متاع واقع نگری در بازار آرمانخواهی / بابک مهدیزاده
بابک مهدیزاده : در تاریخ اندیشه های سیاسی همواره بودند فیلسوفانی که در رویای آرمانشهرها می سوختند اگرچه که اتوپیا را در ذهنشان می ساختند . این ذهن نیز هیچگاه به عین تبدیل نشد.
افلاطون بی تاب حکومت فیلسوفان بود و ارسطو حکومت انبوه مردم را تبلیغ می کرد. در زمان حکومت پاپ ها نیز اگوستین قدیس از شهر خدا در مقابل شهر زمینی می گفت و توماس اکوئیناس نیز در پی شناخت قانون ازلی بود؛ قانونی که همان عقل موجود در ذهن خدا بود. حتی وقتی رنسانس و پروتستانیسم نیز در غرب از خرابه های حکومت کشیشان و کلیسا سربرآورد ماکیاول چراغ بدست به دنبال شهریاری قدرتمند در دنیای تاریک پس از قرون وسطی می گشت و توماس مور اولین بار از اتوپیا گفت و پنجاه و چهار شهری که همه خیابان ها و خانه ها و مردمانش شبیه یکدیگرند و شهروندان آن تنها شش ساعت در روز کار می کنند تا افکارش الهام بخش کمونیست ها شود و صدها سال بعد کارل مارکس از جامعه بی طبقه سخن بگوید. اما دنیا که به این جا رسید به پایان آرمانشهرگرایی اش نیز نزدیک شد که هزاران سال گذشته بود از رویاپردازی فیلسوفان و نه فیلسوف افلاطون از خاک برآمد نه ابرمرد نیچه و نه شهرخدای آگوستین شکل گرفت و نه اتوپیای توماس مور. اینگونه بود که عقل گرایی با علم گرایی و روشنگری دوره رنسانس همراه شد ، ابتدا انقلاب فرهنگی آغازید و سپس انقلاب صنعتی چهره دنیا را دگرگون کرد. لیبرالیسم و دموکراسی خواهی از ویرانه های اشراف گرایی و سلطنت طلبی متولد شد تا چند ده سالی بعد رقیب مارکسیسم ، این آخرین ایدئولوژی همه گیر آرمانشهر گرای دنیای غرب شود. سرمایه داری بی آنکه اتوپیایی بسازد رشد کرد و میراث قرون وسطی که همان مذموم شدن ثروت توسط صاحبان کلیسا بود را در چاه جهالت دفن کرد. عصر جهانی شدن آغاز شد و عدالت گرایان ناخشنود از این همه تبعیض به وجود آمده ناشی از نظام سرمایه داری پایه های آخرین ایدئولوژی اتوپیاساز را بنا کردند اما در این تقابل برنده آن کس بود که رئالیسم را جایگزین ایدآلیسم کرد و وقتی این تقابل رنگ خون به خود گرفت بزرگترین حکومت مدعی آرمانشهر فروریخت و عصر ایدئولوژی ها بسر آمد و فوکویاما نیز از پایان تاریخ سخن گفت. جهانی شدن توسط سرمایه داری اما آنقدر به بلعیدن منابع کشورهای جنوب مشغول شد که این بار از ققنوس اتوپیاسازان غربی ، مدینه فاضله گرایان شرقی سربرآوردند تا عصری جدید شکل گیرد و شاهد تقابل دنیای سرمایه داری و اسلام گرایان بنیادگرا باشد.
در ایران اما در بر همان پاشنه می چرخید. غزالی مراتب سیاست را به ترتیب مختص به انبیا و فقها و علما و وعاظ می دانست و خواجه نظام الملک پادشاهی را ترسیم می کرد که ایزدتعالی او را از میان خلق آن زمانه برگزیند. رئیس اول مدینه فاضله فارابی نیز که یک فیلسوف بود با امام شیعیان شباهت های بسیاری داشت همانند ابن سینا که جامعه را به انسانی تشبیه کرده بود و در پی سر آن انسان که همان رئیس مدیران یا امام جامعه باشد می گشت. این دیدگاه را در اندیشه های خواجه نصیرالدین طوسی هم می توان یافت که از وضع «ملک علی الاطلاق» می گفت که همان اهل تدبیر مدینه بود. همسلفان اینان نیز اندیشه های مشابه داشتند تا اینکه اندیشه ایرانی و اسلامی به امام خمینی (ره) رسید و جمهوری اسلامی را شکل داد. اما رابطه ای که این نظام با عصر جهانی شدن در پی گرفت نیز از جنس ایدآل و آرمان بود. برخلاف مهندس مهدی بازرگان علمای اسلام گرای انقلاب در فکر صدور انقلاب بودند. گروهی وظیفه اصلی دولت اسلامی را «صدور مطلق انقلاب» می دانستند و کمک به آرمان های جهان گرایی اسلامی را واجب تر از رفع نیازهای داخلی عنوان می کردند و علائق ملی را نفعی و مکتب گرایی، تکلیف گرایی، تعرض به ابرقدرتها و دولت های اسلامی منطقه و شهادت طلبی به صورت فردی را از محورهای نظریه صدور انقلاب معرفی می کردند. (نظام سیاسی و دولت در اسلام/داود فیرحی/سمت/ص۲۶۰). گروهی نیز جمهوری اسلامی ایران را «ام القری» می خواستند و برابر نظریه محمد جواد لاریجانی اگر کشوری در میان بلاد اسلامی ام القری جهان اسلام شد به نحوی که شکست یا پیروزی آن شکست یا پیروزی کل اسلام به حساب آید، در این صورت حفظ ام القری بر هر امر دیگر ترجیح دارد و می توان در صورت لزوم، احکام اولیه را نیز به تعویق انداخت.(همان)
اصولا در ایران آرمانگرایی برتر از واقع نگری و مردان آسمانی محبوب تر از مردان زمینی هستند. اینگونه است که در دوم خرداد۱۳۷۶ واقع نگری سهمی نه در بین مردم داشت و نه سیاستمداران. شعارها که آرمانی بود هیچ، خواست ها از شعارها هم پیشی گرفت و انتظارات نیز سر به فلک کشید و همه ایران را در چند سالی دموکرات و اروپایی می خواستند انگار نه انگار که پشت سر این کشور تاریخی استبدادی به قدمت هزاران ساله قرار داشت. وقتی شیشه رویا در هم شکست و همه از عرش به فرش رسیدند دیگر متاع آسمانی خریداری در بازار زمین نداشت اما عجب که وقتی سوم تیر ۱۳۸۴ فرا رسید آرمانگرایی را جلوه دیگری به نمایش گذاشت. این بار جامعه مدنی تبدیل به جامعه النبی شد و مدینه فاضله در بنیادگرایی جلوه ساز. عصر خاتمی که تمام شد نوبت به عصر احمدی نژاد رسید تا از هاله نورانی بگوید و از بیعت دولت با امام زمان (عج) در چاه جماران و از شناسایی راهی که راه ظهور امام زمان (عج) نام گرفت. ملت ایران چه در دوم خرداد۷۶ و چه در سوم تیر ۸۴ دنبال معجزه ای می گشتند؛ دنبال مردی از آسمان که به تنهایی راه نجات را نشان دهد و چه شگفت انگیز که اولی از جنس اصلاح طلبی بود و دومی از جنس اصولگرایی. اولی اصلاح در مملکت داری به شیوه غربیان می خواست و دومی اصلاح در مملکت داری به شیوه شرع و سنت. اما نه آن موفق شد و نه این (البته ناگفته نماند که موفقیت های اولی دهها برابر بیشتر از دومی بود). خلاصه آنکه انتخابات ریاست جمهوری دهم در راه است و انگار عصر خیال پردازی و اتوپیاسازی مهلتش به اتمام رسید و این بار نوبت عصر واقع نگری است؛ عصر رئالیسم ایرانی. البته به آن شرط که بیرق داران دموکراسی در ایران به حساسیت این عصر آگاه باشند و راهشان را از ایدآلیسم جدا سازند که ظاهرا هنوز این بزنگاه تاریخی را درک نکرده اند و همچنان در خیالات و اوهام خود ساز ناکوک می نوازند. نکته جالب اما این است که این بار ظاهرا تکنوکرات ها زودتر از سایرین وخامت اوضاع را درک کرده اند آنجا که محمدعلی نجفی از ضرورت تشکیل پارلمان اصلاحات برای انتخاب کاندیدای واحد ریاست جمهوری می گوید و مرتضی الویری طرحی تکمیلی برآن می افزاید و محد عطریانفر نیزبر لزوم اتحاد بین کاندیداهای اصلاح طلب پای می فشارد و مهدی هاشمی رفسنجانی به نابودی جناح چپ در صورت عدم اتحاد و شکست در انتخابات هشدار می دهد. و این ها همه در حالیست که اعتماد ملی کروبی را در مقابل خاتمی علم کرده بود تا به روال چند سال گذشته تنور انتقادات و اختلافات را داغ تر کند و مشارکتی ها هم تنها بر گزینه یا خاتمی یا هیچ کس اصرار ورزیده بودند و گامی در راستای اتحاد برنمی داشتند و این طنز تلخ ایرانی است که دموکرات های ایرانی، انتقاد ناپذیرند و به جایش تکنوکرات ها درفش انتقاد از خود و دیگران برافراشته اند. وقتی حمیدرضا جلایی پور مشارکتی سرسختانه از به قول خودش اولترا اصلاح طلبان انتقاد می کند و سپس در جواب انتقادات به دولت خاتمی می گوید به نظر من همان یک مورد قضیه قتل های زنجیره ای و ایستادگی او برای کل دوران ریاست جمهوری کافی است (مجله شهروند/۱۷ شهریور ۸۷) نشان از این دارد که او و دوستانش همچنان در آسمان ها سیر می کنند و خاتمی را اسطوره ای خطاناپذیر می دانند و نه مردی زمینی و بی خطا. همچنان است نظر طرفداران کروبی که بی توجه به نقد ناصحانه روشنفکران، متوهم در آرای چند سال قبل کروبی هستند بی آنکه نیم نگاهی به آرای شیخ اصلاحات در انتخابات مجلس ششم و هفتم و یارانش در مجلس هشتم داشته باشند. اما به جایش عطریانفر ریشه وضعیت نابسامان جبهه اصلاحات را در عملکرد گذشته سیاستورزان این جبهه می داند (همان) ؛ جبهه ای که خود نیز جزو همان است و کرباسچی نیز از عملکرد خود و همرزمانش و ناتوانی شان در برآورده کردن اهداف انقلاب می نویسد (همان). انتخابات ریاست جمهوری دهم انتخاباتی از جنس دیگر است. شاید حساس ترینشان در سه دهه اخیر. اصلا سرنوشت ایران به آن بسته است. نگاه دنیا به آن دوخته است. اما حیف و صد حیف که اصلاح طلبان و دموکراسی خواهان همچنان در لاک خود به دنبال منجی ای آسمانی می گردند اما آنگاهی که دموکراسی خواهان ایرانی از عرش به فرش آیند و بال هایشان را فروبسته و بر روی زمین سفت گام بردارند مطمئنا سیاست ورزی شان رنگ دیگری به خود خواهد گرفت ؛ رنگی که خاکستری است و نه سیاه و سفید. آنگاه است که می توان برای متاعشان خریدارانی در بازار سیاست ایران یافت.













نظر دادن