<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>نشریه اینترنتی ایجا &#187; جهانگیری مولانا</title>
	<atom:link href="http://eja.ir/category/molana/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://eja.ir</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Fri, 16 Apr 2010 12:26:01 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.9.2</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>اینجا کسی است پنهان دامان من گرفته</title>
		<link>http://eja.ir/1388/01/04/%d8%a7%d9%8a%d9%86%d8%ac%d8%a7-%d9%83%d8%b3%d9%8a-%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%d9%be%d9%86%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%d9%86-%da%af%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%87/</link>
		<comments>http://eja.ir/1388/01/04/%d8%a7%d9%8a%d9%86%d8%ac%d8%a7-%d9%83%d8%b3%d9%8a-%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%d9%be%d9%86%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%d9%86-%da%af%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%87/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 24 Mar 2009 17:59:28 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[جهانگیری مولانا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://eja.ir/?p=519</guid>
		<description><![CDATA[« . . . کتاب ما جهانگیر خواهد شد »
مولوی

مهدی بازرگانی:صدای کوبه های مسگران قونیه همچنان شنیده می شود . اکنون از آن زمان که ملاقات مولانای خردسال و شیخ فرید الدین عطار حاصل شد ، حدود هشتصد سال می گذرد اما تاریخ خوب آن ملاقات و آن سخن جاودانه عطار را به یاد می [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>« . . . کتاب ما جهانگیر خواهد شد »<br />
مولوی</strong></p>
<p><strong><a href="http://eja.ir/wp-content/uploads/2009/03/eja-ir-jahangiri-molana.jpg"><img class="alignnone size-medium wp-image-498" title="eja-ir-molana" src="http://eja.ir/wp-content/uploads/2009/03/eja-ir-jahangiri-molana.jpg" alt="" width="225" height="300" /></a></strong></p>
<p>مهدی بازرگانی:صدای کوبه های مسگران قونیه همچنان شنیده می شود . اکنون از آن زمان که ملاقات مولانای خردسال و شیخ فرید الدین عطار حاصل شد ، حدود هشتصد سال می گذرد اما تاریخ خوب آن ملاقات و آن سخن جاودانه عطار را به یاد می آورد . هنگامیکه با تبسمی رو به بهاء الدین ولد کرد و گفت : « زود باشد که این پسر تو آتش در سوختگان عالم زند » و آنگاه اسرار نامه خود را به مولانا هدیه داد و او را به خدا سپرد .<br />
مولانا از آن وقت به بعد همچو خورشیدی بود که آرام آرام از پشت کوهها و ابرها بر فراز آسمان تیغ کشید و بسیار کسان از مقربان درگاه که در حلقه او جمع آمدند . پس از او نیزمثنوی گرانقدرش همچو شمعی بود که روشن بخش محفل خاصان و فرزانگان بود. آنها که محضر مولانا را درک نکرده بودند اما بوی گلستان معنوی او را از گلاب مثنوی می جستند و پای می کوفتند و مست می شدند . روزها و سالها با هم سلام و وداع می کردند و صدای کوبه های بازار مسگران همچنان از دور به گوش می رسید . هنوز حکایت عاشقی باقی بود و باده های ناخورده در رگ تاک<br />
همه خاموش که شمس الحق تبریز از این می<br />
همگان را بچشاند بچشاند بچشاند<br />
قصه مولانا ، قصه انسان و چه کنم چه کنم و چیستم او بود و مگر این قصه پایانی دارد . یکی از بلخ او را می جست دیگری از بخارا ، یکی از بلاد روم و آن دیگری از ولایت ترکستان . چه فرقی می کند هر که می جوید انسان را می جوید و حقیقت را و مگر حقیقت مکان می شناسد .<br />
گفتم ز کجایی تو ؟ تسخر زد و گفتا من<br />
نیمیم ز ترکستان ، نیمیم ز فرقانه !<br />
نیمیم ز آب و گل ، نیمیم ز جان و دل<br />
نیمیم لب دریا ، نیمی همه دردانه<br />
و مولانا آرام آرام این مسافت طولانی را در طول و عرض تاریخ ، به مدد همت عاشقانه خود پیمود . انرژی که در متن سخنان او نهان بود ، در رگ و روان خاصان و حکیمان روزگار جاری شد . اما شگفت اینکه مولوی در این هم نمی گنجید . او چون بحری بود که در قسمت یک روزه زمانه نمی گنجید . کلام او بوی مشک داشت و لاجرم قسمتش رسوایی بود<br />
عشق بوی مشک دارد لاجرم رسوا شود<br />
چاره نبود مشک را از چنین رسوا شدن<br />
او اهل لامکان عاشقی بود و جز رهروی این طریق هیچ نمی شناخت و خوش خدمتی او، آواز مستانه او بود که از شرق به غرب طنین در زمین و زمان می انداخت و مولانا را به سماع می خواند که بخواند :<br />
از خراسانم کشیدی تا بر یونانیان<br />
تا برآمیزم بدیشان تا کنم خوش خدمتی<br />
اکنون مولانا فارغ از هر رنگ و ردایی و بیشتر از هر زمان دیگری در آینه زمانه متجلی شده است . گوهر معرفت او اکنون قیمتی ترین است به قول خودش<br />
هر نبات و شکری را در جهان<br />
مهلتی پیداست از دور زمان<br />
سالها باید که اندر آفتاب<br />
لعل یابد رنگ و رخشانی و تاب<br />
سخن او از هند و پاکستان و چین و ماچین گرفته تا ترکیه و آلمان و ایتالیا و آمریکا ، غبارها و حجابهای تاریخیت را دریده . آری مولانا دوباره دارد طلوع می کند و این سخن ، شوخی و تعارف به گزاف نیست .<br />
در آمریکا مولوی یا همو که آنها رومی می خوانندش مثل یک فوق ستاره سینما یا فوتبالیست برجسته ، معروف و محبوب است . تیراژهای میلیونی و نویسندگان و مترجمان بسیاری که در این زمینه به کار مشغولند ، بهتر از هر چیزی واقعیت قضیه را نشان می دهد . گروههای موسیقی متعدد که با اسم یا شعر مولانا ، محصولاتشان را وارد بازار می کنند . تی شرت ها و لباس هایی که منقوش به شعر مولاناست . آگهی های پای صفحه روزنامه ها که به جلسات شعر خوانی و بحث درباره مولانا اختصاص یافته . NGO ها و خانقاه هایی که بر مشی و روش مولویه ایجاد شده و کنسرت و سخنرانی برگزار می کنند . همه چیز و همه جا انگار ردپایی از او یافته . جایی می خواندم که استادی آمریکایی ( دکتر نویمان ) می گفت : « همیشه به شوخی می گویم که دیگر باید منتظر بود که کتاب آشپزی و نرمشهای ورزشی رومی هم به بازار بیاید . »<br />
اگر چه برخی به این نشانه ها خوش بین نیستند و آنرا با « صنعت رومی » و تجاری شدن مولانا یکی می گیرند . اما همین عامه پسند شدن مولانا هم نشان از آن دارد که او راه خود را گشوده است . یک راه جدید بر پایه نگاهی کامل تر به انسان ، حقیقت هستی و معنای زندگی . در حقیقت این ماییم که در سرگردانی و حق ناشناسی گنج گرانبهایی چون او را یافته ایم .<br />
آب حیوان خوان مخوان این را سخن<br />
روح نو بین در تن حرف کهن<br />
صدای کوبه های مغنیان هنوز ، اما این بار از گوشه گوشه عالم به گوش می رسد . و این شعر مولاناست که به طرب می آید که چرخ می زند<br />
یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا<br />
یار تویی غار تویی خواجه نگهدار مرا<br />
نوح تویی روح تویی فاتح و مفتوح تویی<br />
سینه مشروح تویی بر در اسرار مرا<br />
نور تویی سور تویی دولت منصور تویی<br />
مرغ که طور تویی خسته به منقار مرا<br />
قطره تویی بحر تویی لطف تویی قهر تویی<br />
قند تویی زهر تویی بیش میازار مرا<br />
حجره خورشید تویی خانه ناهید تویی<br />
روضه اومید تویی راه ده ای یار مرا<br />
روز تویی روزه تویی حاصل دریوزه تویی<br />
آب تویی کوزه تویی آب ده این بار مرا<br />
دانه تویی دام تویی باده تویی جام تویی<br />
پخته تویی خام تویی خام بمگذار مرا<br />
این تن اگر کم تندی راه دلم کم زندی<br />
راه شدی تا نبدی این همه گفتار مرا</p>
<div id="ifyoulikedthat"><style="font-size:13px">در این پرونده بخوانید:</style><p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/%d9%85%d9%88%d9%84%d9%88%db%8c-%d8%b9%d8%a8%d9%88%d8%b1-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%88%d8%af/">مولوی عبور کرده بود / گفتگو با دکتر سروش دباغ</a></p><p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/%d9%85%d9%88%d9%84%d9%88%db%8c-%d8%b9%d8%a8%d9%88%d8%b1-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%88%d8%af2/">مولوی عبور کرده بود(۲)</a></p><p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/%d9%85%d9%88%d9%84%d8%a7%d9%86%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%da%a9%d8%b4%d9%88%d8%b1-%d9%85%d8%a7-%d8%ba%d8%b1%db%8c%d8%a8-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/">مولانا در کشور ما غریب است / گفتگو با دکتر جلال جلالی زاده</a></p><p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/jalali-zade/">مولانا در کشور ما غریب است(۲)</a></p><p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/%d9%85%d9%88%d9%84%d9%88%db%8c-%d9%88-%d9%85%d8%af%d8%a7%d8%b1%d8%a7/">مولوی و مدارا / رضا صالح</a></p><p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/tasamoh-modara2/">مولوی و مدارا (۲)</a></p><p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/%d9%86%db%8c%da%a9%d9%84%d8%b3%d9%88%d9%86-%d9%88-%d9%81%d8%b1%d9%88%d8%b2%d8%a7%d9%86%d9%81%d8%b1/">نیکلسون و فروزانفر</a></p><p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/%d8%a2%d9%81%d8%b1%db%8c%d9%86%d8%b4-%d8%a7%d8%b2-%d8%af%db%8c%d8%af%da%af%d8%a7%d9%87-%d9%85%d9%88%d9%84%d8%a7%d9%86%d8%a7/">آفرینش از دیدگاه مولانا</a></p></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://eja.ir/1388/01/04/%d8%a7%d9%8a%d9%86%d8%ac%d8%a7-%d9%83%d8%b3%d9%8a-%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%d9%be%d9%86%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%d9%86-%da%af%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مولوی عبور کرده بود / گفتگو با دکتر سروش دباغ</title>
		<link>http://eja.ir/1388/01/04/%d9%85%d9%88%d9%84%d9%88%db%8c-%d8%b9%d8%a8%d9%88%d8%b1-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%88%d8%af/</link>
		<comments>http://eja.ir/1388/01/04/%d9%85%d9%88%d9%84%d9%88%db%8c-%d8%b9%d8%a8%d9%88%d8%b1-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%88%d8%af/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 24 Mar 2009 17:46:33 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[جهانگیری مولانا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://eja.ir/?p=517</guid>
		<description><![CDATA[دکتر سروش دباغ از معنای بازگشت به مولانا و اخلاق عارفان می گوید


مهدی بازرگانی : سروش دباغ فرزند روشنفکری دینی است؛ نه تنها به این دلیل که فرزند عبدالکریم سروش است، که اگر کمی هم پای سخنش بنشینی، متوجه می شوی که زبان ، دغدغه ها، تحصیلات، و شیوه سلوک و معاشرتش از پدران فکریش [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>دکتر سروش دباغ از معنای بازگشت به مولانا و اخلاق عارفان می گوید</strong></p>
<p><strong></strong><br />
<a href="http://eja.ir/wp-content/uploads/2009/03/eja-ir-dabbagh2.jpg"><img class="alignnone size-medium wp-image-498" title="eja-ir-dabbagh" src="http://eja.ir/wp-content/uploads/2009/03/eja-ir-dabbagh2.jpg" alt="" width="300" height="225" /></a></p>
<p>مهدی بازرگانی : سروش دباغ فرزند روشنفکری دینی است؛ نه تنها به این دلیل که فرزند عبدالکریم سروش است، که اگر کمی هم پای سخنش بنشینی، متوجه می شوی که زبان ، دغدغه ها، تحصیلات، و شیوه سلوک و معاشرتش از پدران فکریش تاثیر بسیار پذیرفته  است.  مثل پدر، در جوانی به اروپا رفته و فلسفه خوانده و هم اکنون به کار تدریس و تحقیق در فلسفه مشغول است . او در حال حاضرعضو هیأت علمی گروه فلسفه غرب در موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران است .  از او تا کنون سه کتاب منتشر شده است:  آئین در آیینه که در معرفی آرای دین شناسانه عبدالکریم سروش است، سکوت و معنا که مشتمل است بر مقالاتی در باب فلسفه ویتگنشتاین، و امر اخلاقی، امر متعالی که دربردارندة مقالات فلسفی او در دو حوزة دین و اخلاق است. کتابی هم با نام عام و خاص در اخلاق دارد که بزودی  منتشر خواهد شد . با او درباره مولانا و تلقی عارفانه از اخلاق سخن گفتیم. خلاصه ای از این گفت و گو را در اینجا می خوانید :<br />
س : می دانیم که صحبت کردن درباره مولانا سخت است . وقتی از مولانا صحبت می کنیم ، در واقع از کسی سخن می‌گوییم که جایی« فلسفه» را مذمت کرده است . با این اوصاف، بالاخره مولانا فیلسوف است یا ضد فلسفه ؟<br />
نکته خوبی است؛ ببینید! ما یک وقت راجع به فلیسوف به معنای اصطلاحی و امروزی کلمه سخن می‌گوییم یعنی کسی که در یکی از موضوعات اصلی فلسفه تحصیل کرده است و آکادمیسین است . فرض کنید در سنت اسلامی، فلسفه صدرایی را خوب می شناسد یا فلسفه مشاء یا اشراق را خوب می داند. یا در سنت فلسفی مغرب زمین، متخصص فلسفه کلاسیک یا فلسفه یونان یا فلسفه قرون وسطی یا فلسفه معاصر است. بنابراین اگر شما به این معنا راجع به فیلسوفان سخن می‌گویید ، قطعا مولوی فیلسوف نبوده است.  او نه تنها فیلسوف نبوده است، که خصوصاً با فلسفه یونانی هم چندان موافق نبوده  است. آن تعبیر مشهور مولوی را به خاطر بیاورید: چون دوم بارآدمیزاده بزاد پای خود بر فرق علتها نهاد  علت اولی نباشد دین او  علت جزوی ندارد کین او این تعبیر «علت اولی نباشد دین او» اشاره دارد به همان انقساماتی که در فلسفه یونان است. به یک معنا، وقتی که تعبیر &#8220;علت اولی&#8221; را ذکر می کند ، مراد همان عقل یونانی است. عقل یونانی هم بنا بر آنچه عرفای ما مطمح نظرشان بوده ، حتی اگر در موضوعی مثل اثبات خدا بتواند مفید و موافق مقصود باشد ، باز هم فقط راه را دور کرده و باعث شده است که دیرتر به مقصد برسیم. اولاً، عارفان ما چندان با فلسفیدن بر سر مهر نبوده اند و اعتقاد داشته‌اند که فلسفه پای واسطه‌ها را به میان می‌کشد. در حالیکه وقتی ما مطابق رأی عرفا به تعالیم انبیا نگاه می‌کنیم نیازی به واسطه در کار نمی‌بینیم و چنین درمی‌یابیم که فلسفه فقط با محدودسازی، به نوعی، راه  را دورتر می‌کند. ما در سنت عرفان اسلامی با دو نحله متمایز سرو کار داریم . یکی عرفان خراسانی و مکتب خراسان است و دیگری، عرفان غیر خراسانی. کسانی مثل بایزید بسطامی ، ابوسعید ابوالخیر و  ابوالحسن خرقانی متعلق به مکتب عرفان خراسان هستند. مراد از خراسان هم در اینجا خراسان بزرگ است . مولوی هم  اهل بلخ بود و بلخ هم از شهرهای خراسان بزرگ. عرفان خراسانی، عرفان غیر فلسفی است و با متافیزیک‌اندیشی هم بر سر مهر نیست.  البته نمی‌گویم که از مؤلفه های متافیزیکی در عرفان خراسانی خبری نیست.  مقصودم این است که در مقایسه با عرفان غیرخراسانی که شخصیت‌ی مثل ابن عربی در راس آن قرار دارد، حضور مؤلفه‌های متافیزیکی در مکتب خراسان کم رنگ است. عرفان غیرخراسانی، اتفاقاً عرفان فلسفی است. انقسامات وجود در آن پر رنگ است و بحث و فحص نظری در آن جریان دارد  و  صبغه فلسفی به خود گرفته است. پس این طعنی که مولانا به فلسفه می زند، به معنایی  شاید به عرفان غیر خراسانی هم وارد باشد . مکتب  خراسان، به معنایی که ابن عربی و شاگردان او بدان معتقد بودند، مکتبی غیر نظری است. شما صدرالدین قونوی را در نظر بگیرید که پسر خوانده ابن عربی و شاگرد مکتب ابن عربی بود. او اهل قونیه بود و درست در همان فضایی تنفس می‌کرد که مولوی در آن حضور داشت. با این حال، مولوی قایل به چنان اموری نبود و تئوری پردازی و این نحو مواجهه با امر متعالی را بر نمی تابید . البته مرادم این نیست که نمی شود سخنان مولوی را تحلیل فلسفی  کرد؛ خیلی ها خواسته‌اند چنین کاری بکنند اما همین که «داستان»، مهمترین وسیله‌ای است که مولوی برای ادای مقصود انتخاب کرده است تا وارد آن بحث و فحص های نظری نشود، خود به خوبی جهت گیری او را نشان می دهد.</p>
<p>س : منظورم این نبود . مولوی در جایی در مثنوی عقل را نکوهش و مذمت می کند و در جایی دیگر می گوید: «تا چه عالمهاست در سودای عقل » &#8230;</p>
<p>این عقل، آن عقل متعارف نیست؛ آن عقل مصلحت اندیش و فلسفی نیست . به قول خودش، عقلِ عقل و دیده باطن بین داشتن است: آزمودم عقل دور اندیش را بعد از این دیوانه سازم خویش را   یا آنجا که می گوید: چون دوم بار آدمیزاده بزاد پای خود بر فرق علتها نهاد هم در مقام تحقیر و عقل فلسفی است، و هم در مقام مذمت عقل معیشت اندیشِ دور اندیشِ متعارف است . آن عقلی که مولوی از آن سخن می گوید مثل فقه فقه است، مثل نحو نحو است. چنین نگاهی، حاکی از یک جور دیده باطن بین داشتن است؛ سخن از حقایق این عالم گفتن و به اسرار این عالم پی بردن است . اشاره مولوی هم درست به این معنای از عقل است؛ نه عقل فلسفی و عقل ابزاری به تعبیر امروزی آن. او با هر دو تعبیر از عقل بر سر مهر نبوده است: عقل فلسفی که بیش مولوی از هر چیز دیگر، عقل یونانی را از آن مراد کرده، و همچنین عقل معیشت اندیشی که اهل محاسبه و تنظیم مناسبات و روابط انسانی است .</p>
<p>س : آنطور که ما می دانیم، مولانا خودش در فلسفه یونانی دستی داشته و آموزش‌هایی دیده بوده و در فضای آن تنفس کرده بوده است.  ولی با این وصف، او از فلسفه یونانی انتقاد می‌کند. درباره کلام هم وضع همین‌طور است. او جایی استدلال کلامی می کند و در جای دیگر می گوید : &#8220;چون حکیمک اعتقادی کرده‌ای&#8221;. مولانا از سویی یک فقیه هم هست، مدرس مدرسه است و مثل یک فقیه از ممر آن روزی می‌گیرد؛ ولی فقه را هم نقد می کند و می گوید : فقه فقه و نحو نحو و صرف صرف ‌در کم آمد یابی ای یار شگرف. اینها چطور در کنار هم می نشیند ؟<br />
البته نقد فقه یا کلام در دستور کار مولانا نبوده و اصلاً او به اندازة کسی مثل غزالی به نقد فقه نپرداخته‌ است. مولوی متکلم بود، فقیه بود و فلسفه  هم می دانست، درست همانطور که غزالی می دانست. ولی مولانا از همه این‌ها عبور کرد و هر آنچه که داشت، گذاشت و به سر وقت تجربه امر نویی برآمد .</p>
<p>س : در جهانی که ما شاهد یک نوع اخلاق‌زدایی در آن بوده ایم، آیا بازگشت به مولانا یک نوع پیام بازگشت به اخلاق را در متن خود پنهان دارند ؟<br />
بازگشت به مولانا به این معنا نیست که جهان اخلاق‌زدایی شده است. به نظر من بازگشت به مولوی معنای مشخصی دارد. آن معنا این است که انسانی که در عصر مدرن و به یک معنا در عصر پست مدرن زندگی می کند ، انسانی که در جهان راز زدایی شده -  که اگر بخواهید تعبیر درستی از این عالم داشته باشید باید آنرا جهان راز زدایی شده بخوانید نه اخلاق‌زدایی شده -  زندگی می کند، به قوت فقدان معنا را تجربه می‌کند. همین که به نحوی  زندگی خود را معنا کند که متضمن کمترین درد و رنج باشد و بتواند مناسبات خودش را با دیگران ، با مبدا هستی ( البته در نگاه چنین افرادی  اگر مبدایی در کار باشد) تنظیم کند و در این چند صباحی که در روی کره خاکی زندگی می کند و با اصناف درد و رنج و مشقت دست و پنجه نرم می کند ، بتواند قدری از این درد بکاهد، نشان دهندة همین نکته است. به نظرم دستاوردهای عرفا از این حیث خیلی می تواند کمک کار ما باشد. این اخلاقیات هم که شما به آن اشاره می‌کنید، چند حالت دارد. بخشی از آن در قالب قانون درآمده و در جهان جدید هم به آن عنایت ویژه‌ای می شود و در سطح جامعه نیز به تبلیغ آن می‌پردازند. در حوزه شخصی  هم بسیاری از اخلاقیات در حوزه روانشناسی اخلاق محل بحث قرار می‌گیرند  و همچنین تکنیک‌هایی که فرد باید آنها را باید بیاموزد تا بر پاره ای از ضعف های خود فائق بیاید و پاره ای از فضیلت‌ها را در خود نهادینه کند. بحث و فحص های نظری در این حوزه خیلی پررنگ است، در آکادمی‌ها، بسیار در این باره بحث می‌شود اما من دلیلی ندارم که جامعه ما قبل مدرن را اخلاقی‌تر از جامعه امروز بدانم. از طرف دیگر، این راهم نمی‌گویم که جامعه امروز نسبت به جامعه ما قبل مدرن اخلاقی‌تر شده است. به هرحال ممکن است که امروز حتی مصادیق اخلاقیات هم تغییر کرده باشد.<br />
عرفان نیامده است تا جای اخلاق را بگیرد. از طرف دیگر هم قرار نیست که اخلاق جانشین عرفان شود. اگر بخواهیم از تعبیر منطقی استفاده کنیم، نسبت اخلاق و عرفان،  نسبت عموم و خصوص من وجه است؛ مثل دایره های متداخل است، نه تباین، نه تساوی .بخش‌هایی از اخلاق، کاملاً ایستاده بر پای خود هستند؛  همچنین است بخش‌هایی از عرفان. اما یک نوع اخلاق عارفانه هم داریم که در خور مبتدیان و متوسطان است که می تواند همنشین اخلاق رایجی شود که ما در نظر داریم. عرفا از منظر اخلاقی هم می‌توانند به ما بگویند که دروغ نگویید ، مال کسی را نخورید، و حق و ناحق نکنید. در واقع چنین اموری را، هم می‌توان تبیین عرفانی کرد و هم می‌توان مبتنی بر مکاتب رایج اخلاقی که در اخلاق هنجاری از آنها بحث می‌شود، به تبیین اخلاقی آنها پرداخت.<br />
<a href="http://eja.ir/1388/01/04/%d9%85%d9%88%d9%84%d9%88%db%8c-%d8%b9%d8%a8%d9%88%d8%b1-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%88%d8%af2/">برای مشاهده ادامه این مصاحبه اینجا کلیک کنید</a></p>
<div id="ifyoulikedthat"><style="font-size:13px">در این پرونده بخوانید:</style><p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/%d8%a7%d9%8a%d9%86%d8%ac%d8%a7-%d9%83%d8%b3%d9%8a-%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%d9%be%d9%86%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%d9%86-%da%af%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%87/">اینجا کسی است پنهان دامان من گرفته</a></p><p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/%d9%85%d9%88%d9%84%d9%88%db%8c-%d8%b9%d8%a8%d9%88%d8%b1-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%88%d8%af2/">مولوی عبور کرده بود(۲)</a></p><p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/%d9%85%d9%88%d9%84%d8%a7%d9%86%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%da%a9%d8%b4%d9%88%d8%b1-%d9%85%d8%a7-%d8%ba%d8%b1%db%8c%d8%a8-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/">مولانا در کشور ما غریب است / گفتگو با دکتر جلال جلالی زاده</a></p><p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/jalali-zade/">مولانا در کشور ما غریب است(۲)</a></p><p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/%d9%85%d9%88%d9%84%d9%88%db%8c-%d9%88-%d9%85%d8%af%d8%a7%d8%b1%d8%a7/">مولوی و مدارا / رضا صالح</a></p><p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/tasamoh-modara2/">مولوی و مدارا (۲)</a></p><p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/%d9%86%db%8c%da%a9%d9%84%d8%b3%d9%88%d9%86-%d9%88-%d9%81%d8%b1%d9%88%d8%b2%d8%a7%d9%86%d9%81%d8%b1/">نیکلسون و فروزانفر</a></p><p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/%d8%a2%d9%81%d8%b1%db%8c%d9%86%d8%b4-%d8%a7%d8%b2-%d8%af%db%8c%d8%af%da%af%d8%a7%d9%87-%d9%85%d9%88%d9%84%d8%a7%d9%86%d8%a7/">آفرینش از دیدگاه مولانا</a></p></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://eja.ir/1388/01/04/%d9%85%d9%88%d9%84%d9%88%db%8c-%d8%b9%d8%a8%d9%88%d8%b1-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%88%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مولوی عبور کرده بود(۲)</title>
		<link>http://eja.ir/1388/01/04/%d9%85%d9%88%d9%84%d9%88%db%8c-%d8%b9%d8%a8%d9%88%d8%b1-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%88%d8%af2/</link>
		<comments>http://eja.ir/1388/01/04/%d9%85%d9%88%d9%84%d9%88%db%8c-%d8%b9%d8%a8%d9%88%d8%b1-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%88%d8%af2/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 24 Mar 2009 17:41:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[جهانگیری مولانا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://eja.ir/?p=516</guid>
		<description><![CDATA[بخش دوم گفتگو با دکتر سروش دباغ درباره معنای بازگشت به مولانا و اخلاق عارفان. برای مشاهده بخش نخست اینجا کلیک کنید
 یعنی عرفان ، فراتر از اخلاق است؟
یک مرتبه بالاتر از اخلاق است . مخصوصا منظورم از اخلاق ، اخلاق مدرن است که صبغه اجتماعی دارد و متکفل تنظیم روابط در عرصه اجتماع است [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/%d9%85%d9%88%d9%84%d9%88%db%8c-%d8%b9%d8%a8%d9%88%d8%b1-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%88%d8%af/">بخش دوم گفتگو با دکتر سروش دباغ درباره معنای بازگشت به مولانا و اخلاق عارفان. برای مشاهده بخش نخست اینجا کلیک کنید</a></p>
<p><!--[if gte mso 9]><xml> <w:WordDocument> <w:View>Normal</w:View> <w:Zoom>0</w:Zoom> <w:TrackMoves /> <w:TrackFormatting /> <w:PunctuationKerning /> <w:ValidateAgainstSchemas /> <w:SaveIfXMLInvalid>false</w:SaveIfXMLInvalid> <w:IgnoreMixedContent>false</w:IgnoreMixedContent> <w:AlwaysShowPlaceholderText>false</w:AlwaysShowPlaceholderText> <w:DoNotPromoteQF /> <w:LidThemeOther>EN-US</w:LidThemeOther> <w:LidThemeAsian>X-NONE</w:LidThemeAsian> <w:LidThemeComplexScript>FA</w:LidThemeComplexScript> <w:Compatibility> <w:BreakWrappedTables /> <w:SnapToGridInCell /> <w:WrapTextWithPunct /> <w:UseAsianBreakRules /> <w:DontGrowAutofit /> <w:SplitPgBreakAndParaMark /> <w:DontVertAlignCellWithSp /> <w:DontBreakConstrainedForcedTables /> <w:DontVertAlignInTxbx /> <w:Word11KerningPairs /> <w:CachedColBalance /> </w:Compatibility> <m:mathPr> <m:mathFont m:val="Cambria Math" /> <m:brkBin m:val="before" /> <m:brkBinSub m:val=" " /> <m:smallFrac m:val="off" /> <m:dispDef /> <m:lMargin m:val="0" /> <m:rMargin m:val="0" /> <m:defJc m:val="centerGroup" /> <m:wrapIndent m:val="1440" /> <m:intLim m:val="subSup" /> <m:naryLim m:val="undOvr" /> </m:mathPr></w:WordDocument> </xml><![endif]--><!--[if gte mso 9]><xml> <w:LatentStyles DefLockedState="false" DefUnhideWhenUsed="true"   DefSemiHidden="true" DefQFormat="false" DefPriority="99"   LatentStyleCount="267"> <w:LsdException Locked="false" Priority="0" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Normal" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="heading 1" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 3" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 4" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 5" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 6" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 7" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 8" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 9" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 1" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 3" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 4" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 5" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 6" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 7" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 8" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 9" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="35" QFormat="true" Name="caption" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="10" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Title" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="1" Name="Default Paragraph Font" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="11" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Subtitle" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="22" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Strong" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="20" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Emphasis" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="59" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Table Grid" /> <w:LsdException Locked="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Placeholder Text" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="1" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="No Spacing" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light List" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 1" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 1" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 1" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 1" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 1" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 1" /> <w:LsdException Locked="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Revision" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="34" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="List Paragraph" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="29" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Quote" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="30" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Intense Quote" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 1" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 1" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 1" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 1" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 1" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 1" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 1" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 1" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 3" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 3" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 3" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 3" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 3" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 3" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 3" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 3" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 3" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 3" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 3" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 3" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 3" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 3" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 4" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 4" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 4" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 4" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 4" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 4" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 4" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 4" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 4" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 4" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 4" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 4" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 4" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 4" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 5" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 5" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 5" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 5" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 5" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 5" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 5" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 5" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 5" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 5" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 5" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 5" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 5" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 5" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 6" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 6" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 6" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 6" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 6" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 6" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 6" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 6" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 6" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 6" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 6" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 6" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 6" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 6" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="19" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Subtle Emphasis" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="21" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Intense Emphasis" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="31" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Subtle Reference" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="32" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Intense Reference" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="33" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Book Title" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="37" Name="Bibliography" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" QFormat="true" Name="TOC Heading" /> </w:LatentStyles> </xml><![endif]--> یعنی عرفان ، فراتر از اخلاق است؟</p>
<p>یک مرتبه بالاتر از اخلاق است . مخصوصا منظورم از اخلاق ، اخلاق مدرن است که صبغه اجتماعی دارد و متکفل تنظیم روابط در عرصه اجتماع است و خیلی به اخلاق فردی نمی پردازد. امروزه اخلاق فردی در حوزه روانشناسی اخلاق جاگرفته است اما در نزد قدمای ما اخلاق بیشتر صبغه فردی داشته است. آنها معتقد بودند که  فقه متکفل بعد جوارحی آدمی است و اخلاق متکفل توضیح درباره امور جوانحی اوست یعنی امور درونی آدمی یکی از خصوصیات اخلاق مدرن این است که ویژگی اجتماعی دارد و به همین دلیل است که بیشتر مباحثی که در اخلاق مدرن مطرح می شود با عرفان هم پوشانی ندارد. شما می توانید فردی اخلاقی باشید و در عین حال از منظر عارفانه به مسائل نگاه نکنید. می توانید اخلاقی باشید اما زندگیتان معنایی نداشته باشد یا در تکاپوی رسیدن به معنای زندگی باشید، ولی آن معنا را از اخلاق طلب نکنید. تعبیری در مثنوی هست که به این بحث کمک می کند. مولانا می‌گوید:بعد از این ما دیده خواهیم از تو بس تا نپوشد بحر را خاشاک و خس یا در جای دیگر می‌گوید:عارفان را سرمه ای هست آن بجوی تا که دریا گردد این چشم چو جوی این سرمه ای که عرفا بر چشمشان می کشیدند ، در واقع اتخاذ نگاهی آمیخته با معنا به عالم است که موجب  آشتی آدمی با عالمی می‌شود که در آن زندگی می‌کند. یک نوع پر شدن فضای جهان است از معنا در اثر مواجهه با آن امرمتعالی. این همان نگاه عرفانی است، همان سرمه‌ای است که باید بر چشم کشید.</p>
<p>س : این اخلاق عارفانه مولانا چه ویژگی هایی دارد ؟</p>
<p>اخلاق عارفانه یا آن اخلاقی که عرفا از آن سخن می گویند اخلاق نخبگان است . اما عرفا از آن حیث که عارف هستند، سخنان و پند‌های اخلاقی هم برای عموم مردم  و متوسطان دارند . این دو نکته را باید از هم تفکیک کرد. بسیاری از داستانهایی که مولوی برای ما نقل می‌کند متضمن نکات اخلاقی رایج است و متناسب با متوسطین. اما از آنجایی که که اکثر متوسطین مواجهه ای با امر متعالی ندارند، سخن از آن اخلاق عارفانه‌ای که محصول مواجهه با امر متعالی است، سالبه به انتفاع موضوع است . وقتی کسی درکی از مواجهه با امر بی صورت و بی کرانگی این عالم ندارد و آن آثار و نتایج بر او بار نمی شود ، نمی‌توان از اخلاقی که مقتضای آن مقام است با او سخن گفت .</p>
<p>س :این اخلاقی که در جهان جدید جستجو می شود اخلاق متوسطان است یا اخلاق نخبگان  ؟</p>
<p>این اخلاق ، اخلاق متوسطان است . مردم به دنبال معنای زندگی هستند. این یعنی فراتر از اخلاق .</p>
<p>س : این که می شود اخلاق نخبگان &#8230;</p>
<p>نه؛ می خواهم بگویم که  شخص می تواند به دنبال معنای زندگی باشد و در عین حال آن تجارب عارفانه را  هم نداشته باشد. در ابتدا گفتم که فکر نمی کنم از عالم، اخلاق‌زدایی شده باشد. گمشده مردم در جهان مدرن، معنای زندگی است . مردم به دنبال معنای زندگی هستند و می‌توانند آن را از عرفان بگیرند اما نه اینکه لزوماً به همراه آن از تجارب عارفانه هم نصیب ببرند. آدمی حتما نباید عارف باشد تا زندگیش معنا داشته باشد . به تعبیر دیگر، متوسطین هم می توانند برای معنا بخشیدن به زندگیشان از ذخایر و دستاوردهای عرفا استفاده کنند بدون اینکه از آن تجارب عارفانه در بالاترین برخوردار داشته باشند .</p>
<p>س : اگر هدف، تنظیم مناسبات  و روابط اجتماعی است ، چه نیازی است به مولانا ؟ این حرفها را کانت هم زده است.</p>
<p>نکته اول این‌که مولوی و بزرگان دیگری مثل او، در ذیل ادیان ابراهیمی سخن می گفتند و خودشان را متصل به این سنت می دانستند ولی کانت اینطور نبود. نکته دیگر هم این است که فلاسفه با مردم سخن نمی‌گویند بلکه اهل فلسفه را مخاطب خود می‌ دانند. اما درباره مولوی موضوع فرق می کند. مثنوی پر است ازحکایت، و روی سخن این حکایت‌ها  هم با متوسطین است. این یعنی مردم متعارف هم آن سخنان را فهم می‌کنند. مولوی توصیه های اخلاقی برای مردم دارد و شنیدن این سخنان از عارفی که خود صاحب تجربه سلوکی بوده شنیدنی تر است. علاوه بر این، چنین سخنانی با متوسطین خیلی راحتتر ارتباط برقرار می کند تا واژگان دیریاب و پیچیده فلسفی. نه روی سخن مردم با فلاسفه است، و نه مردم مخاطب فلاسفه‌اند. اما عرفا، خصوصا عرفایی که بیان  فلسفی نداشته‌اند، مثل عرفای مکتب خراسان ، سخنانشان شنیدنی تر است. یادمان باشد که در اینجا،  مرحله عالی اخلاق عرفانی که مولود آن تجربه است، محقق نمی شود. ولی به هرحال همه ما به این سنخ سخنان احتیاج داریم. اما نکته‌ای که باید به خاطر داشته باشیم این است که جنس این سخنان، اخلاقی است و به همین دلیل نمی‌توان آنها را جزئی از عرفان به حساب آورد. عرفان پیش و بیش از هرچیز دیگر  محصول مواجهه با امرمتعالی است و به همین دلیل کمتر از اخلاق متعارف سخن می‌گوید. به عبارت دیگر،‌ سخن گفتن از اخلاق متعارف، مرتبه رقیقه عرفان است وآن مرتبه والا، همان مواجهه با امرمتعالی است.</p>
<p>س : من بحث اخلاق‌زدایی را در ابتدای مصاحبه مطرح کردم که شاید تعبیر درستی نبود . در واقع منظورم این بود که در جهان جدید،  ساز و کارهایی ایجاد شده است که با وجود آنها به اندازه قدیمی ها نمی توان اخلاقی بود . از اقتصاد و تجارت گرفته تا سیاست و عرصه های دیگر . ضمن اینکه عده ای این بحث را مطرح می کنند که نگرش دوباره به مولانا به خاطر فشار بوروکراسی و نظم سیستماتیک مدرنی است که ذهن انسانها را محدود و در زندان کرده است.همانطور که گفتم جهان جدید، جهان راززدایی شده است و به نظر من در این جهان، از سرگذراندن تجربه‌های باطنی و اشراقی بسیار دشوارتر از اخلاقی زیستن است. شما مردم کشورهایی مثل آلمان و انگلستان را در نظر بگیرید. مردم این کشورها کمابیش اخلاقی‌ هستند و چه بسا از ما هم اخلاقی تر باشند . به این معنا مدرنیته اساساً مخالفتی با اخلاقی زیستن ندارد . اما از سوی دیگر، بله؛ اساساً جامعه ، جامعه مصرفی است و مصرف کردن در آن ارزش است . وقتی می گویم به لحاظ اجتماعی، اخلاق جهان جدید، اخلاق مناسبات و روابط با دیگران است، مرادم همین است. اما به لحاظ شخصی ممکن است نقص‌هایی وجود داشته باشد یعنی اموری مثل مصرف ، طمع،  وحرص، تبدیل به ارزش می‌شوند که فائق آمدن بر آنها بسیار دشوار است. اما مهمتر از این‌‌ نکته همان موضوعی است که درباره اش با هم سخن گفتیم، یعنی معنادار شدن زندگی و احساس امنیت روانی و باطنی  داشتن در عالم. همین معنای زندگی و امنیت روانی است که در جهان جدید کمیاب شده است وگرنه اخلاق اجتماعی در بسیاری از نقاط عالم پر رنگ است. آن‌چه امروز بیش از همه احساس می شود ، معنا بخشیدن به زندگی و کم کردن رنج هستی است. به این معنا که افرادی که مدرن هستند و تمامی اتوریته ها برایشان فروریخته است،  چگونه می‌توانند به زندگی خودشان معنا ببخشند . به نظر من، بسیاری از نکاتی که ما از آن بحث می کنیم بر می‌گردد به همین نکته که آدمی چگونه می تواند به زندگی خود معنا ببخشد. درست همین‌جاست که مدرنیته به مشکل برخورده است و نتوانسته آن را حل کند.  در جوامع دینی اما قضیه متفاوت است.  در این جوامع، دین پشتوانه اخلاق است و خیلی از افراد ممکن است به دلایل دینی دست به عمل اخلاقی بزنند. اما چون بحث‌ ما درباره معنا بخشیدن به زندگی بود، من جواب سکولار دادم ولی در جوامع دینی شاید چنین مشکلی به وجود نیاید. در جوامع دینی چون اخلاق مستظهر به پشتیبانی از دین است، افراد به راحتی آموزه های دینی را رعایت می کنند . اما وقتی به مقولاتی چون معنا بخشیدن به زندگی می رسید، باز می‌بینید که افراد، آن فقدان را احساس می‌کنند و درست اینجاست که عرفان می تواند به کمک جهان ما بیاید. به عبارت دیگر، عرفان می‌تواند در این دنیای معنازدایی شده دستگیر ما باشد.</p>
<div id="ifyoulikedthat"><style="font-size:13px">در این پرونده بخوانید:</style><p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/%d8%a7%d9%8a%d9%86%d8%ac%d8%a7-%d9%83%d8%b3%d9%8a-%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%d9%be%d9%86%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%d9%86-%da%af%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%87/">اینجا کسی است پنهان دامان من گرفته</a></p><p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/%d9%85%d9%88%d9%84%d9%88%db%8c-%d8%b9%d8%a8%d9%88%d8%b1-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%88%d8%af/">مولوی عبور کرده بود / گفتگو با دکتر سروش دباغ</a></p><p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/%d9%85%d9%88%d9%84%d8%a7%d9%86%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%da%a9%d8%b4%d9%88%d8%b1-%d9%85%d8%a7-%d8%ba%d8%b1%db%8c%d8%a8-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/">مولانا در کشور ما غریب است / گفتگو با دکتر جلال جلالی زاده</a></p><p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/jalali-zade/">مولانا در کشور ما غریب است(۲)</a></p><p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/%d9%85%d9%88%d9%84%d9%88%db%8c-%d9%88-%d9%85%d8%af%d8%a7%d8%b1%d8%a7/">مولوی و مدارا / رضا صالح</a></p><p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/tasamoh-modara2/">مولوی و مدارا (۲)</a></p><p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/%d9%86%db%8c%da%a9%d9%84%d8%b3%d9%88%d9%86-%d9%88-%d9%81%d8%b1%d9%88%d8%b2%d8%a7%d9%86%d9%81%d8%b1/">نیکلسون و فروزانفر</a></p><p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/%d8%a2%d9%81%d8%b1%db%8c%d9%86%d8%b4-%d8%a7%d8%b2-%d8%af%db%8c%d8%af%da%af%d8%a7%d9%87-%d9%85%d9%88%d9%84%d8%a7%d9%86%d8%a7/">آفرینش از دیدگاه مولانا</a></p></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://eja.ir/1388/01/04/%d9%85%d9%88%d9%84%d9%88%db%8c-%d8%b9%d8%a8%d9%88%d8%b1-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%88%d8%af2/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مولانا در کشور ما غریب است / گفتگو با دکتر جلال جلالی زاده</title>
		<link>http://eja.ir/1388/01/04/%d9%85%d9%88%d9%84%d8%a7%d9%86%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%da%a9%d8%b4%d9%88%d8%b1-%d9%85%d8%a7-%d8%ba%d8%b1%db%8c%d8%a8-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/</link>
		<comments>http://eja.ir/1388/01/04/%d9%85%d9%88%d9%84%d8%a7%d9%86%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%da%a9%d8%b4%d9%88%d8%b1-%d9%85%d8%a7-%d8%ba%d8%b1%db%8c%d8%a8-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 24 Mar 2009 17:32:27 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[جهانگیری مولانا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://eja.ir/?p=514</guid>
		<description><![CDATA[حیات دوباره مولانا در جهان جدید در گفتگو با دکتر جلال جلالی زاده


مهدی بازرگانی : با دکتر جلالی زاده در دفتر کارش در دانشگاه تهران گفتگو کردیم  او اکنون استاد در گروه فقه شافعی دانشکده الهیات است . آدم بی آلایشی است این را پیش از این از دوستانش هم شنیده بودیم . آرام [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>حیات دوباره مولانا در جهان جدید در گفتگو با دکتر جلال جلالی زاده</strong></p>
<p><strong></strong><br />
<a href="http://eja.ir/wp-content/uploads/2009/03/eja-ir-jalalizade.jpg"><img class="alignnone size-medium wp-image-498" title="eja-ir-kolaee" src="http://eja.ir/wp-content/uploads/2009/03/eja-ir-jalalizade.jpg" alt="" width="300" height="225" /></a><br />
مهدی بازرگانی : با دکتر جلالی زاده در دفتر کارش در دانشگاه تهران گفتگو کردیم  او اکنون استاد در گروه فقه شافعی دانشکده الهیات است . آدم بی آلایشی است این را پیش از این از دوستانش هم شنیده بودیم . آرام در برابرمان می نشیند و به سوالها با تامل گوش می دهد. مصاحبه با او پس از شنیدن دغدغه ها و نظراتش درباره مسایل سیاسی جاری انجام شد و آنقدر این موضوع طولانی شد که گمان می کردیم برای مصاحبه درباره مولانا اظهار خستگی کند اما او ادامه داد . در تمام طول مصاحبه صریح سخن گفتن و جسارتش مرا به یاد  مجلس ششمی می انداخت که او نماینده مردم سنندج در آن بود. بخشی از این گفتگو  را در زیر می خوانید :</p>
<p>جناب دکتر از ابتدا می رویم روی اصل بحث چطور شده که مولانا در جهان جدید دوباره محل اعتنا شده . همه می دانیم که ما جهانی زندگی می کنیم که توجه به دین ، اخلاق وعرفان بسیار کمتر از گذشته است در واقع یک نوع اخلاق سود مدارانه و پراکماتیسی بر روابط فردی و جمعی ما حاکم شده در این فضا ما شاهد تیراژ میلیونی مثنوی در جای جای جهان ، تشکیل گروههای موسیقی به نام مولانا ، لباسهایی که با شعر مولانا منقوش شده اند و از سوی دیگر در دانشگاهها هم یک نوع اشتیاق دوباره برای تحقیق درباره مولانا هستیم . این چه معنایی می تواند داشته باشد ؟<br />
همانطور که مستحضرید شخصتیهای بزرگ با گذشت زمان نمی میرند و فراموش نمی شوند هر چه فکر و اندیشه انسان گسترده تر باشد ، در طول تاریخ و در گذشت زمان پیروان بیشتری را به سوی خود جذب می کند . ما در طول تاریخ شخصیتهای زیادی را داشتیم که در زمان خودشان تاثیر و نفوذ زیادی نداشتند و پیروان زیادی نداشتند اما این عدم شهرت و معروفیت شاید بنا به دلایل زیادی بوده که آنها نتوانستند شعاع فکرشان را بر قلبها و اندیشه های دیگر بتابانند . یا عللی از درون مانع این روشنگری می شده  یا عوامل خارجی در این مورد نقش داشتند اما به هر صورت فکر همانند جریان آب است که منفذ ، غایت  و وسیله خاص خودش را پیدا می کند و مشتاقان خودش و تشنگان معرفت را سیراب می کند و به کام خود می رساند مولانا به نظر من خیلی بزرگتر از آن است که یکی مثل من درباره او و تاثیرش در عهد خودش و در جهان امروز به خوبی و به اختصار بتواند بحث کند و حق مطلب را ادا کند . اما آنچه که مشخص است شدت مولانا و تاثیر معنوی و روحی مولانا بر عالم بشریت به طور اعم موجب شده که نام مولانا همیشه بر زبانها بوده یعنی هیچ ایرانی را شما نمی بینید که نام مولانا را حداقل نشناسد و شیفته او نباشد . هر چند متاسفانه عوامل متعدد در طول تاریخ موجب شده که برخی شخصیتها و اندیشه های آنها برای عامه مردم آشنا و شناخته شده نباشد به نظر من نکته ای که در این مورد هست بحث تعصب هست . خود مولانا هم اشاره دارد که :<br />
سخت گیری و تعصب خامی است<br />
تا جنینی کار خون آشامی است<br />
آنچه که امروز موجب شده که شخصیتی مثل مولانا در جامعه ایرانی آنگونه که باید و شایسته است مثل کشورهای دیگر شناخته نشود همین بحث تعصب است به راستی تعصب یکی از موانع بسیار بزرگ در سر راه تحقیق و پژوهش بوده است و موجب شده که ما بسیاری از  سرمایه ها را از دست بدهیم . مولانا یکی از سرمایه های فکری ما ایرانیانان است . میراث فرهنگی ما و یکی از افتخارات ماست . یعنی سرمایه ای است که نمی شود به آسانی آنرا از دست داد و نمی شود فراموش کرد و نمی شود که به بهانه های مختلف این را طرد کرد . امروز می بینیم توجه بسیار زیادی که از جانب کشورهای مختلف از جانب جوانان ، دانشگاهیان ، اقشار مختلف سازمانهای بین المللی به مولانا و شخصیت و آثار او می شود ، برای اینست که مولانا پیامی دارد . پیام مولانا ، پیامی منحصر به منطقه خاص ، زمان خاص ، زبان خاص و ملت خاص نیست .  پیام مولانا پیام جهانی است . همچنانکه خداوند پیامبر اسلام را به عنوان رحمة العالمین  فرستاده است  . مطمئناً شخصیتهایی هم هستند که بعد از پیامبر بر اثر پیروی و تانی از سنت پیامبر می توانند رحمة العالمین باشند .</p>
<p>برخی بر این باورند که دوره ای که ما در آن زندگی می کنیم دوره خرده روایتهاست و دیگر کلان روایتها نمی تواند پاسخگو باشد . در واقع کلان  روایتها جواب خود را پس داده اند اما به نظر می رسد ویژگیهای یک کلان روایت نزد مولانا یافت می شود مثل یک مکتب فکری بزرگ . اینطور نیست !<br />
ببینید یک جایی مولانا اشاره ای دارد که می تواند پاسخ خوبی برای پرسش شما باشد . مولانا خوب اشاره می کند که :<br />
چه‌ تدبیر ای‌ مسلمانان‌ که‌ من‌ خود را نمی‌دانم‌<br />
نه‌ ترسا نه‌ یهودی‌ام‌ نه‌ گبر و نه‌ مسلمانم‌<br />
نه‌ شرقی‌ام‌ نه‌ غربی‌ام‌، نه‌ عِلوی‌ام‌ نه‌ سُفلی‌ام‌<br />
نه‌ ز ارکان‌ِ طبیعی‌ام‌ نه‌ از افلاک‌ِ گردانم‌<br />
نه‌ از هندم‌ نه‌ از چینم‌ نه‌ از بلغار و صغسینم‌<br />
نه‌ از ملک‌ِ عراقینم‌ نه‌ از خاک‌ِ خراسانم‌<br />
نشانم‌ بی‌نشان‌ باشد مکانم‌ لامکان‌ باشد<br />
نه‌ تن‌ باشد نه‌ جان‌ باشد که‌ من‌ خود جان‌ِ جانانم‌<br />
این نشان می دهد که مولانا خودش را متعلق به گروه خاصی و ملت خاصی نمی داند یعنی خودش را متعلق به بشریت می داند . وقتیکه فکر و اندیشه یک عارف ، نویسنده و شاعر این باشد که خودش را متعلق به همه انسانها بداند و از تعصبهای کورکورانه و رسوبات ذهنی و فکری حاکم بر خیلی از محیط های علمی خودش را نجات بدهد و فرار بکند ، معلوم است که همه دلداده او می شوند  . شما به برخی از این نویسندگان و شاعران نگاه کنید چنان اینها در لاک تعصب مذهبی و فرقه ای و گروهی غرق شده اند که فقط در آن محدوده خاص خودشان می توانند زندگی بکنند. ولی این درباره مولانا صادق نیست چون مولانا خودش را متعلق به همه می داند و به همین دلیل است که در تشییع جنازه مولانا از همه گروهها و مذاهب شرکت می کنند .او در واقع کسی که یک افق بسیار گسترده ای را پیش روی مخاطب خود می نهد و مثل یک طبیب حاذق  دردهای بشریت را احساس می کند و برای مداوای آنها تلاش کند و به همین خاطر است که می بینیم که همه را به سوی خود جلب می کند .<br />
آقای دکتر در حالی ما اکنون از مولانا در قرن بیست و یکم صحبت می کنیم و این قرن را متعلق به او می  دانیم که در قرن بیستم چنین نگرشی به خیام مطرح بوده و این خیام بوده که در تمام دنیا از او صحبت می شده و ترجمه و چاپهای متعدد از آثارش می شده . خب چه نیازی باعث شده که ما اکنون از مولانا صحبت کنیم . باید نیازی وجود داشته باشد که تفکر مولانا پاسخی و مرحمی برای آن باشد . آن نیاز چیست ؟<br />
قرن بیستم ، قرن عرضه افکار و اندیشه ها و مکاتب مختلف مادی و غیر مادی بوده . بخصوص اینکه در قرن بیستم مکاتب مادی در کشورهای مختلف در زمینه سیاسی ، اقتصادی و اعتقادی امتحانشان را پس دادند خیلی از ایسم های دیگر برای مداوای درد بشریت و مشکلات فکری بشری توسط اندیشمندان و فیلسوفان مختلف عرض شد و واقعاً بشریت هم به این نتیجه رسید که هیچ کدام از این مکاتب نتوانستند پاسخگوی نیازهای روحی بشر باشند و امروز وقتی می بینیم با نگاهی دیگر به آثار مولانا نگریسته می شود ، من معتقدم که بشریت بار دیگر به مسائل روحانی و به جهان معنا برگشته است و این تجربه را پشت سر گذاشته است که نگاه تک بعدی به نیازهای بشری و فکری انسانی نگاهی ناقص است و نمی تواند که مشکلات فکری و آسیبهای روحی بشر را حل کند . اما یکی مثل مولانا در فلسفه خود یک ارتباط محکمی در بین فکر و روح انسان ایجاد کرده . بنابراین وقتی مولانا چنین راهی را برای انسان مطرح می کند و ارائه می کند نظر به این است که خود مولانا انسان را به خوبی شناخته است و موانعی را که در مسیر راه انسان است مطرح کرده است .<br />
بشر درست است که قرنها تجزبه و تاریخ را پشت سر گذاشته است اما بشر همان بشر است درست که عصر ما با عصر مولوی از نظر زمانی  فرق می کند اما وضعیت بشر و نیازهای بشری فرقی نکرده است . بنابراین بشر امروز هم وقتی درباره خودش تدبر می کند ، می بیند که در کلام مولانا الگویی هست که بتواند از آن پیروی کند .<br />
<a href="http://eja.ir/1388/01/04/jalali-zade/"> برای مشاهده بخش دوم این گفتگو اینجا کلیک کنید</a></p>
<div id="ifyoulikedthat"><style="font-size:13px">در این پرونده بخوانید:</style><p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/%d8%a7%d9%8a%d9%86%d8%ac%d8%a7-%d9%83%d8%b3%d9%8a-%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%d9%be%d9%86%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%d9%86-%da%af%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%87/">اینجا کسی است پنهان دامان من گرفته</a></p><p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/%d9%85%d9%88%d9%84%d9%88%db%8c-%d8%b9%d8%a8%d9%88%d8%b1-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%88%d8%af/">مولوی عبور کرده بود / گفتگو با دکتر سروش دباغ</a></p><p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/%d9%85%d9%88%d9%84%d9%88%db%8c-%d8%b9%d8%a8%d9%88%d8%b1-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%88%d8%af2/">مولوی عبور کرده بود(۲)</a></p><p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/jalali-zade/">مولانا در کشور ما غریب است(۲)</a></p><p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/%d9%85%d9%88%d9%84%d9%88%db%8c-%d9%88-%d9%85%d8%af%d8%a7%d8%b1%d8%a7/">مولوی و مدارا / رضا صالح</a></p><p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/tasamoh-modara2/">مولوی و مدارا (۲)</a></p><p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/%d9%86%db%8c%da%a9%d9%84%d8%b3%d9%88%d9%86-%d9%88-%d9%81%d8%b1%d9%88%d8%b2%d8%a7%d9%86%d9%81%d8%b1/">نیکلسون و فروزانفر</a></p><p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/%d8%a2%d9%81%d8%b1%db%8c%d9%86%d8%b4-%d8%a7%d8%b2-%d8%af%db%8c%d8%af%da%af%d8%a7%d9%87-%d9%85%d9%88%d9%84%d8%a7%d9%86%d8%a7/">آفرینش از دیدگاه مولانا</a></p></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://eja.ir/1388/01/04/%d9%85%d9%88%d9%84%d8%a7%d9%86%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%da%a9%d8%b4%d9%88%d8%b1-%d9%85%d8%a7-%d8%ba%d8%b1%db%8c%d8%a8-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مولانا در کشور ما غریب است(۲)</title>
		<link>http://eja.ir/1388/01/04/jalali-zade/</link>
		<comments>http://eja.ir/1388/01/04/jalali-zade/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 24 Mar 2009 17:26:41 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[جهانگیری مولانا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://eja.ir/?p=513</guid>
		<description><![CDATA[بخش دوم گفتگو با دکتر جلال جلالی زاده درباره حیات دوباره مولانا در جهان جدید.برای مشاهده بخش نخست اینجا کلیک کنید
اتفاقاً چندی پیش مطلبی می خواندم از یکی از مترجمان آثار مولانا در امریکا ، ایشان دقیقاً همین مطلبی که شما بیان کردید را مطرح می کردند . او می گفت ما در ایالات متحده [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/%d9%85%d9%88%d9%84%d8%a7%d9%86%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%da%a9%d8%b4%d9%88%d8%b1-%d9%85%d8%a7-%d8%ba%d8%b1%db%8c%d8%a8-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/">بخش دوم گفتگو با دکتر جلال جلالی زاده درباره حیات دوباره مولانا در جهان جدید.برای مشاهده بخش نخست اینجا کلیک کنید</a></p>
<p>اتفاقاً چندی پیش مطلبی می خواندم از یکی از مترجمان آثار مولانا در امریکا ، ایشان دقیقاً همین مطلبی که شما بیان کردید را مطرح می کردند . او می گفت ما در ایالات متحده تشنه درک حضور افرادی هستیم که صوفیان آنرا انسان کامل خطاب می کنند . ما مولانا و شمس تبریزی را نمونه ی چنین افرادی یافته ایم .<br />
بله همینطور است البته این ارتباطی که شمس تبریزی با مولوی داشته و اثری که شمس بر روی مولانا گذاشته ، بینید بحث مریدی و مرادی است و گفته شده آنطوری که در این میان مولانا اثر گذار بوده خود شمس تاثیر گذار نبوده است  اما او به هر حال این فرصت را به مولوی داد که او آمد و این مفاهیم را از زبان مولوی بیان کرد . و حتی خود مولوی می گوید که این مثنوی را به فقه الله اکبر نام نهاده به خاطر اینکه انسان را به پاک کردن نفس و تطهیر راهنمایی می کند . چون می گوید این وظیفه ای که مثنوی دارد خیلی از فقه که بحث معاملات و نکاح و از این قبیل می پردازیم مهم تر است [                ] خود مولوی اسلوبی را که در کتابهای خود رعایت کرده است به اصطلاح همین بحث صوفیانه ناب خالص است که انسان را به طریق تخلیه نفس و جهاد اکبر با خودش و طریق معنوی که در درون انسان تجلی داده می شود به سوی دنیای دیگری که در آن دنیا دیگر انسان رنگها را نمی بیند ، هدایت می کند .<br />
چونکه بی رنگی اسیر رنگ شد<br />
موسی ای با موسی ای در جنگ شد<br />
او می گوید که همه انسانها از نظر جایگاه الهی ، هیچ تفاوتی با هم ندارند . یعنی در واقع او تفاوتی در بین انسانها نمی بیند و انسانها را به خاطر رنگ و دین از هم جدا نمی کند حتی خود مولانا در مورد نزاعی که مسیحیان با یهودیان دارند آنها را واقعاً سرزنش می کند و می گوید که در حقیقت موسی همان روح عیسی است و عیسی همان روح موسی است و پیامبران هم در واقع یکی هستند وقتی پیامبران یک روحند ، پس پیروانشان هم باید از تشتت وتعصب و کینه و حسد دوری بکنند .</p>
<p>این بحثها همه اش به اخلاق بر می گردد در واقع هر جا که ما گفتگو و بحث می کنیم می رسیم به اخلاق یعنی لازمه داشتن یک جامعه سعادتمند انسانهای اخلاقی هستند که در آن زندگجی می کنند.مولانا هم بحث ادب و اخلاق را دارد حال آن اخلاق عرفانی که مولانا مطرح می کند اساساً چیست و چه ویژگیهایی دارد ؟<br />
همانطور که مشخص است عرفاً زیربنای اندیشه شان بر مسائل اخلاقی است . یعنی بر مسائل اخلاقی تاکید فراوان می شود  و هیچ کس نمی تواند متخلق به اخلاق الهی باشد که از رذایل اخلاقی پیراسته نشود پس بحث اخلاق  یک ارزش بسیار زیادی در عرفان و مسیر حقیقت دارد . حتی تا جایی که وقتی خداوند پیامبر گرامی اسلام را تمجید و ستایش می فرماید : « انک  لعلی خلق عظیم » یا درباره علت بعثت پیامبر می فرماید : « انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق » این خود نشان می دهد که اهمیت ارکان اخلاقی در بین انسانها و ملل مختلف در طول تاریخ مورد توجه پیامبران و مصلحان و عارفان و علمای اخلاق بوده و شخصی مثل مولانا با توجه به این درجه از وارستگی و حقیقت و تلاشهایی که انجام داده به این نتیجه رسیده که جامعه ای که اخلاق در آن نباشد ، این جامعه بی بنیان و  فروپاشیده ای است و ما اگر به ظواهر جوامع مختلف نگاه کنیم متوجه می شویم که مشکل اساسی جامعه بشری ، همین عدم اخلاق و فراموش کردن مبادی اخلاقی است و امروزه واقعاً دنیای معاصر با مشکلی که مواجه است همان بحران اخلاقی است و اگر اکنون در گوشه و کنار جهان مردمان و جوانان را می بینیم که به سوی مولانا بر می گردند و آثار او را مطالعه می کنند ؛ اینها طالب گمشدۀ خودشان هستند . البته جوامع اخلاقی به این معنا نیست که فقط ظواهر اخلاقی را مراعات بکنند اما در باطن بر خلاف آنچه باشند که در ظاهر هستند . بلکه اخلاق همانطوری که پیامبر فرموده است : خداوندا همانطور که صورت مرا نیکو آفریدی ، سیرت مرا نیز زیبا کن . خود مولانا می گوید :<br />
صورت زیبای ظاهر هیچ نیست<br />
ای برادر سیرت زیبا بیار<br />
و مشکل ما هم امروز همین است مشکل تضاد بین ظاهر  و باطن .</p>
<p>خب چه نیازی است که این گمشده در مولانا جستجو شود . بالاخره منابع دیگری هم وجود دارد<br />
بحث اصلی این است که امروز ما از آثار منابعی برخوردار هستیم که این آثار حرفی برای گفتن دارد . حالا وقتی که یک دانشجوی امریکایی می آید در بین همه مکاتب مختلف ، مولانا را انتخاب می کند  ، دلیلش این است که در این کتاب مولانا یک کلمات و مفاهیمی وجود  دارد که می تواند خلا فکری و فرهنگی موجود را پر کند هر چند که مولانا در کشور ما غریب است و متاسفانه کار روی مولانا نشده است مثلاً آنطوری که در هند کتابهای بیست جلدی درباره مولانا نوشته شده یا در کشورهای دیگر ، در کشور ما بنا به عوامل متعدد اهمیتی به مولانا داده نشده است و نه تنها اهمیت داده نشده ، بلکه حتی تلاشهایی شده که کتب و اندیشه های مولانا مطرود شود ولی در دنیای امروز با توجه به افزایش ارتباطات و نقش رسانه های مختلف در شناخت مشاهیر ، اینها سبب شده هر جوینده ای می تواند به راحتی آثار مختلف را ببیند و بررسی کند و وقتی افراد محقق اینها را بررسی می کنند می بینند که کیفیت آثار مولانا از نظر بازتاب حقایق و بیان مطالب ، جذاب تر و گیراتر و خالصانه تر است و اصلاً روش مولانا این است که هر کس به تناسب عقل خودش ، مطلب لازم را  بگیرد مولانا با تمثیل هایی که می زند از یک نفر عوام گرفته تا با سواد و تحصیلکرده می توانند پیام او را به اندازه خودش درک بکند و سیراب شود .</p>
<p>گفتید در ایران بنا به علتهای مختلف به مولانا اهمیت داده نشده است ، آن علتها چیست ؟<br />
به قول حافظ می گوید که :<br />
سالها دل طلب جام جم از ما می کرد<br />
آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد<br />
من واقعاً متاسفم که ما خودمان خیلی شخصیتها و متفکران بزرگی را داشته ایم اما اینها را نشناخته ایم و به فراموشی سپرده ایم و تا اینها را در کشوری دیگر و محفل علمی و دانشگاهی دیگر نبینیم ؛ نمی فهمیم و باورمان نمی شود که اینها چقدر به گردن ما حق دارند . خود مولانا یکی از این شخصیتهای بزرگ تاریخ ماست . مولانا را نمی توان تاریخ فرهنگ ایرانی و فارسی جدا کرد . یعنی شما اگر مولانا را از متون ادبیات فارسی و عرفان اسلامی بردارید . وقعاً خللی ایجاد می شود که پرکردنش امکان پذیر نیست . درباره ععل بی توجهی به مولانا ، یکی می شود به زمینه تاریخی آن اشاره کرد . این مساله ریشه در دوره صفویه دارد اما ما می دانیم که کشور ما پس از آمدن صفویه و افزایش تعصبات مذهبی ، مسایلی ایجاد شد که به خیلی از شخصیتها و آثار پرداخته نشد . تا جایی که برخی آثار مولانا را نجس می دانستند و حتی در خیلی از موارد جویندگان علم جرات مطالعه آثار او را نداشتند . قرار نیست مولانا مثل سعدی باشد ، قرار نیست مثل حافظ باشد . مثل غزالی باشد یا مثل شافعی و ابوحنیفه و دیگران باشند . مولانا ، مولاناست .<br />
ما نمی گوییم که مولانا حق است و هر چه می گوید باید صد در صد بپذیریم . هیچ کس به غیر از پیامبر اسلام حرفهایش خالی از نقص نیست . آنچه که از بشر و مغز بشر زائیده شده باشد ، متاثر از شرایط محیطی است و مولانا هم بشر بوده است . مثلاً در جایی به شیعیان حلب ایرادی گرفته و داستانی آورده  که شاعری در  شهر حلب دیده که اینها سینه زنی می کردند به اینها گفته که شما برای امام حسین گریه نکنید ایشان از این جهان با شرافت و عزت به جهان فراخ دیگری رفته شما برای خودتان گریه کنید که ناآگاهید . اینها درست نیست اینکه ما بیاییم پاره ای از موضوعات را بزرگ کنیم و بعد بگوییم خب ما باید مولانا را از فرهنگمان پاک کنیم . ما بر عکس باید فضایی را فراهم کنیم و با فراهم کردن زمینه زمین حاصلخیز فرهنگ و عرفان ایرانی و اسلامی ، مقدمه پیدایی و پرورش انسانهای فرهیخته ای همچون مولانا را بوجود بیاوریم . نه اینکه شرایطی فراهم کنیم که دیگرانی هم که اهل فکر هستند جرات ابراز فکر را به خودشان ندهند .<br />
ما اگر بخواهیم با قدرت یا با پول یا با تبلیغات ظاهری اندیشه ای را بر دیگران تحمیل بکنیم ، به هیچ وجه این جایگاه خود را نخواهد یافت و به زور نمی شود مردم اهل تحقیق را تغییر داد . مولانا معتقد به تحقیق بوده و مخالف تقلید بود . بارها در اشعاری که گفته به این اشاره داشته در آن بحث بقال و طوطی هم گفته :<br />
از قیاسش خنده آمد خلق را<br />
کو چو خود پنداشت صاحب دلق را<br />
صاحب دلق را ، در واقع همین اهل تقلید را دارد نکوهش میکند او از پیروی کورکورانه بیزار بوده و سعی می کند که دیگران را با تحقیق آشنا بکند . وقتی که یک جامعه ای ، جامعه محققانه ای شد اندیشه های بلند را بخوبی می تواند بپذیرد و افکار تهی و بی مقدار در جامعه ای به وجود می آید که آن جامعه بویی از تحقیق نبرده است و بدیهی است در جوامعی که خرافات و مسائل غیر اخلاقی حاکم است ، جهل نیز بیشتر حاکم است و متولیان از افزایش علم و تحقیق نگرانند و به نظر من چون مولانا صاحب اندیشه والایی بوده و این اندیشه می تواند بر اثر تحقیق می تواند جای خودش را باز  می کند ؛ ددر حال حاضر مورد توجه و پژوهش واقع شده است  .</p>
<p>اگر اینطور است و ما با یک مولانایی روبرو هستیم که جهانی شده و می تواند نماد بسیار ارزشمندی برای فرهنگ ایرانی ما باشد ، ما چرا حتی یک کرسی مولانا پژوهشی هم در دانشگاههای خود نداریم این واقعا محل سوال است چرا با توجه به اینکه غربی ها در این زمینه کارهای زیادی کرده اند ما در این زمینه منفعل مانده ایم .<br />
خب این فقط مشکل مولانا نیست . مشکل اکثر شخصیتهای ماست که ما ایرانی ها متاسفانه به حق ناشناسی درباره گذشتگانمان معروفیم یکی از اساتید می گفت غربی ها وقتی می خواهند مسلمان شوند اول می آیند و کتاب احیاء العلوم امام غزالی را می خوانند و بعد قرآن را می خوانند . آنوقت شما نگاه کنید تاثیر جوامع غربی با مطالعه کتابهای ایشان و تاثیر پذیری ایشان شروع می شوند ، حال ما در کشور خودمان چند نفر غزالی شناس داریم . و کتابهای غزالی را چند بار چاپ کرده ایم . و بحث همینطور تعمیم پیدا می کند . ما بخاطر بعضی ملاحظات یا منافع فردی یا گروهی یا صنفی خاص ، خیلی از سرمایه های خودمان را از دست دادیم . مولانا یکی از آنهاست . ما متوجه نیستیم با خود چه می کنیم در واقع مولانا می تواند ایران را بهتر به جهان بشناساند . این است که ما باید حجاب ها را از دیده کنار بزنیم و مثل مولانا فکر کنیم تا جهانی شویم و مثل مولانا فقط به فکر انسانها باشیم و بگوییم که : بند بگسل باش آزاد ای پسر  / چند باشی بند سیم و بند زر . و اگر این بندها را از پای باز کنیم ، مطمئناً ما می توانیم بیشتر به انسانیت و به کشور خودمان خدمت کنیم .</p>
<div id="ifyoulikedthat"><style="font-size:13px">در این پرونده بخوانید:</style><p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/%d8%a7%d9%8a%d9%86%d8%ac%d8%a7-%d9%83%d8%b3%d9%8a-%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%d9%be%d9%86%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%d9%86-%da%af%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%87/">اینجا کسی است پنهان دامان من گرفته</a></p><p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/%d9%85%d9%88%d9%84%d9%88%db%8c-%d8%b9%d8%a8%d9%88%d8%b1-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%88%d8%af/">مولوی عبور کرده بود / گفتگو با دکتر سروش دباغ</a></p><p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/%d9%85%d9%88%d9%84%d9%88%db%8c-%d8%b9%d8%a8%d9%88%d8%b1-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%88%d8%af2/">مولوی عبور کرده بود(۲)</a></p><p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/%d9%85%d9%88%d9%84%d8%a7%d9%86%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%da%a9%d8%b4%d9%88%d8%b1-%d9%85%d8%a7-%d8%ba%d8%b1%db%8c%d8%a8-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/">مولانا در کشور ما غریب است / گفتگو با دکتر جلال جلالی زاده</a></p><p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/%d9%85%d9%88%d9%84%d9%88%db%8c-%d9%88-%d9%85%d8%af%d8%a7%d8%b1%d8%a7/">مولوی و مدارا / رضا صالح</a></p><p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/tasamoh-modara2/">مولوی و مدارا (۲)</a></p><p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/%d9%86%db%8c%da%a9%d9%84%d8%b3%d9%88%d9%86-%d9%88-%d9%81%d8%b1%d9%88%d8%b2%d8%a7%d9%86%d9%81%d8%b1/">نیکلسون و فروزانفر</a></p><p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/%d8%a2%d9%81%d8%b1%db%8c%d9%86%d8%b4-%d8%a7%d8%b2-%d8%af%db%8c%d8%af%da%af%d8%a7%d9%87-%d9%85%d9%88%d9%84%d8%a7%d9%86%d8%a7/">آفرینش از دیدگاه مولانا</a></p></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://eja.ir/1388/01/04/jalali-zade/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مولوی و مدارا / رضا صالح</title>
		<link>http://eja.ir/1388/01/04/%d9%85%d9%88%d9%84%d9%88%db%8c-%d9%88-%d9%85%d8%af%d8%a7%d8%b1%d8%a7/</link>
		<comments>http://eja.ir/1388/01/04/%d9%85%d9%88%d9%84%d9%88%db%8c-%d9%88-%d9%85%d8%af%d8%a7%d8%b1%d8%a7/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 24 Mar 2009 17:21:14 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[جهانگیری مولانا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://eja.ir/?p=512</guid>
		<description><![CDATA[تسامح و مدارا از نگاه مولانا با نگاهی به قصه موسی و شبان

رضا صالح جلالی : آدمی فشرده هستی و جانِ جهان است و جانِ این جان عشق و اندیشه است.هیچ حادثه ای دل انگیزتر از بارش باران عشق برآدمی نیست. پروازهای لطیف جان آدمی و راز گفتن معشوق با عاشق ، نوازشهای لطیف حق [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>تسامح و مدارا از نگاه مولانا با نگاهی به قصه موسی و شبان<br />
<a href="http://eja.ir/wp-content/uploads/2008/07/2.jpg"><img class="alignnone size-medium wp-image-498" title="eja-ir-saleh" src="http://eja.ir/wp-content/uploads/2008/07/2.jpg" alt="" width="180" height="240" /></a></p>
<p>رضا صالح جلالی : آدمی فشرده هستی و جانِ جهان است و جانِ این جان عشق و اندیشه است.هیچ حادثه ای دل انگیزتر از بارش باران عشق برآدمی نیست. پروازهای لطیف جان آدمی و راز گفتن معشوق با عاشق ، نوازشهای لطیف حق و شراب طهوری که از جام رحمت حق در جان معشوق می ریزد، چنان جانشان را در رقص آوَرَد ، که هر پای بر زمین می کوبند چشمه ای جوشان از عشق و دلبردگی سرباز می کند و جانها را به رقص می نشاند. و از آن جمله مولانا که حظی وافر از این دریای بی کران برده است. و چندان جانش به رقص نشست که تا بود در آتش این عشق سوخت و خاکسترش را باد تاریخ به هر گوشه ای برد و طوفانی در جانهای آدمیان برانگیخت.<br />
بی تردید مولوی در میان چالاکان طریق عشق ، تبلور فشرده ای از عمیق ترین و زیباترین اندیشه های بشری است. او با درک عمیق و پیچیده ای که از حقیقت حیاتِ آدمی دارد ، به گونه ای سخن گفته است که کلامش محصور هیچ عصری نیست. خوان بی کران او چون طبیعت پرنعمتی است که بر همه گسترده شده و هر آدمی در هر عصری با هر پرسشی بر این سفر‌‌ه پر رحمت می نشیند و در زوایای آشکار و پنهان آن پاسخ درد خویش می طلبد.<br />
آدمی در این جهان پر رمز و راز ، بسان کسی است که در شبی تاریک و ظلمانی در کویری گرفتار آید و چون به هر سو بنگرد، جز ظلمت و سیاهی هیچ نبیند. در آن حال به هر سمت رفتن را فرقی نیست. حال اگر کورسویی از سویی به نور کمرنگی آشکار گردد. این مسافر خسته با تمام توان بدان سمت می دود. در شب کویر حیات آدمی نیز که ظلمت جهل و راز ناشناسی زندگی را بی هدف و بی رنگ می نمایاند . مردی از دور دستهای پنهان هزار لای و جودت ، باکوله باری بر دوش و فانوسی در دست ، ترا به خویش می خواند ، و به زبان قصه های ساده و عامیانه می گوید که «چون» باش.<br />
قصه موسی وشبان در مثنوی مولانا قصه موسی و شبان نیست ، قصه این کویر ظلمانی است ، قصه مردیست از اسرار و رموز عالم می داند و با جان جهان و جان آدمی آشناست.<br />
و کوچه پس کوچه های فریبناک و تحیر آمیز زندگی و دنیا را می شناسد. اما خود را غافلانه می نمایاند. که آنان آموخته اند ، اسرار را به نسبت ظرفیت زمان و انسان آشکار کنند. قصه هایش به تو می آموزد که در این کویر ظلمانی درون خویش که در باتلاقهای آشکار و پنهان آن وامانده ای «چگونه » باش. داستان موسی و شبان ، قصه کلیم ا&#8230; با چوپانی ساده نیست. قصه مراتب تفکر و ظرفیت اسرار دانی بشری و راهیابی آدمی به سوی حق است . قصه چگونه رفتن و چگونه یافتن است. قصه فراق و عشق است. قصه مراتب نگاه بشری به حقیقت است . قصه کسانی است که یکی کتبی چند از سوختن خوانده ، دیگری کسی را در حالت سوختن مشاهده کرده و سومی خود در آتش نشسته و زبان این سه بسیار متفاوت است . اولی در پاسخ «سوختن چیست؟» به کنفرانسی عالمانه می نشیند. دومی در مانده و متحیّر که چگونه « دیده » را به زندان کلام آورد و سومی دست هایت سوی آتش می کشد آن را بر آتش می زند. آنگاه که فریادت برآمد، می گوید این قطره ای از آن اقیانوس است که چشیدی و نشئه ای از آن عالم تحیّر ، جز این چه راهی وجود دارد؟<br />
داستان موسی و شبان قصه آنکه می داند با آنکه می چشد آنکه حجم محفوظات خود را افزوده با آنکه با ذره ذره جانش زیبایی های مطلق هستی را لمس کرده است.<br />
در این قصه مولانا اندیشه های ظریف و عمیقی را به تصویر کشیده است. داستان چوپانی عاشق و سوخته ای که در جذبه عشق به خدای مطلق به زبان عوام سخن می گوید و معشوق را با کلامی ناتراشیده وصف می کند. در بند صورت و کلام نیست. در کنار معشوق نشسته و اسرار فی الضمیر آشکار می کند. قصه در عین کوتاهی از ساختاری محکم و گفتگویی زیبا برخوردارا ست.<br />
موسی (ع) چوپانی را در مناجات با حضرت حق می بیند که مخاطب را اینگونه توصیف می کند:<br />
تو کجایی تا شوم من چاکرت چارقت دوزم کنم شانه سرت<br />
ای فدای تو ، همه بزهای من ای بیادت هِی هِی و هیهای من<br />
موسی (ع) از چوپان می پرسد ، با چه کسی اینگونه سخن می گویی؟<br />
این نمط بیهوده می گفت آن شبان گفت موسی با کیست این ای فلان<br />
چوپان می گوید:<br />
گفت با آن کس که ما را آفرید این زمین و چرخ از او آمد پدید<br />
موسی (ع) معشوق را به گونه ای دیگر شناخته و زبان متفاوتی در مناجات با او دارد.<br />
گفت موسی های خیره سرشدی خود مسلمان ناشده کافر شدی<br />
موسی (ع) می پندارد ، هر که معشوق را چون او نخواند کافراست و کفرش آفت هستی است.<br />
گندِ کفر تو جهان را گنده کرد کفر تو دیبای دین را ژنده کرد<br />
چارق و پاتابه لایق مرتراست آفتابی را چنین هاکی رواست<br />
گرنبندی زین سخن تو حلق را آتشی آید بسوزد خلق را<br />
کلام شبان در نگاه موسی (ع) آتشی است که دود آن آشکار گشته و جان شبان را سیاه و مردود کرده است. کلام او نماد کفر وعصیانی است که با الفاظ بیهوده آشکار گشت. هذیانی است که از قهر باطن او برمی خیزد.<br />
آتشی گرنامدست این دود چیست؟ جان سیه گشته ، روان مردود چیست؟<br />
دوستی بی خِرَد خود دشمنی است حق تعالی زین چنین خدمت غنی است.<br />
موسی (ع) در اقناع عاشق غریق جذبه ، زبان منطق در پیش می گیرد<br />
گر تو مردی را بخوانی فاطمه گرچه یک جنس اند مرد وزن همه<br />
قصد خون توکند تا ممکن است گرچه خوش خو و حلیم و ساکن است<br />
دست و پا درحق ما استایش است در حق پاکی حق ، آلایش است<br />
لم یلد لم یولد او را لایق است والد و مولود را او خالق است .<br />
در نظر موسی (ع) هرکس هرگونه که خواست نباید خداوند را ستایش کند ، بلکه بایستی مطابق دستورات شریعت پرستش کند.<br />
گفتار موسی (ع) هرکس هرگونه که خواست نباید خداوند را ستایش کند ، بلکه بایستی مطابق دستورات شریعت پرستش کند.<br />
گفتار موسی (ع) چنان تازیانه ای برروح لطیف چوپان می نوازد که چون رها شده از زنجیری سر به بیابان می گذارد. او که یکباره خود را آزار دهنده معشوق می بیند و زبان خود را بیهوده گو ، سر به دیار «فنا» می نهد:<br />
جامه را بدرید و آهی کرد تفت سرنهاد اندر بیابان و برفت<br />
نگاه سومی بر نمایش شگفت عاشق و ناصح مُشرِف است:<br />
وحی آمد سوی موسی از خدا بنده ما را زما کردی جدا<br />
تو برای وصل کردن آمدی یا برای فصل کردن آمدی<br />
تا توانی پا منه اندر فراق ابقضُ الاشیاء عندُی الطلاق<br />
&#8230;<br />
هر کسی را سیرتی بنهاده ام هر کسی را اصطلاحی داده ام<br />
در حق او مدح و در حق تو ذّم در حق او شهد و در حق تو سَم<br />
در منظَر سوم مراتب راز دانی و اسرار خوانی متفاوت است ، هر کس که مرتبه ای از آن را داراست ، دیگران را که بدان مرتبه نرسیده یا از آن گذشته اند ، کافر می پندارد، این مراتب ، مراحل کمال وسیر وسلوک سالک است و حضرت دوست بی نیاز از هر گونه ستایش به هر زبانی است.<br />
ما بری از پاک و ناپاکی همه از گرانجانی و چالاکی همه<br />
من نکردم امر تا سودی کنم بلکه تا بر بندگان جودی کنم<br />
هند وان را اصطلاح هند ، مدح سندیان را اصطلاح سند ، مدح<br />
من نگردم پاک از تسبیح شان پاک هم ایشان شوند و دُرفشان<br />
ما زبان را ننگریم قال را ما درون را بنگریم و حال را<br />
ناظر قلبیم و گرخاشع بود گر چه گفت لفظ نا خاضع بود<br />
چند از این الفاظ و اخمار و مَجاز سوز خواهم سوز با آن سوز، ساز<br />
در نگاه سوم ، عشق را مرتبه ایست که دیگر مراتب طفیل آنند:<br />
آتشی از عشق در جان برفروز سر بسر فکر و عبادت را بسوز<br />
موسیا آداب دانان دیگرند سوخته جان و روانان دیگرند<br />
گر خطا گوید و را خاطی مگو گر بود پرخون شهید او را مشو<br />
عاشق شهید تیغ محبت معشوق است . عیب او از نوعی دیگر است که با عیب آداب دانان به قیاس نیست. و ابزار ویژه خود دارد:<br />
ملت عشق از همه دینها جداست عاشقان را مذهب و ملت خداست<br />
در منظر سوم «عاشقی » ، «معشوقی » و «عشق » همه نماد حق است آنان در « دین و مطلوب و طالب » حضرت حق را مشاهده می کنند. آنان با کمیابی عشق جان خویش به لعل خالص بدل کرده اند شأن آنها از مرتبه غم وشادی برتر است و ادراک آنچه که آنان بدان واصل گشته اند ، هر توانی را بر نمی تابد.<br />
با تازیانه نقد موسی (ع) اسب روح شبان به پرواز درآمد و از سدره المنتهی نیز بگذشت ، و با تازیانه الهی بر روح موسی (ع) او نیز به مرتبه ای دیگر فرا رفت:<br />
بعد از آن در سرّ موسی حق نهفت رازها می گفت کان ناید بگفت<br />
بر دل موسی سخنها ریختند « دیدن » و « گفتن » بهم آمیختند<br />
چند بی خود گشت و چند آمد بخود چند پرید از ازل سوی اَبد<br />
جان موسی بال پرواز یافت. پرواز سوی قله هایی که بال شاهباز هر اندیشه ای بر بلندای قله هایش می سوزد و درک آن نگاهی به وسعت هستی می طلبد . موسی دریچه های رمز و راز جهان را بسوی قلب خویش گشود و تجلیات الهی را مشاهده کرد. او چه آموخت ؟ نمی آموزند ، بلکه با جان جان حس و لمس می کنند.<br />
بعد از این گر شرح گویم ابلهی است زانکه شرح این ورای آگهی است<br />
وربگویم عقل ها را برکَنَد ورنویسم بس قلمهابشکند<br />
در این سیر و سوختن موسی (ع) به تازیانه معشوق برجهید و برکشید و نگاهی دیگر یافت.<br />
چونکه موسی این عتاب از حق شنید در بیابان در پی چوپان دوید<br />
عاقبت دریافت ، او را و بدید گفت مژده ده که دستوری رسید<br />
هیچ آدابی و ترتیبی مجو هرچه می خواهد دل تنگت بگو<br />
کفر تو دین است و دینت نور جان ایمنی وزتو جهانی در امان<br />
موسی (ع) از آغاز راه چوپان سخن می گوید ، اما شبان به گونه دیروز گام نمی زند ، او به منظری تازه رسیده است . از منع موسی (ع) بخود آمده ، و لایه های دیگری از درون خویش را کاویده است. او :<br />
گاه چون موجی بر افرازان عَلَم گاه چون ماهی روانه بر شکم<br />
چوپان غرق بحر وحدت است. او که روزگاری کفرش جهان را آلوده کرده بود . در منظر جدید موسی (ع) کفرش ، ایمان و دینش نورجان و جهانیان به پاس حرمت و جور او از عذاب درامانند.<br />
گفت ای موسی از آن بگذشته ام من کنون در خون دل آغشته ام<br />
من ز سدره منتهی بگذشته ام صد هزاران ساله زان سو رفته ام<br />
&#8230;<br />
تازیانه بر زدی اسمم بجست گنبدی کرد و زگنبد بر گذشت<br />
گاه نهی از امری بیش از طلب و فرمان امر ، آدمی را بیدار می کند . تازیانه موسی (ع) بر جان چوپان ، تأدیبش کرد و اسب روح او از گردون گذشت و به عالم لاهوت رسید.<br />
محرم ناسوت مالاهوت باد آفرین بر دست و بر بازوت باد<br />
حال من اکنون برون از گفتن است این چه می گویم نه احوال من است.<br />
نوعی تعامل و تأثیر متقابل میان موسی (ع) و چوپان است. هر دو از مرتبه گذشته خویش گامی پیش نهاده اند. اما حضرت حق فراتر از این مراتب است.<br />
حمد تو نسبت به حق گر بهتر است لیک آن نسبت به حق هم ابتر است<br />
در منظر سوم مراحل کمال و بالیدن آدمی را حدّی نیست. این کمال قاعده عام خلقت است و چون به آدمی رسد ، هیأتی لطیف و پیچیده بخود می گیرد و بسیار رمز آلود و اسرار آمیز می گردد.<br />
هرگیاه را کش بود میل عُلا در مزیدست و حیات و در نما<br />
میل روحت چون سوی بالا رود در تزاید مرجعت آنجا بُوَد<br />
رشد گیاهان ، میل روح به تعالی دگرگونی احوال موسی (ع) توسعه چوپان ، می نماید که خداوند کامل مطلق است و کمال را دوست می دارد و بالطبع آفلین را دوست ندارد<br />
ورنگون سازی سرت سوی زمین آفلی ، حق لایُحِبُ الآفلین<br />
خداوند می خواهد بنده او برآید و بالا رود، تا به فنا حق و بقا و جاودانگی دست یابد و هر افول کننده ای رو به نیستی و انحطاط دارد . مراتب ادراک و اتصال به حق را درجاتی است که بسیاری بدان دست نیافته اند . بدین لحاظ مرتبه ای را که ورایی ظرفیت و مرتبه اوست ، به کفر منسوب می کند. واقعیت این است که اگر به صلیب کشیدن عیسی (ع) و شوکران نوشانیدن سقراط مقدور نیست ، نادانی را مقدّس نمایاندن و دانایی را به کفر و ارواح خبیثه منسوب کردن ، فاجعه مکرر تاریخ است.</p>
<p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/tasamoh-modara2/">برای مشاهده ادامه این مقاله اینجا کلیک کنید</a></p>
<div id="ifyoulikedthat"><style="font-size:13px">در این پرونده بخوانید:</style><p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/%d8%a7%d9%8a%d9%86%d8%ac%d8%a7-%d9%83%d8%b3%d9%8a-%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%d9%be%d9%86%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%d9%86-%da%af%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%87/">اینجا کسی است پنهان دامان من گرفته</a></p><p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/%d9%85%d9%88%d9%84%d9%88%db%8c-%d8%b9%d8%a8%d9%88%d8%b1-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%88%d8%af/">مولوی عبور کرده بود / گفتگو با دکتر سروش دباغ</a></p><p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/%d9%85%d9%88%d9%84%d9%88%db%8c-%d8%b9%d8%a8%d9%88%d8%b1-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%88%d8%af2/">مولوی عبور کرده بود(۲)</a></p><p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/%d9%85%d9%88%d9%84%d8%a7%d9%86%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%da%a9%d8%b4%d9%88%d8%b1-%d9%85%d8%a7-%d8%ba%d8%b1%db%8c%d8%a8-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/">مولانا در کشور ما غریب است / گفتگو با دکتر جلال جلالی زاده</a></p><p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/jalali-zade/">مولانا در کشور ما غریب است(۲)</a></p><p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/tasamoh-modara2/">مولوی و مدارا (۲)</a></p><p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/%d9%86%db%8c%da%a9%d9%84%d8%b3%d9%88%d9%86-%d9%88-%d9%81%d8%b1%d9%88%d8%b2%d8%a7%d9%86%d9%81%d8%b1/">نیکلسون و فروزانفر</a></p><p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/%d8%a2%d9%81%d8%b1%db%8c%d9%86%d8%b4-%d8%a7%d8%b2-%d8%af%db%8c%d8%af%da%af%d8%a7%d9%87-%d9%85%d9%88%d9%84%d8%a7%d9%86%d8%a7/">آفرینش از دیدگاه مولانا</a></p></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://eja.ir/1388/01/04/%d9%85%d9%88%d9%84%d9%88%db%8c-%d9%88-%d9%85%d8%af%d8%a7%d8%b1%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مولوی و مدارا (۲)</title>
		<link>http://eja.ir/1388/01/04/tasamoh-modara2/</link>
		<comments>http://eja.ir/1388/01/04/tasamoh-modara2/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 24 Mar 2009 17:11:03 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[جهانگیری مولانا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://eja.ir/?p=511</guid>
		<description><![CDATA[این پست بخش دوم این مقاله است.برای مشاهده بخش نخست اینجا کلیک کنید
بخش دوم تسامح و مدارا از نگاه مولانا-رض صالح
آموزه ها :
آموزه نخست:
ابلهان گویند این افسانه را   خط بکش زیرا دروغ است و خطا
ای برادر قصه چون پیمانه ایست  معنی اندر وی مثال دانه ایست
دانه معنی بگیرد مرد عقل   [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/%d9%85%d9%88%d9%84%d9%88%db%8c-%d9%88-%d9%85%d8%af%d8%a7%d8%b1%d8%a7/">این پست بخش دوم این مقاله است.برای مشاهده بخش نخست اینجا کلیک کنید</a></p>
<p><strong>بخش دوم تسامح و مدارا از نگاه مولانا-رض صالح</strong></p>
<p>آموزه ها :<br />
آموزه نخست:<br />
ابلهان گویند این افسانه را   خط بکش زیرا دروغ است و خطا<br />
ای برادر قصه چون پیمانه ایست  معنی اندر وی مثال دانه ایست<br />
دانه معنی بگیرد مرد عقل   ننگرد پیمانه را گر گشت نقل  . (۲)<br />
برای مولانا «قصه » پیمانه ایست تا دانه های حقیقت را در آن وزن کند. تا از طریق آن اندیشه های عارفانه و عوالم سیر وسلوک را در دل مریدان و خوانندگان بنشاند . در تبیین آموزه نخست ، طرح مقدمه ای فلسفی ضروری است.<br />
«تضاد» از امور استقرایی است اینکه کدام دو صفت ضدند و در موضوعی واحد قابل جمع نیستند ، با استقراء  به دست می آید . به بیان دیگر ما در عمل دیده ایم که رنگ سبز و سرخ در موضوعی واحد جمع نمی شوند، بر تضادشان حکم می کنیم. اما این امر مطلق نیست ، مشروط به موضوع است. در حالیکه «تناقض» امری عقلی ، سابق بر تجربه و بطور مطلق محال است. بعضی اوصاف هستند که در ظرف تنگ وجود یک موضوع جمع نمی شوند ، وقتی ظرفیت فراخی و فزونی گیرد، همان دو صفت متضاد در موضوعی واحد قابل جمع می شوند روی این قاعده فراخی و فزونی گیرد ، همان دو صفت متضاد در موضوعی واحد قابل جمع می شوند روی این قاعده آنچه برای عموم از جنس اضداد است ، برای شخص کامل از اضداد نیست . و غلبه بر اضداد نشانه کمال است به  دیگر زبان ، اگر کسی در خویش تنها صفت «عشق » بپروراند و عقل منزوی دارد و دیگری تنها صفت « عقل » فربه کند و « عشق » لاغر دارد و چالاکی این دو صفت « عشق » و « عقل » را در خود ، در کنار هم بپروراند . بی تردید فراخی و شرح صدر سومی جمع اضداد است و این نه محال که کمال است . ملاصدرا می گوید: « اوصاف متضادی چون سیاهی و سپیدی تلخی و شیرینی ، درد و لذّت محال است که در جسم واحد جمع شوند و این به دلیل تنگی ظرفیت آن جسم است. اما جوهر نفسانی درعین وحدت جامع سپیدی و سیاهی و دیگر اضداد است. و هرچه تجرد و جوهریت انسان بیشتر شود وقوف و کمالش فزونی گیرد، احاطه و جامعیتش نسبت به اضداد بیشتر خواهد شد. (۳)<br />
آنچه از این مقدمه فلسفی مورد نظر است ، تضاد در احوال عارفان و سالکان بلند مرتبه است آنان با مراقبت ، ریاضت ، سیر و سلوک ، نسبت به امور بواطن و حقایق این جهان آگاهی می یابند و لذا در جهانی زندگی می کنند که بسیار فراختر از جهان دیگران است. ولایه ها و بطون بسیار دارد ولی چنان می زیند که گویی در همین جهان تنگ اند. مسیر و عاقبت  کاروان حیات را می بینند و می دانند ، اما با کاروانیان مانند بی خبران ، همراهی می کنند انسانهای عادی متناسب با آگاهی و علم خود زندگی می کنند . زندگی آنها متناسب با آگاهی و غفلت آنهاست . آنگونه زندگی می کنند که می دانند و اگر اطلاعاتی بیشتر داشته باشند، بی تردید نوع دیگری زندگی می کنند. مولانا در تفسیر این معنی می گوید:<br />
هم در این سوراخ بنّایی گرفت   در خور سوراخ دانایی گرفت<br />
عنکبوت ار طبع عنقا داشتی   از لُعابی خیمه کی افراشتی (۴)<br />
ما به اندازه دانش مان زندگی می کنیم و به اندازه زندگی مان ، دانش داریم. زندگی مردم گذشته در خور دانایی شان بود و زندگی امروزیان نیز در خور دانایی امروز شان است. این دو چون قفل و کلیدند . تضاد از لحظه ای آغازمی شود که بِنا در خورِ دانایی نباشد. پیامبران بزرگ اولیاء و سالکان در میان مردم ، مثل آنان زندگی می کنند اما مردم را از خودشان بهتر می شناسند. حقایق و رموز پیچیده رامی بینند ، ولی آنگونه نشان می دهند که نمی بینند، بیدارند ، خفته می نمایند. دشمن را می شناسند ، باوی دوستی می ورزند . از فتنه ها آگاهند ، بی اضطراب و شادمانه زندگی می کنند. این چنین جانی چه در خورد تن است ؟ جمع صفات متضاد در این و اصلان حق . موجب فزونی جان بر تن و مظروف از ظرف می گردد. و این اصلی ترین دشواری روحهای بزرگی چون روح علی (ع) ، مولانا و &#8230; است . اصلی ترین پیام این قصه لطیف نیز همین است. موسی (ع) دنیای خود را به نسبت دانایی خویش بنا کرده است. و عالم چوپان برای او غریب است. و چون تازیانه ای بر جانشان می نشیند ، بنایی دیگر پی می ریزند ، تازیانه موسی (ع) جان چوپان را ازسدره المنتهی می گذراند. و تازیانه معشوق مطلق ، موسی (ع) را از یک متکلم در بند صورت به موسایی لایق اسرار الهی بدل می کند. و جان آگاه مولانا از نوع راز دانی است  که خود را غافل می نماید ، و برای افزایش ظرفیت دیگران ، رازها را درقصه به زبان عوام می گوید. روح بلند او می داند که روحهای کوچک تاب دیدن و شنیدن بسیاری از حقایق را ندارند ، درعین حال او باید به نسبت ظرفیت آدمیان بگوید:<br />
سرّ پنهان است اندر زیر و بم   فاش اگر گویم جهان برهم زنَم (۵)<br />
&#8230;<br />
هان و هان هشدار برناری دمی   اولاً برجَه طلب کن محرمی<br />
من چو با سودائیانش محرمم   روز وشب ، اندر قفس درمی دمم<br />
چو ز راز و ناز او گوید زبان   یا جمیل الستر خوانَد آسمان (۶)<br />
جمع راز دانی و غفلت در خور پیامبران و اولیاء و عارفان است.<br />
چون رازها نمی دانیم، به دانسته های خود مسروریم و خود را شایسته درگاه حق می دانیم و دیگران را زائده درگاه او.<br />
تک مران ، درکش عنان ، مستور به   هرکس از پندار خود مسرور به (۷)<br />
آموزه دوم :<br />
آموزه دیگر قصه این است که « قوام زندگی دنیا برغفلت است . » اگر آدمی بداند که فردا خواهد مُرد یا در دل دیگری چه توطئه ای علیه او وجود دارد ، نظام زندگی درهم می ریزد . قوام زندگی به نادانستنی ها و گرم کار خود بودن است. بی خبر از زیانها ، سقوطها و به شوق سود وصعود و امید بستن و پیوستن و فخر فروختن و مسرور بودن به پندار خویش . آدمی وقتی غرق در کار خویش است میان «شناسنده» و «شناخته شده »فاصله اندک است. سوال ونقد ، لحظه ای آغاز می شود که فرد از این استغراق بیرون آمده از منظری بیرون به حادثه بنگرد یا از او پرسیده شود ، چوپان قصه غرق در جذبه عشق است ، غافل از دیگر حالات و مراتب ، تازیانه پرسش موسی ، او را لحظه ای از خود جدا می کند ، و عتاب منظر سوم با موسی (ع) همان می کند که موسی (ع) با چوپان کرد.<br />
بر دل موسی سخن ها ریختند   دیدن و گفتن بهم آمیختند<br />
آموزه سوم :<br />
فهم کفر و مسلمانی در تلقی متکلم ، فقیه و عارف متفاوت است. کفر و مسلمانی دو گونه است:<br />
کفر و مسلمانی فقهی – غیر فقهی<br />
فقه ناظر به صحیح بودن یا نبودن ظاهر عمل است و به باطن کاری ندارد . از نظر فقیه ، از آن نظر که فقیه است اگر کسی نماز بخواند ، حمد وسوره اش درست باشد ، در جای غصبی نایستاده باشد ، رو به قبله داشته باشد ، وضو باشرایط لازم گرفته باشد، ولی از ابتدا تا انتهای نماز ، ذهن و فکرش جای دیگری باشد و معنای یک کلمه از کلماتی که در نماز ادا می کند ، نداند ، یا اگر هم می داند ، توجه نکند « روی به محراب و دل به بازار » داشته باشد نمازش به لحاظ   فقهی درست است و قضا هم لازم ندارد. ولی در نگاه خداوند و از منظر سوم ( مولانا)  واقعیت ها خریدار دارد ، نه ادعاهای لاف زنانه و کاذب . خداوند که از بواطن خبر دارد، رستگاری را در گرو تقوی می داند ، بقول بزرگی : «فاصله همه امت ها با خداوند یک اندازه است . کرامت نزد خداوند ، به تقوی است . »<br />
کفر نیز چنین است ، آن کس که آگاهانه و از ضمیر عناد و لجوج حقایق مطلق هستی ، خدا و انبیاء را انکار می کند ، کافر واقعی است. ولی آنکس که از سر جهل یا نداشتن  امکانات و شرایط مناسب به حقیقت متعالی دست نیافت ، کفرش ظاهری است ، کفرش به کلام ناتراشیده است.<br />
ما زبان را ننگریم و قال را   ما درون را بنگریم و حال را<br />
زبان چوپان به ظاهر ، موافق زبان فقیه و متکلم نبود ، اگرچه دلش مالامال از عشق به خدا بود. موسی (ع) متکلمانه تازیانه ای بر او نواخت و گفت که کلام تو در خور خداوند نیست. عتاب موسی (ع) جان شبان را به آتش کشید ، و روح او را به بالاترین مراحل کمال رسانید. چوپان زبانش را نیز تصحیح می کند یعنی زبان را با ایمان موزون و مطابق می نماید.<br />
گفت ای موسی از آن بگذشته ام   من کنون در خون دل آغشته ام<br />
خداوند به موسی (ع) می فرماید: هر کسی در مقامی است از هرکس توقعی می رود ، به درون دل نگاه کن ، نه کلام و صورت. من به سوز دل راغبم نه به الفاظ . با این عتاب ، مرغ جان موسی (ع) به پرواز در می آید و از اسلام ظاهری به اسلام حقیقی دست می یابد. آنگاه به شبان می گوید کفر ظاهر تو عین دیانت است. دل تو به محبت و عشق حق روشن است.</p>
<p>آموزه چهارم:<br />
برخورد نمادین دو جریان فکری متکلم و عارف است که عاشقی بدون ادب متکمانه با خداوند رازها دارد و مورد عتاب موسی (ع) قرار می گیرد، چوپان در این تعامل می آموزد که « محتوی » و « صورت » باید متعادل باشد و با عتاب موسی به اصلاح صورت می نشیند. موسی (ع) نیز با عتاب الهی در می یابد که باید بر سوز عاشقان که متعلق به مرتبه ای فوق زبان است ، حرمت نهد. موسی (ع) زبان و تئوری ذهنی چوپان را اصلاح می کند و خداوند به تجربه عاشقانه و حیرت زبان سوز چوپان صحه نهاد و به موسی (ع) آموخت که همین که به موسایی رسید ، لکنت زبان و قصور توصیفش آشکار می شود. کدام مرتبه از ستایش آدمی ، متناسب با حقیقت حضرت حق است .<br />
آموزه پنجم :<br />
راز دانی عارفان وآگاهی از بواطن عالم ، دنیای ما را برای آنها همانند زندانی می کند، در دنیای ما احساس غربت و دل تنگی می کنند . به همین سبب عارفان دین را از سطح «شریعت» به حد « حقیقت » ارتقا می دهند. توطن در آن عالم و آن نگاه فراخ جزبا هجرت و ترک تقلید میسر نیست، و «عشق» ، مرکب این هجرت دائمی است.<br />
آموزه ششم : آموزش دیگر قصه عنایتی است که عُرفا به ویژه مولانا به راههای رسیدن به حقیقت دارد. از منظر عرفا « الطرق الی ا&#8230; بعد وانفاس » انفس « الخلایق » راههای رسیدن به خداوند به عدد خلایق یا نفس هایشان است. مولانا اختلاف ادیان و اندیشه را از اختلاف لفظ ترک و عرب  و فارس و رومی می داند. و این تفکر به لحاظ اجتماعی از جمله عوامل تلطیف تعصبات خام و نوعی تساهل و مدارای دینی است. که کینه ها را در جوامع می زداید و قلبها را نسبت به یکدیگر مهربان و پر محبت می کند.<br />
این سوال همواره در تاریخ وجود داشته است که آیا تنها یک راه برای رستگاری و سعادت انسان درهر عصری وجود دارد ؟ و باقی راهها ، گمراهی است؟ یا طُرق گوناگونی برای رستگاری وجود دارد؟ یک مسلمان ، مسیحی ، زرتشتی ، کلیمی ، بودایی و &#8230; حق دارد از خود بپرسد ، آیا واقعاً همه کسانی که بیرون از دیانت من هستند به مقصد نمی رسند و رنج بیهوده می برند و عمر تباه می کنند ؟ مبغوض خداوندند؟ بی هیچ گناهی به ضلالت افتاده اند؟ و از محبت الهی و نعمت اخروی محروم اند؟ آیا حجره هدایت و رستگاری و نجات چندان تنگ است که فقط هم دینان مرا در خود می گنجاند و در حق بقیه امساک روا می دارد؟ آیا خداوند جز همدینان من ، بقیه را به دست شیطان رها کرده است؟ آیا همیشه بیشتر مردم روی زمین از گمراهان و جهنمیان و راندگان درگاه حق اند؟ این سوالات در میان مومنان درون یک دین نیز مطرح است. آیا اشعریان رستگارند یامعتزلیان ؟ شیعیان یا اهل تسنن؟ و .. آیا راه رسیدن به حقیقت واحد است یا خداوند ، نفس تعدد راهها را برای دست یابی به سعادت می پسندد؟ اگر خداوند مایل است که همه انسانها او را بشناسند دوست داشته باشند و بپرستند ، قاعدتاً نمی بایست صرفاً در یک زمان یا یک فرهنگ خاص تجلّی نماید. این سوالات از اساسی ترین مباحث الهیات و کلام جدید است . و زیباترین پاسخی که تاکنون بشر به این سوالات داده پاسخ عرفانی اسلامی بویژه مولاناست. داستان موسی (ع) و شبان در عین صحه گذاشتن به درکهای متفاوت و راههای گوناگون برای دست یابی به حق هیچ مرحله ای از درک حقیقت را مطلق نمی داند و راه حق مراتب بسیار دارد. به بیان دیگر تجربه های دینی در انسانها همگانی است. تفسیر این تجربه سودمند یا زیان بار می افتد. در این قصه ، چوپان واجد تجربه های خام دینی است. خداوند بر او تجلی کرد. اما وقتی او می خواهد آن تجلی را به زبان آورد ، از تعابیری که برای مخلوق به کار می برند ، بهره می گیرد . موسی (ع) این تعابیر را کفر می داند، تفسیر موسی (ع) از این تجربه دینی در گفتار او نسبت به چوپان آشکار می شود. به چوپان می گوید ، اگر به یک مرد نام فاطمه که از جنس آدمی است ، بدهی با تو به نزاع بر می خیزد، چه جای خدای حکیم است ، این نسبت ها و القاب ناروا  ؟ عتاب خداوند ، تفسیر موسی (ع) را تغییر داده و تجربه دینی شبان را به گونه ای دیگر تفسیر می کند. خداوند می پرسید ، آیا تو متوقعی که همه خداوند را به یک زبان بخوانند ، و همه تجربه های عرفانی و دینی خود را یکسال تعبیر کنند؟ شبان از ایمان و حقیقت تجربه دینی برخوردار است – نقص او در تفسیر این تجربه است که به دلیل انسی که با شرایط محیطی خود دارد آن را به نحو خام و ناتراشیده ای بیان می کند. به این جهت او را نمی توان کافر خواند.<br />
صد هزاران پرده دارد حسن دوست  می کند هر پرده آوازی دگر – شیخ روزبهان صوفی<br />
موسی (ع) و شبان هر دو در مرتبه ای از مراتب درک و دریافت حقند. هنگامی که موسی (ع) شبان را می یابد ، هر دو در مرتبه ای از مراتب درک و دریافت حقند. هنگامیکه موسی (ع) شبان را می یابد ، هر دو از محل و مرتبه پیشین خود یک گام بالاتر آمده اند.<br />
موسی (ع) فهمید که حقیقت ایمان چیزی ورای گفتار و تعاریف متکلمانه است . و باید آتش عشق درجان افروخت . و هم شبان فهمید که باید تجربه دینی خود را در قالب تفسیری صحیح بریزد. به هر تقدیر ، واقعیت این است که درباره حقیقت مطلق و خداوند لطیف ، قانون «همه یا هیچ » حاکم نیست. اینکه حقایق یا سیاهند یا سفید در این وادی گمراهی ساز است. چه بسیار واقعیت ها در این هستی که سایه های خاکستری اند. و در مراتب کشف و شهود حقیقت « سیاه و سفید » فهمیدن ، از نگاه خامان تراوش می کند. به این جهت است که موسی (ع) و شبان هر کدام پس از تنبیه به نگاهی نو دست می یابند، چرا که همه ستایشها و سجودها در برابر حقیقت حق – حقیر و ناچیزند. اینگونه نگریستن است که مولانا را محصور نگاه تنگ هیچ عصری نمی کند. او اقیانوسی است که غواصان اندیشه های بلند در آن گرفتار طوفان می شوند ، آنچه که مطلوب ماست ، بهره گیری از او به نسبت ظرفیت جام و جود ماست. تا شاید شلاقهای نقد زیرکانه و تیزبین او همچنان که موسی (ع) و شبان را به حال خود وانگذاشت ، آنها را از مرتبه خویش به مراتب کامل تری ارتقاء دارد ، با ما نیز چنین کند .چنین باید .<br />
پاورقی :<br />
۱٫ پاتابه : مج پیچی است که از مچ پا تا زانو می پیچند. شرح انقروی ص ۶۰۳<br />
۲٫ مثنوی مولوی – دفتر دوم – ابیات ۳۶۲۴ – ۳۶۳۱<br />
۳٫ اسفار اربعه – ملاصدرا – جلد ۹ – شرکت دایره المعارف الاسلامیه ص ۱۸۹<br />
۴٫ مثنوی مولوی – دفتر سوم از بیت ۳۹۷۷ به بعد<br />
۵٫ مثنوی مولوی – دفتر سوم از بیت ۴۷۸۳<br />
۶٫ مثنوی مولوی – دفتر سوم از بیت ۴۷۸۳ – ۴۷۸۷<br />
۷٫ مثنوی مولوی – دفتر اول بیت ۳۶۱۱</p>
<div id="ifyoulikedthat"><style="font-size:13px">در این پرونده بخوانید:</style><p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/%d8%a7%d9%8a%d9%86%d8%ac%d8%a7-%d9%83%d8%b3%d9%8a-%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%d9%be%d9%86%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%d9%86-%da%af%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%87/">اینجا کسی است پنهان دامان من گرفته</a></p><p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/%d9%85%d9%88%d9%84%d9%88%db%8c-%d8%b9%d8%a8%d9%88%d8%b1-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%88%d8%af/">مولوی عبور کرده بود / گفتگو با دکتر سروش دباغ</a></p><p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/%d9%85%d9%88%d9%84%d9%88%db%8c-%d8%b9%d8%a8%d9%88%d8%b1-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%88%d8%af2/">مولوی عبور کرده بود(۲)</a></p><p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/%d9%85%d9%88%d9%84%d8%a7%d9%86%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%da%a9%d8%b4%d9%88%d8%b1-%d9%85%d8%a7-%d8%ba%d8%b1%db%8c%d8%a8-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/">مولانا در کشور ما غریب است / گفتگو با دکتر جلال جلالی زاده</a></p><p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/jalali-zade/">مولانا در کشور ما غریب است(۲)</a></p><p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/%d9%85%d9%88%d9%84%d9%88%db%8c-%d9%88-%d9%85%d8%af%d8%a7%d8%b1%d8%a7/">مولوی و مدارا / رضا صالح</a></p><p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/%d9%86%db%8c%da%a9%d9%84%d8%b3%d9%88%d9%86-%d9%88-%d9%81%d8%b1%d9%88%d8%b2%d8%a7%d9%86%d9%81%d8%b1/">نیکلسون و فروزانفر</a></p><p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/%d8%a2%d9%81%d8%b1%db%8c%d9%86%d8%b4-%d8%a7%d8%b2-%d8%af%db%8c%d8%af%da%af%d8%a7%d9%87-%d9%85%d9%88%d9%84%d8%a7%d9%86%d8%a7/">آفرینش از دیدگاه مولانا</a></p></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://eja.ir/1388/01/04/tasamoh-modara2/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نیکلسون و فروزانفر</title>
		<link>http://eja.ir/1388/01/04/%d9%86%db%8c%da%a9%d9%84%d8%b3%d9%88%d9%86-%d9%88-%d9%81%d8%b1%d9%88%d8%b2%d8%a7%d9%86%d9%81%d8%b1/</link>
		<comments>http://eja.ir/1388/01/04/%d9%86%db%8c%da%a9%d9%84%d8%b3%d9%88%d9%86-%d9%88-%d9%81%d8%b1%d9%88%d8%b2%d8%a7%d9%86%d9%81%d8%b1/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 24 Mar 2009 17:06:14 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[جهانگیری مولانا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://eja.ir/?p=510</guid>
		<description><![CDATA[درباره دو مولانا پژوه برجسته معاصر

حسین حسنی :  از راهروی تاریخ انسانهایی گذشته اند که با بر جای گذاشتن اثری از فکر و هنر خود جاودانگی را بهره خویش ساخته اند. یکی از این جاودانگان مولانا جلال الدین محمد بلخی است که روح خروشان او همچنان جانهای مشتاق را به تلاطم در می آورد. از [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>درباره دو مولانا پژوه برجسته معاصر</strong></p>
<p><strong><br />
</strong>حسین حسنی :  از راهروی تاریخ انسانهایی گذشته اند که با بر جای گذاشتن اثری از فکر و هنر خود جاودانگی را بهره خویش ساخته اند. یکی از این جاودانگان مولانا جلال الدین محمد بلخی است که روح خروشان او همچنان جانهای مشتاق را به تلاطم در می آورد. از زمانی که به خصوص مثنوی معنوی او بر صفحات کاغذ ماندگارشد؛ بوده اند کسانی که زندگی خود را وقف کاویدن ابیات آن کرده اند. از جامی و خوارزمی گرفته تا کاشفی هروی و انقروی و در این قرن اخیر نیز برخی دانشمندان ایرانی و مستشرقانی چون آربری و خانم آن ماری شیمل. در این نوشتار به طور مختصر به دو تن از این دانشمندان و پژوهشهای آنان در خصوص مولوی می پردازیم.<br />
نیکلسون<br />
در میان مشهورترین شروح مثنوی ، شرح استاد فقید مسیحی نیکلسون خاورشناس انگلیسی ، مقام والای خود را داراست. این شرح حاصل هجده سال تلاش تحقیقاتی نیکلسون در زمینه تصحیح ، ترجمه و شرح مثنوی است. رینولد الین نیکلسون  فرزند هنری الین نیکلسون اهل کایلی از شهرهای ایالت یورکشایر انگلستان است. از اوان جوانی شور و شوق فراوان به آموختن علوم اسلامی بخصوص عرفان و تصوف در سر داشت و مسلم است که زبانهای بزرگ شرق یعنی فارسی و عربی را با همان اشتیاق بدان پایه آموخت که بتواند متون کهن نوشته شده به این زبانها را با سهولت بخواند و در آنها به تحقیق و تتبع بپردازد .  وی در سال ۱۹۰۱ که سی و سه ساله بود به کار تدریس زبان  و ادبیات فارسی در دانشگاه لندن مشغول شد ولی سال بعد باز به کمبریج رفت و تا سال ۱۹۲۶ زبان و ادبیات فارسی و از آن پس تا سال ۱۹۳۳ زبان و ادبیات عرب را در این دانشگاه تدریس کرد و پس از ۳۲ سال فعالیت مستمر دانشگاهی در ۶۵ سالگی بازنشست شد.<br />
این محقق بزرگ عالم عرفان و ادب اسلامی هرگز فراتر از اروپا را ندید و به هیچ یک از کشورهای مسلمان سفر نکرد با این وجود پس از ۷۷ سال آثار تحقیقی ارزنده ای از خود به یادگار گذاشت . آثار وی دست کم ۳۵ عنوان کتاب_ از دستور زبان و قرائت عربی گرفته تا تصحیح و ترجمه متون عرفانی و کتب تحقیقاتی در زمینه عرفان و تصوف_ و ۴۸ مقاله را _که به معرفی رساله و نسخه های ادبی و عرفانی و &#8230; پرداخته _شامل می گردد.<br />
درمیان آثار نیکلسون تصحیح انتقادی مثنوی معنوی ، ترجمه و شرح آن که دوره ای هشت جلدی را تشکیل می دهد بی شک گرانبهاترین گنجینه ادب عارفانه فارسی و عرفان اسلامی است که  بار اول بین سالهای ۱۹۲۵ تا ۱۹۴۰  به هزینه اوقاف گیب در بریل ، لیدن ، به چاپ رسید. مثنوی تصحیح نیلکسون فقیه بی شک بهترین متن مثنوی است که پس از مقابله با ده نسخه از نفیس ترین نسخ خطی قرن هفتم و هشتم به صورت متن انتقادی منقحی به چاپ رسیده است. بزرگترین رجحان مثنوی تصحیح نیکلسون بر دیگر چاپهای مثنوی پاکی آن از ابیان الحاقی، تأسی به نسخه های خطی بسیار نزدیک به زمان مولانا ، حفظ نسخه بدلها و ضبط اختلافات نسخه هاست. به نحوی که بی شبهه بهترین نسخه کامل و صحیح قابل اعتمادی است که از مثنوی می توان به دست داد.  نیکلسون فقید همه شش دفتر مثنوی را در کمال قدرت بیان ورعایت امانتی اعجاب انگیز به انگلیسی فصیح ترجمه کرد. دقت شگفت آور او در ترجمه واژه به واژه ابیات مثنوی و حفظ مفهوم درست هر بیت با رسایی تمام نمایانگر احاطه او بر اصطلاحات ، تعبیرات ، استعارات ، امثال و الفاظ فنی عرفانی و فلسفی هر سه زبان فارسی ، عربی و انگلیسی است. این همه مهارت درترجمه آن اثر عظیم سبب شده است که بی هیچ اغراق بپذیریم که ترجمه وی یکی از بهترین راهنماها درفهم مثنوی مولاناست. شرح هشتصد صفحه ای نیکلسون بر مثنوی ( در دو جلد ) اولین شرحی نیست که به زبان انگلیسی بر مثنوی نوشته شده است. پیش از او ویلسون نیز بردفتر دوم مثنوی شرحی نوشته بود که نیکلسون در کنار شرحهای معتبر فارسی ، ترکی و عربی به آن نیز مراجعه کرده است ولی در اکثر موارد به جای  استناد به سخن وی لغزشهایش را یادآوری می کند. وی در شرح خود کوشیده است تا ضمن شرح معضلات مثنوی منابع و مآخذ سخنان مولانا را نشان دهد و اشارات به کلام قرآن ، احادیث نبوی ، روایات و اخبار ، واقعیات تاریخی ، حکایات ، امثال و حکم ، مجازها و استعاره ها  و غیر آن را که در مثنوی بسیار فراوان است توضیح دهد. او برای بیان این نکات ظریف به بسیاری متون کهن مراجعه کرده و کوشیده است ماخذ اصلی سخن مولانا را حتی با ذکر صفحه و سطر به دست دهد و اصطلاحات و مفاهیم عرفانی و فلسفی را مطابق اصیل ترین منابع توضیح دهد بدون اینکه دچار پرگویی گردد. «شرح مثنوی معنوی مولوی.نیکلسون.ترجمه حسن لاهوتی.تهران:علمی و فرهنگی. ۱۳۸۴ ج اول»<br />
برای پی بردن به ارزش و اهمیت این کار  خوب است که اظهار نظر برخی دانشمندان را درباره آن یادآور شویم. مرحوم بدیع الزمان فروزانفر که درادامه به او خواهیم پرداخت در مقدمه شرح ناتمام اما بسیار استادانه خود بر مثنوی که تنها کمی بیش از سه هزار بیت دفتر اول را در بر می گیرد در خصوص شرح مرحوم نیکلسون بر مثنوی می گوید :<br />
       « شرح استاد  فقید رینولد الین نیکلسون بر مثنوی به زبان انگلیسی طبع لیدن ۱۹۳۷ که بی گمان دقیق ترین شروح بر مثنوی است بر اصول صحیح انتقادی و با ذکر مآخذ و اسناد تدوین شده و برای کشف اسرار و حل رموز مثنوی مرجعی قابل اعتماد است .« شرح مثنوی شریف.فروزانفر. تهران: علمی و فرهنگی.  ۱۳۸۳ ج اول<br />
 علامه سید جلال الدین آشتیانی در پیشگفتار عالمانه خود بر ترجمه شرح نیکلسون بر مثنوی که به همت آقای حسن لاهوتی انجام گرفت چنین گفته اند : « در قرن اخیر توفیق ، دانشمند محقق و پرتلاشی را رفیق گشت که در امر شرح دقیق مثنوی راه صحیح و موفقیت آمیز توأم با اصول صحیح تحقیق را پیش گرفت . او بعد از چند سال رنج صحیح ترین نسخه از مثنوی را بر طالبان معرفت عرضه داشت و هنوز که هنوز است مثنوی مصحح وی رقیب تازه ای در بازار نقد و تحقیق به خود ندیده است. این دانشمند عالی مقام رینولد الن نیکلسون است که از ناحیه شرح خود بر مثنوی در بین طالبان معرفت از شهرتی عظیم برخوردار شد و می توان او را بزرگترین مثنوی شناس در مغرب زمین دانست. » شرح مثنوی معنوی مولوی ، نیکلسون ، ترجمه حسن لاهوتی ۱۳۸۴ . ج اول »<br />
  بدیع الزمان فروزانفر<br />
 و اما « استاد فقید بدیع الزمان فروزانفر را بر ارادتمندان مولانا حقی است بزرگ و در آن جای تردید نیست. وی با دانش فراوان تتبع گسترده ، ذوق سلیم ، اندیشه قوی و حافظه کم نظیر ، بیش از سی سال در مثنوی ، دیوان شمس ، فیه ما فیه و دیگر آثار مولانا مطالعه و دقت کرد و کتابهایی پرارزش به رشته تحریر درآورد.» « شرح مثنوی شریف.  ج سوم». این سخن مرحوم استاد سید جعفر شهیدی یکی از شاگردان فروزانفر است که در آغاز مجلد سوم از شرح هشت مجلدی مثنوی شریف آمده که در آن راه استاد را در تفسیر مثنوی ادامه داده است.<br />
جلیل ضیاء فرزند شیخ علی که بعدها بدیع الزمان و فروزانفر نامیده شد در ۲۸ ربیع الثانی ۱۳۲۲ ( تیرماه ۱۲۸۳) در روستای کویری بشرویه از توابع طبس خراسان در خانواده ای از اهل علم به دنیا آمد. مقدمات علوم قدیمه را در زادگاه خود آموخت. در محرم ۱۳۳۸ به مشهد آمد و محضر عبدالجواد ادیب نیشابوری را درک کرد و ادب و منطق را نزد او درس خواند. در سال ۱۳۴۲ به تهران آمد. از آغاز ورود به تهران با ادیب پیشاوری و شمس العلمای گرگانی و میرزا طفعلی صدر الافاضل و میرزا رضا خان نائینی و شاهزاده افسر و ذکاء الملک فروغی و علامه محمد قزوینی مانوس و محشور بود.<br />
از ابتدای تاسیس دانشگاه تهران استاد تاریخ ادبیات فارسی در دانشکده ادبیات و استاد تصوف اسلامی در دانشکده معقول و منقول و از سال ۱۳۲۳ رئیس دانشکده معقول و منقول گردید. وی سفرهای متعددبه خارج کشور کرد. از جمله به دعوت دانشگاه بیروت برای تاسیس کرسی زبان فارسی به لبنان و به منظور زیارت مزارمولانا جلال الدین رومی و دیدار از کتابخانه های علمی دو بار به ترکیه سفر کرد.<br />
فروزانفر دانشمندی نکته سنج ، استادی محقق و مدرسی بی نظیر و به گفته محمد جعفر محجوب « نمونه درخشان مرد خود ساخته » بود. در زمینه معارف اسلامی و ادبیات فارسی اطلاعات بسیار داشت. و از وی تالیفات مهم و مقالات متعدد به یادگار مانده است. استاد فروزانفر بعدها با شم انتقادی فوق العاده ای که داشت و با سرمایه کافی که از تلفیق علوم قدیمه با احتیاجات زمان بدست آورده بود ، به یکباره به مولوی روی آورد و چنان در آثار این مرد بزرگ و آثار صوفیانه دیگر ادب فارسی مستغرق شد که سخنوران دیگر را از یاد برد. شرح او بر مثنوی که سه مجلد ادبیات فارسی خواهد بود. علی دشتی هنگامی انتشار این کتاب در مقام تقریظ نوشت:<br />
چهل سال آشنایی ایشان با مثنوی و سایر آثار و افکار مولانا چیرگی بر تاریخ تصوف اطلاعات مبسوطه بر معارف اسلامی ، قوه تحقیق و شکیبایی در جستجوی مطالب ، هوش نافذ و موشکاف این استاد گرانمایه به ما این نوید را می دهد که شرح مثنوی پا به پا با کتاب عظیم الشأن مثنوی به اعماق قرون آینده پیش رود و در بسط فرهنگ ایران زمین و اعلای شان قوم ایرانی در جهان اندیشه خدمت گرانقدر و ارزشمندی به شمار آید.« از نیما تا روزگار ما ( تاریخ ۱۵۰ سال ادب فارسی ) یحیی آرین پور. تهران: زوار، ۱۳۸۲ . ج ۳ »<br />
فروزانفر کار شرح مثنوی را در اول بهمن ۱۳۴۵ آغاز کرد. اما بیش از آن « مآخذ قصص و تمثیلات مثنوی » را در ۱۳۳۳ و « احادیث مثنوی » را در ۱۳۳۴ به طبع رساند. فروزانفر در مقدمه شرحش بر مثنوی درباره روش خود چنین می گوید: « در آغاز هر یک از حکایات مقدمه ای شبیه مدخل بعنوان « ماخذ و نقد و تحلیل داستان » برشته تحریر کشیده ام بدان نظر که خواننده بداند که قصه مورد بحث پیش از مولانا وجود داشته و آن بزرگوار آن را از پیش خود نساخته است. فهرستی از لغات و تعبیرات و مصطلحات فلسفی ، فقهی و کلامی و عرفانی ترتیب داده ام تا معلوم شود که در هر قصه چه اندازه از الفاظ تفسیر و تعریف شده است. مباحث کلی و اصول فکر مولانا را در هر قصه نیز بصورت فهرست نوشته ام. ابیات مثنوی را از روی نسخه موزه قونیه مکتوب در رجب ۶۷۷ نقل کرده ام. در شرح ابیات ، نخست لغات و مصطلحات فنی را تفسیر کرده و تا توانسته ام یک یا چند شاهد از گفته پیشینیان یا مولانا آورده ام. ابیات را حتی الامکان بزبان ساده و مطابق آنچه از سخن مولانا در مثنوی و دیگر آثار بدست آورده ام شرح نموده ام.» « شرح مثنوی شریف. ج اول. مقدمه»<br />
کار بزرگ دیگر مرحوم فروزانفر در خصوص مولوی پژوهی تصحیح دیوان شمس یا دیوان کبیر است در ده جلد که در فاصله سالهای ۴۷ – ۱۳۳۶ صورت گرفته است . وی در ابتدای آن خلاصه ای از « رساله در احوال مولانا جلال الدین » را که خود در ۱۳۱۵ به طبع رسانده بود آورد. کتاب فیه ما فیه دیگر اثر مولوی نیز به تصحیح وی در سال ۱۳۳۰ چاپ شد. فروزانفر در مدت زندگی خود آثار ماندگار دیگری نیز به یادگار گذاشت از جمله سخن و سخنوران ، متن مصحح معارف بهاء ولد ، رساله قشیریه ، ترجمه حی ابن یقظان ابن طفیل و &#8230; وی پس از ۶۸ سال عمر با برکت در ۱۶ اردیبهشت ۱۳۴۹ در تهران درگذشت.<br />
در عرصه پژوهشهای مولوی شناسی کسانی دیگر نیز هستند که نامشان با مولوی جاودان شده اما در این مختصر نمی توان به آن پرداخت از جمله عبدالباقی گلپینارلی مولوی شناس ترک ، که شرحی سه جلدی بر مثنوی نیز دارد، دکتر زرین کوب با سرنی ، بحر در کوزه &#8230; علامه همایی با مولوی چه می گوید و تفسیری بر داستانی از دفتر ششم و بزرگانی دیگر.</p>
<div id="ifyoulikedthat"><style="font-size:13px">در این پرونده بخوانید:</style><p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/%d8%a7%d9%8a%d9%86%d8%ac%d8%a7-%d9%83%d8%b3%d9%8a-%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%d9%be%d9%86%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%d9%86-%da%af%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%87/">اینجا کسی است پنهان دامان من گرفته</a></p><p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/%d9%85%d9%88%d9%84%d9%88%db%8c-%d8%b9%d8%a8%d9%88%d8%b1-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%88%d8%af/">مولوی عبور کرده بود / گفتگو با دکتر سروش دباغ</a></p><p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/%d9%85%d9%88%d9%84%d9%88%db%8c-%d8%b9%d8%a8%d9%88%d8%b1-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%88%d8%af2/">مولوی عبور کرده بود(۲)</a></p><p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/%d9%85%d9%88%d9%84%d8%a7%d9%86%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%da%a9%d8%b4%d9%88%d8%b1-%d9%85%d8%a7-%d8%ba%d8%b1%db%8c%d8%a8-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/">مولانا در کشور ما غریب است / گفتگو با دکتر جلال جلالی زاده</a></p><p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/jalali-zade/">مولانا در کشور ما غریب است(۲)</a></p><p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/%d9%85%d9%88%d9%84%d9%88%db%8c-%d9%88-%d9%85%d8%af%d8%a7%d8%b1%d8%a7/">مولوی و مدارا / رضا صالح</a></p><p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/tasamoh-modara2/">مولوی و مدارا (۲)</a></p><p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/%d8%a2%d9%81%d8%b1%db%8c%d9%86%d8%b4-%d8%a7%d8%b2-%d8%af%db%8c%d8%af%da%af%d8%a7%d9%87-%d9%85%d9%88%d9%84%d8%a7%d9%86%d8%a7/">آفرینش از دیدگاه مولانا</a></p></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://eja.ir/1388/01/04/%d9%86%db%8c%da%a9%d9%84%d8%b3%d9%88%d9%86-%d9%88-%d9%81%d8%b1%d9%88%d8%b2%d8%a7%d9%86%d9%81%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آفرینش از دیدگاه مولانا</title>
		<link>http://eja.ir/1388/01/04/%d8%a2%d9%81%d8%b1%db%8c%d9%86%d8%b4-%d8%a7%d8%b2-%d8%af%db%8c%d8%af%da%af%d8%a7%d9%87-%d9%85%d9%88%d9%84%d8%a7%d9%86%d8%a7/</link>
		<comments>http://eja.ir/1388/01/04/%d8%a2%d9%81%d8%b1%db%8c%d9%86%d8%b4-%d8%a7%d8%b2-%d8%af%db%8c%d8%af%da%af%d8%a7%d9%87-%d9%85%d9%88%d9%84%d8%a7%d9%86%d8%a7/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 24 Mar 2009 17:04:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[جهانگیری مولانا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://eja.ir/?p=509</guid>
		<description><![CDATA[مسعود فامیل ربیعی* : در سال ۱۹۲۵ میلادی رساله ای در دانشگاه هایدلبرگ آلمان به رشته ی تحریر در آمد با عنوان &#8220;ما بعد الطبیعه رومی&#8221; the metaphysics of rumi  که بعد ها در فارسی با عنوان عرفان مولوی نشر و چاپ گردید. این کتاب به عنوان رساله ی دکترای خلیفه عبدالحکیم**  بوده [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>مسعود فامیل ربیعی* : در سال ۱۹۲۵ میلادی رساله ای در دانشگاه هایدلبرگ آلمان به رشته ی تحریر در آمد با عنوان &#8220;ما بعد الطبیعه رومی&#8221; <span style="font-size: 11pt; line-height: 115%; font-family: &quot;Calibri&quot;,&quot;sans-serif&quot;;">the metaphysics of rumi</span><span style="font-size: 11pt; line-height: 115%; font-family: &quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;;"> </span> که بعد ها در فارسی با عنوان عرفان مولوی نشر و چاپ گردید. این کتاب به عنوان رساله ی دکترای خلیفه عبدالحکیم**  بوده که در آن سالها و در حال و هوای آن روزگاران از ما بعدالطبیعه ,عرفان مولوی دفاعی جانانه کرده است.<br />
در دیدگاه حضرت مولانا که توجه ارباب مشتاقان دنیوی معنا را به سوی خود جلب و جذب می کند ,عالم اجسام و مادیات وجود مستقلی نداشته بلکه وجودی طفیلی و بالعرض می باشد. در نزد او عالم پشت آینه ای است که روی آن جان است و ملکوت تجسم و یا تجسیم اندیشه های متعالی انسان بوده و جسم نیز چونان وسیله یا مرکبی است که برای روح و همچنین برای برآورده کردن نیازهای آن تعبیه شده است. چنان که خود گفته است&#8221;آیینه ای کردم عیان رویش دل و پشتش جهان&#8221;<br />
بنابراین مبنا قرار دادن اینکه وحدت جزء لما یتجزای روح اصلی و اساسی در نزد ملای روم است قهرا به این نتیجه منجر خواهد شد که آیا مولوی معتقد به تفکر مونیستی یا پانتیستی (همه خدایی) است. تفکیک دقیق این قضایا به مولوی کاوی عمیق منوط خواهد بود و اینکه چگونه مولانا به اصل کثرت ارواح و رابطه ی آنها با یکدیگر به روح می نگرد حائز کمال اهمیت و دقت فراوان است.<br />
نیک می دانید که نخستین کسی که در تاریخ تصوف اسلام نظریه ی وحدت انسان و خدا را مطذح کرد حسین بن منصور حلاج,شهید تصوف بود که هم جان در این راه باخت.اما مولانا وحدت ,یکپارچگی و همنوایی همه ی اجزاء و آحاد هستی را با حضرت جانان مطرح می کند و می گوید همه اجزاء جهان آفرینش در عین دویی و چندگانگی به یک منظر وحدت نظر دارند که در نهایت به یکی و یگانگی با هستی آفرین منجر خواهد شد.<br />
این جهان جنگ است چون کل بنگری<br />
ذره ذره همچو دین با کافری<br />
نکو گویی نگو گفته است در ذات<br />
که التوحید اسقاط الاضافات<br />
در تمام مثنوی و حتی دیوان شمس مولوی در دو موضوعیت چند چیز را به تصویر می کشد:۱- وحدت ۲- عشق ۳- انسان کامل ۴- تضاد درونی ایثار<br />
او نیز همچون دیگر عارفان و راه پیمایان وادی عشق معتقد است:هر گیاهی که در زمین روید    وحده لما شریک له گوید<br />
جهان بینی مولوی اگرچه همه ی عناصر تلفیقی و ترکیبی را در خود جمع کرده البته نه بصورت التقاطی بلکه بصورت نوآفرینی و بازخوانی مجدد از فرآورده های ترکیب شده و در عین حال با هیچیک از آن عناصر نیز یکی نیست. لذا بدین سبب است که وحدت وجودی را که او می گوید با وحدت وجود ابن عربی متفارق و متفاوت است. ابن عربی نتیجه ی فیلسوفانه ای می گیرد و مولانا استنتاجی عارفانه می کند یعنی که در عمل به سلوک و گرایش عرفانی مبدل می شود و در حد یک تئوری صرف باقی نمی ماند.<br />
مولوی در جای جای آثارش با جوهر جان فکر و وحدت عالم را اقرار می کند:<br />
یک گوهری چو بین ما جوشید و گشت دریا<br />
کف کرد و کف زمین شد و زودود او سما شد<br />
الحق نهان سیاهی پوشید پادشاهی<br />
هر لحظه حمله آورد آنگه به اصل وا شد<br />
گرچه زمان نهان شد در عالمی روان شد<br />
تا نیستش نخوانیی گر از نظر جدا شد<br />
گرچه صدف ز ساحل قطره ربود و گم شد<br />
در بحر جوید او را غواص کاشنا شد<br />
دیوان شمس<br />
&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;<br />
* کارشناس ارشد ادبیات فارسی ، نویسنده و پژوهشگر<br />
**خلیفه عبدالحکیم (۱۸۹۴-۱۹۵۹) پاکستانی بوده و آقای احمد بشیردار مقدمه ای کوتاه بر کتابش نوشته و در سال۱۹۳۳ م چاپ شده است . نخستین چاپ این کتاب در ایران بسال۱۳۵۲ ش صورت گرفت و چاپ پنج در سال ۱۳۸۳ ش مترجمان :شادروان احمد میرعلایی و دکتر احمد محمدی ملایری.انتشارات علمی و فرهنگی</p>
<div id="ifyoulikedthat"><style="font-size:13px">در این پرونده بخوانید:</style><p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/%d8%a7%d9%8a%d9%86%d8%ac%d8%a7-%d9%83%d8%b3%d9%8a-%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%d9%be%d9%86%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%d9%86-%da%af%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%87/">اینجا کسی است پنهان دامان من گرفته</a></p><p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/%d9%85%d9%88%d9%84%d9%88%db%8c-%d8%b9%d8%a8%d9%88%d8%b1-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%88%d8%af/">مولوی عبور کرده بود / گفتگو با دکتر سروش دباغ</a></p><p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/%d9%85%d9%88%d9%84%d9%88%db%8c-%d8%b9%d8%a8%d9%88%d8%b1-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%88%d8%af2/">مولوی عبور کرده بود(۲)</a></p><p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/%d9%85%d9%88%d9%84%d8%a7%d9%86%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%da%a9%d8%b4%d9%88%d8%b1-%d9%85%d8%a7-%d8%ba%d8%b1%db%8c%d8%a8-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/">مولانا در کشور ما غریب است / گفتگو با دکتر جلال جلالی زاده</a></p><p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/jalali-zade/">مولانا در کشور ما غریب است(۲)</a></p><p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/%d9%85%d9%88%d9%84%d9%88%db%8c-%d9%88-%d9%85%d8%af%d8%a7%d8%b1%d8%a7/">مولوی و مدارا / رضا صالح</a></p><p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/tasamoh-modara2/">مولوی و مدارا (۲)</a></p><p><a href="http://eja.ir/1388/01/04/%d9%86%db%8c%da%a9%d9%84%d8%b3%d9%88%d9%86-%d9%88-%d9%81%d8%b1%d9%88%d8%b2%d8%a7%d9%86%d9%81%d8%b1/">نیکلسون و فروزانفر</a></p></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://eja.ir/1388/01/04/%d8%a2%d9%81%d8%b1%db%8c%d9%86%d8%b4-%d8%a7%d8%b2-%d8%af%db%8c%d8%af%da%af%d8%a7%d9%87-%d9%85%d9%88%d9%84%d8%a7%d9%86%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
