ابتهاج در ترازوی نقد اخوان / عباس مهری آتیه
یادداشتی برای هوشنگ ابتهاج به مناسبت ۲۹ اسفند روز تولدش
یکی از خصیصه های برجسته ی شعر “سایه ” زیبایی و سلامت و خوش آهنگی و به جا نشاندن الفاظ است و مهارتی که وی در به کار بردن مناسب و دلنشین آنها دارد(م.امید)
عباس مهری آتیه: هوشنگ ابتهاج “سایه” از بزرگان ادب سرزمین ما از جمله شاعران تاثیرگزار چند دهه از سی تا پنجاه و شصت و هفتاد است. شاعری که توانسته نظر نقد گزاران بزرگ کشور را به خود جلب کند به آنگونه که گزیده اشعارش را استاد شفیعی کدکنی به افتخار به گزینش نشسته و “آینه در آینه” را در دقتی مثال زدنی فراهم می آورد. دکتر شفیعی در خصوص ارزش اشعار ابتهاج می نویسد:”سایه در انواع سخن,شعر خوب و شعر درختان بسیار دارد».و این یعنی تایید تام یک اثر هنری. صاحبان ذوق و قریحه می دانند که در هر کاری هنری و عیبی هست اما از منظر استاد شفیعی نگریستن جز هنر را نمی شود دید…و این یعنی چشم پوشیدن از عیب های اندک در رهگذر سرایش ها یعنی به فرمایش نظامی”عیب مبین تا هنر آری به دست» پس اجازه می خواهم به نقد فرزانه شعرشناس “مهدی اخوان ثالث” برگردیم که در دهه سی نقدی بر مجموعه شعر “زمین” نوشت که از جلد دوم “تاریخ تحلیلی شعر نو” به نقلش می نشینیم.
اخوان “سایه” را شاعر گرانمایه ای میشناساند و بر درک درست ایشان از نوآوری نیما , با توجه به جوان بودنش صحه می گذارد و شعر او را شعری ارزشمند می خواند. بر همین محور , اخوان برای اینکه تحلیل درست تری از سروده های ابتهاج در منظر خواننده ی اثر قرار دهد به مقایسه ی شایسته ای بین نیما و ابتهاج می نشیند؛ مثلا می نویسد : نیما گاه (و این گاه متاسفانه کم هم نیست)می گوید”نه چشم ها گشاده از او, بال از او نه وا” و یا می گوید” در نخستین ساعت شب / هرکس از بالای ایوانش چراغ اوست آویزان” ولی سایه می گوید ” روز دیگر , باز چون دلداده می ماند به راه او/ روی می تابد ز دیدارش / می گریزد از نگاه او,باز می کوشد به آزارش” و یا می گوید” در نهفت پرده ی شب , دختر خورشید / نرم می بافد / دامن رقاصه ی صبح طلایی را” .
یعنی در واقع اخوان در حاشیه ی نقد ابتهاج به احترامی شایسته نقد گونه ای هم بر نیما وارد می آورد.بر آن قسمتهایی از شعر نیما که ارجاع چند ضمیر و مرجع , ضمیر و چند مرجع یا حتی ارجاع ضمیر بدون مرجع و گاه نیز گسست نحو کلام در سطحی که جز ضعف تالیف , نامی شایسته اش نیست؛ و اینجاست که “امید” به افتخار می گوید ” یکی از خصیصه های برجسته ی شعر سایه زیبایی و سلامت* و خوش آهنگی الفاظ است”.البته احتمال دارد
می دانیم یکی از شاخصه های آثار ابتهاج غزل های با طراوت و شاداب ایشان است. از صمیمی ترین لحن و بیان ها که در غزل معاصر, بعد از شهریار و در امتداد سادگی لفظش ارائه می دهد و گفتنی است که شهریار , خود در ساده گویی غزل تابع “ایرج میرزا” غزل سرای قاجاری است اما زبان حال ابتهاج متعلق به نسل بزرگی از جوانان سرزمین پارس است وقتی که می گوید ” نشود فاش کسی آنچه میان من و توست / تا اشارات نظر , نامه رسان من و توست” و اخوان بزرگ در وصف غزل های نازنینش می گوید ” سایه یک شاعر غزل سراست که
ابتهاج تمام احساس بومی شده ی وطنش را که به داغ درون سوز جوانان آغشته است چنین آواز می کند و به یادگار می گذارد” در این سرای بی کسی , کسی به در نمی زند / به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند / نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار / دریغ کز چنین شبی سپیده سر نمی زند” حتی موقعی که نیما با رفتنش داغ حسرتی بر دل شیفتگانش می نشاند در همنوایی با شهریار این چنین یادگاری برای هم نسل هایی می گذارد که عزیز سفر کرده ای دارند. ” با من بی کس تنها شده یارا تو بمان / همه رفتند از این خانه خدا را تو بمان / هر دم از حلقه ی عشاق پریشانی رفت/ به سر زلف بتان سلسله دارا تو بمان/ شهریارا تو بمان بر سر این خیل یتیم/ پدرا یارا اندوه گسارا تو بمان/ “در حاشیه ی پایان این ترجمان دل جا دارد تا به یک نکته ی ظریف دیگر هم اشاره داشته باشم که از دیرایام جوانی مرا در طیف خود فریفته وار نگاه داشته است.آن هم شعر های کوتاه ابتهاج است که لطافت و صداقت دیگری را در پرده ی خود دارد”بسترم / صدف خالی یک تنهاییست / و تو چون مروارید/ گردن آویز کسان دگری”
اگرچه در آن دوران هر شاعر برجسته ای چند نمونه از این شعرهای کوتاه دارد از مشیری تا نادرپور مخصوصا محمد زهری که کتاب “مشت در جیب” اش سراسر شعر کوتاه است؛شاید یکی از برجستگی های ابتهاج,ترانه سرایی در کنار بزرگی چون رحی معیری است, در کارهای ارزنده ای که برای هنرمندان شایسته ی آن روزگار بویژه یادگارهایی که با استاد شجریان دارد , می سراید.
پیش رخ تو ای صنم کعبه سجود می کند
در طلب تو آسمان جامه کبود می کند
ناز نشسته با طرب چهره به چهره لب به لب
گوشه ی چشم مست تو گفت و شنود می کند
دل به غمی فروختم پایه و مایه سوختم
شاد زیان خریده ای کاین همه سود می کند
عطر دهد به سوختن نغمه زند به ساختن
وه که دل یگانه ام کار دو عود می کند
* احتمال دارد که جناب اخوان ثالث لفظ سلاست را بکار برده باشد که در اشتباه چاپی سلامت نوشته شده است و در هر دو حال تفاخریست بر نوشتار ابتهاج از سوی منتقدی به غایت توانا

