بهار تویی / عباس مهری آتیه
۱)
با این بهارها رایحه ای نیست
تا وقت هست
ویترین مغازه ها را به جاسمین هدیه کنیم
۲)
بهار تویی
وقتی همه ی گل های جهان
نمی از تو را آه می کشند
تا شکوفه هایشان
به تبسمی بشکوفند
۳)
بهار تویی
که زمین را می شناسی
وقتی که اولین برگ ها
تن پوش می شوند درختان لخت را
دوست دارم زنبوری باشم
که عسل را می فهمد
در جشن تولد گل
در میلادهای مکرر بهارانی
بارانی
۴)
بهار تویی
وقتی که پای در گل ماندیم
و دل ها تکانده شد از عشق
حالا تکان جهانی هم
تکان مان نمی دهد
- چند ریشتر؟
- هرچه باشد.
۵)
شعری سبزم سبز
برای علفی که هرگز نرست
تا دندان علفچر بزی باشد
در کوهستانی
گم کرده معبر














نظر دادن