هامون مرد از بس که جان نداشت
پیمان برنجی
۱٫ خسرشکیبایی پدیده نبود آن زمان که در فیلمی چون “دزد و نویسنده” ی خسرومعصومی بازی می کرد، همپای علی نصیریان که نامی داشت و دارد درقدرت بازیگری ممتازش.
“خسرو ” اما “خسرو ” یی بود که پشتوانه و تجربیات حرفه ای تاتر پایتخت را در انبان تجربه های فراوان خویش حمل می کرد
و سینما ، این فریبنده ی متظاهر با لاخره او را ربود و…
۲٫ زنده یاد هوشنگ گلشیری ، نویسنده ی معاصر در اواخر دهه ی شصت بحثی را در حوزه ی ادبیات داستانی مطرح کرد تحت عنوان “جوانمرگی ” در ادبیات.
مضمون کلی این بحث دلالت بر این نظر داشت که نویسندگان معاصر ایران پس از خلق معروف ترین و قوی ترین اثر خود ، آثار دیگری همپای آن نتوانستند خلق کنند.
و بعنوان نمونه می توان به آثاری چون :
هدایت و بوف کور ، بزرگ علوی و چشمهایش، گلشیر و شازده احتجاب ، احمد محمود و همسایه ها و…
این نظر البته مخالفان و موافقان بسیاری داشت
اما به گمان نگارنده این مضمون در سینما هم قابل استناد است و می توان رد پای این “جوانمرگی” را در حوزه ی کارگردانی و بازیگری سینمای ایران هم پی گرفت .
و نمونه ای ترین مثال این نظر ” زنده یاد خسر شکیبایی ” است.
شکیبایی پس از بازی در فیلم ” هامون ” ، ساخته ی داریوش مهرجویی هیچ گاه نتوانست دگر نقشی را بازی کند که از استاندارد های بازی در هامون که تحت رهبری ” مهرجویی شکل گرفت ، بالاتر باشد.
یا که از چنبره ی این شاه نقش بیرون بیاید.
همه جا و در همه ی فیلم های پس از ” هامون ” که شکیبایی در آن نقش داشت می توان ردپای ” هامون را دید : یک بار برای همیشه . پری. درد مشترک. سرزمین خورشید. کیمیا . کاغذ بی خط و…
درواقعیت هم شکیبایی نتوانست خود را جدا کند از این نقش …گفتگو ها و مصاحبه هایش را هم که می خوانی حضور ملموس این “حمید هامون” مثل جویباریست که در کلام او جاری می شد.
۳٫ ” خسرو شکیبایی ” در سینما ی ایران دچار جوانمرگی شد .
همانطور که در عالم واقعیت هم مقهور مرگ شد . که علت داشت این مرگ ؛ که در حوصله ی این نوشته نیست.
۴٫ اما این چرخه تا به کی تکرار می شود ؟
۵٫ یادش گرامی

