تجدید تجربه فتوت / بخش دوم

انتشار این مطلب در بالاترین

برای خواندن بخش نخست کلیک کنید
از مشروطیت تا راه سبز امید
درست همان زمانی که استبداد خونریز صفوی تمام بنیانهای ایران و ایرانی را از بین می برد و شاه اسماعیل شهرها را به رودخانه خون و تلی از خاکستر بدل ساخته بود ؛ در آنسوی این مرزها ، غرب در حال تجربه رنسانی بزرگ در علم و فرهنگ و ادبیات و فلسفه بود . فرهنگ ایرانی در حالی روزگار زوال خود را تجربه می کرد ، که شکوفه های تمدن غرب در حال گل دادن و به بار نشستن بود . فی الواقع این دو جریان متضاد حرکتی را بر خلاف جهت هم ، یکی به سقوط و دیگری به سمت ترقی و پیشرفت شروع کرده بودند که به هیچ وجه میل به ملاقات هم نداشتند . جرقه های برخورد را در این میان ، سفرنامه نویسانی زدند که گزارشات عینی خود را از آنجا می نوشتند . برخی عناوین این سفرنامه ها می تواند به خوبی شگفتی ایرانی را از این همه تحول نشان دهد مثلاً « تحفة العالم » شوشتری یا « حیرت نامه » ابوالحسن ایلچی و نمونه های دیگر که کم هم نیستند . همین برخوردها بود که بعدها جریان روشنفکری ایرانی از آن تغذیه کرد و آنرا ایدئولوژی خود ساخت . در واقع اندیشه حکومت قانون و تئوری شاه مسلوب الاختیار ، خلاصه و کعبه همه آن آمال بود . چه اگر در تاریخ طولانی خود ، ایرانیان همیشه ناچار بودند ، ضحاکی را با ضحاک دیگر عوض کنند و خوردن مغز جوانان ایران زمین را به نظاره بنشینند ؛ اکنون اندیشه حکومت قانون ، پارلمنت و مشروطیت ، مار روئیده بر دوش این ضحاک همیشگی را در شیشه می کرد . این مسئله کوچکی نبود . پاسخی آزمون شده به یک پرسش عمیق تاریخی بود . پاسخی ایجابی نه سلبی . اما در آن سوی قصه ، دیو استبداد هم جان سخت تر از آن بود که با این بازی ها از میدان به در شود و آن وقایع نویس که گفته بود : « عقلا می دانند که اگر کسی مخالف نظر شاه نظر بدهد خونش هدر است . » ۱۱ پر بیراه نگفته بود .
به دیگر سخن ، سعی بلیغ انقلابیون مشروطه بر آن بود که پادشاه را از مقام ظل اللهی به پایین کشند و قانون را به جای اراده یک شخص بنشانند تا اراده فرد ، مسبب خودکامگی و فساد و ظلم وجور نشود . متن یک بیانیه انقلابی متعلق به این دوره ، این خواست سیاسی را بخوبی روشن می سازد :
« اخطار . اعلیحضرت ظاهراً فراموش کرده است که … تاج و نگین پادشاهی را نه از شکم مادر با خود آورده است و نه حکم فرمانروایی مطلق از جهان ناپیدای ارواح در دست دارد . او باید به یاد داشته باشد که سلطنتش فقط موکول به قبول یا رد مردم است . مردمی که او را انتخاب کرده ، قادر است کس دیگری را به جای او بنشاند . » ۱۲
این ها البته یک سوی سکه بود . سوی دیگر سکه استبداد ، استعماری بود که به دلیل ناشایستگی حاکمان ، مجال بازی و عرض اندام می یافت . و بدین خاطر بود که گفتمان ضد استعماری کسانی مثل سید جمال اسدآبادی با ادبیات سیاسی ضد استبداد روشنفکران و روزنامه نگاران پیوند خورد و جنبشی را پدید آورد که جمهوریت و حکومت قانون را در نظر داشت . اما این ماجرا نیز به بن بست رسید و رضا خان در صحنه سیاست و قدرت ایران ظهور کرد . یک دوره فترت طولانی تا دوره مصدق و بعد از آن کودتای ۲۸ مرداد که سکوت مرگ آوری را بر همه چیز حاکم کرد . مشروطه و حکومت قانون که میراث مدرنیته و رنسانس برای ما بود ، اینگونه در نوزادی سقط شد . از ۲۸ مرداد ۳۲ تا ۲۲ بهمن ۵۷ برای چشیدن تلخی این شکست و به خاطر داشتنش کافی بود . نسلی مانده بود و بغز فرو خفته اش که در بهمن ۵۷ شکسته شد . انقلاب به پیروزی رسید . « جمهوری » که بعد به صفت « اسلامی » هم متصف شد . دیدگاهها و نظرات مختلف مطرح شد ، اما آنچه علی الظاهر غلبه می یافت ، یک نگاه و ایدئولوژی خاص بود . نزاع بین معتقدان به دمکراسی و رای مردم و آنها که رای مردم را مهم و منشاء اثر نمی دانستند . این ماجرا خودش را به شکلی دیگر به همراه لوازم نظری دیگرش در جنبش اصلاحات دوم خرداد نشان داد . گفتمانی که روی آزادی های بیشتر ، مطبوعات قدرتمند ، احزاب و جامعه مدنی پویا و مدارا در مدیریت سیاسی تمرکز کرد . این دکترین توسعه سیاسی که آرمان خود را آرمان جمهوری اسلامی می دانست ، تنها به سیاست نظر نداشت بلکه از منظری کلان تر ، او گل ایمان را نیز تنها در بوستان آزادی شکوفا می دید . بین اخلاق و دموکراسی نسبت وثیقی می یافت و گفتگو را به جای تشنج در دیپلماسی می نشاند. در این معنا آزادی و عدالت لازم و ملزوم یکدیگر می شدند که داشتن یکی بدون اعتقاد به دیگری ، نداشتن هر دوی آنها بود .
کم کم تجربه های جدید ، مضامین جدیدی به این گفتمان افزود . جلوتر که آمد این جریان عنوان « جنبش دموکراسی خواهی و حقوق بشر » به خود گرفت . فراز و نشیب های دیگری را پیمود و خلاصه اینکه هر لحظه به شکل دگر آن یار بر آمد . این اواخر هم که « الگوی زیست مسلمانی » و تلاشهای دیگر که در افق « راه سبز امید » ادامه یافته و چشم به راه آینده دارد . این نگاه جدید که ریشه های عمیق تاریخی دارد، مفاهیمی مثل عدالت ، آزادی ، تجدد ، سنت را در کنار وحی و قرآن مجید و سنت پیامبر و ائمه اطهار ( ع ) می نشاند و بر این باور است که انسان شناسی دینی ، حق تعیین سرنوشت انسان و مشارکت سیاسی و اجتماعی او را به رسمیت شناخته است . جمهوریت در این نگاه چیزی نیست که در کنار اسلامیت و جدای آن باشد بلکه در بطن آن قرار دارد و بی توجهی به آن در دوره جدید ، به بیانی متناظر با بی عدالتی سیاسی است .
باز تولید تجربه فتوت
جنبش فتیان را در دوران مدرن مدرن به اعتبار اینکه در سپهر عمومی جامعه با آیین و اطوار قدیمی خود تجلی ندارد ، نمی توان نیست شده دانست . همان طور که صوفیه رازورز را به دلیل حضور مدرنیته راززدا ، نمی توان نابود و نادیده انگاشت . همه این عناصر مثل چشمه هایی اند که به رودخانه بزرگ هویت ایرانی پیوسته اند و در جریان زمانه چون موجی شده اند که زندگی اش با برامدن و فرونشستن معنا یافته ، زمانی به خواب می رود و زمانی خروش طوفان می یابد . هویت ایرانی ، این سیالیت ، ایستایی و حرکت را در کنار هم یافته و به همین خاطر است از گذشته های دور اساطیر تا امروزه روز ایران مدرن امتداد می یابد . به واقع اگر هویت ایرانی را در درازای تاریخ بلندش در جستجوی آرمان بلند تحقق عدالت اجتماعی ، مسافر بدانیم ، آرمانی که آیین پهلوانی و شیوه جوانمردی ، سلوک مردان راهش بوده ؛ همچنین اگر تصوف ناب را باز تولید اسلام خالص صحابه پیامبر در دوران پسا پیامبر برای مواجه با استبداد اموی بدانیم ، اگر عیاران و قلندران و شطاران را ، پاسخ هایی به فقر و رنج و گرسنگی مردمان و نوعی ایثار و شوالیه گری بحساب آوریم ؛ اندیشه مشروطه نیز با گفتمان ضد استبدادی و حکومت قانونش در مسیر همین آرمانها معنا می شود و آن خط بدن هیچ تردید تا به امروز نیز امتداد می یابد .
در حقیقت نیروهای عمده ای که در تاریخ ما نقش ایفا کرده بودند ، در دوره جدید به شکلی مدرن خود را باز تولید کردند و نظریه سیاسی خود را یافتند . روشنفکران که شاید نعم البدلی برای معتزلیون ( یا کپیه انتلکتوئل غربی ) بودند ، ایدئولوژی خود را در قالب حکومت قانون و مشروطه و تئوری اخذ تمدن فرنگی یافتند و تا حدی مزمزه کردند . فقیهان و سنت گرایان که به چگونگی تحقق شریعت اسلامی می اندیشیدند ، تئوری حکومت اسلامی را با همه چالش برانگیزی اش در تاریخ پرداختند . در این میان اما یک نیروی خیزش بزرگ در دوره جدید معطل مانده بود . آتشفشانی که هنوز ساکت بود و صدایی از تلاطم درون آن بر نمی خواست . فتیان و جوانمردان که در دورانهای بسیاری دستگیر مردمان بودند و در آرزوی آزادی فردی و عدالت اجتماعی شال خدمت می انداختند و کمر همت می بستند آیا در این خصوص نظری نداشتند . آیا اساسا فتوت این قابلیت را دارد که در عصر مدرنیته و به اعتباری پست مدرنیته محل اقتباس و منبع الهام واقع شود . و آیا اکنون می شود پرسید که چه نسبتی میان مروت با دموکراسی و آزادی و عدالت سیاسی برقرار است یا می تواند برقرار شود .
جرعه بر خاک همی ریزم از جام شراب/ جرعه بر خاک همی ریزند مردان ادیب
ناجوانمردی بسیار بود گر نبود / خاک را از قدح مرد جوانمرد نصیب
به نظر می رسد چنین تجربه ای قویاً در حال وقوع است . آتشفشان فتوت که بیش از این در دوران سنت فعال بوده ، اکنون انگار دوباره به جوشش در آمده و این بار با حرکتش تمام اجزای هویت ایرانی را به تکاپو انداخته . از اخلاق ضد دروغ در آیین زرتشت تا لباس الفتیان سبز تشیع امیر المومنین ( ع ) ، از میراث عدالت خواهی اجتماعی فتیان تا آزاده پروری صوفیان روشندل، از مشروطه خواهی و حکومت قانون تا اندیشه بازگشت به اسلام ناب ، همه و همه ما را عمیقاً به یاد زمین و زمان مشترکی می اندازد . فتوت در این معنا یک جنبش ابتر و پوسیده قدیمی نیست بلکه ریشه های عمیق هویت ایرانی و شاخه های جوان یک زندگی دوباره را تداعی می کند . شاخه های جوانی که همه مولفه های عمده هویتی ایرانی در خود جمع کرده و راه سبز امیدی که با قانون ، عدالت و آزادی در افق ایران پیشرفته آینده ترسیم شده است .
منابع :
۱ – عبدالحسین زرین کوب ، تاریخ مردم ایران ، جلد اول ، کشمکش با قدرتها ، امیر کبیر ، ص ۲۱
۲- حسن نراقی ، خلاصه تاریخ ایران ، ص ۴۲
۳- عبدالحسین زرین کوب ،. تصوف ایرانی از منظر تاریخی آن ، ترجمه مجدالدین کیوانی . اشارات سخن ، ص ۱۸ . متن این کتیبه را ام . اسپرنگلینگ ( ۱۹۵۳ ، شیکاگو ، Third Century Iran : Sapor and Kartir به انگلیسی برگردانده .
۴٫ عبدالحسین زرین کوب ، تاریخ مردم ایران (۱) ، ص ۵۳۷
۵- عبدالحسین زرین کوب ، تصوف ایرانی از منظر تاریخی آن ، ص ۳۴
۶- ابوالحسین الملطی ، التنبیه و الرد ۱۹۴۹ / ۹۱
۷- مسعودی ، مروج الذهب ۲ / ۳۲۷
۸- از مجله سخن ، دوره نوزدهم ، ش ۱ تا ۶ ( ۱۳۴۸ )
۹- یادداشت احسان نراقی در کتاب آیین جوانمردی به قلم هانری کربن ، انتشارات سخن ، ۱۳۸۵ ، ص ۴
۱۰- سعید نفیسی ، سرچشمه های تصوف در ایران ، ص ۱۴۸
۱۱- فسایی ، تاریخ ایران در عهد سلطنت قاجاریه ، ص ۳۹
۱۲- ادوارد برون ، انقلاب مشروطیت ایران ، ص ۱۶۹

نظر دادن

شما ميتوانيد از اين تگ ها استفاده كنيد: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <blockquote cite=""> <code> <em> <strong>


ثبت نام آسان  در سیستم تبلیغات کلیکی وبسایت ماهنامه تحلیلی خط مهر ایته پیله سایت وب سایت اصلی دکتر شریعتی مجله بخارا همشهری آن لاین

فرشید قربانپور - سه رنگ مهدی بازرگانی - آزادی خجسته آزادی فرشته رضایی - بی سببی بابک مهدیزاده - کافه اتوپیا آرش بهمنی - مرثیه های خاک نعمت الله اکبری - فریاد ژخ سهیل سجودی - جبران ناپذیر