مردی که می خندید – درباره اردشیر محصص
فرشید قربانپور : اردشیر محصص جزو اولین کاریکاتوریست ها از نسلی است که به همراه درم بخش و دولو کاریکاتور مدرن را در ایران پایه گذاشتند.سالها پیش در دهه ۱۳۵۰ محصص با چاپ کاریکاتورهایش در کتاب هفته به سردبیری احمد شاملو پا به دنیای حرفه ای کاریکاتور گذاشت.هنری که عاشقانه دوستش می داشت و تمام زندگی خود را وقف آن کرد.کاریکاتورهای محصص اصلا خنده دار نبود.اکثرا دارای مفهوم سیاسی و اجتماعی و دربرگیرنده ی مشکلات مردم جامعه یعنی گرسنگی ، فقر ، فرهنگ و … بود.کشیدن کاریکاتور از مشکلات و معضلات جامعه را آنچنان وظیفه و هدف خود می دانست که به گفته خودش بیشتر به یک گزارشگر شباهت داشت.گزارشگری از فقر و گرسنگی.کاریکاتورهای او را می توان سیری تاریخی از وضعیت مردم جامعه آن زمان دانست. و به قول شاملو که درباره او می گوید ” پژوهندهای جدی و اندوهگین است که شوربختیها را میکاود و در برابر تحمیلشدگان بر سرنوشت انسان میایستد و به کندوکاو شخصیتشان میپردازد… اردشیر کاریکاتوریست نیست، تشریحکنندهی تاریخ است”
اردشیر محصص در ۱۸ شهریور ۱۳۱۷ از پدر و مادری لاهیجانی در رشت متولد شد. پدرش قاضی و مادرش شاعر بود.مادر بزرگ مادری اردشیر در خط و نقاشی هنرمندی سرشناس بود و شاید همین باعث علاقه ی او به این هنر شد.چراکه در سنین کودکی در حدود سه سالگی زمانی که می خواست اتفاقات فیلمی را که درباره جنایات آلمان نازی در سینما دیده بود تعریف کند و چون نمی توانست درست سخن بگوید شروع به کشیدن آنها کرد.
در دوازده سالگی و پس از فوت پدر به تهران آمد و چند سال بعد در رشته ی حقوق وارد دانشگاه شد.علاقه اش به این رشته از کودکی و با دیدن کلاه قضاوت بر سر پدرش شکل گرفت.کلاه و لباس قضاوت دست مایه ای شد تا بعدها محصص از آن برای پرداختن شخصیت های کاریکاتورهایش استفاده کند.
پس از پایان دانشگاه در کتابخانه ای مشغول به کار شد و تمام وقت خود را به مطالعه پرداخت.حدود یک سال بعد او به نقطه ای رسید که همیشه باعث زایش هنر بوده است.او دوران دانشگاه را در رشته ی خشک و منطقی حقوق تمام کرده بود و در ضمن یک سال مطالعه آن هم در دل آن همه کتاب باعث شده بود با اطلاعات کافی و دید کاملا باز نسبت به دنیای پیرامون ، این هنرمند جوان به سوی هنر مورد علاقه اش طراحی روی آورد و پس از آن و تا پایان عمر به طراحی بپردازد که عجیب آنکه تا همین اواخر هم همچنان طراحی می کرد.
کاریکاتور محصص نوعی کاریکاتور گزارش گونه بود.هرچند اصولا کاریکاتور هنری انتزاعی و آمیخته با اغراق است اما به واقع کاریکاتورهای محصص در میان تمام تیرگی ها و تلخی هایش و میان آن خطوط در هم و برهم و لرزان و اشکال هندسی دارای حسی رئالیستی می باشد و بیننده همیشه این را حس می کند که این کاریکاتور بر اساس یک اتفاق واقعی کشیده شده است.محصص خود درباره کارهایش میگوید” من آنچه را میبینم میکشم؛ به نظر من کاریکاتورها اسناد یک عصرند؛ همچنان که مدارک رسمی، اعلامیههای دولتی و گزارشهای پارلمانی نیز چنین هستند” شاید این واقعیت و مفهوم واقعی که در کاریکاتورهایش دیده می شود به خاطر پویایی و حرکت خاصی است که شخصیت ها و کاراکترها دارند.می توان گفت هر کاریکاتور او پیوندی است میان یک قاب عکس ، یک فیلم و نهایتا چند صفحه گزارش درباره ی زندگی سوژه هایی که محصص کاملا آنها را می شناسد ” اغلب کاراکترهای آثار من در حال دویدن هستند؛ من تا چند سال پیش قادر به کشیدن حالت دو و حرکت نبودم و همیشه فکر میکردم که اگر این توانایی در من پیدا شود، قادر به هر کاری هستم. این مشکل سرانجام حل شد و حالا فکر میکنم این من هستم که دارم به سوی آنچه میخواهم، میدوم. فکر می کنم که ناخودآگاه تمام حرکات و سکنات، لباس و کفشهای پرسوناژهایم را از روی خودم می کشم. چاقی و لاغری این شیطانکها هم کاملا وابستگی به رژیم غذایی ام دارد”
محصص در دوره ای از دوران حرفه ای خود به کاریکاتورهای صرف سیاسی روی آورد و به دلیل فضای بسته و حساس پیش از انقلاب ، خیلی ها از انتشار کارهای او سر باز می زدند.اولین مجموعه کارهای او در ۱۳۵۰ توسط سیروس طاهباز با نام “کاکتوس” منتشر شد.چند کتاب دیگر او “با اردشیر و صورتکهایش” “اردشیر و هوای توفانی” “تشریفات” “شناسنامه” “لحظهها” “وقایع اتفاقیه” “طرحهای آزاد” “کافرنامه” “دیباچه و تبریکات” هستند. او همچون تمام هنرمندان و منتقدان بزرگ تاریخ تماما قدرت را به تمسخر گرفت و سال ها پیش از آنکه دیگران بفهمند فهمیده بود که این عجوزه عروس هزار داماد است و در چند کاریکاتوری که پیش از انقلاب کشیده بود این کاملا مشخص است. او در کاریکاتورهایش اگرچه خنده دار نبودند اما می خندید.به قدرت می خندید. به بایدها و نبایدهایی که بیهوده برای آدمها تعریف می شود می خندید.به آنان که شهوت قدرت سرتا پای وجودشان را گرفته می خندید و به تمام ساختارها و بنیان هایی که هیچ ساختار و بنیانی ندارند می خندید.به گفته نیکزاد نجومی طراح و نقاش ایرانی که در سالهای اخیر رابطه ی نزدیکی با محصص داشت “اردشیر محصص نگاهی رئالیستی نسبت به جهان داشت که این نگاه واقع بینانه تضادها را روبروی هم قرار میدهد. مسئلهٔ اصلی آثار او هم مبارزه با قدرت است. ولی این بریدن پاها٬ دستها ، سر و غیره٬ مقدار زیادی تحت تأثیر نقاشیهای قهوه خانهاست و نقاشیهای مذهبی”
در ۱۳۵۴ در گالری گراهام نیویورک نمایشگاهی از آثارش برگزار کرد.محصص جوان از این نمایشگاه بسیار نفع برد و در تمام جهان به عنوان یک کاریکاتوریست مطرح شناخته شد.او در طول زندگی هنری اش همیشه در حال یاد گرفتن بود.پیش از عزیمت همیشگی به نیویورک چند سفر اروپایی هم داشت و در سفر به پاریس مجذوب آن شد.خود می گوید”در هر پاریسی میتوان حداقل دوازده رنگ را پیدا کرد. از آن تاریخ رنگ را در کارهایم به کار میبرم”
اگرچه عینک کائوچویی او واسط میان او و دنیای بیرون بود اما ذره بین عمیق ذهنی او باعث می شد همیشه همه چیز را جور دیگری ببیند.نگاه یک کاریکاتوریست به دنیایی که پر از ظلم و جنایت و فقر است و او خود را گویی مسئول تمام اسارت های نوع بشر یافته است که اینچنین بی توقف به جلو حرکت می کند و تمام اشکها و اعتراضات و فریادهایش را در کاریکاتورهایش نشان می دهد و اگر در دنیای واقعی نمی تواند دستان خون آلود قدرت و سرهای سنگین سران دولت ها و پاهای بی شمار قضاوت کنندگان قانون شکن را قطع کند اما در کاریکاتورهایش و با شخصیت هایی که خود آفریده و خود دنیای آنان را تعریف می کند ، می تواند برای تمام پرسشهای دنیا پاسخ بیابد. او درباره این شیوه خاص رفتارش با کاراکترهایش می گوید “به خاطر نوعی دلسوزی و ترحم است که من کله بعضی از کاراکترهایم را قطع میکنم. مقایسه من با روبسپیر عادلانه نیست. گرچه او نیز چون من اهل شمال بود. روبسپیر سرهایی را که اساسا تهی بود قطع می کرد. من سرهایی را میبرم که به خاطر سنگینی بیش ازحد نمیتوان راست نگاهشان داشت”*
محصص زاده ی خانواده ای هنرمند و هنر دوست بود و در همان کودکی با هنر آشنا شده بود.نهایتا سفرهای مختلف او به کشورهای خارجی و آشنایی با هنر روز دنیا باعث تکامل هنری هنرمندی شد که در روزنامه ها و نشریات بزرگ دنیا کاریکاتور می کشید و همچون اوژن میهائسکو، برادهلند، جیمز گراشو و بسیاری دیگر چهره ای جهانی بود.
تا سالها بعد از انقلاب از او خبری نبود تا اینکه دو سه سال پیش آثارش یک بار دیگر در تهران به نمایش گذاشته شد و همه آن کاریکاتوریست آرام عینکی را با آن لهجه ی شمالیش به یاد آوردند که به قول جواد مجابی ترس را نمی فهمید حتی اگر برایش توضیح می دادند!
از سوی “انجمن آسیا” در خرداد ۱۳۷۸ در نیویورک نمایشگاهی از آثار محصص برگزار شد که آخرین نمایشگاه او نیز بود.او در این نمایشگاه به دلیل بیماری حضور نداشت. محصص تمام سالهای پس از انقلاب را در نیویورک سپری کرد و در این اواخر به دلیل بیماری پارکینسون فلج شد. ۱۸ مهرماه ۱۳۸۷ روز وداع با اردشیر محصص بود. حالا چند ماه از مرگ او می گذرد و دیگر کمتر کسی یاد او می افتد. اما روح هنر همیشه او را به یاد خواهد داشت.کاریکاتوریستی که کاریکاتور را به شکلی که امروزه در ایران وجود دارد معرفی کرد و با تلاش و زحمت فراوان و قدری عجیبش و تجربه و دید وسیعی که هر تکه اش را از یک نقطه ی دنیا کنده بود ، جریان کاریکاتور مدرن را در ایران راه انداخت.
هم اکنون مجموعه ای از ۸۰ تا ۱۰۰ اثر از اردشیر محصص در کتابخانه ملی امریکا نگهداری میشود.
یادش گرامی باد
*روبسپیر بانی دوره ترور در فرانسه بود.معروف است که او تمامی مخالفین خود را با گیوتن اعدام می کرد.














نظر دادن