تا ملی فلسفی در معنای توقیف و توفیق یک مطبوعه
مهدی بازرگانی
۱- سازو کار توقیف برای کنترل اوضاع بیش از هر چیز معلول یک هراس دولتی محافظه کارانه است.از این منظر ، توقیف ، گذاشتن نقطه پایانی برای خاتمه دادن به یک غائله است. یعنی تمام روالهای دیگری که برای مواجهه ، گفتگو و تضارب آرا در حوزه عمومی مطرح است، مسدود شود تا دیگرترسی و هراسی در میان نباشد و هر چه هست همه کرنش و اطاعت باشد . سوال این است که چرا باید اینگونه باشد و اصولا چرا اینگونه می شود !؟ البته این را بگویم که سخت نیست ارباب قدرت و منزلت را در قدرت استدلال و وسعت نظر ضعیف بدانیم . تا بوده همین بوده و سیاستمداران از متوسطان و محرومان قافله فکر و فرهنگ بوده اند و بر خلاف نگاه مغرورانه ای که به گمانی ، آنها را نا خدای فکر و فرهنگ کشتی جهان ساخته ؛ نه در خاطره ها مانده اند و نه در دلها . و بسیار قلیل بوده اند آنها که در حافظه تاریخ مانده اند. بسیار کم …
نکته اصلی این است که فصل الختام همه مسیرها در میان اهل سیاست، قدرتی است که به باد زمانه و بخت بد آدمیان، به دست آنها نه بر دوش آنها گذاشته شده و آنها که فرصت طلبانه به این کیمیای کمیاب دست یافته اند، دست به هر تیغی و تبری می برند تا مبادا پایه های قدرتشان سست شود . نبرد سیاسی همین جا صورت می گیرد.البته شکل دموکراتیک این بازی روایت جذاب تری دارد .آنهایی که برمسند نشسته اند به حکم قانون محکوم اند به پایین آمدن از این قدرت انتخابی . ولی در رویه های غیر دموکراتیک، این جابه جایی در قدرت،عذاب جامعه مدنی و مردم است . مطبوعات ، درشت رگ این افکار عمومی است. روزنامه نگاران حزب سیاسی نیستند که تعلق به این و آن داشته باشند .آنها چون روزنامه نگارند باید نقد کنند . در واقع اگر به یک تعبیر ساده و روان بگوییم، روزنامه نگار نه مارکسیست و سوسیالیست می تواند باشد و نه لیبرالیست و امثال این ها، او تنها و تنها ژورنالیست می تواند باشد . او به تنها مسئله ای که می تواند تعهد داشته باشد ، تفکر آزاد و نقد همه چیز و همه کس برای جلوگیری از وقوع فاجعه است . سوال این است که در این مسیر دشوار چه کسی روبروی اوست ؛ آنکس که دستی در انبار قدرت دارد و با کدخدا می سازد تا ده را بچاپد . این قدرت غیر مشروع روبروی اوست . قدرتی که دوست ندارد آن را با دیگری تقسیم کند یا برای دیگران هم فرصت استفاده شایسته سالارانه از آن فراهم آورد. این محافظه کار نبودن و سهم نخواستن در سیاست، نقشی روشنفکرانه به روزنامه نگار می بخشد تا به تعبیر ادوار سعید همچون رابین هود برابر شکمبارگان بایستد و حق ضایع شده مظلومان را که سپاه ساکت تاریخ بوده اند، بستاند . تا نقاب برکشد از صورت کریه و دستان آلوده دریوزگان واقعی.
هراس از مطبوعات نوعی بیماری است که تا روزنامه نگاران به مرام واقع نگری و تعهد بیان آن پایبندند ، پایدار خواهد بود. حتی در یک قضای توتالیتر و استبدادی محض هم که روزنامه و رسانه ، دربست در اختیار زورسالاران است ؛ باز هم این رعب وجود دارد . چرا که همیشه یک خبرنگار ماجرا جو می تواند دردسر بیافریند. بیشتر ماجرا بسته به شیطنت و زرنگی حرفه ای است ، آنچه می تواند بلوا به پا کند و بی تردید هر روزنامه نگاری آنرا بالقوه با خود دارد و هر لحظه ممکن است نقش رابین هودی اش را ایفا کند .
۲- از سوی دیگر ممکن است این پرسش مطرح شود که آیا هر مطبوعه ای حق حیات دارد . می خواهیم خانه پر قضیه را تصور کنیم . چطور است که سیاست پیشگان باید با سازوکاری دموکراتیک انتخاب شوند و در قبال قدرتی که دارند، پاسخگو باشند . چرا روزنامه ها اینگونه نباشند. چه اهرم نظارتی برای یک روزنامه ای که محتوایی ندارد و ضد مردم و فرهنگ است ، وجود دارد ؟
پرسش خوبی است البته پاسخ خوبی هم دارد . بی شک مطبوعه ای که دولتی نباشد ، راهی برای ارتزاق از رانتها و مداحی ندارد . او کالای تحلیلی و فکری و بسته اطلاعاتی به مردم می دهد . اگر این اطلاعات ، مطالب و گزارشها با واقعیت نخواند ، مردم در یک فرایند « انتخاب عقلانی » اشتراک آن نشریه را کم می کند و وقتی فروش کم شود ، آگهی ها فرار می کند و روشن است برای یک نشریه خصوصی ، نبود آگهی اولین معنایش نبود درآمد و سکته مالی است. پس در این ساز و کار خود نشریه هم مجبور است دموکرات ، حقیقت جو و پایبند به رسالت مطبوعاتی اش باشد تا نظر مردم ، رسالت شغلی و همینطور موجودیت خود را حفظ کند . به همین خاطراست که مدیران نشریات بزرگ ، « سیستم نظرسنجی فعال » را برای اطلاع از سنخ گرایشها و تمایلات عموم مردم و خوانندگانشان در جریان خبرها و وقایع حفظ می کنند و سعی شان بر این است که روزنامه تنها برای روزنامه نگاران منتشر نشود . بلکه روزنامه دفترچه خاطرات تلخ و شیرین روزانه ملت باشد .
۳ – اما قصه روزنامه نگاری در کشورهای توسعه نیافته به گونه دیگری است . روزنامه « موجود » نیست و حق به بیان آمدن ندارد . نه اینکه زبان نداشته باشد اساساً تبر مجازات آنچنان تیز و بزرگ است که با هر خطای کوچکی ، امکان زیر تیغ بودنش می رود . هم روزنامه نگار و هم سیستم سیاسی می داند که اشتباه گریز ناپذیر است . سررشته اصلی ماجرا کجاست ؟ ماجرا به چیز دیگری بر می گردد و از هر سو که بروی ماجرا به پشت پرده های سیاست پنهان می رسد .
توقیف یک نشریه از هر زاویه و سطحی که به آن بنگری – به لحاظ فلسفی – مسئله ای بی معناست . در واقع مثل این است که من را اعدام کنید به خاطر اینکه به شما نگفته ام حضرت والا . به نظر می رسد آنهایی که طالب بهشت زمینی اند و همگان را بدون هیچ اشتباه و خطایی می خواهند ، در همان دسته ای جای می گیرند که نشریات و آزادی را بسته و دربند می خواهند . شما توقیف هستی ، چون چیزی را گفته ای که ما فکر می کنیم اشتباه است . شما اشتباه کرده ای و باید از هستی ساقط شوی . البته در این میان شما هم می گویی : بله همین طور است آقا. چرا که چاره ای نداری !
اما تامل بیشتر در این مسئله که مشکل مطبوعات در جهان سوم است ، ما را به این نتیجه می رساند که به دلیل ساختارهای غیر دموکراتیک و خودکامه ، آن گروهی که در قدرت رسمی سهمی و نقشی دارد ، « دموکراسی » و « حقیقت انتخابی » را موجودی بیگانه می پندارد ، چون هر لحظه ممکن است چنگال برآورد و او را در کام خود کشد و تمام دستگاه قدرت او را که شایستگی ای برای آن نداشته برچیند . مسئله به زاویه نگاه و نوع انسان شناسی ما بر می گردد . دکتر سروش جایی می گفتند که انسان ممکن الخطا ، سهل انگار و فراموشکار است و این صفات با ذات انسان عجین است . تلاش در بیرون کردن این صفات از انسان نشناختن انسان و خدا است .
از این دیدگاه اگر نگاه کنیم ، تصور خطا برای روزنامه ، مجله یا مطبوعه ای که همه تحلیلها و مقالات و مصاحبه هایش باید در فرصت بسیار کوتاهی تهیه شود ، یک چیز بسیار منطقی و معقول است . آن را نمی شود حتی به حساب دیدگاه نشریه یا فتنه گری و آشوب افکنی نهاد . همه چیزها در این همهمه برای کمک کردن به مخاطب برای رسیدن به تحلیل درست ، انتخاب درست و درک همه حقیقت ( نه آن قسمتی که برخی دوست دارند برجسته شود ) است . روزنامه ممکن است اشتباه کند و روزنامه نگاران هم به این معترفند . اما پاسخ اشتباهات ، توقیف و از هستی ساقط کردن نشریه نیست . مگر آنهایی که خودشان در مقام توقیف کنندگان هستند ، از نگاه دیگران در مظان اشتباه و مواجه با نقدها و نظرها نیستند . مگر سیاستهای آنها از سوی کارشناسان امر مورد نقد بنیادی قرار نمی گیرد . اگر روزنامه نگار برای اشتباه کوچک یا تنها اشتباهش ، با تحریریه ای به تعداد انگشتان دست که اتفاقاً سود و ضرر آن هم در بسیاری اوقات به جیب خودشان می رود ، باید تقاص پس بدهند و از زندگی فکری و معیشت مادی خود محروم گردند ؛ پس عدالت درباره آن دولتی که سیاستگذاری های نادرستش ملتی را و فرزندان آینده این آب و خاک را از سعادت و کامیابی محروم می کند ، چه می گوید و انصاف در این مورد چیست ؟
عکس های جالب تاریخی از ۱۲ فروردین ۵۸
متن کامل پیام حضرت امام خمینی(ره) در روز جمهوری اسلامی
احمدی نژاد سرانجام قانون بودجه را ابلاغ کرد
شکاف در میان جناح حاکم شدیدتر خواهد شد
منتجبنیا: با زور نمیتوان مردم را قانع کرد
رایزنی با نمایندگان برای 'تامین نظر دولت'
احمدینژاد: در مورد یارانهها همهپرسی کنیم
اولین گزارشهای چهارشنبهسوری از تهران، اصفهان، شیراز و مشهد