و آثارش ارزش علمی فراوان دارد؟ از چه چیز پورداود بگویم تا همه چیز را گفته باشم و اینکه اصولا آیا این کار امکان پذیر هست؟<br />
دیدن فضای مقبره ی پورداود تکان دهنده بود. بسیار با تصور من تفاوت داشت. یک اتاق آجری خاک گرفته ی متروک حتی اگر هنوز سر پا باشد مسلما به هیچ وجه برازنده ی دانشمندی با این عظمت نیست. برازنده ی او که چه عرض کنم ؟ کسی همانند پورداود نیازی به این چیزها ندارد. سال های سال بعد هنوز افرادی هستند که درباره ی فرهنگ ایران باستان مطالعه کنند و صد در صد نام پورداود را خواهند شنید. اما مسلما خواهند گفت که همشهریان استاد پورداود اینقدر شایستگی نداشتند که برای دانشمند پر افتخارشان مقبره ای درخور بسازند.<br />
می گویند زمانی که ابراهیم نبی را در آتش انداختند تا بسوزد زنبوری در اطراف آتش پرواز می کرد و مدام به روی آتش تف می انداخت. ابراهیم نبی به او گفت: ای زنبور ، در این گیرو دار سوزاندن و سوختن دلیل و سود این کار تو چیست؟ زنبور پاسخ داد : ای نبی ، من از این می ترسم که قرن ها بعد همین مردمانی که اکنون تو را می سوزانند پشیمان شوند و آن زمان به من بگویند: وقتی ما ابراهیم را می سوزاندیم تو چرا هیچ کاری برای خاموش کردن آتش نکردی؟ حال این بزرگ ترین کاری است که من می توانم برای خاموش کردن این آتش انجام دهم!<br />
عادت کرده ایم به این که همه چیزمان را از یاد ببریم و تنها بعضی اوقات در فاصله ی بین بیداری و خواب به یادشان بیفتیم. بعد که خوب فراموشش کردیم از دست دیگران چیزی را جایگزین آن کنیم. بعد هر روز در تلویزیون و روزنامه های خنثی از تهاجم فرهنگی حرف بزنیم و اینکه باید فرهنگ خودمان را از نو بشناسیم و همیشه به جای از نو شناختن فرهنگ قدیمی مان ، یک فرهنگ نو را بشناسیم!<br />
استاد پورداود شاید بزرگترین سهم را در زنده کردن دوباره ی فرهنگ ایران باستان دارد. فرهنگ پدران سرزمینمان.تا جایی که امروز می بینیم علاقه مندان به رشته های تاریخ ایران باستان به حدی زیاد شده اند که چندین کرسی جدید ، آن هم توسط شاگردان پورداود، در حوزه ی ایران باستان تاسیس شده و روز به روز به شناختن فرهنگ باستانی مان که جزو برترین فرهنگ های تاریخ محسوب می شود ، نزدیک تر می شویم.در این پرونده ما تمام سعی خودمان را کردیم تا روایت جدیدی از شخصیت و جایگاه استاد پورداود عرضه کنیم و این کوچکترین کاری بود که می توانستیم برای چنین بزرگ مردی انجام دهیم.<br />
درباره ی استاد در میان مسئولین استان گیلان نظرات ضد و نقیضی وجود دارد. اولین شورای شهر رشت در یک اقدام منحصر به فرد خیابان حد فاصل سبزه میدان و آفخرا را که مقبره ی پورداود در آنجا واقع است به نام خانواده ی پورداود نامگذاری کرد. اما با فشارهای برخی مسئولین و تهمت ناروای زرتشتی بودن استاد، نام کوچه تغییر پیدا کرد. هم اکنون احساس می کنم با خواندن این پرونده برای همه مشخص شود که این تهمت ناروا بوده و بهانه ای بیش نیست. یقین می دانم که سرانجام روزی این ابرها به کناری می روند و آنچنان که گفته اند در پس هر زمستان بهاری خواهد آمد اما خدا کند فصل زایندگی اندیشه هایمان پیش از پژمردن آخرین برگها فرا رسد.<br />
در مطالب پیش رو دو مصاحبه از استاد احمد سمیعی گیلانی و آقای احمد اداره چی وجود دارد که با محوریت دلایل در گوشه ماندن شخصیت علمی استاد نزد مردم و مسئولین تنظیم شده است. بعد از آن بیوگرافی و زندگینامه ی استاد پورداود و شرح اکثر اتفاقات زندگی و در صفحات بعدی یک مقاله از محمود نیکویه درباره ی دلایل تهمت هایی که به پورداود زده می شود و توجیه این دلایل وجود دارد. در پایان نوشته ای از خود استاد پورداود که درباره ی شخصیت و زندگی رابیندرانات تاگور نوشته شده به عنوان یکی از آثار آمده است. در ضمن صفحه ی آخر شامل عکسی از غربت آرامگاه استاد پورداود می باشد.<br />
آنچه مشخص است این پرونده کاستی های بسیاری دارد اما هدف ما شناساندن گوشه ای از شخصیت و آثار استاد ابراهیم پورداود بود که امیدواریم حاصل شده باشد. ناگفته پیداست که بحث درباره ی پورداود آنچنان گسترده است که نمی توان پایانی برای آن در نظر گرفت. پس ما هم پایانی برای این پرونده قایل نمی شویم و از تمام دوستانی که اطلاعات و مدارکی از این استاد فرزانه دارند شامل عکس و مطلب یا مصاحبه یا یادداشت می توانند با ما تماس بگیرند.</p>
<div id="ifyoulikedthat"><style="font-size:13px">در این پرونده بخوانید:</style><p><a href="http://eja.ir/1387/12/05/%d8%aa%d8%b1%d8%ac%d9%85%d9%87-%db%8c-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%a2%d9%85%d8%af%da%af%d9%88%db%8c%db%8c-%d8%b1%d8%a7%d8%a8%db%8c%d9%86%d8%af%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%a7%d8%aa-%d8%aa/">ترجمه ی نامه خوش آمدگویی رابیندرانات تاگور به پورداود</a></p><p><a href="http://eja.ir/1387/12/05/%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d8%b3%d9%85%db%8c%d8%b9%db%8c-%d9%be%d9%88%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%af-%d8%b4%d9%8a%d9%81%d8%aa%d9%87-%d9%8a-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af-%d8%a7%d9%8a%d8%b1%d8%a7%d9%86/">دکتر سمیعی: پورداود شیفته ی فرهنگ ایرانی بود</a></p><p><a href="http://eja.ir/1387/12/05/%d8%b9%da%a9%d8%b3-%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%af-%d9%be%d9%88%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%af/">عکس هایی از استاد پورداود</a></p><p><a href="http://eja.ir/1387/12/05/%d9%83%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%d9%8a-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%af-%d9%be%d9%88%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%af/">کتابشناسی استاد پورداود</a></p><p><a href="http://eja.ir/1387/12/05/%d9%be%d9%88%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%af-%d8%a8%d9%87-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%d9%8a%d8%ae-%d9%85%d8%a7-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%af/">پورداود به تاریخ ما شناسنامه داد</a></p><p><a href="http://eja.ir/1387/12/05/%d8%ad%d9%83%d8%a7%d9%8a%d8%aa-%d9%8a%d9%83-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%d9%8a%d8%ae/">حکایت یک تاریخ</a></p><p><a href="http://eja.ir/1387/12/05/%d9%be%d9%88%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%af-%d8%af%d8%b1-%d9%87%d8%a7%d9%84%d9%87%e2%80%8c%db%8c-%d8%a7%d8%a8%d9%87%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d8%aa%d9%87%d8%a7%d9%85-2/">پور داود در هاله‌ی ابهام اتهام ۲</a></p><p><a href="http://eja.ir/1387/12/05/%d9%be%d9%88%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%af-%d8%af%d8%b1-%d9%87%d8%a7%d9%84%d9%87%e2%80%8c%db%8c-%d8%a7%d8%a8%d9%87%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d8%aa%d9%87%d8%a7%d9%85/">پور داود در هاله‌ی ابهام اتهام ۱</a></p></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://eja.ir/1387/12/14/%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85-%d8%af%d8%b1-%d8%a2%d8%aa%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ترجمه ی نامه خوش آمدگویی رابیندرانات تاگور به پورداود</title>
		<link>http://eja.ir/1387/12/05/%d8%aa%d8%b1%d8%ac%d9%85%d9%87-%db%8c-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%a2%d9%85%d8%af%da%af%d9%88%db%8c%db%8c-%d8%b1%d8%a7%d8%a8%db%8c%d9%86%d8%af%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%a7%d8%aa-%d8%aa/</link>
		<comments>http://eja.ir/1387/12/05/%d8%aa%d8%b1%d8%ac%d9%85%d9%87-%db%8c-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%a2%d9%85%d8%af%da%af%d9%88%db%8c%db%8c-%d8%b1%d8%a7%d8%a8%db%8c%d9%86%d8%af%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%a7%d8%aa-%d8%aa/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 22 Feb 2009 23:36:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[یادمان پورداود ، پژوهنده ی روزگار نخست]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://eja.ir/?p=303</guid>
		<description><![CDATA[ترجمه نامه خوش آمد تاگور به آقای پورداور 
به شما که پیک ایران بزرگ به مملکت هند هستید خوش آمد مى گویم. به گواهى صفحات تاریخ هندوستان، ما مردم ایران و هند به وسیله هنر و ادبیات و فلسفه پیوسته در ارتباط بوده و همیشه پیوند برادرى داشته ایم. در آن روزگاران طلائى با وجود [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>ترجمه نامه خوش آمد تاگور به آقای پورداور </strong><br />
به شما که پیک ایران بزرگ به مملکت هند هستید خوش آمد مى گویم. به گواهى صفحات تاریخ هندوستان، ما مردم ایران و هند به وسیله هنر و ادبیات و فلسفه پیوسته در ارتباط بوده و همیشه پیوند برادرى داشته ایم. در آن روزگاران طلائى با وجود بعد مسافت و سایر مشکلات موجود میان ما روابط معنوى برقرار بود. در قرون اخیر روابط ما قطع شد و گرد و غبارى صفاى دوستى فیمابین را مکدر کرد. ولى هنوز یادگار دوستى دیرین در دلهاى ما برقرار است و در این زمان که بیدارى آسیا شروع شده بار دیگر به کشف علائق دیرین موفق مى شویم و خاکسترهاى فراموشى را از دوران دوستى مى زدائیم. شما باخبر بیدارى آسیا به هند آمده اید تا بار دیگر چراغهاى خود را روشن کنیم و کعبه تمدن هند و ایران را مجاور یکدیگر قرار دهیم و با سرودها و نواهاى مشترک بار دیگر طنینى در آسیا بیندازیم و جانها و دلها را به جستجوى حقیقت واداریم.<br />
بسیار سپاسگزار شاهنشاه بزرگ شما هستم که با شخصیت ممتاز و نبوغ خلاقه خود در ایران دوران نوینى ایجاد کرده و الهام بخش امید و پیشرفت کشورهاى همسایه بوده اند.<br />
رابیندرانات تاگور<br />
۹ ژانویه ۱۹۳۳</p>
<p>***<br />
<strong> ترجمه نامه استادپور داود به تاگور </strong><br />
پس از بازگشت شما و دینشاه ایرانى از ایران، در ماه ژوئن گذشته نامه اى از دوستم دینشاه ایرانى داشتم که به من مژده مسافرت به هند داد. اندکى پس از آن، در ماه ژوئیه از دولت ایران خبر یافتم که در هنگام سفرتان به تهران تصمیم گرفته شده که یک کرسى از براى تدریس تمدن باستانى ایران در دانشگاه «ویسوبهارتى» ایجاد شود و مرا نخستین استاد آن کرسى برگزیدند. با اینکه در آن هنگام در برلین در کار تفسیر اوستا بودم و نمى خواستم آن کار با یک سفر دور و دراز بریده شود، اما این پیشنهاد آن چنان نبود که بتوانم از پذیرفتن آن خوددارى کنم و از سعادتى که به من روى آورده چشم پوشم. گذشته از اینکه از هند در دل داشتم که مرا به این سرزمین مى خواند، آرزوى دیدار شاعر بزرگوار آن هم مرا به اینجا مى کشید. این بود که به جان و دل رهسپار دیار هند شدم و امروزه زهى شادم که به چنین سعادتى گراییدم.<br />
در هنگام نخستین سفرم به هند که دو سال و نیم طول کشید (از نوامبر ۱۹۲۵ تا ماه مه ۱۹۲۸) بخت یارى نکرد که به درک فیض حضور شاعر بزرگ شرق سرافراز آیم، همچنین در سال ۱۹۲۰ که در اروپا بودید به برلین نیامدید تا در آنجا، از دور یا نزدیک از فیض دیدار برخوردار شوم. در سال ۱۹۳۲ که خبر مسافرت آن جناب را به ایران شنیدم، بسیار افسوس خوردم که باز از دیدار داناى هند بى بهره ام.<br />
هیچ گمان نمى رفت که روزى پیش آید که در مرز و بوم هند در خان و مان خودتان آن هم در دانشگاهى که خودتان بنیاد نهاده اید، در یک مدت طولانى تر درک فیض حضور کنم و از این سفر چنین یادگار خوشى بیندوزم.<br />
امیدوارم، در هنگام اقامتم در اینجا چیزى از تمدن دیرین ایران به گروهى از دانشجویان هندى بسپارم و خود مانند دانشجویى از خرمن فرهنگ هند توشه برگیرم آنچنان که از نخستین سفرم به هند، از پارسیان دانشمند پارسى در زمینه آیین مزدیسنا سود بردم و به آنچه در سالهاى بلند در اروپا آموخته بودم، به اندازه توانایى خود افزودم. آرى، هند مانند ایران سرزمین فرهنگ کهنسال آریائى است. آنچه نزد ما از بیداد زمانه از دست رفته، در اینجا مى توان بازیافت.<br />
چیزى که هست پیش آمدهاى زشت در هند و آسیبهاى اهریمنى در ایران، دو ملت ما را که هر دو وارث تمدن آریایى هستند، از همدیگر بیگانه ساخت.<br />
قرنهاست که از همدیگر بیخبر ماندیم و گرفتاریهاى گوناگون مجال نداد که خود را بشناسیم و به برادران و یاران دیرین خود بیندیشیم، امید است با یادآورى تمدن مشترک خود، خویشاوندى نزدیک خود را با همدیگر دریابیم و دیگر باره رشته از هم گسسته دوستى را بهم بپیوندیم</p>
<div id="ifyoulikedthat"><style="font-size:13px">در این پرونده بخوانید:</style><p><a href="http://eja.ir/1387/12/14/%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85-%d8%af%d8%b1-%d8%a2%d8%aa%d8%b4/">ابراهیم در آتش</a></p><p><a href="http://eja.ir/1387/12/05/%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d8%b3%d9%85%db%8c%d8%b9%db%8c-%d9%be%d9%88%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%af-%d8%b4%d9%8a%d9%81%d8%aa%d9%87-%d9%8a-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af-%d8%a7%d9%8a%d8%b1%d8%a7%d9%86/">دکتر سمیعی: پورداود شیفته ی فرهنگ ایرانی بود</a></p><p><a href="http://eja.ir/1387/12/05/%d8%b9%da%a9%d8%b3-%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%af-%d9%be%d9%88%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%af/">عکس هایی از استاد پورداود</a></p><p><a href="http://eja.ir/1387/12/05/%d9%83%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%d9%8a-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%af-%d9%be%d9%88%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%af/">کتابشناسی استاد پورداود</a></p><p><a href="http://eja.ir/1387/12/05/%d9%be%d9%88%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%af-%d8%a8%d9%87-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%d9%8a%d8%ae-%d9%85%d8%a7-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%af/">پورداود به تاریخ ما شناسنامه داد</a></p><p><a href="http://eja.ir/1387/12/05/%d8%ad%d9%83%d8%a7%d9%8a%d8%aa-%d9%8a%d9%83-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%d9%8a%d8%ae/">حکایت یک تاریخ</a></p><p><a href="http://eja.ir/1387/12/05/%d9%be%d9%88%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%af-%d8%af%d8%b1-%d9%87%d8%a7%d9%84%d9%87%e2%80%8c%db%8c-%d8%a7%d8%a8%d9%87%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d8%aa%d9%87%d8%a7%d9%85-2/">پور داود در هاله‌ی ابهام اتهام ۲</a></p><p><a href="http://eja.ir/1387/12/05/%d9%be%d9%88%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%af-%d8%af%d8%b1-%d9%87%d8%a7%d9%84%d9%87%e2%80%8c%db%8c-%d8%a7%d8%a8%d9%87%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d8%aa%d9%87%d8%a7%d9%85/">پور داود در هاله‌ی ابهام اتهام ۱</a></p></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://eja.ir/1387/12/05/%d8%aa%d8%b1%d8%ac%d9%85%d9%87-%db%8c-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%a2%d9%85%d8%af%da%af%d9%88%db%8c%db%8c-%d8%b1%d8%a7%d8%a8%db%8c%d9%86%d8%af%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%a7%d8%aa-%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دکتر سمیعی: پورداود شیفته ی فرهنگ ایرانی بود</title>
		<link>http://eja.ir/1387/12/05/%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d8%b3%d9%85%db%8c%d8%b9%db%8c-%d9%be%d9%88%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%af-%d8%b4%d9%8a%d9%81%d8%aa%d9%87-%d9%8a-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af-%d8%a7%d9%8a%d8%b1%d8%a7%d9%86/</link>
		<comments>http://eja.ir/1387/12/05/%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d8%b3%d9%85%db%8c%d8%b9%db%8c-%d9%be%d9%88%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%af-%d8%b4%d9%8a%d9%81%d8%aa%d9%87-%d9%8a-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af-%d8%a7%d9%8a%d8%b1%d8%a7%d9%86/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 22 Feb 2009 23:34:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[یادمان پورداود ، پژوهنده ی روزگار نخست]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://eja.ir/?p=301</guid>
		<description><![CDATA[فرشید قربانپور : در روزهای ۲۵ و ۲۶ اردیبهشت ۸۷ در استان گیلان و در تالار حکمت دانشگاه گیلان همزمان با سالروز بزرگداشت حکیم بزرگ خراسان حکیم فردوسی ، چهارمین همایش پژوهشهای زبان و ادبیات فارسی برگزار شد . توسعه و ارتقاء زبان و ادبیات فارسی، حفظ و صیانت از این زبان و ارائه آخرین [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>فرشید قربانپور : در روزهای ۲۵ و ۲۶ اردیبهشت ۸۷ در استان گیلان و در تالار حکمت دانشگاه گیلان همزمان با سالروز بزرگداشت حکیم بزرگ خراسان حکیم فردوسی ، چهارمین همایش پژوهشهای زبان و ادبیات فارسی برگزار شد . توسعه و ارتقاء زبان و ادبیات فارسی، حفظ و صیانت از این زبان و ارائه آخرین دستاوردهای حوزه زبان و ادبیات فارسی از اهداف برگزاری این همایش بود.<br />
زمان برگزاری این همایش با تلاش های ما برای جمع آوری اطلاعات و مطالبی درباره ی استاد پور داود دقیقا متقارن بود. در حین جستجو درباره ی استاد پورداود چند مرتبه  از استاد احمد سمیعی که یکی از شاگردان پورداود بوده است ، صحبت شد. حضور استاد احمد سمیعی گیلانی در گیلان را به فال نیک گرفتیم و در روز پایانی و پس از اتمام همایش گفت و گوی بسیار کوتاهی با وی انجام دادیم.</strong></p>
<p><a href="http://eja.ir/wp-content/uploads/2009/02/eja-ir-sameie.jpg"><img class="alignnone size-medium wp-image-302" title="eja-ir-sameie" src="http://eja.ir/wp-content/uploads/2009/02/eja-ir-sameie.jpg" alt="دکتر احمد سمیعی" width="180" height="240" /></a><strong><br />
استاد احمد سمیعی ۷ سال در دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه گیلان و همچنین دردانشگاه آزاد واحد رشت به فعالیت علمی و پژوهشی مشغول بوده و از نخستین چهره های علمی و فرهنگی کشور است که به عضویت پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی انتخاب شد و سر دبیری این فرهنگستان و در سالهای اخیر مدیریت گروه ادب معاصر به ایشان محول شده است.</strong></p>
<p>***</p>
<p>س:درباره میزان آشناییتان با استاد پورداود بگویید<br />
ایشان استاد من بودند و من دو شهادتنامه ی دکترای خود را با عناوین «اوستا» و «فرهنگ ایران باستان» با ایشان گذراندم و همچنین از عقاید و نظرات ایشان که در کتابهایشان منتشر شده بسیار بهره بردم. جدای رابطه ی استاد شاگردی درباره ی شخصیت ایشان چیزهایی زیادی برای گفتن وجود دارد. آنوقت ها زمانی که نوروز می رسید ما برای عید دیدنی به منزل ایشان که همیشه در آن بادام زمینی روی میز بود ، می رفتیم و ایشان با آغوش باز و روی گشاده با ما روبرو می شدند.او از دیدن ما جوانتر ها بسیار شاد می شد.<br />
س: شخصیت و رفتار او به عنوان یک استاد چگونه بود؟<br />
استاد پورداود کتابخانه بسیار ارزشمند و بزرگی داشت. یادم است زمانی که ایشان می خواست به منزل جدیدش در خیابان آبان نقل مکان کند یکی از قفسه های کتابخانه روی پایش افتاده بود و ایشان ناگزیر مدتی با عصا راه می رفت. او این کتابخانه را در اختیار ما قرار می داد و همیشه تلاش می کرد تا به صحبت ها و سوالات ما پاسخ گوید. ایشان در برنامه ها و همایش ها ما شرکت می کردند و درباره ی فرهنگ ایران باستان و دین زرتشت آنچنان صحبت می کرد که دانشجویان رشته های دیگر نیز بسیار از آن بهره مند می شدند.<br />
س: تاثیر فعالیت ها و آثار و تالیفات استاد پورداود روی جامعه متفکر و دانشگاهی چگونه بوده است؟<br />
همانطور که می دانید پیش از پورداود در دانشگاهها کرسی فرهنگ ایران باستان و اوستا وجود نداشت. او اولین کسی بود که با انتشار مقالات متعدد در مجله «ایران امروز» درباره شئون فرهنگی ایران باستان ، ترجمه ی بخشهایی از اوستا و انتشار واژه نامه ی گاتها ایرانیان ساکن ایران و هند را با متون دینی و فرهنگی ایران باستان آشنا کرد. او تحقیقاتی درباره ی ایران باستان انجام داد و به نتایجی رسید که تا آن زمان بی سابقه بود. متاثر از فعالیت های ایشان حوزه های فکری جدیدی در جامعه فرهنگی و دانشگاهی به وجود آمد. حتی کرسی زبان پهلوی و زبان های باستانی ایران نیز بعد ها تحت تاثیر استاد پورداود ایجاد شد و این روند همچنان ادامه دارد.<br />
س: زمانی که برای دیدن مقبره ی استاد پور داود به سبز میدان رشت رفته بودم با اینکه می دانستم که در همان خیابان واقع است چندین بار از کنار آن رد شدم و پس از مدتی جستجو و پرس و جو و یافتن مکان آن افسوس خوردم که ای کاش هرگز آن را پیدا نمی کردم.به نظر شما حق مطلبی که درباره استاد پورداود می توان بیان کرد این است؟<br />
درباره استاد پور داود سخن گفتن کار چندان آسانی نیست. بهر حال ایشان سالهاست که فوت کرده اند و باید به این مسئله توجه داشته باشیم که امروزه تکنولوژی و وسایل جدید در خدمت هنر و فرهنگ است و اگر نویسنده ای یا هنرمندی یا نظریه پردازی کار جدیدی انجام دهد به سرعت در تمام جهان انتشار پیدا می کند و همه از آن با خبر می شوند.اما درباره استاد پور داود اینچنین نیست و ایشان در زمانی زندگی کرده اند که اینگونه امکانات نبوده است و به مرور زمان در بین عامه مردم شخصیت ایشان به فراموشی سپرده شده است.هرچند در میان کسانی که در زمینه ی فرهنگ ایران باستان و اوستا و دیگر حوزه هایی که پورداود در آن فعالیت داشت ، مطالعاتی دارند و شاگردان و نزدیکان ایشان ، شخصیت وی شناخته شده و مورد احترام است اما در میان عموم مردم باید بگویم نه تنها حق مطلب ادا نشده است بلکه گهگاه کوتاهی هایی هم صورت گرفته است.<br />
س: به نظر شما دلیل این بی توجهی چیست؟<br />
شاید بتوان گفت شرایط سیاسی و دید نادرست به شخصیت و فعالیت های استاد پورداود نقش اصلی را در این قضیه دارد. البته علی رغم همه اینها باید گفت که امثال استاد پورداود برای بودن و ماندن نیازی به اینگونه چیزها ندارند. اگر ما استاد را فراموش کنیم ، راه مقبره اش را گم کنیم ، اسم او را نبریم و یادی از او نگیریم باز او همان استاد پورداود باقی خواهد ماند و در این بین تنها کسی که متحمل ضرر می شود خود ماییم . آنچه مهم است آثار و عقاید و بخصوص شاگردان ایشان هستند که باقی مانده اند<br />
س: گفته اند شاگرد خوب روزی بهتر از استاد می شود. از میان شاگردان ایشان آیا کسی روی همان حوزه های تخصصی پورداود کار کرده است؟<br />
بله. بسیاری از شاگردان ایشان تبدیل به شخصیت هایی بزرگ و متفکرانی ارجمند شده اند و همچون استاد خویش قدم در راه فرهنگ و تاریخ ایران باستان و زبان شناسی ایران باستان نهاده اند. مانند دکتر کیا ، دکتر دوست خواه ، دکتر فرهوشی و&#8230; هر کدام از این عزیزان به نوبه ی خود تحقیقات بسیار زیادی روی موضوعات مورد مطالعه پورداود انجام داده اند و بعضا روی نکات تازه و مهمی زوم کرده اند و به درستی و به حق ادامه دهندگان راه و معلومات استاد پورداود بوده اند.<br />
س: درباره ی ایشان و شخصیت علمی ایشان و همچنین عقاید دینی وی سخنانی گفته می شود. به نظر شما چسباندن انگهایی اینچنین به پورداود درست است؟<br />
استاد پورداود بی نهایت به تاریخ و فرهنگ ایران باستان و دین زرتشت علاقه مند بود.ایشان سالهای زیادی از عمر خود را صرف تحقیق و بررسی فرهنگ باستانی ایران کرد و اولین مترجم اوستا به زبان فارسی بود و این توجه خالصانه او به فرهنگ و تاریخ ایران و دین زرتشت گاهی کج فهمی ها و سوء تفاهم هایی نیز به وجود آورده است.شاید بتوان گفت که استاد پورداود شیفته پرداختن به فرهنگ ایران باستان و به طبع همه گیر ترین دین آن زمان یعنی زرتشت بوده است.<br />
س: آیا این می تواند دلیل خوبی برای اینگونه تهمت ها و بی توجهی ها نسبت به ایشان باشد؟<br />
دو نکته اساسی در اینجا مطرح است. اول اینکه تمام دینهای آسمانی در اصول یکسانند و دارای فلسفه توحید ، نبوت و معاد نظیر هم هستند.اینکه گفته می شود دین زرتشت یک دین سنوی است حاصل یک بررسی ناقص است. اصول این دین کاملا با اصول ادیان الهی همخوانی دارد و یک دین توحیدی است و در قرآن نام آن آمده است . تنها در اخلاقیات است که بصورت سنوی استخراج شده و در ضمن از اقلیت های مذهبی کشورمان است و واقعا حتی اگر کسی زرتشتی هم باشد از نظر قانونی آزادانه حق زندگی دارد.<br />
در ثانی کسی حق ندارد به صرف علاقه های شخصی کس دیگر را متهم کند. حال آنکه اصولا استاد پورداود با وجود اینکه بسیار علاقه مند به دین زرتشت و فرهنگ ایران باستان بوده اما سبک زندگی ایشان و حتی  ازدواج و خاکسپاری او کاملا اسلامی بوده است و من بعنوان شاگرد ایشان شهادت می دهم که ایشان به سه اصل توحید ، نبوت و معاد و اصول ادیان آسمانی ایمان داشتند و در زندگی ایشان نکته ای که این قضیه را نفی کند وجود ندارد.</p>
<div id="ifyoulikedthat"><style="font-size:13px">در این پرونده بخوانید:</style><p><a href="http://eja.ir/1387/12/14/%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85-%d8%af%d8%b1-%d8%a2%d8%aa%d8%b4/">ابراهیم در آتش</a></p><p><a href="http://eja.ir/1387/12/05/%d8%aa%d8%b1%d8%ac%d9%85%d9%87-%db%8c-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%a2%d9%85%d8%af%da%af%d9%88%db%8c%db%8c-%d8%b1%d8%a7%d8%a8%db%8c%d9%86%d8%af%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%a7%d8%aa-%d8%aa/">ترجمه ی نامه خوش آمدگویی رابیندرانات تاگور به پورداود</a></p><p><a href="http://eja.ir/1387/12/05/%d8%b9%da%a9%d8%b3-%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%af-%d9%be%d9%88%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%af/">عکس هایی از استاد پورداود</a></p><p><a href="http://eja.ir/1387/12/05/%d9%83%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%d9%8a-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%af-%d9%be%d9%88%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%af/">کتابشناسی استاد پورداود</a></p><p><a href="http://eja.ir/1387/12/05/%d9%be%d9%88%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%af-%d8%a8%d9%87-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%d9%8a%d8%ae-%d9%85%d8%a7-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%af/">پورداود به تاریخ ما شناسنامه داد</a></p><p><a href="http://eja.ir/1387/12/05/%d8%ad%d9%83%d8%a7%d9%8a%d8%aa-%d9%8a%d9%83-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%d9%8a%d8%ae/">حکایت یک تاریخ</a></p><p><a href="http://eja.ir/1387/12/05/%d9%be%d9%88%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%af-%d8%af%d8%b1-%d9%87%d8%a7%d9%84%d9%87%e2%80%8c%db%8c-%d8%a7%d8%a8%d9%87%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d8%aa%d9%87%d8%a7%d9%85-2/">پور داود در هاله‌ی ابهام اتهام ۲</a></p><p><a href="http://eja.ir/1387/12/05/%d9%be%d9%88%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%af-%d8%af%d8%b1-%d9%87%d8%a7%d9%84%d9%87%e2%80%8c%db%8c-%d8%a7%d8%a8%d9%87%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d8%aa%d9%87%d8%a7%d9%85/">پور داود در هاله‌ی ابهام اتهام ۱</a></p></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://eja.ir/1387/12/05/%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d8%b3%d9%85%db%8c%d8%b9%db%8c-%d9%be%d9%88%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%af-%d8%b4%d9%8a%d9%81%d8%aa%d9%87-%d9%8a-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af-%d8%a7%d9%8a%d8%b1%d8%a7%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>عکس هایی از استاد پورداود</title>
		<link>http://eja.ir/1387/12/05/%d8%b9%da%a9%d8%b3-%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%af-%d9%be%d9%88%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%af/</link>
		<comments>http://eja.ir/1387/12/05/%d8%b9%da%a9%d8%b3-%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%af-%d9%be%d9%88%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%af/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 22 Feb 2009 23:15:26 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[یادمان پورداود ، پژوهنده ی روزگار نخست]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://eja.ir/?p=290</guid>
		<description><![CDATA[ در هنگام تحصیل

 در هنگام دریافت نشان سن سیلوستر از نمایندگان پاپ

 در کتابخانه شخصی

 نمای بیرونی مقبره

 نمای داخلی مقبره که با توجه به بسته بودن همیشگی در مقبره ، از پشت شیشه گرفته شده است

 سر در آرامگاه استاد پورداود!!!

در این پرونده بخوانید:ابراهیم در آتشترجمه ی نامه خوش آمدگویی رابیندرانات تاگور به [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://eja.ir/wp-content/uploads/2009/02/eja-ir-poordavood3.jpg"><img class="alignnone size-medium wp-image-291" title="eja-ir-poordavood3" src="http://eja.ir/wp-content/uploads/2009/02/eja-ir-poordavood3.jpg" alt="در هنگام تحصیل" width="180" height="240" /> در هنگام تحصیل<br />
</a></p>
<p><a href="http://eja.ir/wp-content/uploads/2009/02/eja-ir-poordavood4.jpg"><img class="alignnone size-medium wp-image-292" title="eja-ir-poordavood4" src="http://eja.ir/wp-content/uploads/2009/02/eja-ir-poordavood4.jpg" alt="در حال دریاف نشان سن سیلوستر" width="300" height="190" /> در هنگام دریافت نشان سن سیلوستر از نمایندگان پاپ<br />
</a></p>
<p><a href="http://eja.ir/wp-content/uploads/2009/02/eja-ir-poordavood2.jpg"><img class="alignnone size-medium wp-image-293" title="eja-ir-poordavood2" src="http://eja.ir/wp-content/uploads/2009/02/eja-ir-poordavood2-139x300.jpg" alt="در کتابخانه شخصی" width="139" height="300" /> در کتابخانه شخصی<br />
</a></p>
<p><a href="http://eja.ir/wp-content/uploads/2009/02/eja-ir-pdavood-maghbare2.jpg"><img class="alignnone size-medium wp-image-294" title="eja-ir-pdavood-maghbare2" src="http://eja.ir/wp-content/uploads/2009/02/eja-ir-pdavood-maghbare2.jpg" alt="نمای بیرونی مقبره" width="240" height="180" /> نمای بیرونی مقبره<br />
</a></p>
<p><a href="http://eja.ir/wp-content/uploads/2009/02/eja-ir-pdavood-maghbare1.jpg"><img class="alignnone size-medium wp-image-295" title="eja-ir-pdavood-maghbare1" src="http://eja.ir/wp-content/uploads/2009/02/eja-ir-pdavood-maghbare1.jpg" alt="داخل مقبره" width="240" height="180" /> نمای داخلی مقبره که با توجه به بسته بودن همیشگی در مقبره ، از پشت شیشه گرفته شده است<br />
</a></p>
<p><a href="http://eja.ir/wp-content/uploads/2009/02/eja-ir-pdavood-maghbare3.jpg"><img class="alignnone size-medium wp-image-296" title="eja-ir-pdavood-maghbare3" src="http://eja.ir/wp-content/uploads/2009/02/eja-ir-pdavood-maghbare3-225x300.jpg" alt="" width="225" height="300" /> سر در آرامگاه استاد پورداود!!!<br />
</a></p>
<div id="ifyoulikedthat"><style="font-size:13px">در این پرونده بخوانید:</style><p><a href="http://eja.ir/1387/12/14/%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85-%d8%af%d8%b1-%d8%a2%d8%aa%d8%b4/">ابراهیم در آتش</a></p><p><a href="http://eja.ir/1387/12/05/%d8%aa%d8%b1%d8%ac%d9%85%d9%87-%db%8c-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%a2%d9%85%d8%af%da%af%d9%88%db%8c%db%8c-%d8%b1%d8%a7%d8%a8%db%8c%d9%86%d8%af%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%a7%d8%aa-%d8%aa/">ترجمه ی نامه خوش آمدگویی رابیندرانات تاگور به پورداود</a></p><p><a href="http://eja.ir/1387/12/05/%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d8%b3%d9%85%db%8c%d8%b9%db%8c-%d9%be%d9%88%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%af-%d8%b4%d9%8a%d9%81%d8%aa%d9%87-%d9%8a-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af-%d8%a7%d9%8a%d8%b1%d8%a7%d9%86/">دکتر سمیعی: پورداود شیفته ی فرهنگ ایرانی بود</a></p><p><a href="http://eja.ir/1387/12/05/%d9%83%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%d9%8a-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%af-%d9%be%d9%88%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%af/">کتابشناسی استاد پورداود</a></p><p><a href="http://eja.ir/1387/12/05/%d9%be%d9%88%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%af-%d8%a8%d9%87-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%d9%8a%d8%ae-%d9%85%d8%a7-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%af/">پورداود به تاریخ ما شناسنامه داد</a></p><p><a href="http://eja.ir/1387/12/05/%d8%ad%d9%83%d8%a7%d9%8a%d8%aa-%d9%8a%d9%83-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%d9%8a%d8%ae/">حکایت یک تاریخ</a></p><p><a href="http://eja.ir/1387/12/05/%d9%be%d9%88%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%af-%d8%af%d8%b1-%d9%87%d8%a7%d9%84%d9%87%e2%80%8c%db%8c-%d8%a7%d8%a8%d9%87%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d8%aa%d9%87%d8%a7%d9%85-2/">پور داود در هاله‌ی ابهام اتهام ۲</a></p><p><a href="http://eja.ir/1387/12/05/%d9%be%d9%88%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%af-%d8%af%d8%b1-%d9%87%d8%a7%d9%84%d9%87%e2%80%8c%db%8c-%d8%a7%d8%a8%d9%87%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d8%aa%d9%87%d8%a7%d9%85/">پور داود در هاله‌ی ابهام اتهام ۱</a></p></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://eja.ir/1387/12/05/%d8%b9%da%a9%d8%b3-%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%af-%d9%be%d9%88%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کتابشناسی استاد پورداود</title>
		<link>http://eja.ir/1387/12/05/%d9%83%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%d9%8a-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%af-%d9%be%d9%88%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%af/</link>
		<comments>http://eja.ir/1387/12/05/%d9%83%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%d9%8a-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%af-%d9%be%d9%88%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%af/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 22 Feb 2009 22:36:59 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[یادمان پورداود ، پژوهنده ی روزگار نخست]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://eja.ir/?p=289</guid>
		<description><![CDATA[گزارش اوستا برجسته ترین کار و یادگار پورداود است. به جز گزارش اوستا، مجموعه مقالات، سخنرانى ها و اشعار او در کتاب هاى جداگانه به چاپ رسیده است.
الف)گزارش (تفسیر) اوستا
۱- گاتها: پنج سرود وخشور زرتشت با متن اوستایی، بمبئی، خردادماه ۱۳۰۵ خورشیدی. این نامه دارای ۳۵۰ صفحه است، ۸۳ صفحه آن ترجمه برخی از گفتارهای [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>گزارش اوستا برجسته ترین کار و یادگار پورداود است. به جز گزارش اوستا، مجموعه مقالات، سخنرانى ها و اشعار او در کتاب هاى جداگانه به چاپ رسیده است.<br />
الف)گزارش (تفسیر) اوستا<br />
۱- گاتها: پنج سرود وخشور زرتشت با متن اوستایی، بمبئی، خردادماه ۱۳۰۵ خورشیدی. این نامه دارای ۳۵۰ صفحه است، ۸۳ صفحه آن ترجمه برخی از گفتارهای آن است به زبان انگلیسی به دستیاری دینشاه ایرانی.<br />
۲-یشتها(جلد نخست):بخشی از اوستا با متن اوستایی، بمبئی، فروردین‏ماه ۱۳۰۷؛ این نامه دارای ۷۴۳ صفحه است. ۶۵ صفحه آن ترجمه دیباچه آن است به زبان انگلیسی به دستیاری دینشاه ایرانی.<br />
۳-یشتها(جلددوم): بمبئی، فروردین‏ماه ۱۳۱۰٫ این نامه دارای ۴۲۸ صفحه است، ۸ صفحه آن تقریظی است از شادروان محمد قزوینی.<br />
۴- خرده اوستا: بمبئی، مهرماه ۱۳۱۰٫ این نامه دارای ۲۷۴ صفحه است.<br />
۵- یسنا (جلد نخست): بخشی است از اوستا، بمبئی، بهمن‏ماه ۱۳۱۲ این نامه دارای ۲۶۷ صفحه است.<br />
۶-یسنا(جلد دوم): تهران، فروردین‏ماه ۱۳۳۷٫ این نامه دارای ۲۲۴ صفحه است.<br />
۷- گاتها: پنج سرود پیغمبر ایران سپیتمان زرتشت (دومین گزارش گاتها) با متن اوستایی، بمبئی؛ در نیمه سال ۱۳۳۱ خورشیدی به دسترس همگان گذاشته شده است. این نامه دارای ۲۱۹ صفحه است.<br />
۸- یادداشتهای گاتها (گزارش دوم): تهران، مهرماه ۱۳۳۶٫ این نامه دارای ۵۵۵ صفحه است و دو هزار و پانصد و هشتاد و شش (۲۵۸۶) یادداشت در بر دارد و خود جداگانه یک فرهنگ اوستایی است. همچنین بیش از پانصد و هفتاد و یک واژه پهلوی در آن یاد گردیده. هر یک از واژه‏های اوستایی و پهلوی بخط مخصوص خود نوشته شده است.<br />
ویسپرد (که بخشی است از اوستا)، وندیداد (که بخش دیگر آن است) که در دو جلد بچاپ رسید.<br />
***<br />
ب) کتابهای دیگر<br />
۹- ایرانشاه: تاریخچه مهاجرت ایرانیان (پارسیان کنونی) پس از استیلای عرب بهند، بمبئی ۱۳۴۴ قمری هجری. این نامه دارای ۴۰ صفحه و ۷۵ تصویر و در آن منظومه‏ایست به نام «پدرود ایرانیان از آبخوست مغستان (جزیره هرمز)» با ترجمه انگلیسی.<br />
۱۰- خرمشاه: گفتارهایی است درباره آیین و کارنامه و زبان ایران باستان، بمبئی، ۱۳۰۵ خورشید، این نامه دارای ۱۱۴ صفحه است.<br />
۱۱- سوشیانس: رساله کوچکی است در ۵۵ صفحه درباره موعود مزدیسنا، ۱۳۴۶ قمری، سوشیانس (سوشیانت) در یک جلد کتاب نسبتاً بزرگ فراهم شده است</p>
<p>۱۲- پوراندخت نامه: دیوان شعر با ترجمه انگلیسی دینشاه ایرانی، بمبئی، شهریور ۱۳۰۶ خورشیدی. این دیوان با ترجمه انگلیسی دارای ۲۱۴ صفحه است.<br />
۱۳- گفت و شنود پارسی (برای دبیرستانهای هند): بسیاری از واژه‏های آن به انگلیسی گردانیده شده است، بمبئی اسفندماه ۱۳۱۲٫<br />
۱۴- Mithra-Cult, Lectures Delivered by P.D., From the Bihar and Orissa, Research Society, Vol. XIX, 1933, Part 111.<br />
متن این سخنرانی ۲۶ صفحه است.<br />
۱۵- Lectures Delivered by P.D., The K. R. Cama Oriental Institute Publication No.11, Bombay, 1935.<br />
این سخنرانیها، که مربوط به ایران باستان است، دارای ۱۳۶ صفحه است.<br />
۱۶- فرهنگ ایران باستان (بخش نخست): گفتارهایی است درباره واژه میهن – دساتیر – سگ – اسب – شاهین – خروس – آذرکیوان و پیروان او. تهران، امرداد ۱۳۲۶، این نامه دارای ۴۰۵ صفحه است.<br />
۱۷-هرمزدنامه: نامه‏ایست در دو بخش. بخش نخست: اسپست (یونجه) – نیشکر – برنج – ترنج – بنگ – کوکنار – لاله – ذرت – آهار – لادن – آفتاب گردان – سیب زمینی – گوجه فرهنگی – پسته زمینی (بادام شاهی) – اناناس – کاکائو – تنباکو – گل آویز؛<br />
بخش دوم: پول – ارتشتار – پرچم – افسر – دساتیر – تیمسار – پایوران – نمونه‏ای از لغتهای فرهنگستان – چارسو. بیش و شش گفتار این نامه بحثی است لغوی و ادبی و گیاه‏شناسی و تاریخی. تهران، دیماه ۱۳۳۱٫این کتاب دارای ۴۸۸ صفحه است.<br />
ج) مقالات<br />
«گفتارهایی که در طی سالهای اخیر از من در برخی از روزنامه‏ها و مجله‏ها و کتابها به چاپ رسیده، همه را در زیر دست ندارم. آنچه را که به آنها دسترسی دارم و گمان می‏برم در آنها کم و بیش سودی باشد، در این فهرست برمیشمرم. بسیاری از آن گفتارها را که پس از انتشار آنها در مجله‏ای، در یکی از مجلدات تفسیر اوستا یا در فرهنگ ایران باستان و یا در هرمزدنامه کاملتر انتشار داده‏ام، در این فهرست یاد نمی‏کنم.»<br />
۱-تقریظ: اخلاق ایران باستان، تألیف دینشاه ایرانی، بمبئی، فروردین ۱۳۰۹٫<br />
۲-یزدگرد شهریار: منظومه‏ایست در دویست بیت. بمبئی، ۱۹۳۳ میلادی.<br />
۳-سوگند در ایران باستان (Ordalie): مجله مهر، سال هشتم، تهران، بهمن و اسفند ۱۳۲۱، شماره ۵و۶، ص ۲۸۲-۲۹۲٫<br />
۴-کشاورزی در ایران باستان: سالنامه پارس، تهران، ۱۳۲۲٫<br />
۵-داد – دادستان – دادور در ایران باستان: مجله مهر، فروردین و اردیبهشت ۱۳۲۲٫<br />
۶-حقوق در ایران باستان: مجله سخن، سال اول، شماره ۱، خرداد ۱۳۲۲، ص ۸-۱۵٫<br />
۷-گوهر اخترماری: (دختر زرتشتی که خود را در یزد سوزانید)، روزنامه امید، شماره ۵۹، تهران، ۱۳۲۳٫<br />
۸-چگونه نویسنده یا شاعر شدید؟: روزنامه امید، دوره دوم، شماره ۲۳، خرداد ۱۳۲۳٫<br />
۹-زن در ایران باستان: مجله آینده، جلد سوم، شماره ۵-۷، تهران، ۱۳۲۴، ص ۳۵۵-۳۶۱ و شماره ۹-۱۰، ص ۵۱۱-۵۱۵٫<br />
۱۰-بهرام گور انکلساری: (گفتاریست بمناسبت درگذشت این دانشمند پهلوی‏دان پارسی)، مجله سخن، سال دوم، شماره ۶، خرداد ۱۳۲۴، ص ۴۱۷٫<br />
۱۱-پیشگفتار جشن سده: (نشریه شماره ۲ انجمن ایرانشناسی)، تهران، ۱۳۲۴٫<br />
۱۲-سرآغاز: فرهنگی گیلکی (نشریه شماره ۷ انجمن ایرانشناسی)، گردآورنده منوچهر ستوده، تهران، ۱۳۳۲٫<br />
۱۳-پیشگفتار مجموعه انجمن ایرانشناسی (نشریه شماره ۴): تهران، ۱۳۲۵٫<br />
۱۴-دیباچه نامهای پرندگان در لهجه کردی: (نشریه شماره ۵ انجمن ایرانشناسی)، نویسنده محمدکیوان پورمکری (دکتر مکری)، ۱۳۲۶٫<br />
۱۵-چهارشنبه سوری: مجله ایران و امریکا، تهران، سال؟<br />
۱۶-روان در آیین مزدیسنا (آنچنانکه در اوستا آمده است): انجمن زرتشتیان تهران آن را به چاپ رسانیده اما بدبختانه یکی از کارمندان آن در آن نوشته دست برده، تغییرات ناروایی در آن دیده می‏شود.<br />
۱۷-سرآغاز (سخنانی درباره سهروردی): روابط اشراق و فلسفه ایران باستان (نشریه شماره ۳ انجمن ایرانشناسی) نگارش هانری کربن Corbin، تهران، ۱۳۲۵٫<br />
۱۸-جشن نوروز، روزنامه مشروطیت، سال دوم، شماره ۱۸، نوروز ۱۳۲۵٫<br />
۱۹-دیباچه دیوان دانش گیلانی، حسام‏الاسلام، گردآورده هادی جلوه – رشت ۱۳۲۵، ص ۱-۵٫<br />
۲۰-پیشگفتار دیوان صبوری: به اهتمام هادی جلوه، تهران، ۱۳۳۴، ص: ث-ش (در ۱۲ صفحه).<br />
۲۱-چون نگه می‏کنم نماند کسی: (گفتاریست که درباره دیوان دهقان در دیماه ۱۳۲۸ نوشته شده) و در سال ۱۳۳۸ در روزنامه سایبان رشت در چندین شماره به چاپ رسیده است.<br />
۲۲-گئوتم Gaotema (یکی از دشمنان دین زرتشت)، Modi Memorial Volume, Bombay, 1930, p. 425-436.<br />
23-بغ (خداوندگار)، Dinshah Irani Memorial Volume, Bombay, 1948, p. 213-228.<br />
24-فردوس و جهنم (بهشت و دوزخ): سالنامه کشور ایران، تهران، ۱۳۲۷، ص ۱۷٫<br />
۲۵-دیباچه اندرز خسرو قبادان: متن پهلوی با ترجمه، محمد کیوان‏پور مکری (دکتر مکری)، تهران، ۱۳۲۶، ص ا-ه.<br />
۲۶-بغستان (کوه ایزدی): مجله بغستان، سال اول شماره اول، آذرماه ۱۳۳۱٫<br />
۲۷-راستی و دروغ (در ایران باستان): سالنامه جاویدان،تهران،۱۳۳۰،ص ۱۵٫<br />
۲۸-مهاتما گاندی: هند نوین، شماره ۱۵۹، مهرماه ۱۳۳۴، ص۶٫<br />
۲۹-دیباچه (گفتاریست درباره زبان فارسی): زبان فارسی امروز، تألیف پروفسور محمد باقر، لاهور (پنجاب)، ۱۳۳۳، ص ا-د.<br />
۳۰-دیباچه (پارسی باستان، اوستا، پهلوی): برهان قاطع – باهتمام دکتر معین، جلد ۱، تهران ۱۳۳۰، ص یک – سیزده.<br />
۳۱-مقدمه: آثار باستانی جلگه مرودشت، نگارش علی سامی، شیراز، ۱۳۳۱٫<br />
۳۲-دیباچه: بیست مقاله قزوینی با پیشگفتار کوتاه پورداود، تهران ۱۳۳۲٫<br />
۳۳-سرآغاز (گفتاریست درباره شادروان قزوینی): یادداشتهای قزوینی – جلد سوم. بکوشش ایرج افشار، تهران، ۱۳۳۶، ص سی و یک – سی و شش.<br />
۳۴-سرآغاز: فرهنگ لارستانی تألیف احمد اقتداری، تهران، ۱۳۳۴، ص پنج – نه.<br />
۳۵-پیشگفتار (گفتاریست درباره واژه‏های گبری – دری – بهدین): فرهنگ بهدینان، گردآورده جمشید سروشیان، تهران، ۱۳۳۵، ص یک – بیست و سه.<br />
۳۶- دیباچه – مزدا (دیوان منیره طه): تهران، ۱۳۳۶، ص سه – نه.<br />
۳۷-لشکرکشی خشایارشا به یونان: پانزدهمین سالنامه دنیا، تهران، ۱۳۳۸، ص ۷۴٫<br />
۳۸-ری، شهر بزرگ و نامبردار ایران باستان: شانزدهمین سالنامه دنیا، تهران، ۱۳۳۹، ص۶۱٫<br />
۳۹-دیباچه (گفتاریست درباره سانسکریت و پیوستگی آن با زبانهای اوستائی و پارسی باستان): رهنمای سانسکریت تألیف پروفسور ایندوشیکهر، تهران، ۱۳۳۷، ص یک – چهار.<br />
۴۰- مراغیان رودباز قزوین: مجله مردم‌شناسی(؟)<br />
۴۱-مهر در اوستا و سنگنپشتهای هخامنشیان و آیین وی در ایران: مجله دانشکده ادبیات تهران، سال هفتم (در نوزده صفحه است).<br />
۴۲-مقدمه (گفتاریست درباره زبان آلمانی و پیوستگی آن با زبانهای دیگر انگلوساکسون): فرهنگ مرعشی آلمانی به فارسی – تهران، ۱۳۳۸، ص نه-دوازده.<br />
۴۳-درباره تغییر خط: که آیا به صلاح ملت ایران است یا نه؟: پاسخ منفی است یعنی صلاح نیست – مجله سپاهان، آغاز سال دوم: شماره ۸، آذرماه ۱۳۳۸، ص ۳ و ۴ و ۳۶٫<br />
۴۴-روزنامه (گفتار کوتاهی است درباره واژه روزنامه): شماره مخصوص روزنامه اطلاعات به مناسبت ده هزارمین شماره آن – تهران، ۱۳۳۸، ص (ب) ۷٫<br />
۴۵-بغ بزرگ است اهورامزدا: مجله پندارها، دوره دوم شماره ۱، تهران، دیماه ۱۳۳۸، ص ۷-۱۱٫<br />
۴۶-چرا ایرانیان از تازیان شکست خوردند: مجله پندارها، شماره بهمن و شماره ۳ اسفند ۱۳۳۸ رویهم ۹ صفحه.<br />
۴۷-خاموش بودن ایرانیان در سر خوان: مجله پندارها، شماره ۴، فروردین ۱۳۳۹، ص ۶-۸٫<br />
۴۸-شست (واژه هندی است): مجله پندارها، شماره ۵ اردیبهشت ۱۳۳۹، ص ۸-۱۱٫<br />
۴۹-نار و نارون، مجله پندارها، شماره ۶، خرداد ۱۳۳۹، ص ۶-۸٫<br />
۵۰-ایران و هند (گفتاری است در خویشاوندی این دو گروه آریایی با همدیگر): نشریه شماره یک انجمن روابط فرهنگی ایران و هند، تهران، اردیبهشت ۱۳۳۱، ص ۱-۲۴٫<br />
۵۱-پیشگفتار (گفتاریست درباره زبان سانسکریت و پیوستگی آن با زبانهای باستانی ایران) دستور زبان سانسکریت، تألیف دکتر کنهن راجه، الله آباد (هند)، ۱۳۳۲، ص V-III.</p>
<div id="ifyoulikedthat"><style="font-size:13px">در این پرونده بخوانید:</style><p><a href="http://eja.ir/1387/12/14/%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85-%d8%af%d8%b1-%d8%a2%d8%aa%d8%b4/">ابراهیم در آتش</a></p><p><a href="http://eja.ir/1387/12/05/%d8%aa%d8%b1%d8%ac%d9%85%d9%87-%db%8c-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%a2%d9%85%d8%af%da%af%d9%88%db%8c%db%8c-%d8%b1%d8%a7%d8%a8%db%8c%d9%86%d8%af%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%a7%d8%aa-%d8%aa/">ترجمه ی نامه خوش آمدگویی رابیندرانات تاگور به پورداود</a></p><p><a href="http://eja.ir/1387/12/05/%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d8%b3%d9%85%db%8c%d8%b9%db%8c-%d9%be%d9%88%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%af-%d8%b4%d9%8a%d9%81%d8%aa%d9%87-%d9%8a-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af-%d8%a7%d9%8a%d8%b1%d8%a7%d9%86/">دکتر سمیعی: پورداود شیفته ی فرهنگ ایرانی بود</a></p><p><a href="http://eja.ir/1387/12/05/%d8%b9%da%a9%d8%b3-%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%af-%d9%be%d9%88%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%af/">عکس هایی از استاد پورداود</a></p><p><a href="http://eja.ir/1387/12/05/%d9%be%d9%88%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%af-%d8%a8%d9%87-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%d9%8a%d8%ae-%d9%85%d8%a7-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%af/">پورداود به تاریخ ما شناسنامه داد</a></p><p><a href="http://eja.ir/1387/12/05/%d8%ad%d9%83%d8%a7%d9%8a%d8%aa-%d9%8a%d9%83-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%d9%8a%d8%ae/">حکایت یک تاریخ</a></p><p><a href="http://eja.ir/1387/12/05/%d9%be%d9%88%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%af-%d8%af%d8%b1-%d9%87%d8%a7%d9%84%d9%87%e2%80%8c%db%8c-%d8%a7%d8%a8%d9%87%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d8%aa%d9%87%d8%a7%d9%85-2/">پور داود در هاله‌ی ابهام اتهام ۲</a></p><p><a href="http://eja.ir/1387/12/05/%d9%be%d9%88%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%af-%d8%af%d8%b1-%d9%87%d8%a7%d9%84%d9%87%e2%80%8c%db%8c-%d8%a7%d8%a8%d9%87%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d8%aa%d9%87%d8%a7%d9%85/">پور داود در هاله‌ی ابهام اتهام ۱</a></p></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://eja.ir/1387/12/05/%d9%83%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%d9%8a-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%af-%d9%be%d9%88%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پورداود به تاریخ ما شناسنامه داد</title>
		<link>http://eja.ir/1387/12/05/%d9%be%d9%88%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%af-%d8%a8%d9%87-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%d9%8a%d8%ae-%d9%85%d8%a7-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%af/</link>
		<comments>http://eja.ir/1387/12/05/%d9%be%d9%88%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%af-%d8%a8%d9%87-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%d9%8a%d8%ae-%d9%85%d8%a7-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%af/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 22 Feb 2009 22:33:06 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[یادمان پورداود ، پژوهنده ی روزگار نخست]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://eja.ir/?p=288</guid>
		<description><![CDATA[مصاحبه با احمد اداره چی ، نویسنده و محقق گیلانی

متین خوش نقش: با توجه به اینکه شما با بسیاری از شاگردان استاد پورداود آشنایی دارید و قبلا در درباره ی پورداود مقالاتی در مطبوعات نوشته اید به عنوان اولین سؤال برخورد ایشان در کلاس و بیرون از کلاس با دانشجویان چگونه بود؟
استاد زنده یاد پورداود، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>مصاحبه با احمد اداره چی ، نویسنده و محقق گیلانی</p>
<p><a href="http://eja.ir/wp-content/uploads/2009/02/eja-ir-edarechi.jpg"><img class="alignnone size-medium wp-image-299" title="eja-ir-edarechi" src="http://eja.ir/wp-content/uploads/2009/02/eja-ir-edarechi.jpg" alt="احمد اداره چی" width="180" height="240" /></a></p>
<p>متین خوش نقش: با توجه به اینکه شما با بسیاری از شاگردان استاد پورداود آشنایی دارید و قبلا در درباره ی پورداود مقالاتی در مطبوعات نوشته اید به عنوان اولین سؤال برخورد ایشان در کلاس و بیرون از کلاس با دانشجویان چگونه بود؟</p>
<p>استاد زنده یاد پورداود، انسانی فرشته خوی و در کنش و منش و روش نمونه ای بی همتا بود. با آن همه دانش و فزونی و برتری علمی، انسانی فروتن و مهربان بود. هرچند من خوشبختی و نیک بختی اینکه شاگردیش را دریابم نداشتم. اما از آنان که افتخار شاگردیش را داشتند شنیدم و در مقاله های شان خواندم که هنگام سخن گفتن لبخندی شیرین همیشه بر لب داشت. به زبانی ساده و روشن و با چاشنی طنزی دلنشین درس می گفت. از این رو درسش پر شور بود و بی خستگی. شیفتگی هم در پی داشت. آن هم شیفتگی به استاد! این را از دکتر محمد امین ریاحی ، دکتر بهنیا و دکتر روشن شنیدم. همچنین از استاد ایرج افشار. نامورانی چون دکتر احسان یارشاطر ، دکتر محمد معین، دکتر ماهیار نوابی، دکتر بهرام فره وشی از شاگردانش بودند. این همه بزرگانی که از کلاس های درس پورداود پرورش یافتند نشان از وزن و ارزش والای درس و اندیشه ی او دارد.<br />
س:نظرتان درباره ی علاقه ی بسیار زیاد استاد به ایران و میهن چیست؟<br />
در این باره چه بگویم که ناگفتنش بهتر است. گواه عشق راستینش چیزی بهتر از آن سخنش نیست:<br />
اگر پرسی ز کیش پورداود<br />
جوان پارسی ایران پرستد<br />
نه تنها در جوانی، بلکه در پیری هم مثل یک جوان ، عاشق بود. هشتاد و سه سال به عشق ایران زیست. او عاشق گذشته پر افتخار ایران بود. اگر نوشت از ایران نوشت. اگر گفت از ایران گفت. اگر دید، همه ایران دید. اگر گام برداشت برای ایران برداشت. حکیم فردوسی به ایرانی شناسنامه تاریخی داد و پس از سالها مهر تایید این شناسنامه را پورداود زد. اما در کمال تعجب در تندیس های ماندگار باغ سبزه میدان تندیسی از او نمی بینیم. آن دریای خروشان عشق به ایران ، کاملا در انزوا در کوچه ی داود زاده خفته است. دنیایی و دریایی از عشق به ایران ، در کوچه ای که حتی نامش را هم از او بازگرفته اند<br />
س:چرا پاسخ کسی که خدمت به این بزرگی انجام داده ، این همه کم توجهی است؟<br />
این اندیشه پاک پورداود بود که دشمنی هایی را برانگیخت. البته مثل همیشه در هر جریان بزرگ و مؤثری سوء تعبیر بسیار است. من احساس می کنم این وظیفه ی ماست که این سوء تعبیرها را برطرف کنیم و به تمام مخالفان با دلیل و بی دلیل پورداود گزارش جدید و درستی از شخصیت و آثار و تاثیر او بدهیم.<br />
س:یعنی تمام دشمنی ها فقط حاصل سوء تعبیر است؟<br />
در خیلی موارد اینچنین است اما دلیل دیگر این است که خیلی ها تاب شنیدن بزرگی ایران باستانی ما را ندارند. اگر ما سه اثر از سه فرهنگ بزرگ جهان را مقایسه کنیم نتایج جالبی می بینیم. کارگرانی که اهرام را ساخته اند همه برده بودند و بیگاری می کردند. استخوانهای به جای مانده از آن ها بعد از هزاران سال مورد آزمایش قرار گرفت؛ آنها از سوء تغذیه ، پوکی استخوان و شکستگی کمر رنج می بردند. در ایتالیا ، در کنار رود تیبر  جنگ آدمیزاد را با شیر و پلنگ راه می انداختند و به تماشا می نشستند.<br />
اما در ایران همه چیز شکل دیگری داشت. پیش از انقلاب لوحه هایی گلی به خط میخی و به زبان عیلامی در اطراف کاخ پرسپولیس از دل خاک بیرون آورده شد. و به آمریکا فرستاده شد تا متخصصین آمریکایی آن را ترجمه کنند. این اواخر قسمت هایی از ترجمه آن لوحه ها منتشر شد اما لوحه ها هنوز به ایران پس داده نشده است. نوشته های این لوحه ها اعجاب انگیز است. مهندسان زن ایرانی در کشیدن و پی ریزی نقشه کاخ  پرسپولیس دوشادوش مردان با حقوقی برابر شرکت داشتند. اگر آبستن بودند یا زایمان می کردند مرخصی با حقوق داشتند! آگهی جهانی حقوق بشر کوروش بزرگ را بخوانید. این تاریخ ماست. پیشینه ی ماست. پورداود اینها را به ما شناساند. نیاکان ما نیز آنگاه که بت پرستی رواج داشت ، یکتا پرست بودند.<br />
س:آیا می توان به خاطر علاقه ی زیاد استاد پورداود به فرهنگ ایران باستان و پژوهش های ایشان روی دین زرتشت او را یک زرتشتی دانست؟<br />
اول اینکه اصولا اعتقادات هر کس ، رازی است بین او و خدایش. ما بندگان را چه کار به اعتقادات بنده ای دیگر؟ قیاس آثار و اندیشه و جایگاه یک انسان با معیار اعتقادات شخصی او کار درستی نیست. خانم آن ماری شمیل آلمانی درباره ی عرفان ایرانی کار کرد. زندگانی پیامبر اسلام را نوشت که با ترجمه ی آقای دکتر حسن لاهوتی منتشر شد. نیکلسون مثنوی مولانا را تصحیح کرد و بر آن شرح نوشت. پروفسور ادوارد  براون در خانه اش تسبیح داشت و انگشتر عقیق به انگشت می کرد. آیا تاکنون کسی از هم دینانشان آنها را از دین برگشته خطاب کرده است. حال آن که پیکر بی جان پورداود به روش مسلمانان تشییع شد و به روش مسلمانان دفن شد. در ضمن ازدواج پورداود با همسر آلمانیش که پس از ازدواج نام فاطمه را برای خود برگزید، به سبک اسلامی بوده است و سند آن موجود می باشد. این ها نشانه های بزرگی است و مسلما بر مسلمان بودنش و اعتقادش به اصول دین دلالت می کند.</p>
<p><a href="http://eja.ir/wp-content/uploads/2009/02/eja-ir-poordavood-aghd.jpg"><img class="alignnone size-medium wp-image-300" title="eja-ir-poordavood-aghd" src="http://eja.ir/wp-content/uploads/2009/02/eja-ir-poordavood-aghd-206x300.jpg" alt="" width="206" height="300" /></a></p>
<div id="ifyoulikedthat"><style="font-size:13px">در این پرونده بخوانید:</style><p><a href="http://eja.ir/1387/12/14/%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85-%d8%af%d8%b1-%d8%a2%d8%aa%d8%b4/">ابراهیم در آتش</a></p><p><a href="http://eja.ir/1387/12/05/%d8%aa%d8%b1%d8%ac%d9%85%d9%87-%db%8c-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%a2%d9%85%d8%af%da%af%d9%88%db%8c%db%8c-%d8%b1%d8%a7%d8%a8%db%8c%d9%86%d8%af%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%a7%d8%aa-%d8%aa/">ترجمه ی نامه خوش آمدگویی رابیندرانات تاگور به پورداود</a></p><p><a href="http://eja.ir/1387/12/05/%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d8%b3%d9%85%db%8c%d8%b9%db%8c-%d9%be%d9%88%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%af-%d8%b4%d9%8a%d9%81%d8%aa%d9%87-%d9%8a-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af-%d8%a7%d9%8a%d8%b1%d8%a7%d9%86/">دکتر سمیعی: پورداود شیفته ی فرهنگ ایرانی بود</a></p><p><a href="http://eja.ir/1387/12/05/%d8%b9%da%a9%d8%b3-%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%af-%d9%be%d9%88%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%af/">عکس هایی از استاد پورداود</a></p><p><a href="http://eja.ir/1387/12/05/%d9%83%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%d9%8a-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%af-%d9%be%d9%88%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%af/">کتابشناسی استاد پورداود</a></p><p><a href="http://eja.ir/1387/12/05/%d8%ad%d9%83%d8%a7%d9%8a%d8%aa-%d9%8a%d9%83-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%d9%8a%d8%ae/">حکایت یک تاریخ</a></p><p><a href="http://eja.ir/1387/12/05/%d9%be%d9%88%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%af-%d8%af%d8%b1-%d9%87%d8%a7%d9%84%d9%87%e2%80%8c%db%8c-%d8%a7%d8%a8%d9%87%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d8%aa%d9%87%d8%a7%d9%85-2/">پور داود در هاله‌ی ابهام اتهام ۲</a></p><p><a href="http://eja.ir/1387/12/05/%d9%be%d9%88%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%af-%d8%af%d8%b1-%d9%87%d8%a7%d9%84%d9%87%e2%80%8c%db%8c-%d8%a7%d8%a8%d9%87%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d8%aa%d9%87%d8%a7%d9%85/">پور داود در هاله‌ی ابهام اتهام ۱</a></p></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://eja.ir/1387/12/05/%d9%be%d9%88%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%af-%d8%a8%d9%87-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%d9%8a%d8%ae-%d9%85%d8%a7-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>حکایت یک تاریخ</title>
		<link>http://eja.ir/1387/12/05/%d8%ad%d9%83%d8%a7%d9%8a%d8%aa-%d9%8a%d9%83-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%d9%8a%d8%ae/</link>
		<comments>http://eja.ir/1387/12/05/%d8%ad%d9%83%d8%a7%d9%8a%d8%aa-%d9%8a%d9%83-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%d9%8a%d8%ae/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 22 Feb 2009 22:30:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[یادمان پورداود ، پژوهنده ی روزگار نخست]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://eja.ir/?p=286</guid>
		<description><![CDATA[زندگی و شرح حال استادی که هرگز نشناختیمش

ابراهیم پسر حاجى داود &#8211; یکى از مالکان و تجار بنام گیلان &#8211; در آدینه بیستم بهمن ماه ۱۲۶۴ خورشیدی ( و در جایی دیگر گفته شده در تاریخ ۱۵  اسفندماه ) در محله سبزه میدان رشت تولد یافت.خود درباره کودکى اش گفته است: «در کودکى بسیار ناآرام [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>زندگی و شرح حال استادی که هرگز نشناختیمش</p>
<p><a href="http://eja.ir/wp-content/uploads/2009/02/eja-ir-poordavood1.jpg"><img class="alignnone size-medium wp-image-287" title="eja-ir-poordavood1" src="http://eja.ir/wp-content/uploads/2009/02/eja-ir-poordavood1.jpg" alt="" width="200" height="228" /></a></p>
<p>ابراهیم پسر حاجى داود &#8211; یکى از مالکان و تجار بنام گیلان &#8211; در آدینه بیستم بهمن ماه ۱۲۶۴ خورشیدی ( و در جایی دیگر گفته شده در تاریخ ۱۵  اسفندماه ) در محله سبزه میدان رشت تولد یافت.خود درباره کودکى اش گفته است: «در کودکى بسیار ناآرام بودم. باید همین سرکشى طبع باشد که مرا به دگرگون حرف زدن کشاند.»<br />
تحصیلات<br />
مى نویسد: «در زاد و بوم خود رشت در مکتب، اندکى خواندن و نوشتن آموختم&#8230; در آن روزگاران هنوز در رشت مدارس جدید وجود نداشت. پدرم که از بازرگانان و ملاکین بود میل داشت که من و برادرانم چیزى بیاموزیم، ناگزیر مرا به مدرسه «حاجى حسن» فرستاد. سال ها در آنجا صرف و نحو خواندم و از رئیس آن مدرسه سید عبدالرحیم خلخالى که در ۲۹ خرداد ۱۳۲۱ در تهران به بخشایش ایزدى پیوست، استفاده کردم.»در اردیبهشت ۱۲۸۴ خورشیدی به اتفاق برادرش سلیمان داود زاده و استادش زنده یاد خلخالى به تهران آمده و به اختیار خود از علوم متداول آن دوره، طب قدیم ایران را برگزید. چند ماهى نیز در مدرسه «آلیانس فرانسه» مقدمات فرانسه را آموخت.پدرش اجازه مسافرت به خارج نمى داد، به ناچار در تیرماه ۱۲۸۷ خورشیدی چند روز پیش از وفات مظفرالدین شاه به قول خود «رو به گریز نهاده، از بیراه از عراق (اراک) و کرمانشاه و بغداد به طرف بیروت حرکت کرد.» و در هنگام زمستان &#8211; با رنج و مشقت بسیار خود را به مقصد رساند.  به مدت دو سال در آنجا به تحصیل ادبیات فرانسه پرداخت. در شهریور ۱۲۸۹ خورشیدی به فرانسه رفت و در دانشگاه پاریس به تحصیل حقوق مشغول شد. در ۱۲۹۴ خورشیدی فرانسه را ترک کرده و به آلمان رفت و حقوق را ادامه داد. اما معشوق پورداود «عظمت ایران دیرین» بود.  «بارى در آلمان ماندنى شدم. زبان آن دیار را آموختم و باز چند سالى در دانشکده برلین حقوق خواندم. اما نمى دانستم که این تحصیل به چه کارم خواهد آمد. در دل حس مى کردم که عشق و علاقه ام تحصیلى است که به ایران باستان مربوط باشد. به یاد دارم روزى در دبیرستان بیروت، استاد فرانسه ما موضوعى از براى امتحان به ما داد. من به جاى آنکه آن موضوع را بنویسم، چیزى نوشتم راجع به ایران باستان و به همین ملاحظه که از موضوع خارج شده بودم، نمره بدى گرفتم. بنابراین صلاح در این بود که دست از حقوق بکشم، چنانکه دستم از طب قدیم کوتاه شد. همانطور هم شد. روزى که دیدم به چند زبان اروپایى آشنا هستم و به کتبى که درباره ایران باستان نوشته شده دسترسى دارم و مى توانم از استادان بزرگ خاورشناس بهره ور شوم، بساط حقوق را برچیده منحصراً ایران را موضوع تحصیل و مطالعه خود قرار دادم. این زمینه بسیار پهناور که از هزار سال پیش از مسیح تا هفت سده پس از میلاد امتداد دارد، کافى است که کسى را در مدت شصت و هفتاد سال به کار و کوشش وادارد.» (آناهیتا ص ۲۲) دانشمند پارسى، بهرام گور انکساریا، درباره تحصیلات پورداود در رشته ایران باستان، در مقدمه یشت ها مى نویسد: «به آلمان براى مطالعات خاورشناسى شتافت و سال ها از محضر استادان بزرگ، ادبیات مقدس و معارف زرتشتى را در آلمان و فرانسه بیاموخت و بدان درجه شایستگى رسید که توانست ترجمه اى از سرودهاى پیامبران ایران که به زبان کهن اوستایى تقریر شده، به زبان نوین ایرانى (پارسى) به جهان ارزانى دارد.» در شهریور ۱۲۹۹خورشیدی در آلمان ازدواج کرد و در تیر ماه ۱۳۰۱ خورشیدی یگانه فرزندش «پوراندخت» متولد شد. اقامت در آلمان باعث آشنایى او با سید حسن تقى زاده گردید. تقى زاده در آن زمان رهبرى گروه ملیون ایران، جنبش ایرانیان علیه استبداد قاجار و استقرار مشروطه و مبارزه با نفوذ دولت هاى استعمار گر در ایران را وجه همت خود کرده بود، با تاسیس و راه اندازى مجله «کاوه» دانشجویان ایرانى در اروپا را به دور خودش جمع کرد که پورداود از اعضاى فعال آن به شمار مى رفت. یکى از خاورشناسان مشهور آلمانى ژوزف مارکوارت بود که پورداود از طریق گروه ملیون ایران با وى آشنا گردید. او نویسنده کتاب هاى سرود هاى زرتشت (گاتها)، ترجمه بندهش، ایرانشهر و بسیارى دیگر از کتب ایران شناسى بود. پورداود علاقه زیادى به مارکوارت داشت و در نوشته هاى خود همواره ضمن ستایش او از وى به نیکى یاد کرده است.پورداود در تحقیقات علمى خود روش دانشمندان آلمانى را به کار مى بست.مخصوصاً از حیث نشان دادن مراجع متعدد و حاشیه هاى زیاد، کاملاً تحت تاثیر آنان بود. در فارسى نویسى میانه رو بود. اگر چه از استعمال لغات عربى دورى مى جست و مى کوشید کمتر در نوشته اش بیاید، از لغت سازى هم پرهیز داشت. (راهنماى کتاب سال ۱۱ ش ۹)<br />
در میدان سیاست<br />
ابراهیم پورداود در جوانى شور سیاسى داشت و اشعار ملى و وطنى مى سرود&#8230; او پس از اینکه از بیروت براى ادامه تحصیل به پاریس آمد، فعالیت سیاسى دامنه دارى را آغاز کرد و با مجامع ایرانیان و محافل سیاسى فرانسویان براى بیان اوضاع تاریک وطن اقدامات مختلفى را پیش گرفت. روزنامه «ایرانشهر» که به مدیریت او در پاریس نشر شد( آوریل ۱۹۱۴ م. تا ژوئن ۱۹۱۴ میلادی) یکى از آن کار هاست.(نگاه نو، شماره ۳۶) پورداود با شور خدمت به میهن به بغداد آمد و روزنامه «رستخیز» را منتشر ساخت. این روزنامه را به طور مستقل به عنوان صاحب امتیاز و سردبیر با نام مستعار « گل» نخست در بغداد، سپس در کرمانشاه و دیگر بار در بغداد انتشار داد (۸ اوت ۱۹۱۵ م. تا مارس ۱۹۱۶ میلادی) بر روى هم در ۲۵ شماره منتشر گردید. در سرمقاله نخستین شماره این روزنامه مى نویسد: « روزنامه رستخیز که در این روزگاران جنگ از پرده سر به در کرده مى خواهد ایرانیان را از این روز رستخیز آگاه ساخته، مانند نفخه صور آنان را به سوى قیامت عظما ى رزم بخواند، با زبانى ساده همه ایرانیان را از فرصت این روز هاى تاریخى یادآور است، بدون تمایل به فرقه اى مخصوص عموم طبقات را از خرد و بزرگ، از توانگر و بینوا به سوى اتحاد و اتفاق مى خواند. برخیزید! برخیزید! بشتابید! تا خانه خود را از دشمن نپرداخته اید، از پاى ننشینید.»عثمانى ها نشر روزنامه را ممنوع ساختند. پورداود از راه بالکان به برلین رفت و ناگزیر تا پایان جنگ در آنجا ماند و به پژوهش و بررسى کتاب هاى مربوط به ایران پرداخت.شکست انقلاب مشروطیت و متعاقب آن فروپاشى ارزش هاى مبتنى بر تفکرات مبارزه جویانه و آزادیبخش و نیز آغاز و تثبیت حاکمیت سیاه خفقان و سکوت از یک سو و امیال و احساسات پرشور و عمیق نسبت به ایران و جست وجوى تاریخى &#8211; فرهنگى عظمت و سربلندى و شکوه تمدن ایرانى از سوى دیگر از جمله شرایط روانى و جامعه شناسى بغرنجى است که امثال پورداود زاییده و پرورش یافته دامن آنند.<br />
پژوهش در زمینه ایران باستان<br />
پورداود در سال ۱۳۰۳ خورشیدی با همسر و یگانه فرزندش «پوراندخت» به قصد دیدار دوباره از شهر خود، از راه مسکو و باکو وارد بندر انزلى شد و سپس در تهران به مطالعه و بررسى هایش ادامه داد. این زمان است که شهرت جهانى او در اوستا شناسى بیش از پیش مى شود، براى ادامه مطالعات و یادگیرى و تکمیل معلومات زبان اوستایى و پهلوى قصد سفر به هندوستان مى کند. در مهر ماه ۱۳۰۴ خورشیدی با همسر و دخترش، از طرف بندر بصره وارد هندوستان شد و در مدت دو سال و نیمى که در آنجا ماند (نوامبر ۱۹۲۵ تا مه ۱۹۲۸م.) به انتشار بخشى از ادبیات مزدیسنا و گزارش اوستا پرداخت. این گزارش که نخستین ترجمه اوستا به فارسى است، ارزنده ترین گزارشى است که تاکنون به زبان فارسى امروز براى ادبیات مزدیسنا نگارش یافته است.پورداود در هنگام اقامت در هند، از سوى پارسیان هند براى دیدن مراسم ویژه زرتشتیان «یزشن» دعوت شد. دیدن این مراسم براى غیرزرتشتى ها به کلى ممنوع بود و تنها چهار تن از پژوهشگران غیرزرتشتى تا آن زمان موفق به دیدار این مراسم شده بودند: «هوگ»، خاورشناس آلمانى، بانو« متانت » خاورشناس فرانسوى، «جیکسن» خاورشناس آمریکایى و بالاخره استاد پورداود که در هند به ایراد چند سخنرانى پیرامون اوستا و ایران باستان پرداخت. متن سخنرانى هاى استاد در کتابى به نام «خرمشاه» چاپ و منتشر شده است.در خرداد ۱۳۰۷ خورشیدی بار دیگر به اروپا بازگشت و در آلمان درباره اوستا و تمدن ایران باستان به پژوهش هایش ادامه داد و کار تفسیر جلد دوم «یشت ها» و «خرده اوستا» و نخستین جلد «یسنا» را به انجام رسانید.<br />
استادى دانشگاه<br />
در ۱۳۱۱ خورشیدی رابیند رانات تاگور شاعر و فیلسوف هندى همراه دینشاه ایرانى بنا به دعوت دولت ایران به تهران آمدند و از دولت خواستار استادى براى تدریس فرهنگ ایران باستان در دانشگاهی که تاگور خود بنیانگذار آن بود و امروز از دانشگاه هاى دولتى هند است، شدند. از سوى دولت ایران پورداود به این منظور انتخاب و راهى هندوستان شد. از آذر ۱۳۱۱ خورشیدی تا اسفند ۱۳۱۲ خورشیدی در دانشگاه «ویسو بهارتى» به تدریس فرهنگ و تمدن ایران باستان پرداخت. و به دستیارى «ضیا ءالدین» از استادان آنجا، صد بند از اشعار تاگور را از زبان بنگالى به فارسى برگرداند. در همین مدت در کنگره شرقى هند شرکت جست و عضو گروه «اوستا» (به ریاست دانشمند پارسى تاراپوروالا) بود. ریاست شعبه «پارسى &#8211; عربى» را نیز بر عهده داشت و خطابه اى به عنوان «مراجعاتى چند در خصوص آئین بودا در ادبیات و تاریخ ایران» به زبان انگلیسى ایراد کرد.در فروردین ۱۳۱۳ خورشیدی از بمبئى به آلمان بازگشت و در آنجا در کار ترجمه و گزارش اوستا بود که دولت ایران طبق یک برنامه اقتصادى از فرستادن ارز به خارج جلوگیرى کرد. به ناچار پس از سال هاى دراز، از اروپا رخت بربسته، در ۲۱ بهمن ۱۳۱۶ خ، به سفر هاى اروپایى اش پایان داده و در تهران سکنى گزید. «نگفته خود پیداست که چنین مسافرتى چه گزند بزرگى است از براى کسى که در کار مطالعه و تالیف است&#8230;» (دیباچه گاتها &#8211; بمبئى ۱۹۵۲ خورشیدی) در ۶ اردیبهشت ۱۳۱۸ خورشیدی پس از بازگشت به تهران به استادى دانشگاه تهران رسید و به تدریس زبان ها و فرهنگ ایران باستان پرداخت. دکتر یارشاطر، که در آن زمان از دانشجویان استاد بود، نخستین درس استاد را چنین توصیف مى کند: «&#8230; روز نخستین که شروع به تدریس کرد، دکتر عیسى صدیق، رئیس دانشکده براى معرفى اش همراه او به کلاس آمد. در کلاس بیش از حد معمول جمعیت بود. بهار و دکتر شفق، و یکى دو تن استادان دیگر نیز براى شنیدن گفتار او حضور یافته بود. با آغاز کار او، دفتر تازه اى در برنامه دانشگاه گشوده مى شد&#8230; پورداود بنیانگذار تحصیلات ایران باستان در ایران بود، شوقى که خود داشت در دیگران نیز اثر مى کرد. در سال هایى که به تدریس اشتغال داشت، علاقه به تحصیل زبان ها و ادبیات باستانی ایران را در بسیارى دل ها بیدار کرد. کمتر کسى مانند پورداود با موضوع درس و تحقیق خود همرنگ و هم آواز بود.»استاد در دانشگاه تهران، افزون بر دوره لیسانس و دکتراى زبان و ادبیات فارسى، در دانشکده حقوق، در کلاس سوم قضایى، «حقوق در ایران باستان» را تدریس مى کرد.در اسفند ۱۳۲۲ خورشیدی بنا به دعوت دولت هند، به اتفاق یک هیات فرهنگى، به همراهى على اصغر حکمت و رشید یاسمى براى بار سوم به هند مسافرت کرد و مدت هفتاد روز در استان هاى مختلف آن کشور به بازدید موسسه هاى فرهنگى آن دیار پرداخت. در پیشگفتار گاتها مى نویسد: «&#8230; در شهر هاى نامبرده به دیدن دانشکده ها و بنگاه هاى فرهنگى و کتابخانه ها و موزه ها و بنا هاى تاریخى و آثار باستانى و جزء اینها پرداختیم و به گروهى از دانشمندان هند و مسلمان و پارسى و انگلیسى برخوردیم و از راهنمایى و مهمان نوازى آنان بهره مند بودیم.»در ششم مهر ماه ۱۳۲۴ خورشیدی انجمن ایران شناسى را تاسیس کرد. این انجمن که به تحقیق و پژوهش در ادبیات و آئین کهن ایران مى پرداخت، تنها انجمن غیر دولتى بود که در آن روزگار رخ نمود و به انتشار کتاب هایى در زمینه زبان و تاریخ ایران پرداخت؛ کتاب هاى «فرهنگ ایران باستان» و «هرمزدنامه» (از پورداود) ، «فرهنگ گیلکى» (از منوچهر ستوده)، «مانى و دین او» (از تقى زاده)؛ «جشن سده» و بسیارى کتب دیگر از یاد گارى هاى این دوران است.این انجمن، در سال ۱۳۲۶خورشیدی به تشکیل کلاس هایى در زمینه ایران شناسى در دبیرستان فیروز بهرام پرداخت. استادان این کلاس ها: دکتر مظفر بقایى کرمانى &#8211; زبان شناسى، کیوان پور زبان پهلوى، پورداود &#8211; خط و زبان اوستا، پورداود -فرهنگ ایران باستان، دکتر حق نظریان &#8211; ارمنى قدیم، دکتر صفا &#8211; تاریخ ادبیات بعد از اسلام، سلواپولوس &#8211; زبان سریانى و زبان لاتین، نصرالله فلسفى &#8211; تاریخ پیش از اسلام، سعید نفیسى &#8211; تاریخ پس از اسلام، دکتر بهرامى &#8211; تاریخ صنایع ایران، دکتر خطیبى- تاریخ نظم و نثر فارسى، دکتر محمد معین &#8211; فرس باستان، پاپاد پولوس &#8211; زبان یونانى و&#8230;<br />
بزرگداشت ها<br />
آبان ماه ۱۳۲۵ خورشیدی در دانشگاه تهران شصتمین سالروز تولد استاد را در تالار دانشکده ادبیات جشن گرفته شد و به انگیزه خدمات علمى در راه احیاى فرهنگ و زبان ایران باستان و اوستا دانشگاه تهران در منشورى به امضاى دکتر على اکبر سیاسى رئیس وقت دانشگاه مراتب قدرشناسى را به او ابلاغ مى کند. در همین زمان انجمن زرتشتیان تهران هدایایى را به استاد پیشکش مى کند و به همین مناسبت یادنامه اى حاوى شرح زندگى و کارنامه سالیان درازش، به کوشش زنده یاد دکتر محمد معین شاگرد و همشهرى دانشمندش انتشار یافت.در ۶ بهمن ۱۳۴۴ خورشیدی نماینده پاپ در ایران به پاس خدمات انساندوستى پورداود نشان شوالیه سن سیلوستر را از سوى پاپ پل ششم به ایشان پیشکش کرد.در ۱۸ فروردین ۱۳۴۵ خورشیدی در یک نشست باشکوه که در انجمن فرهنگى ایران و هند برگزار شد، نشان تاگور که از برجسته ترین نشان های دولتى هند است، به پاس خدمات فرهنگى پورداود به ایشان پیشکش شد.در ۱۵ ژوئن ۱۹۶۵ به عضویت آکادمى جهانى علم و هنر انتخاب شد.به مناسبت هشتاد سالگى، در بهمن ماه ۱۳۴۴ خورشیدی مجلسى دوستانه در خانه دامادش فتح الله نفیسى ترتیب داده شد، همچنین انجمن هاى زرتشتیان در این سال ها مراسمى را به همین مناسبت برگزار کردند<br />
پورداود شاعر<br />
از میان تذکره نویسان معاصر، قدیمى ترین منبع که گویاى هویت شاعرانه پورداود است، نوشته پروفسور محمد اسحاق است. او در « سخنوران نامى ایران » مى نویسد : « &#8230;و دیگر از فضلاى مقیم برلین در آن ایام، دوست قدیمى من آ قاى میرزا ابراهیم پورداود از شعراى مستعد عصر حاضر، با طرزى بدیع و اسلوبى غریب متمایل به فارسى خالص&#8230;» خود در مقدمه پوراندخت نامه مى نویسد: «کلیه اشعارى که در رشت، تهران و بیروت انشا شده بود، پاره کرده، سوزانیدم، به استثناى چند غزلى از آنها که براى یادگارى نگه داشته ام و در دیوان مندرج است.» شاگرد او، دکتر معین، درباره سرود « گوتیا اهو، خوان اشم وهو» در یادنامه پورداود مى نویسد: « پورداود گاه به صراحت طبع، اوزان غریب انتخاب مى کند و نیک از عهده برمى آید » پورداود بیشتر به تخصص در ایران باستان و اعتبار علمى او در این زمینه شهرت دارد و دیگر امروز کسى از پورداود به عنوان شاعر یاد نمى کند و خود او نیز در مقدمه پوراندخت نامه مى نویسد: «چنین دیوانى در کشورى که صد ها فردوسى و خیام داشته، قطره ناچیزى است در مقابل دریاى مواج ادبى.»پورداود دیوان اشعار خود را که به نام دخترش پوراندخت نامه نامیده بود، منتشر کرد و نام او در بسیارى از تذکره هاى شاعران پس از مشروطیت به عنوان یک شاعر به ثبت رسیده است. اشعار او از جهت قالب و محتوا داراى ویژگى هایى است که شایستگى او را به عنوان شاعرى که باید نامش در زمره شاعران فارسى زبان ایران ثبت شود، به اثبات مى رسد.<br />
درگذشت<br />
زنده یاد دکتر بهرام فره وشى، در مرگ استاد پورداود مى نویسد: «&#8230; تا اینکه بامدادى پگاه- روز یکشنبه ۲۶ آبان ماه ۱۳۴۷ خورشیدی- خدمتگزار او به من تلفن کرد که استاد سخت بیمار است، باران تندى مى بارید. خود را به شتاب به بالینش رساندم. وى شب ها در کتابخانه خود بر روى نیم تختى مى خفت، همچنان پرشکوه در میان انبوه کتاب ها بر تخت خفته بود و کتابى گشوده، در کنارش بود. دست وى را به دست گرفتم، هنوز گرم بود، ولى دیگر زندگى در آن نبود. شب هنگام دو بار برخاسته بود، چراغ افروخته و کتاب خوانده بود و سپس آرام چشم از جهان فرو بسته بود.»</p>
<p>استاد پورداود به زادگاه خود، گیلان، مهرى فراوان داشت، وصیت کرده بود او را در رشت، در آرامگاه خانوادگى اش به خاک سپارند.پیکرش طى تشریفات خاصى در روز سه شنبه ۲۸ آبان از مسجد سپهسالار تهران تشییع شد. در مراسم باشکوه تشییع بسیارى از مقام هاى رسمى سازمان ها و انجمن هاى مختلف زرتشتیان، دانشگاهیان و طبقات مختلف مردم شرکت داشتند.استاد پورداود پس از ۸۳ سال زندگى پربار با یادى نیک و با اندوخته اى ماندگار، بنا به وصیتش در همان مکتب خانه خانوادگى اش که نخستین حرف ها را با زبان و قلم آموخته بود در خاک خفت</p>
<p><em>این مطلب از منابع مختلف و به صورت تلفیقی برگرفته شده است</em></p>
<div id="ifyoulikedthat"><style="font-size:13px">در این پرونده بخوانید:</style><p><a href="http://eja.ir/1387/12/14/%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85-%d8%af%d8%b1-%d8%a2%d8%aa%d8%b4/">ابراهیم در آتش</a></p><p><a href="http://eja.ir/1387/12/05/%d8%aa%d8%b1%d8%ac%d9%85%d9%87-%db%8c-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%a2%d9%85%d8%af%da%af%d9%88%db%8c%db%8c-%d8%b1%d8%a7%d8%a8%db%8c%d9%86%d8%af%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%a7%d8%aa-%d8%aa/">ترجمه ی نامه خوش آمدگویی رابیندرانات تاگور به پورداود</a></p><p><a href="http://eja.ir/1387/12/05/%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d8%b3%d9%85%db%8c%d8%b9%db%8c-%d9%be%d9%88%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%af-%d8%b4%d9%8a%d9%81%d8%aa%d9%87-%d9%8a-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af-%d8%a7%d9%8a%d8%b1%d8%a7%d9%86/">دکتر سمیعی: پورداود شیفته ی فرهنگ ایرانی بود</a></p><p><a href="http://eja.ir/1387/12/05/%d8%b9%da%a9%d8%b3-%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%af-%d9%be%d9%88%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%af/">عکس هایی از استاد پورداود</a></p><p><a href="http://eja.ir/1387/12/05/%d9%83%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%d9%8a-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%af-%d9%be%d9%88%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%af/">کتابشناسی استاد پورداود</a></p><p><a href="http://eja.ir/1387/12/05/%d9%be%d9%88%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%af-%d8%a8%d9%87-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%d9%8a%d8%ae-%d9%85%d8%a7-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%af/">پورداود به تاریخ ما شناسنامه داد</a></p><p><a href="http://eja.ir/1387/12/05/%d9%be%d9%88%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%af-%d8%af%d8%b1-%d9%87%d8%a7%d9%84%d9%87%e2%80%8c%db%8c-%d8%a7%d8%a8%d9%87%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d8%aa%d9%87%d8%a7%d9%85-2/">پور داود در هاله‌ی ابهام اتهام ۲</a></p><p><a href="http://eja.ir/1387/12/05/%d9%be%d9%88%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%af-%d8%af%d8%b1-%d9%87%d8%a7%d9%84%d9%87%e2%80%8c%db%8c-%d8%a7%d8%a8%d9%87%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d8%aa%d9%87%d8%a7%d9%85/">پور داود در هاله‌ی ابهام اتهام ۱</a></p></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://eja.ir/1387/12/05/%d8%ad%d9%83%d8%a7%d9%8a%d8%aa-%d9%8a%d9%83-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%d9%8a%d8%ae/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پور داود در هاله‌ی ابهام اتهام ۲</title>
		<link>http://eja.ir/1387/12/05/%d9%be%d9%88%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%af-%d8%af%d8%b1-%d9%87%d8%a7%d9%84%d9%87%e2%80%8c%db%8c-%d8%a7%d8%a8%d9%87%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d8%aa%d9%87%d8%a7%d9%85-2/</link>
		<comments>http://eja.ir/1387/12/05/%d9%be%d9%88%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%af-%d8%af%d8%b1-%d9%87%d8%a7%d9%84%d9%87%e2%80%8c%db%8c-%d8%a7%d8%a8%d9%87%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d8%aa%d9%87%d8%a7%d9%85-2/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 22 Feb 2009 22:23:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[یادمان پورداود ، پژوهنده ی روزگار نخست]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://eja.ir/?p=285</guid>
		<description><![CDATA[این متن بخش دوم این مقاله است؛برای مطالعه ی بخش اول اینجا کلیک کنید

لزوم رفع اتهام و اعاده ی شخصیت علمی پور داود
اگرچه در سالهای اخیر نام پور داود در هاله ای از تهمت و افترا مستور شده، ولی می بایست روزی غبار بدبینی از چهره مردی که بیش از شصت سال به تاریخ و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://eja.ir/1387/12/05/%d9%be%d9%88%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%af-%d8%af%d8%b1-%d9%87%d8%a7%d9%84%d9%87%e2%80%8c%db%8c-%d8%a7%d8%a8%d9%87%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d8%aa%d9%87%d8%a7%d9%85" target="_self">این متن بخش دوم این مقاله است؛برای مطالعه ی بخش اول اینجا کلیک کنید</a></p>
<p><a href="http://eja.ir/wp-content/uploads/2009/02/eja-ir-nikooye-poordavood.jpg"><img class="alignnone size-medium wp-image-319" title="eja-ir-nikooye-poordavood" src="http://eja.ir/wp-content/uploads/2009/02/eja-ir-nikooye-poordavood.jpg" alt="" width="300" height="222" /></a></p>
<p>لزوم رفع اتهام و اعاده ی شخصیت علمی پور داود<br />
اگرچه در سالهای اخیر نام پور داود در هاله ای از تهمت و افترا مستور شده، ولی می بایست روزی غبار بدبینی از چهره مردی که بیش از شصت سال به تاریخ و فرهنگ این سرزمین باستانی خدمت نموده و از این رهگذر کتابهای گرانقدر و ماندگار از خود به یادگار گذاشته، زدوده شود تا همگان در آینه حقیقت سیمای پژوهشگری فرزانه را مشاهده نمایند که هدفی جز خدمت به این آب و خاک ایران و ایرانی نداشته است. پور داود در خرداد ۱۳۲۳ در پاسخ به افتراح روزنامه &#8220;امید&#8221; که &#8220;چگونه شاعر و نویسنده شده اید؟&#8221; درباره ی هدفش از انتشار ترجمه و گزارش اوستا و مطالعات ایران شناسی نوشت:<br />
&#8220;آرزویم شناساندن ایران باستان است به فرزندان کنونی این سرزمین و از این راه مهر و علاقه ای نسبت به این مرز و بوم برانگیختن و به یاد پارینه به آبادانی این دیار کوشیدن. آنچه تا کنون و مجلدات گزارش اوستا و در تالیفات دیگر بنده درباره فرهنگ ایران باستان آمده و مقالاتی که در بسیاری از مجله ها از بنده انتشار یافته خواه در زمینه تاریخ و لغت و خواه در دین باستان و اخلاق و خواه در آداب و رسوم دیرین، جمله اینها به همین قصد نوشته شده است.&#8221; (۹)<br />
سند ازدواج پور داود، مدرکی غیرقابل انکار<br />
در زمستان ۱۳۷۸ &#8220;سازمان اسناد ملی ایران&#8221; دفتر سوم از سندها و مدارکی را که ویژه ناموران ادب معاصر ایران است با عنوان: &#8220;مشاهیر ادب معاصر ایران&#8221; به گردآوری و پژوهش علی میرانصاری چاپ و پخش کرده است. این اسناد که شامل مدارکی از استاد احمد بهمنیار، محمد پروین گنابادی، پژمان بختیاری و سرآخر چهارمین بخش دفتر سوم مشاهیر ادب معاصر ایران استاد مینونشان ما پور داود از آن خود کرده است. از برگ ۳۶۷ تا۴۸۱ دربردارنده‌ی زندگینامه، ‌نمایه کتابها، جستارها و سندهاست. از آن میان سند همسر گزینی و ازدواج استاد نمودی چشمگیر دارد.<br />
احمد اداره چی گیلانی از پژوهشگران صدیق و دقیق گیلانی و مولف کتاب ارزنده &#8220;شاعران عصر رودکی&#8221; در معرفی کتاب مذکور درباره سند ازدواج پور داود می نویسد: &#8220;چه هنوز هم برخی بر این باورند که ابراهیم پور داود مسلمان نبوده است! اگر نبود پس این سند چیست؟ آیا این گواه مسلمانی پور داود نیست، پور داود از خاندان مسلمان برخاست. در خاندانی مسلمان پرورش یافت، روش مسلمانی گری را آموخت. مسلمان زیست، مسلمان مرد، در خاک هم چون مسلمان خفت.&#8221; (۱۰)<br />
اینک متن سند: در متن سند که با خط خوش نوشته آمده:<br />
&#8220;غرض از تحریر این ورقه آنست<br />
جناب آقای میرزا ابراهیم خان پور داود رشتی مقیم برلن و سرکار علیه ارنی خانم حبیبه هازه آلمانی در ضمن عقد نکاح در محضر شرع مطاع مبارک حضور بهم رسانیده اجرای آن را به موجب آیین مقدس اسلام خواستار شدند چون موانع شرعی مفقود و رضایت طرفین اجرای عقد اسلامی را ایجاب می نمود لهذا صیغه شرعیه عقد به موجب مذهب حقه اثناعشری سلام الله علیهم اجمعین در حضور شهود مفضله الذیل حضرت مستطاب آقای آقا سید حسن تقی زاده و جناب فخرالتجار آقای آقا عبدالشکور تاجر تبریزی مقیمین برلن اجرا و مبلغ یک هزار تومان رایج مملکت محروسه ایران صداق شرعی معین گردید.<br />
حوره‌ی فی عزه شهرر بیع الاول سنه ۱۳۳۸ هزار و سیصد و سی هشت الاحقر حسن ابن علیرضا غفرالله عنه<br />
و در متن زیر آمده است:<br />
اینجانب شاهد اجرای عقد بودم- حسن تقی زاده<br />
اینجانب شاهد اجرای عقد بودم- عبدالشکور تبریزی<br />
مهر اطلاعات و آمار اداره کل کارگزینی دانشگاه تهران<br />
فاضل محترم آقای احمد اداره چی در قسمتی دیگر از گفتار خود با نقل خاطره ای از استاد محمد روشن یکی از شاگردان پور داود می نویسد:<br />
&#8220;استادم دکتر محمد روشن می گفت: روزی با پور داود به بازار کتاب فروشان رشت رفتم. چشمش به &#8220;کتاب طوفان البکافی مقاتل الشهدای&#8221; میرزا ابراهیم جوهری افتاد. یکباره استاد را دیدم که به ازبر خواندن مرثیه های جوهری پرداخت. با شگفتی دیده بر او دوختم.&#8221; (۱۱)<br />
باید دانست که پور داود در اوایل جوانی، زمانی که در سلک طلاب علوم دینی در رشت به تحصیل علوم حوزوی مشغول بود، شاعری را با مرثیه سرایی برای اهل بیت عصمت و طهارت به ویژه حسین بن علی (ع) آغاز نمود. به طوری که دوستان طلبه او به او لقب &#8220;لسان&#8221; دادند، ولی او بعدها تخلص &#8220;گل&#8221; را برگزید.<br />
خود زمانی در این باره نوشته بود: &#8220;در کودکی کلمات چندی به هم پیوسته و وزن و قافیه مخصوصی به آنها داده می پنداشتم شعرست، رفته رفته مرثیه می ساختم. در آن زمان نوحه سرایی رواج داشت، مرثیه خوانها در ماههای سوگواری احتیاجی به مراثی جدید داشتند، مراثی من مشتریانی پیدا کرد. گروه سینه زنان با مراثی من بسر و سینه می زدند، نگفته خود پیداست که چگونه به خود می بالیدم وقتی کلمات مزبور را از گلوی صدها مات مزده می شنیدم.&#8221; (۱۲)<br />
آشنایی نگارنده با پور داود<br />
در نیمه اول دهه چهل سیکل اول متوسطه را در دبیرستان پور داود رشت طی می نمودم، که با نام پور داود آشنا شدم. اگرچه درباره اش از دبیران مدرسه مطالبی شنیده بودم، ولی آن اطلاعات عطش دانستن را سیراب نمی کرد، اندک زمانی بعد با کتاب هایش در کتابخانه ملی رشت آشنا شدم و شخصیت این پژوهنده بزرگ بیشتر مجذوبم نمود. در همان سالهای پیش جوانی بر آن شدم که مقاله ای پیرامون زندگی و کار بزرگ او بنویسم، پس به جمع آوری منابع و ماخذ پرداختم و فهرستی از منابع را همراه با نامه ای در آبان ۱۳۴۶ خدمت استاد فرستادم تا اگر منابعی دیگر را سراغ دارند، به من معرفی نمایند. جواب نامه را در زمانی کوتاه دریافت داشتم، استاد همان منابع را کافی دانسته و برای مطالعات بیشتر کتبی چند از تالیفاتشان را ضمن نامه مرحمت نمودند.<br />
در خرداد ۱۳۴۷ یعنی مدت پنج ماه قبل از درگذشت ایشان، ضمن سفری به تهران به دیدار استاد نایل شدم و دریغ درد که آن دیدار، اولین و آخرین ملاقات من با ایشان بوده است. باری از این ملاقات استاد ضمن صحبت های بسیار فرمودند: کسی که می خواهد زندگی شخصی را بنویسد ضمن اینکه با موافقین هم نوا شود باید با مخالفین آن شخص هم تماس داشته باشد. موافقین من کسانی بودند که درباره ام نوشته اند و شما هم از نوشته های آنان استفاده کرده اید، آیا با مخالفین من تماس داشته اید؟<br />
من در جواب گفتم که آری، ولی آنان تهمتی را به شما وارد می سازند که بیان آن در مقابل تان جایز نیست. پور داود گفت: راحت صحبت کنید، بین ما پرده ای نیست. گفتم: آنها به خاطر اینکه جنابعالی تمامی عمرتان را برای ترجمه اوستا و روشن نمودن تاریخ ایران باستان و آیین مزدیسنا گذاشته اید، نسبت زرتشتی به شما داده و اصولاً شما را به تعبیری یک موبد زرتشتی قلمداد می کنند.<br />
در آن لحظه پور داود تبسمی کرد و گفت: من این مطلب را بارها شنیده ام ولی چون اهمیتی به این مسایل نمی دهم تاکنون به تکذیب آن برنیامدم. اصولاً نمی دانم چرا مردم ایران به این قبیل شایعات اهمیت می دهند. من در حدود چهل سال از عمرم را در کشورهای اروپایی خصوصاً آلمان گذرانیده ام، ولی هرگز ندیده ام که مردم آن دیار در مسایل شخصی آدمی تا این حد کنجکاو باشند. ولی بار دیگر برای شما که مشغول نگارش شرح زندگی من می باشید عرض می کنم که من زرتشتی نیستم و نامم ابراهیم و به دین و مذهب پدران خود پایبندم و صرف مطالعه‌ در دین زرتشت دلیل زرتشتی بودن محقق نیست.<br />
این گفته صریح و روشن استاد درباره رد اتهام زرتشتی گری زمانی در من به اثبات رسید که بعد از درگذشت استاد جنازه اش بنا به وصیت او به رشت تشییع و در کنار آرامگاه پدر و بردارانش به خاک سپرده شد و یادگار آن عکسی است که پور داود را در کفن و آداب تدفین اسلامی نشان می دهد که سندی است آشکار و غیر قابل انکار.<br />
احداث آرامگاه برای پور داود توسط زرتشتیان ایران<br />
باید دانست که قبل از درگذشت استاد، زرتشتیان تهران زمینی را جهت احداث آرامگاه پور داود در نظر گرفته و به استاد پیشنهاد نموده بودند که ایشان نپذیرفت و بازهم به نقل از شادروان دکتر بهرام فره وشی شاگرد و استاد کرسی او در دانشکده ادبیات تهران، پور داود در آخرین سفری که به رشت آمده بود، ضمن بازدید از مقبره‌ی پدر و برادران با ایشان به آرامگاه خود به دکتر فره وشی که در آن سفر وی را همراهی می کرد، فرمودند: &#8220;سفر دیگر مرا اینجا خفته خواهید دید&#8221; و با دریغ و درد چنین شد. (۱۳)<br />
شاعر و فاضل گیلانی اسداله مومن پور سورجانی که دوران خدمتش را با عنوان ریاست رادیوهای محلی در شهرستان های مختلف ایران سپری نموده و خاطرات جالب و ارزنده ای از نویسندگان و هنرمندان ایرانی در ذهن دارد، در هنگام پسین پیشامد زندگی پور داود(۲۶ آبان ۱۳۴۷) دررادیو کرمان خدمت می کرده درباره احداث آرامگاه برای پور داود توسط زرتشتیان کرمان می نویسد:<br />
&#8220;وقتی در آبان ماه سال ۱۳۴۷ استاد به دیار باقی شتافت، من در کرمان خدمت می کردم. کرمان- یزد- شیراز از جمله استان هایی است که من خدمت کرده ام و در این سه استان زرتشتیان با احترام و آزادی کامل زندگی می کنند و جشن سده و سایر مراسم مذهبی خود را برگزار می نمایند.<br />
صبح یکی از روزهای آبان ماه بود که جمشید سروشیان که یکی از دانشمندان بنام زرتشتی در کرمان است، به دیدارم آمد. همین که وارد دفتر کارم شد، شروع به گریستن کرد و در همان جا به من فهماند که استاد پور داود درگذشته است و آخرین نامه استاد را که به او نوشته بود به من نشان داد و دوباره گریستن آغاز کرد. آنچنان گریست که من هم گریستم. باید می گریستم چرا که استاد گیلانی بود و من هم گیلانی بودم و دوبار نیز در حیاتش افتخار درک محضر آن بزرگوار را کرده بودم و با افکارش آشنا بودم. آقای سروشیان وقتی آرام شد گفت: چندین بار پارسیان هند و زرتشتیان کرمان و یزد و شیراز و تهران از استاد خواسته بودند به خاطر ارج نهادن به خدمتی که کرده است در تهران و یا در سه شهر دیگر ایران (شیراز- یزد- کرمان) زمینی را خریداری کنند و آرامگاهی برای استاد بسازند و جوابی که استاد داده بود من از زبان همان زرتشتی نقل می کنم تا جوانان ما بدانند که پور داود مسلمان زیست و مسلمان به خاک رفت.<br />
استاد پاسخ داده بود، آقایان مگر من زرتشتی شدم که شما برایم آرامگاه بسازید؟ من مسلمانم و مسلمان خواهم مرد. اگر شما چنین کاری کنید، همه خیال خواهند کرد که از دین خودم که اسلام است روی گردانده ام. استاد اضافه کرده بود: هدف از این همه تحقیق و تتبع این بود که ملت عزیز ایران را از گذشته اش آگاه کنم. هر ملتی باید آگاه از گذشته خویش باشد و اگر آگاه نباشد به آنچه که امروز دارد، شکرگزار و یا به عکس قانع نخواهد بود. و آنگاه داستان اولین آرامگاهی را که یک نفر زرتشتی اهل یزد بر گور خواجه بزرگوار حافظ شیرازی ساخته بود و به دست متعصبین مذهبی دوره قاجاریه ویران شده بود،‌ یادآور شده بود.&#8221; (۱۴)<br />
شرکت پور داود در مراسم یزشن<br />
زنده یاد دکتر محمد معین در کتاب &#8220;یادنامه پور داود&#8221; که در سال ۱۳۲۴ به مناسبت شصتمین سال تولد پور داود انتشار داده درباره رفتن او به هند و شرکت در مراسم مذهبی پارسیان هند نوشته است: &#8220;همچنین استاد در هنگام اقامت در هند از طرف پارسیان هند برای دیدن مراسم ویژه زرتشتیان که &#8220;یزشن&#8221; خوانده می شود دعوت شد. این مراسم برای غیر زرتشتیان بکلی ممنوع بود و فقط چهار تن از پژوهشگران غیر زرتشتی فرهنگ مزدیسنا موفق به دیدار این مراسم شده اند که از آن جمله اند: خاورشناس آلمانی&#8221;هوگ&#8221; و بانوی خاورشناس&#8221;منانت&#8221; و خاورشناس آمریکایی&#8221;جکسن&#8221; و بالاخره پور داود.&#8221;<br />
حتی خاورشناس و استاد معروف فرانسوی &#8220;دار مستتر&#8221; نیز در مدت اقامت طولانی خویش در هند از دیدن این مراسم محروم ماند و بانو منانت نیز همه مراسم را ندیده. شرح مراسم &#8220;یزشن&#8221; را پور داود در کتاب &#8220;خرمشاه&#8221; نگاشته است.(۱۵)<br />
در اینجا سوال پیش می آید که آیا خاورشناسان مذکور که این مراسم را دیده اند می بایست از طرف هم کیشان خود زرتشتی قلمداد شوند؟! خاورشناسان زیادی را سراغ داریم که با باور مسیحی، سالهای دراز به مطالعات درباره آیین مزدیسنا و ترجمه و تفسیر اوستا پرداخته اند، ولی هیچ وقت از طرف هموطنان خود به زرتشتی گری متهم نشده اند. آیا ملت آلمان به خاورشناسانی نظیر: بارتولومه، گلدنر، هارله، هوگ، اشپیگل، میلز، مارگوارت،‌مان، هاتمن، فرانک، شدر، هل و&#8230; که تحقیقات فراوانی در آیین مزدیسنا نموده و در عین حال استادان پور داود بوده اند، به تهمت زرتشتی بودن ابراز انزجار نموده است؟!<br />
چرا ما نباید به ارزشهای فرهنگی خود احترام بگذاریم. نام پور داود اینک بر تارک مطالعات ایران شناسی در سرتاسر عالم می درخشد، ولی خود در هاله ای از تهمت و افترا در سرزمین خود فراموش شده است.<br />
در خاتمه سخن را با نقل قولی از مرحوم آیت الله احسان بخش امام جمعه سابق رشت درباره رفع این اتهام به پایان می رسانم:<br />
&#8220;در محافل و مجالس علمی از عقیده خویش دفاع نمود و این امر سبب شد تا بسیاری از علماء از وی و خانواده اش که به تجارت اشتغال داشتند خشمگین شوند و او را زرتشتی بدانند، ولی پور داود هرگز خود را زرتشتی ندانست و با توجه به آزادی که در زمان پدر و پسر (پهلوی) بود می توانست حقیقت را معرفی نماید و حتی وصیت کند تا به رسم زرتشتیان به خاکش بسپارند.&#8221; (۱۶)<br />
سخنی درباره آرامگاه پور داود<br />
آرامگاه فعلی پور داود در محل و گذری از سبزه میدان رشت به محله آفخرا منتهی می شود در جایی که سابقاً مکتب خانه‌ی پور داود بوده و سپس به آرامگاه پدر و برادران او تبدیل شده، در حال حاضر به علت تحریض گذر در خطر ویرانی و انهدام است. از طرفی دیگر چند سال پیش قرار بود که آرامگاه پور داود به قریه‌‌ی &#8220;آتشگاه&#8221; در سر جاده رشت- فومن (که از املاک پدری پور داود محسوب می شود) انتقال یابد. پس بجاست همانطوری که جنازه‌ی نیمای نام آور بعد از سالها به یوش زادگاهش انتقال داده شد، اولیای استان نیز فکر و چاره ای در مورد انتقال جنازه پور داود بیاندیشند و تربت پاکش را در کنار آرامگاه معین و یا آتشگاه به خاک بسپارند تا ضمن تجلیل از استاد فرهیخته، آرامگاهش را نیز از خطر نابودی نجات بخشند.<br />
چراکه گفته اند:<br />
نام نیک رفته گان ضایع مکن            تا بماند نام نیکت برقرار<br />
***<br />
پانوشت و توضیحات:<br />
۱-رک: ماخذ معرفی شده و نیز، محمود نیکویه: پور داود پژوهنده روزگار نخست، انتشارات گیلان، ۱۳۷۸،ص۱۷۵<br />
۲-درباره واژه کستی kosti یا کشتی و آیین کستی بستن رک:‌معین، محمد: فرهنگ فارسی، چاپ سوم۱۳۵۷،ج۳ص۲۹۷۱<br />
۳-پور داود پژوهنده روزگار نخست، ص۱۸۳<br />
۴-دانشنامه جهان اسلام، ج۶، ص۷۸۸<br />
۵-رک: افشار، ایرج: مجتبی مینوی، استادی از اقلیم &#8220;نمی دانم&#8221;، راهنمای کتاب،س۲۰،ش ۱- ۲ (فروردین- اردیبهشت۱۳۵۶) ص۳۷<br />
۶-نام درست دکتر رعدی، آدرخشی بود که در اثر مواضع غلط آذرخشی ثبت می شود. درباره جواب دکتر رعدی آدرخشی به محیط طباطبائی و منتقدین دگر، رک: به متن سخنرانی او به مناسبت درگذشت پور داود در انجمن زرتشتیان تهران، مندرج در ماهنامه نگین، س۴(آذر۱۳۴۷) همچنین رک: پور داود پژوهنده روزگار نخست، صص ۱۵۱-۱۵۹<br />
۷-مصطفوی، علی اصغر: زمان و زندگی استاد پور داود،ص۲۸۰<br />
۸-محیط طباطبائی، محمد: ‌کم و کیف کار پور داود، روزنامه رستاخیز، ش۷۷۴، چهارشنبه ۲/۹/۱۳۵۶<br />
۹-پور داود،‌ابراهیم:‌ آناهیتا، مجموعه پنجاه گفتار پور داود، تهران، امیرکبیر، ۱۳۴۴،ص۲۳-۲۴<br />
۱۰-اداره چی گیلانی، احمد:‌ اسنادی از مشاهیر ادب معاصر ایران، گیلان ما، دوره جدید، ش۴۸،‌ سه شنبه ۲۰/۲/۷۹، ص۴<br />
۱۱-اداره چی، احمد، همان<br />
۱۲-پور داود،‌ابراهیم: چگونه شاعر یا نویسنده شدید؟، آناهیتا، ص۲۴<br />
۱۳-رک: روزنامه اطلاعات، ش۱۲۷۴۵، ۲۹/۸/۱۳۴۷ مصاحبه با دکتر بهرام فره وشی<br />
۱۴-مومن پور،‌اسداله: استاد پور داود یکی از مفاخر فرهنگی دنیاست. هفته نامه نقش قلم، س۱۴،ش۷۱۲، یکشنبه۷/۹/۱۳۷۲٫ داستان ساختن آرامگاه حافظ توسط یک زرتشتی اهل یزد در یکی از کتابهای استاد باستانی پاریزی آمده است.<br />
۱۵-رک:‌ پور داود، ابراهیم، خرمشاه ص۱۵-۱۷ و نیز پور داود پژوهنده روزگار نخست، ص۱۳و۱۱۳<br />
۱۶-احسان بخش، صادق: دانشوران و دولتمردان گیل و دیلم، چاپ اول، نشر صادقین ۱۳۸۰، ص۱۱۴</p>
<div id="ifyoulikedthat"><style="font-size:13px">در این پرونده بخوانید:</style><p><a href="http://eja.ir/1387/12/14/%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85-%d8%af%d8%b1-%d8%a2%d8%aa%d8%b4/">ابراهیم در آتش</a></p><p><a href="http://eja.ir/1387/12/05/%d8%aa%d8%b1%d8%ac%d9%85%d9%87-%db%8c-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%a2%d9%85%d8%af%da%af%d9%88%db%8c%db%8c-%d8%b1%d8%a7%d8%a8%db%8c%d9%86%d8%af%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%a7%d8%aa-%d8%aa/">ترجمه ی نامه خوش آمدگویی رابیندرانات تاگور به پورداود</a></p><p><a href="http://eja.ir/1387/12/05/%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d8%b3%d9%85%db%8c%d8%b9%db%8c-%d9%be%d9%88%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%af-%d8%b4%d9%8a%d9%81%d8%aa%d9%87-%d9%8a-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af-%d8%a7%d9%8a%d8%b1%d8%a7%d9%86/">دکتر سمیعی: پورداود شیفته ی فرهنگ ایرانی بود</a></p><p><a href="http://eja.ir/1387/12/05/%d8%b9%da%a9%d8%b3-%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%af-%d9%be%d9%88%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%af/">عکس هایی از استاد پورداود</a></p><p><a href="http://eja.ir/1387/12/05/%d9%83%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%d9%8a-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%af-%d9%be%d9%88%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%af/">کتابشناسی استاد پورداود</a></p><p><a href="http://eja.ir/1387/12/05/%d9%be%d9%88%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%af-%d8%a8%d9%87-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%d9%8a%d8%ae-%d9%85%d8%a7-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%af/">پورداود به تاریخ ما شناسنامه داد</a></p><p><a href="http://eja.ir/1387/12/05/%d8%ad%d9%83%d8%a7%d9%8a%d8%aa-%d9%8a%d9%83-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%d9%8a%d8%ae/">حکایت یک تاریخ</a></p><p><a href="http://eja.ir/1387/12/05/%d9%be%d9%88%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%af-%d8%af%d8%b1-%d9%87%d8%a7%d9%84%d9%87%e2%80%8c%db%8c-%d8%a7%d8%a8%d9%87%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d8%aa%d9%87%d8%a7%d9%85/">پور داود در هاله‌ی ابهام اتهام ۱</a></p></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://eja.ir/1387/12/05/%d9%be%d9%88%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%af-%d8%af%d8%b1-%d9%87%d8%a7%d9%84%d9%87%e2%80%8c%db%8c-%d8%a7%d8%a8%d9%87%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d8%aa%d9%87%d8%a7%d9%85-2/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پور داود در هاله‌ی ابهام اتهام ۱</title>
		<link>http://eja.ir/1387/12/05/%d9%be%d9%88%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%af-%d8%af%d8%b1-%d9%87%d8%a7%d9%84%d9%87%e2%80%8c%db%8c-%d8%a7%d8%a8%d9%87%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d8%aa%d9%87%d8%a7%d9%85/</link>
		<comments>http://eja.ir/1387/12/05/%d9%be%d9%88%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%af-%d8%af%d8%b1-%d9%87%d8%a7%d9%84%d9%87%e2%80%8c%db%8c-%d8%a7%d8%a8%d9%87%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d8%aa%d9%87%d8%a7%d9%85/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 22 Feb 2009 22:12:43 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[یادمان پورداود ، پژوهنده ی روزگار نخست]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://eja.ir/?p=283</guid>
		<description><![CDATA[
محمود نیکویه نویسنده ی کتاب &#8220;پورداود ، پژوهنده ی روزگار نخست&#8221;
شادروان استاد ابراهیم پور داود ،استاد یگانه ی فرهنگ ایران باستان روشنی بخش فصول تاریک تاریخ و تمدن این فرهنگ و نخستین پژوهشگر ایرانی آیین مزدیسنا و مترجم و مفسر اوستا کتاب مقدس زرتشتیان در قرن کنونی ایران بوده است. بخاطر پژوهش و گاه ستایش [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://eja.ir/wp-content/uploads/2009/02/eja-ir-nikooye.jpg"><img class="alignnone size-medium wp-image-284" title="eja-ir-nikooye" src="http://eja.ir/wp-content/uploads/2009/02/eja-ir-nikooye.jpg" alt="" width="180" height="240" /></a></p>
<p>محمود نیکویه نویسنده ی کتاب &#8220;پورداود ، پژوهنده ی روزگار نخست&#8221;</p>
<p>شادروان استاد ابراهیم پور داود ،استاد یگانه ی فرهنگ ایران باستان روشنی بخش فصول تاریک تاریخ و تمدن این فرهنگ و نخستین پژوهشگر ایرانی آیین مزدیسنا و مترجم و مفسر اوستا کتاب مقدس زرتشتیان در قرن کنونی ایران بوده است. بخاطر پژوهش و گاه ستایش از روزگاران پارینه و مجد و عظمت ایران باستان، چه در زمان حیات و چه پس از ره یافتن به جهان مینوی، همواره مورد اتهام و تهمت پاره ای از خشک اندیشان بوده و گاه و بیگاه مورد حملات و آماج تهمت ها و اتهام های بی اساس قرار گرفته است.<br />
این دانشی مرد گیلانی که شهرتش در زمان حیات از مرزهای جغرافیایی ایران گذشته و کتاب ها و عقاید علمی او مورد استفاده و استناد ایران شناسان به ویژه پژوهندگان ادبیات مزدیسنا و فرهنگ ایران باستان قرار گرفته و اعتبار اقوال و نظریات او با وجود پژوهش های جدید، همچنان دارای غنای علمی و اعتبار گذشته است ، متاسفانه در کشور خود، به ویژه بعد از مرگ و در سالهای اخیر، مورد بی مهری فراوان از جانب برخی اشخاص و نشریات ضد فرهنگی قرار گرفته است.<br />
شخصیتی علمی و جهانی که عمر گرانبهای خود را صرف شناساندن آیین کهن ایرانیان و ترجمه و گزارش دوره اوستا در ایران نموده، صرفاً به خاطر این کوشش علمی، مورد اتهام و انتساب و گرویدن به آیین مزدیسا و زرتشتی گری شده است.<br />
متاسفانه جامعه علمی و دانشگاهی نیز همتی شایسته در زدودن ابهام این اتهام از شخصیت استاد، از خود نشان نداده اند به طوری که هنوز این شایعات بی اساس همچون لکه ای پاک نشدنی بر دامن پاک این استاد برجسته نشسته و تمامی تلاش و کوشش علمی او تحت الشعاع این گونه اتهامات اهریمنی قرار گرفته است. اگرچه بعد از سقوط رژیم سابق دانشمندان و نویسندگان زیادی از طرف برخی نشریات و افراد مغرض، مورد تهمت ها و افتراهای ناجوانمردانه قرار گرفته و به جای معرفی منصفانه و بی طرفانه و ارائه ی &#8220;هویت&#8221; علمی شان، به قول زنده یاد دکتر عبدالحسین زرین کوب، ناجوانمردانه مشمول &#8220;هوئیت&#8221; شده و به وسیله هو و جنجال های جاهلانه &#8220;ترور شخصیت&#8221; شده اند، اما به تدریج از برخی از آن ها به اصطلاح &#8220;اعاده ی حیثیت&#8221; شد و بعضی از آنان مورد تجلیل واقع شده اند. ولی با کمال تاسف چهره استاد فرهیخته ابراهیم پور داود همچنان با مظلومیت در پرده ابهام اتهام، مخفی و مستور مانده است و این باعث افسوس بسیارست که بزرگان قوم در بیان اسامی مفاخر معاصر ایران، به عمد با حذف نام &#8220;پور داود&#8221; به این شایعه نادرست، مهر تایید زده و بر قوت شایعه می افزایند. گویی این گفته معروف سعدی را فراموش کرده اند که گفته است:<br />
بزرگش نخوانند اهل خرد<br />
که نام بزرگان به زشتی برد<br />
دانشنامه جهان اسلام و معرفی پور داود<br />
این برخورد نادرست با استاد پور داود در سالهای اخیر به حدی بوده که این تهمت و افترا از لابلای نشریات هتاک و پرده در عبور کرده و متاسفانه به کتابهای مرجع و به اصطلاح آکادمیک(!) نیز راه یافت که در نوع خود بدعت تازه ایست در شناخت و تعرفه ی مفاخر ملی.<br />
به عنوان نمونه یکی از دایره المعارف های در دست تالیف در ایران به نام &#8220;دانشنامه جهان اسلام&#8221; (جلد ۶صص ۷۸۵- ۷۸۹) در مدخل ابراهیم پور داود &#8220;ایران شناس معاصر و استاد فرهنگ ایران باستان و زبان اوستایی دانشگاه تهران&#8221; که به قلم متین و استوار استاد ممتاز زبان و ادبیات فارسی معاصر، دکتر سید محمد دبیرستانی نوشته شده و به راستی و درستی حق مطلب را ادا نموده است، متاسفانه در ذیل مقاله‌ی ایشان شخصی به نام &#8220;حسن طارمی&#8221; (که برای اولین بار با نامشان در کتاب ها و نشریات ادبی مواجه شدم) تکمله مانندی با عنوان &#8220;آراء و دیدگاهها&#8221; که در بادی امر آراء و دیدگاههای استاد پور داود را به ذهن متبادر می کند، اظهار لحیه ای فرموده و بار دیگر حرف ها و اتهام های بی اساس اشخاص و نشریات سخیف و جاهلانه را در کتابی که باید مرجع پژوهشگران آینده باشد، تکرار کرده و بدین وسیله به &#8220;ترور شخصیت&#8221; یکی از استادان و مفاخر ملی ایران پرداخته است.<br />
ای کاش مسئولان دایره المعارف مذکور به جای چاپ این تکمله اصولاً مدخل پور داود را از این کتاب حذف کرده تا بیش از این از اعتبار کتاب خود در نزد دانش پژوهان کنونی و آینده، نمی کاسته و ارزش علمی آن را تا این حد دچار تردید نمی کردند.<br />
نویسنده تکمله برای اثبات ادعای خود به مقاله‌ی مرحوم &#8220;سید محمد علی جمال زاده&#8221; که دوستی و رفاقتی شصت ساله با پور داود داشته، استناد کرده و از قول او می نویسد:<br />
&#8220;به تعبیر محمدعلی جمال زاده (وحید، سال ۵، ش۱۲،ص۱۰۷۴)، دوست دیرین او، گویی &#8220;وی قلباً سرسپرده و کشتی (=کُشتی)بسته، بدان کیش ‌و آیین گرویده بود&#8221;(دانشنامه جهان اسلام،ج ۶، ص۷۸۸) درباره این نقل قول باید گفت که نویسنده محترم با تحریف نوشته جمال زاده ضمن عدم رعایت نقل صحیح روایت، عملاً به القای شبهه پرداخته است ؛ چرا که اصل نوشته جمال زاده چنین است: &#8221; عشق و علاقه پور داود به زرتشت حکم مشعل فروزانی را داشت که هرگز خاموشی نشناخت به طوری که شاید بتوان گفت که وی قلباً سرسپرده و کت بسته بدان کیش و آیین گرویده بود.&#8221; (۱)<br />
نویسنده تکمله با تحریف واژه &#8220;کت بسته&#8221; به &#8221; کشتی&#8221; بدون درنظر گرفتن رعایت امانت و انصاف علمی، پور داود را منتسب به زرتشتی گری نموده است.<br />
باید دانست که کشتی یا کشتی بستن آیینی است که هر زرتشتی پس از سن هفت سالگی موظف به اجرای آن است و آن کمربندی است که از ۷۲ رشته (به نشانه ۷۲ فصل یسنا) از پشم سفید گوسفند به دست زن موبدی بافته می شود و می بایست سه بار (به نشانه سه اصل مزدیسنا: گفتار نیک، پندار نیک، کردار نیک) دور کمر خود بپیچد و رسماً به آیین مزدیسنا پای بند باشد.(۲)<br />
تکمله نویس محترم گذشته از تحریف مطلب جمال زاده،‌به بخش دیگر مقاله‌ی او که درباره سرودن اشعار میهنی پور داود با مضامین دینی بود، اصلاً توجهی نکرده و به قول معروف فقط &#8220;لا الله&#8221; را شنیده و از فرط تعصب &#8220;الا الله&#8221; را نشنیده گرفته است. جمال زاده می نویسد:<br />
&#8220;روزی خبردار شدم که دروایش در کوچه و بازار بغداد و با جوش و خروش هرچه تمامتر تبرزین بر دوش، اشعار و تضانیف وطنی پور داود را می خوانند و سخت مورد توجه مردم واقع گردیده اند. از هر سو آواز:<br />
هو حق مددی، مولانا نظری<br />
بگرفته عدد کاشانه ما<br />
از خود داند این خانه ما<br />
هو حق مددی، مولانا نظری<br />
به گوش می رسد.&#8221; (۳)<br />
تحریف عقاید پور داود درباره‌ی اعراب<br />
برخی از منتقدان پور داود انتقاد او از اعراب و جنایتی را که در صدر اسلام در حق ایرانیان روا داشته اند را به حساب مخالفت پور داود با اسلام تلقی کرده و از این طریق او را به ناروا مخالف آیین اسلام معرفی نموده و بدین وسیله زشت ترین تهمت ها را نثار او کرده اند. ولی باید دانست که در هیچ یک از نوشته های پور داود که درباره اعراب نوشته، هیچوقت توهین به اسلام به چشم نمی خورد.<br />
اگر پور داود حمله اعراب را به ایران حمله اهریمنی معرفی کرده، بخاطر جنایات اعراب در ایران و توهین و تحقیر ایرانیان از جانب آنها بوده که عمدتاً بعد از وفات پیغمبر(ص) به ویژه در روزگار خلافت امویان و عباسیان بوده است، و این حقیقتی است که اکثر مورخین بدان پرداخته و گوشه هایی از آن را بیان داشته اند.<br />
مهمترین نکته ای که در این باره باید گفت؛ نسبت دادن &#8220;موالی&#8221; یعنی بندگان آزاد شده به ایرانیان از طرف اعرابی است که زمانی خود باج گذار پادشاهان ایران در قبل از اسلام بوده اند. باید دانست که در تاریخ قبل از اسلام ایران، هیچوقت نظام بردگی همانند یونان و روم وجود نداشته است تا به وسیله فتح ایران مردم بندگانی آزاد شده باشند. مردم ایران خود از سیستم حکومتی ساسانیان که به صورت نظام &#8220;کاستی&#8221; و طبقه بندی اقشار جامعه مطابق موازین حکومت بوده، به تنگ آمده بودند و هنگامی که ندای اسلام که برقراری مساوات و برابری بوده را شنیدند، به استقبال آن شتافتند، ولی زمانی که متوجه شدند آن همه فقط در حد شعارهای فریبنده از طرف فاتحان عرب بوده،‌برای تحقق آن شعارها خود اقدام نموده و با مخالفت با حکام عرب و خلفای اموی و عباسی، نیت ضد اسلامی شان را افشا نمودند.<br />
نویسنده تکمله تحت تاثیر مخالفان پور داود بعد از ذکر شمه ای در مذمت از منظومه &#8220;یزد گرد شهریار&#8221; پور داود که همانند قصیده &#8220;ایوان مدائن&#8221; خاقانی یک مفاخره ادبی در ستایش مجد و عظمت ایران باستان می باشد، درباره عقاید و آرای پور داود می نویسد:<br />
&#8220;و البته دین و همه تجلیات فرهنگی به آب و خاک و نژاد نیز در آثار و آرای پور داود مشهود است. بر همین اساس، وی روح ایرانی را روح مزدیسنایی خوانده و در موارد عدید از &#8220;دین کهن ایران&#8221; و &#8220;آیین ایران باستان&#8221; سخن گفته و به سلوک بر طبق آن توصیه کرده است، حتی &#8220;اسلام ایرانیان&#8221; را دینی با &#8220;رنگ و روی ایرانی&#8221; برشمرده که &#8220;تشیع خوانده شده و از مذهب اهل سنت امتیاز&#8221; یافته است.&#8221; (معین، محمد، ج۱، دیباچه یادنامه پور داود، ص۲) (۴)<br />
به راستی کجای این دیدگاه توهین به اسلام است؟! و آیا انتخاب مذهب تشیع به نوعی فاصله گرفتن از خلافت غاصب امویان و اخلاف عباسی شان نبود؟ ایرانیان چگونه خلافت بلافصل حضرت علی (ع) را حق او می دانستند،‌ اصل امامت را بر اصول مذهب خود افزودند و بدین گونه انزجار خود را  از خلفای اموی و عباسی ابراز داشتند.<br />
گذشته از این ایرانیان فرزند علی، حسین (ع) را به سبب ازدواج با شهربانو دختر یزدگرد ساسانی، داماد خود می دانستند و بی گمان در صورت استمداد یاری، به کمک داماد خود می شتافتند. چون به خوبی از عدول امویان از موازین انسانی همچون برابری و برادری و دیگر اصول عدالت جویانه اسلام محمدی، آگاه شده بودند، از این نظر با گرایش به اسلام، با مخلوط کردن برخی از آداب آیین گذشته، به ایجاد مذهب شیعه پرداختند.<br />
در مورد عقیده‌ پور داود درباره تدریس زبان عربی در مدارس که هیاهوی بسیاری را از جانب قشریون بر علیه او برپا نموده بود، باید گفت که پور داود اعتقاد داشت که ریشه زبان فارسی از ریشه زبان های هند و اروپایی است و زبان تازی اگرچه لغات و واژه های بسیاری را وارد زبان فارسی نموده، ولی بر گرامر و دستور زبان فارسی اثری نگذاشته است، از این منظر فراگرفتن آن برای همه رشته های تحصیلی چندان ضروری نیست. زیرا که در زبان اسپانیولی نیز واژه های عربی وارد شده و مردم اسپانیا برای آموختن زبان خود هیچ اجباری به آموختن زبان عربی ندارند.<br />
درباره‌ی این عقیده که صرفاً یک عقیده شخصی بود و پیشنهاد او به حیطه‌ی عمل نیز درنیامده بود، چنان موضع گیری خصمانه ای ایجاد شده بود که حتی در اواخر حیات پور داود، از جانب برخی از افراد قشری به وسیله نامه و تلفن تهدید به مرگ شده بود! گذشته از آن عقاید پور داود درباره زبان عربی بیشتر به انتقاد به نحوه تدریس زبان عربی در مدارس آن زمان بود، کمااینکه  خود در اوخر عمر به نگارش کتابی در آموزش زبان عربی پرداخت که در جز کتابهای منتشر نشده ی اوست.<br />
در مورد انتقاد &#8220;مجتبی مینوی&#8221; بر عقاید و آرای پور داود در ماهنامه &#8220;یغما&#8221; باید گفت که شادروان مینوی در انتقاد از معاصران گاهی از دایره اصول اخلاقی نقد، پا را فراتر گذاشته در برخی اوقات از حریم حرمت دانشمندان معاصر تجاوز نموده و به همین سبب به لقب &#8220;پژوهشگر ستیهنده&#8221; ملقب شده بود و انتقاد و پرخاش به پور داود نیز یکی از این گونه کارهای او بوده است. در این باره البته کدورتی نیز میان شان حادث شده بود که در سفری به مسکو در کنگره‌ی خاورشناسان به توصیه سید حسن تقی زاده و پا در میانی دکتر محمد معین و دکتر احسان یارشاطر و استاد ایرج افشار قضیه خاتمه پیدا کرده بود. (۵)<br />
انتقاد پور داود بر سعدی و غوغای محیط طباطبائی<br />
تکمله نویس محترم در ذکر منابع و ماخذ گفتار خویش، یکی از منابع را مقاله مرحوم محمد محیط طباطبائی با عنوان: &#8220;جدال مدعی با سعدی&#8221; در ماهنامه ادبی ارمغان، دوره ۳۶، ش۹ (آذر ۱۳۴۶) وش ۱۰(دی ۱۳۴۶) ذکر می کند، بدون اینکه در متن مقاله‌ی خود از انتقاد محیط طباطبائی از پور داود سخنی به میان بیاورد. لذا به نظر می رسد گفتار محیط به نظر تکمله نویس نرسیده است، چرا که اکثر ادبا در همان زمان حق را به پور داود داده بودند.<br />
اما قضیه چه بود؟‌لازم به یادآوری است که پور داود در گفتاری به این شعر سعدی:<br />
ای کریمی که از خزانه غیب<br />
گبر و ترسا وظیفه خودداری<br />
دوستان را کجا کنی محروم<br />
تو که با دشمنان نطز داری<br />
انتقاد کرده و با ادله‌ی فراوان خاطر نشان کرده بود که &#8220;گبر&#8221; (= زرتشتی) و &#8220;ترسا&#8221;(=مسیحی) دشمنان خدا نیستند و هر دو آیین یکتاپرست و یزدان شناس و صاحب کتابند. اما محیط طباطبائی این انتقاد اصولی را توهین به شاعر بزرگ ایران، سعدی تلقی نموده و کلی بد و بیراه نثار پور داود نموده بود که با واکنش عده ای از استادان و اهل فرهنگ از جمله شادروان دکتر غلامعلی رعدی آدرخشی مواجه شده بود. (۶)<br />
به راستی این بیت سعدی که نشانه ای از تعلیمات مدارس قدیمی همچون &#8220;نظامیه&#8221; که خواندن منطق و فلسفه در آنجا ممنوع شده بود، با این بیت جهان شمول که :<br />
بنی آدم اعضای یک پیکرند<br />
که در آفرینش ز یک گوهرند<br />
تضاد پارادوکسی ندارد!<br />
مرحوم محیط طباطبائی که به خاطر عدم دعوت دانشگاه تهران از ایشان به عنوان استاد، همواره با دانشگاه و برخی از استادان، کدورتی دیرینه داشت، این بغض پنهانی را در مراسم ترحیم پور داود نیز بروز داد.<br />
بنا به نوشته علی اصغر مصطفوی که هفت سال آخر حیات پور داود را در خانه اش درک نموده و کتابی با عنوان: &#8220;زمان و زندگی استاد پور داود&#8221; به چاپ رسانیده: &#8220;بامداد روز سوم درگذشت، قرار بر این نهاده شد که واعظ معروف دکتر مهاجرانی در مجلس ختم استاد ایراد سخنرانی نماید، اما بامداد همان روز به بهانه بیماری از حضور در مجلس خودداری نمود و بعداً خود گفت که آقای محیط طباطبائی او را از حضور در مجلس ختم پور داود و ایراد سخنرانی منع کرده است و گفته است شایسته نیست در مجلس ترحیم کسی که گرایشی زرتشتی مآبی دارد سخن گوید و مرتکب گناه گردد. ! چون آمدن دکتر مهاجرانی منتفی گردید، از واعظ جوان و فاضلی موسوم به &#8220;غلامرضا جمشیدی کاشمری&#8221; که یکی از واعظان مسجد عالی سپهسالار به شمار می رفت، دعوت گردید که در مجلس ترحیم استاد سخن گوید. این واعظ دانشمند با سخنان ارزشمند خود، مجلس ترحیم را تبدیل به یک مجلس علمی و فرهنگی نمود.&#8221; (۷)<br />
مرحوم محیط طباطبائی اما بعد از این گویا همانند مرحوم حبیب یغمائی که زمانی انتقادی بر کتاب &#8220;بیژن و منیژه&#8221; پور داود نوشته بود و بعد از درگذشت استاد از عملش استغفار کرده بود، در گفتاری در روزنامه رستاخیز در ویژه نامه ی پور داود که از سوی روزنامه مذکور انتشار یافته، نوشته بود: &#8220;من به مرحوم پور داود از لحاظ سیاسی و غیرسیاسی اعتقادی نداشتم، ولی همواره چه در زندگانی و چه بعد از مرگ برای شخصیت ممتاز اخلاقی و ترجمه بی نظیر اوستای او احترام قایل بوده ام و از خداوند آمرزش او را مسئلت دارم.&#8221; (۸)</p>
<p><a href="http://eja.ir/1387/12/05/%d9%be%d9%88%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%af-%d8%af%d8%b1-%d9%87%d8%a7%d9%84%d9%87%e2%80%8c%db%8c-%d8%a7%d8%a8%d9%87%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d8%aa%d9%87%d8%a7%d9%85-2/">برای دیدن بخش دوم این نوشته اینجا کلیک کنید</a></p>
<div id="ifyoulikedthat"><style="font-size:13px">در این پرونده بخوانید:</style><p><a href="http://eja.ir/1387/12/14/%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85-%d8%af%d8%b1-%d8%a2%d8%aa%d8%b4/">ابراهیم در آتش</a></p><p><a href="http://eja.ir/1387/12/05/%d8%aa%d8%b1%d8%ac%d9%85%d9%87-%db%8c-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%a2%d9%85%d8%af%da%af%d9%88%db%8c%db%8c-%d8%b1%d8%a7%d8%a8%db%8c%d9%86%d8%af%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%a7%d8%aa-%d8%aa/">ترجمه ی نامه خوش آمدگویی رابیندرانات تاگور به پورداود</a></p><p><a href="http://eja.ir/1387/12/05/%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d8%b3%d9%85%db%8c%d8%b9%db%8c-%d9%be%d9%88%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%af-%d8%b4%d9%8a%d9%81%d8%aa%d9%87-%d9%8a-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af-%d8%a7%d9%8a%d8%b1%d8%a7%d9%86/">دکتر سمیعی: پورداود شیفته ی فرهنگ ایرانی بود</a></p><p><a href="http://eja.ir/1387/12/05/%d8%b9%da%a9%d8%b3-%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%af-%d9%be%d9%88%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%af/">عکس هایی از استاد پورداود</a></p><p><a href="http://eja.ir/1387/12/05/%d9%83%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%d9%8a-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%af-%d9%be%d9%88%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%af/">کتابشناسی استاد پورداود</a></p><p><a href="http://eja.ir/1387/12/05/%d9%be%d9%88%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%af-%d8%a8%d9%87-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%d9%8a%d8%ae-%d9%85%d8%a7-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%af/">پورداود به تاریخ ما شناسنامه داد</a></p><p><a href="http://eja.ir/1387/12/05/%d8%ad%d9%83%d8%a7%d9%8a%d8%aa-%d9%8a%d9%83-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%d9%8a%d8%ae/">حکایت یک تاریخ</a></p><p><a href="http://eja.ir/1387/12/05/%d9%be%d9%88%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%af-%d8%af%d8%b1-%d9%87%d8%a7%d9%84%d9%87%e2%80%8c%db%8c-%d8%a7%d8%a8%d9%87%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d8%aa%d9%87%d8%a7%d9%85-2/">پور داود در هاله‌ی ابهام اتهام ۲</a></p></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://eja.ir/1387/12/05/%d9%be%d9%88%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%af-%d8%af%d8%b1-%d9%87%d8%a7%d9%84%d9%87%e2%80%8c%db%8c-%d8%a7%d8%a8%d9%87%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d8%aa%d9%87%d8%a7%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
