کشور ما پر از سوژه ی طنز است
فرهاد قربانپور : او یکی از نویسندگان و طنزنویسان تواناست که با بسیاری از آثار او آشنا هستیم.از جمله آثار او در عرصه ی ادبیات کودک و نوجوان می توان به”سنگ های آرزو”,”کنار دریاچه ی نیمکت هفتم” , “کلاغ کامپیوتر” و لطیفه های ورپریده” اشاره کرد. متولد آبادان است و شاید همین امر باعث شده که بسیاری از نوشته هایش و حتی کتاب “حیاط خلوت” اش مرتبط با این منطقه باشد.او علاوه بر رمان ,در شعر و عکاسی و نقاشی و خطاطی هم دستی بر آتش دارد.خودش این را مستقیما نمی گوید اما از نظر من پاسخ او به سوال ها نشان می دهد که طنز روی زندگی او تاثیر گذاشته است. در سال ۱۳۴۱ به دنیا آمد و بیستم فروردین ۸۸, ۴۷ ساله شد. فرهاد حسن زاده دبیر صفحه ی طنز هفته نامه ی دوچرخه است و با توجه به اینکه ۵۰۰ امین شماره ی دوچرخه اندکی قبل از شروع سال جدید منتشر شد, بر آن شدیم تا مصاحبه ای با او داشته باشیم که متن آن را در ادامه می خوانید.
***
چطور شد که به کار طنز روی آوردید؟
در بعضی از داستان های اولین مجموعه داستانم (مار و پله) ته مایه هایی از طنز وجود داشت. یکی از داستان های چهارمین کتابم (سمفونی حمام) زبان و مضمونی طنزآمیز داشت. البته این شروع کافی نبود. رفت و آمدم به مجله کیهان بچه ها در سال ۷۳ و دیدن جای خالی صفحه های طنز باعث شد که به سردبیر آن یعنی آقای امیرحسین فردی این نقص را بگویم و او هم پیشنهاد کرد که خودت بیا و طنز را شروع کن. تصمیم گرفتم شروع کنم. اما چطورش را هنوز نمی دانستم. دنبال کاری متفاوت بودم هرچند در مطبوعات این گروه سنی تا آن موقع کاری جدی و درخور توجه صورت نگرفته بود. با این حال به فرم های متفاوتی به عنوان طنزی دنباله دار فکر کردم. بعد به این قالب رسیدم؛ روزنامه سقفی هم شاگردی. روزنامه سقفی نشان از ماهیتی شیطنت آمیز از روزنامه دیواری داشت که بچه های سر به هوا و شیطان مدرسه یی خیالی هیات تحریریه اش بودند. این بچه ها برای نشریه شان قالب های مختلفی مثل سرملاقه (به جای سرمقاله) شعرهای طنز، شوخی با ضرب المثل ها و شکل های دیگر را ایجاد کرده بودند. چاپ این طنزها که با تصویرسازی داود صفری همراه شده بود، خیلی زود جایش را در دل بچه ها باز کرد. به طوری که اگر یک بار چاپ نمی شد نامه های اعتراض آمیز به سویم سرازیر می شد. آنجا بود که حس کردم بچه های ما چقدر به طنز احتیاج دارند. و پاسخی برای این نیاز نمی یابند. این شد که سه سال متوالی برایشان نوشتم و به تجربهیی متفاوت در کنار داستان نویسی رسیدم.
اصولا بین طنز کودک و نوجوان و طنزهای دیگر چه تفاوتی وجود دارد؟
نوشتن طنز برای آدم بزرگها کار چندان دشواری نیست. موضوع آنقدر زیاد است که کافی است نگاه طنز آمیز داشته باشی و قلمی طنز. کشور ما هم که شکر خدا پر از سوژه ی طنز است. تفاوت کار برای آنها با بچهها یکی در زبان و انتخاب واژگان است چرا که بزرگسالان پشتوانهیی از واژههای خاص خود را دارند که برمیگردد به سال هایی که پشت سر نهاده اند. دیگری موضوع است. بعضی از دستمایههای طنز را فقط در دنیای بزرگترها میتوان دید و خاص آنهاست. مثل ریاکاری، روابط زن و شوهرها، روابط حاکم بر ادارهها و دستگاههای اداری و چیزهایی از این دست فقط خاص دنیای بزرگترهاست و برای بچهها اهمیتی ندارد. به نظر من حتی طنز کودکان با طنز نوجوانان هم تفاوتهایی دارد.
چه تفاوتی؟ میشود به آن اشاره کنید؟
ببینید، طنز نوجوان به طنز بزرگسالان نزدیکتر و نسبت به کودکان به واقعیت زندگی نزدیکتر است. طنز کودک با فضای خیال و فانتزی درآمیختگی بیشتری دارد. طنز کودک باید بیشتر به تصویر نزدیک باشد تا ملموس تر باشد. حال آنکه در طنز نوجوان می توان بر کلام و بازی با واژگان هم حساب کرد. طنز کودک چنانچه همراه با کشف همراه باشد لذت بیشتری به او خواهد داد. کودکان با طنز و شوخی و فکاهی راحت تر می خندند و با متن ارتباط برقرار می کنند. حال آنکه نوجوانها مسیر رشد و بلوغ را طی می کنند و بدخلقی یکی از ویژگی های رفتاری این سن است، بنابراین مشکل تر می خندند.
کودکان با دنیای حیوان ها رابطه بهتری دارند. نیمی از طنز آنها را می توان در ظرفیت هایی که حیوان هایی که ظاهر و فیزیکی خاص دارند، مثل زرافه با گردن دراز، یا قورباغه با چشم های برآمده و دهانی گنده، یا گورخر که انگار پیژامه راه راه پوشیده است ، کار کرد. رفتارهای طنزآمیز بعضی از حیوان ها مثل دزدی کلاغ و نابینایی موش کور و…
نوجوان ها با طنز شخصیتهای انسانی بیشتر کیف میکنند. آنها در پی کشف دوگانگی ها در بزرگ ترها هستند. دروغ ها و ریاکاری ها و رفتارهای زشت را به خوبی تشخیص می دهند و از افشای آن با زبان طنز خیلی کیف می کنند.
به نظر شما در طنز کودک نوجوان باید بیشتر به خنداندن خواننده توجه داشت یا پیامی که خواننده آن را دریافت می کند؟ یعنی مهم تر این است که خواننده بخندد یا تحت تاثیر پیام نوشته قرار گیرد؟
هر دو. در وهله اول مخاطب باید بخندد. باید از خواندن متن خوشش بیاید. بعد نوبت تاثیر و پیام و این چیزهاست که البته من زیاد به دنبال آن نیستم. یعنی به نیت پیام شروع به نوشتن چیزی نمیکنم. طنز هر چقدر لایههای متعدد داشته باشد در مخاطبان گستردهتری نفوذ خواهد کرد. درجهی این نفوذ باعث بیشتر خندیدن و یا تاثیر گرفتن خواهد شد.
به طور کلی طنز کودک و نوجوان باید چه ویژگی هایی داشته باشد؟
ابتدا باید صادقانه نوشته شده باشد. بچه ها خوب میشناسند چه نویسندهای قصد نصیحت کردن و پیام دادن دارند و چه نویسندهای آمده تا حرف دلشان را بزند. در یک داستان خوب طنز همیشه حق با بچههاست، حتی اگر اشتباه بکنند. و البته اشتباهی که قابل برگشت است. زبان ساده و روان هم به آن اضافه کنید. زبان امروزی کار را ملموستر میکند و البته باید مواظب واژههای آسیب رسان نسل امروز هم بود. دیگر اینکه بچهها اصلا حوصله پر حرفی شخصیتها را ندارند. بنابراین قرار دادن شخصیت در موقعیت طنز صد پله بهتر از طنز کلامی است و تلفیق این دو به میزان لازم بر خوشمزگی کار میافزاید….
اگر قرار باشد در نوشته ی طنز سراغ پند و اندرز نرویم و به اصطلاح از زبان بچه ها بنویسیم پس چگونه می توان یک پیام مفید را به بچه ها انتقال داد؟
پیام مفید یعنی چه؟ این یک نگاه بزرگسالانه و از بالا به پایین است که تصور می کند بچه ها نمی فهمند و باید چیزهایی به آنها فهماند. از کجا معلوم من بزرگسال درست میگویم؟ از کجا معلوم سیستم پند و اندرز که سالهاست به آن عمل میکینم درست باشد؟ بزرگی گفته: اگر میخواهی دیگران به حرف تو عمل نکنند آنها را نصیحت کن! بنابراین و با توجه به تجربیاتی که طی این سالها پیدا کردهام با اطمینان میگویم که روش قدمایی بی اثر است و به قول مولانا چون که با کودک سرو کارت فتاد پس زبان کودکی باید گشاد. حتی برای پند دادن به کودک باید اعتمادش را جلب کرد. باید حرفی زد و کاری کرد که ابتدا تو را دوست داشته باشد، بعد نظرت را قبول کند. به این خاطر باید شیطنت کرد، باید از نگاه او به مسایل نگاه کرد و بعد به نتیجة درست رسید. کاری که سیلور استاین میکند و بچه دوستش دارند.آیا تحریر و نگارش در این زمینه در زندگی شخصی شما هم تاثیر گذار بوده است؟چگونه؟
نمیدانم چطور به این سوال پاسخ بدهم. من آدم سردی هستم. دیرجوش هستم و در نگاه اول آدمی اخمو و غمگین به نظر میرسم. خب بعد از این همه سال ظاهرم که تغییری نکرده است. نوجوانها با دیدن من در نمایشگاه کتاب و مطبوعات جا میخورند و میگویند اینه نویسندة این همه مطالب خندهآور؟! اما جدای از این حرفها از این که داستانهایم باعث خنده و شادی در وجود بچهها میشود خیلی خوشحالم و احساس خوشبختی میکنم. و از این که توسط تشویق بچهها به این عرصه کشیده شدم خوشحالم و خودم را مدیون آنها میدانم.
منظور من این بود که نوشتن طنز و نگاه طنز باعث شده که در زندگی شخصی نگاهی طنز آلود و به قول خودمانی سرسری به مسایل جدی داشته باشید؟یعنی همه چیز را شوخی بگیرید؟
نه. همه چیز را نمیشودشوخی گرفت. فقط میتوان جدی نگرفت. وقتی نگاهمان به مسایل جدی شود و انتظارمان بالا میرود و غصه میخوریم. من یاد گرفته ام که غصه نخورم و توی دلم بگویم که همه چیزمان به هم میآید. ادبیاتمان به آسفالت خیابانمان، بهداشت و درمانمان به هنر و معماریمان، میراث فرهنگیمان به طنزمان. خلاصه از همین حرفها دیگر…
شما علاوه بر طنز ,رمان و داستان هم می نویسید,آیا مهارتتان در رمان نویسی و داستان نویسی کمکی به کارهای طنزتان می کند؟
خب بله. ادبیات اجزایی به هم پیوسته و جدا ناشدنی دارد که بر هم تاثیر دارند. نه تنها نوشتن رمان و داستان بلکه شعر و نقاشی و خطاطی و عکاسی و دیگر هنرهایی که از آن تاحدودی سررشته دارم به من کمک میکند.
فکر می کنید رمان هایتان قوی تر هستند یا مطالب طنزتان در دوچرخه؟ منظورم این است که معمولا از کدامشان بیشتر راضی هستید؟
جواب دادن به این سوال خیلی سخت است. من سعی میکنم هر کاری که میکنم ابتدا خودم از آن به رضایت شخصی برسم، بعد آن را ارایه کنم به دیگران. اما این را بگویم کار مطبوعاتی با رمان قابل مقایسه نیست. در نگارش رمان نویسنده با داستان و شخصیتهایش زندگی میکند و تا زمان تمام شدن اثرش بار زیادی بر دوش خود احساس میکند. نویسنده احساس میکند زحمتی که برای رمان میکشد ماندگاری دارد و حتی پس از مرگش هم خواننده دارد. اما کار مطبوعاتی تاریخ مصرف دارد و کمی بعد به بوتة فراموشی سپرده میشود. ولی خوبی کار مطبوعاتی به خصوص دوچرخه در این است که واکنش مخاطب را خیلی زود میبینی و تاثیری که بر او گذاشتهای تو را شاد میکند.
نوشتن طنز را بیشتر دوست دارید یا خواندن آن را؟کدام را بیشتر انجام می دهید؟
خواندن را بیشتر از نوشتن دوست دارم. ولی خب ظاهراً کارم طوری است که بیشتر مینویسم و کمتر فرصت خواندن دست میدهد و این خودش از نکتههای طنزآمیز ماست.
یک سوال خارج از گود, اکثر رمان هایی که شما در خارج از حوزه ی ادبیات کودک و نوجوان می نویسید اگر پایانی بد نداشته باشند پایان خوشی هم ندارند,آیا این تنها تفاوت آن دو است؟
واقعیت این است که پایان داستانها دست من نویسنده نیست. پایانها توسط شخصیتها رقم میخورند و شخصیتها خارج از دنیای ذهنی نویسنده وجود دارند و زندگی میکنند. واقعیت دیگر این است که زندگی هم تلخی دارد و هم شیرینی. من سعی میکنم روایتگر هر دو روی این سکه باشم. کتاب «کنار دریاچه نیمکت هفتم» که برای نوجوانها نوشته شده هم داستانهایی با پایان ناخوش و تلخ دارد که به نظر خیلیها ناخوشآیند آمد. حتی از جایزه هم محروم شد و من مورد غضب قرار گرفتم. اما خودم راضیام که نوجوانها را هم با واقعیتهای زندگی آشنا کردهام.
چطور شد که به دوچرخه پیوستید؟
سردبیر وقت دوچرخه یعنی فریدون عموزاده خلیلی با کارهای طنزم آشنا بود و ما در انجمن نویسندگان کودک و نوجوان رابطهای صمیمی و دوستانهای داشتیم. زمانی که دوچرخه میخواست راه بیفتد از من دعوت کرد که به دلایلی قبول نکردم. اما یکی دو سال بعد اوضاع به گونهای شد که خودم پیشنهاد کار در دوچرخه را دادم و شرایط هم مهیا شد و به آنها پیوستم.
عموما تصور می شود که شما در انتخاب مقالات و نوشته های مردم برای انتشار در دوچرخه بسیار حساس و سختگیر هستید.آیا این تصور درست است؟
تا حدودی این طور است. به هر حال هر نشریهای برای خودش سطحی قایل است و میکوشد مطالب و کارهایش از این سطح پایین تر نیاید و چهارچوبش را حفظ کند. من اگر کار ضعیفی ارایه کنم باید در برابر مخاطبان و منتقدان پاسخگو باشم.
چه ویژگی هایی در طنز دوچرخه برای شما اهمیت بیشتری دارد؟
گره خوردن با مسایل روز نوجوانها و از دریچه چشم آنها به دنیا نگاه کردن. استفاده نسبی از زبان آنها در نوشتهها و جلب اعتماد آنها. همانطور که میدانید من در دوچرخه شخصیتهایی خلق کردم به نام «سه سوت» و «نیم سوت» و بعدها «نیمشوت» هم به آنها پیوست. این شخصیتها و ماجراهایشان خیلی مورد توجه بچهها قرار گرفت.
از برنامه های آینده تان در دوچرخه بگویید؟
دوست داشتم به جای شخصیتهایی که نامشان را بردم کاراکترهای جدیدی بیافرینم و ماجراهای جدید. منتظر چیزی هستم که همه منتظرش هستند یعنی الهام. سوتفاهم نشود منظورم از الهام چیز دیگریست.
دوچرخه این پتانسیل را دارد که بصورت کاملا مجزا و مستقل به ادبیات کودک بپردازد,اما احتمالا به لحاظ مالی نمی تواند مستقل عمل کند.چرا ما در ایران نشریه ی کودک و نوجوان مستقل با کیفیت خوب نداریم؟
پاسخ به این سوال در حد یک میز گرد چهارگوش با حضور صاحب نظران و استاتید گرامی است. فقط این را بگویم که در ایران همه چیز به شدت دولتی است و در مقوله فرهنگ این وابستگی بیشتر است. ما همه چیزمان بوی نفت میدهد. نفت خام. خیلی خام.
اگر به دوران کودکی برگردید باز هم ادبیات کودک و نوجوان را انتخاب می کنید؟
صد در صد. من عاشق این حرفهام.
بالاترین هدف شما در عرصه ی ادبیات کودک و نوجوان چیست؟
حرف زدن با همه بچههای ایران و جهان. حرفی از جنس خود بچهها.
درباره ی نادر ابراهیمی می گویند که او به پای بچه ها پیر شده است.پیر شدن به پای بچه ها لذتبخش است اینطور نیست؟
همین طور است. پیر شدنی که با بچهها و بچگی کردن باشد با پیر شدنهای دیگر خیلی فرق میکند. بازگشت به دوران کودکی است.
منوچهر احترامی یکی از طنزپردازان توانای سال های اخیر بود و همه او را با سری کتاب های حسنی می شناسند . آیا تا به حال سعی کرده اید که در نوشته هایتان برای ادبیات کودک برای خودتان شخصیتی را بسازید که بعدها فرهاد حسن زاده را با آن شخصیت بشناسند؟
چنین خیالی دارم و دنبال فرصتش هستم. نه به خاطر این که مرا بعد از مرگم به این نام بشناسند. به این خاطر که ادبیات کودک و نوجوان ما به چنین شخصیتهای ماندگاری احتیاج دارد و در کتابهای ترجمهای دنبالش میگردد.
ادبیات کودک و نوجوان را در ایران از همه بیشتر مدیون زحمت های چه کسی می دانید؟
به طور کلی همه آنهایی که برای بچه ها ارزش قایلند و به آنها به عنوان موجودات اضافهای که نیاز به حمایت و هدایت دارند نگاه نمی کنند. اگر بخواهم نام ببرم میتوانم اشاره کنم به : صمد بهرنگی، هوشنگ مرادی کرمانی، محمدهادی محمدی، توران میرهادی، محمدرضا شمس، رضی هیرمندی و دیگرانی که فرصت نام بردنشان نیست اما نگاهشان این گونه است که ابتدا گفتم.














با درود
خیلی جالب و آموزنده بود. برای این نویسنده ی توانا بهترین آرزوها را دارم
بله یکی از این سوژهای طنز وجود موسوی … سبز و کروبی … در انتخابات دهم ریاست جمهوری بود که کلی باعث خنده ملت در مناظراتی که با آقای محمود احمدی نژاد رئیس جمهور محترم وخادم ملت ، داشتند ، بود .
ایجا:بینندگان عزیز در نظر داشته باشند که طرفداری از یک جناح و اعتراض همراه با فحاشی به یک جناح دیگر تنها جایگاه شما و جناح مطلوبتان را تا حد یک فرد بی نزاکت و فحاش پایین می آورد!