روسیه همواره از اختلافات داخل کشورهای دیگر بهره می گیرد / گفتگو با دکتر الهه کولایی

انتشار این مطلب در بالاترین

گفت‌وگو با دکترالهه کولایی، درباره مناقشه گرجستان و مسائل و افق های پیش رو

کامیار چایچی : در حالی که بحث های فراوانی بین تحلیل¬گران در خصوص عوامل پیدایش دوباره¬ی جنگ سرد و تقابل جهان چند قطبی وجود دارد، دکتر الهه کولایی معتقد است تحولات اخیر به رغم همه عناصری که جهت احیاء دوباره¬ی دوران جنگ سرد به همراه دارد، واقع بینانه نبوده و صرفا ژورنالیستی است . این استاد دانشگاه معتقد است روسیه و آمریکا با وجود اهرم هایی که برای مهار طرف مقابل در دست دارند،خواهان بازگشت به دوران جنگ سرد نیستند ودر این خصوص به نوعی ازخویشتن داری رسیداند که این توانایی ها را برای بدست آوردن امتیاز و منافع بیشتر مورد بهره برداری قرار می دهند.
با او پیرامون این بحث و ریشه های جنگ گرجستان و روسیه و نقش آن بر روند تحولات منطقه به گفتگو نشسته ایم. این گفتگو را بخوانید:

خانم دکتر به عنوان سوال اول بفرمائید ریشه های جنگ اخیر روسیه وگرجستان از کجا ناشی شده وچه عواملی باعث شده تا خشم روسیه در گرجستان سر باز کند؟
در حادثه¬ی فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۲مسیحی یا دیماه ۱۳۷۰خورشیدی با گذشت یکی-دو سال، مفهوم جدا شدن و استقلال یافتن زیر سوال قرار گرفت و این سوال تداعی شد که جدایی یعنی چه؟
با توجه به شرایط و موقعیتی که روسیه در بین جمهوری¬ها داشت و به هر حال میراث دار نظام شوروی در نظام بین الملل تلقی می شد،فروپاشی یک امپراطوری چه معنایی می تواند داشته باشد؟ طبیعتا با این محوریت نگاهی که نسبت به استقلال جمهوری ها وجود داشت، به دنبال حوادث بعد از فروپاشی به سرعت دگر گون می شود.
جنگ تاجیکستان،مداخله¬های کشورهای خارج از منطقه سابق اتحاد جماهیر شوروی ، جنبش های جدایی طلبی در قفقاز،حوادثی که در مولداوی رخ داد ،به تدریج نگاه رهبران مسکو را نسبت به روابط با جمهوری ها تغییر می¬دهد و روسیه مناطق پیرامونی یا جمهوری های سابق اتحاد جماهیر شوروی را حوزه¬ی منافع حیاتی (خارج نزدیک) خویش می داند . این تغییر نگرش رهبران مسکو، عامل مهمی است که باید در یک فرصت جداگانه به آن پرداخته شود.
اتفاق دیگر این است که هم¬زمان با تغییر نگاه مسکو نسبت به جمهوری¬های پیرامون خود، با شکل گیری رویکرد آمریکا برای مهار روسیه در مرزهای فدراسیون روبه‌رو هستیم. یعنی منطقه ای که با چهارده جمهوری پیرامون خود اتحاد جماهیر قدرتمندی را تشکیل می داد ،می بایست با مجموعه ای از پیمان های دفاعی مهار می شد.نگرشی که آمریکایی ها به صراحت آن را جهت جلوگیری از توسعه¬ی نفوذ روسیه در خارج از مرزهای فدراسیون مطرح می کنند و این گونه است که درهمان سال های اول فروپاشی ۱۹۹۴ به بعد ما با تعارض رو به گسترشی از سوی طرفین مواجه می شویم.
این در حالی بود که طرفین در یک شرایط مثبت و آرمانی و ذهنی نسبت به هم به سر می برند و فکر می کردند با از بین رفتن نظام کمونیستی اختلافات بنیادی بین روسیه و جهان غرب حل و فصل شده و در واقع تعارضی وجود ندارد اما روند تحولات باعث شد که این نگاه خوش بینانه خیلی سریع جای خودش را به بد بینی ،عدم اعتماد و رفتارهای منطبق با ژئوپلتیک روسیه و کشورهای اروپایی و آمریکا دهد.
تا جایی که خانم آلبرایت در واقع این نظریه را مطرح می کند که باید مهار جدیدی را در مورد روسیه اجرا کنیم . روسیه باید در مرزهای فدراسیون مهار شود.
در سالهای بعد از فروپاشی و زمانی که ملی¬گرایی در جمهوری¬ها گسترش پیدا می کند، در گرجستان هم شعار گرجستان برای «گرجی»ها مطرح می شود.
رئیس جمهور گرجستان گامسا خوردیا این بحث را مطرح می کند که منافع این کشور باید به گرجی ها تعلق پیدا کند که این باعث نگرانی «آبخاز»ها و «اوست» ها شد .اوست هایی که بخشی از خاکشان در روسیه (اوستیای شمالی)و بخش دیگرخاکشان در گرجستان (اوستیای جنوبی) واقع شده است.
به این ترتیب دولت روسیه که ازتنوع قومی در سراسر جمهوری ها همواره فرصت بهره مندی¬های متنوعی یافته است با تحریک و حمایت جنبش جدایی¬طلبی آبخازی به عنوان منطقه¬ی خودمختار، فشارهای زیادی بر گرجستان وارد می کند. به بیان دیگر اگر در سال ۲۰۰۸ به دنبال بحث سپر دفاعی موشکی، گسترش ناتو بسوی شرق، استقلال «کوزوو» واین¬گونه مسایل نقش مهمی در تحریک روسیه داشته است، اما در سال ۱۹۹۳- ۱۹۹۴ این موضوع¬ها مطرح نبود: نه مساله گسترش ناتو به سمت شرق مطرح بود ، نه این اختلاف نظر،بد بینی و بی اعتمادی های امروز وجود داشت، ولی در دولت روسیه این سیاست از همان زمان کاملا مورد توجه قرار می گیرد تا رهبری گرجستان که با تقویت نفوذ غرب در پی مقابله با سیاست های روسیه بود، با اعمال فشار تسلیم شود. از این رومی بینیم که برای نیل به این هدف دقیقا همین الگویی که در سال ۲۰۰۸ شکل می گیرد ، در سال ۱۹۹۳ و ۱۹۹۴ در روابط روسیه با گرجستان با تمرکز بر آبخازیا ساماندهی شده بود که طی آن دولت روسیه ادوارد «شوارد نادزه» را ناچار کرد به CIS: کشورهای مستقل مشترک المنافع ملحق شود. چون او نمی خواست به CIS بپیوندد و تلاش می کرد با نزدیک شدن به کشورهای اروپایی مانع از احیاء روابط پیشین شود ولی برای روسیه این قابل قبول نبوده که این جمهوری ها از طریق این نزدیکی، منطقه قفقاز را به اروپایی ها واگذار کنند و در این خصوص نه فقط گرجستان بلکه آذربایجان و حتی ارمنستان خواستار الحاق به ساختار اروپایی و نزدیکی به این کشورها بودند.

چرا؟
چون مشابه تحولات اخیر روسیه و گرجستان در سال ۱۹۹۴ وجود داشت .یعنی اعمال فشار بر دولت گرجستان از طریق جنبش جدایی طلبی آبخاز. بر اساس تحلیل¬هایی که خیلی هم هواداردارد،مسکو اهرم های بسیاری برای اعمال نفوذ بر جمهوری¬ها در اختیار دارد از جمله نقشی که در جنگ آبخازیا بازی می کند.من در همان سالها( ۷۶- ۱۳۷۵) در مجله «راهبرد» در این خصوص با تحلیل وقایعی که اتفاق افتاد به این جمع بندی رسیده بودم که الگوی رفتاری روسیه در گرجستان تغییری نکرده و نخواهد کرد.
همین سیاست در سالهای بعد ادامه پیدا می کند تا دولت روسیه با اعمال فشار بر تفلیس از طریق جدایی¬طلبانی که در اوستیای جنوبی و در آبخازیا زندگی می کنند،این رفتار را تحت کنترل خود قرار دهد ودیدیم که همین سیاست را دولت روسیه فقط به گرجستان محدود نکرد و در مناقشه قره باغ هم انجام می دهد، شواهد بسیاری از نقش اثرگذار روسیه در تداوم این مجادله بین آذری ها و ارمنی ها وجود دارد که ما در این جا به آن نمی پردازیم.

در رابطه با جنگ روسیه و گرجستان مساله سیاست خارجی گرجستان قابل توجه است و آن این¬که چرا رهبری گرجستان با اطلاع از روابط نامساعد و خصمانه¬ای که روسیه نسبت به آن داشت،به یک¬باره اقدام عجولانه ای در اوستیا انجام می دهد و از آن مهمتر این¬که چرا رهبری گرجستان با چنان قاطعیتی بر این تصور بود که آمریکا و غرب از وی در برابر اقدامات احتمالی روسیه حمایت خواهند کرد.به ویژه وقتی که آقای ساکاشویلی افتادن هر بمب روی گرجستان را درواقع بمباران اروپا و دموکراسی می داند و به این شکل از دوستان غربی تقاضای کمک می کند…
ببینید ما در بررسی این مساله با گرجستانی مواجه هستیم که به بخشی از قلمرو سرزمین خود مثل هر کشور چند قومیتی که ممکن است دچار مشکلاتی شود ،یورش برده و در سراسر جهان هم در دولت های چند قومیتی اگر مسایل جدایی طلبان از راه مسالمت آمیز حل نشود و گفت و شنود نتیجه ای نداشته باشد در آخر از شیوه و ابزارنظامی استفاده می کنند و بارها و بارها این رفتار تکرار شده ، حتی خود روسها در چچن همین کار را کردند. بنا بر این دولت گرجستان برای بازگرداندن این بخش از قلمرو خود، در یک اشتباه محاسبه تصور می کرد که اگر دراین بخش از خاک خود که تحت کنترل نیروهای پاسدار صلح روسی است ،وارد عمل شود،با توجه با این¬که بر اساس تعریف های سازمان ملل این نیروها به دلیل تابعیت روسی شان پاسدار صلح بین المللی شناخته نمی شوند(چون باید از همه ملیت ها در آن عضویت داشته باشند) و در واقع گرجستان درمرزهای خود وارد عمل خواهد شد،مورد حمایت ناتو،آمریکا،شورای امنیت و سازمان همکاری های اروپا و بحث هایی که پیش از این تحولات مطرح بود،قرار خواهد گرفت. اما می بینیم که با شروع مخاصمه دولت گرجستان مورد حمایت قرار نمی گیرد
یعنی محاسبات قدرت و بازی بزرگی که در قفقاز ودریای خزر از آن صحبت می کنیم خیلی دقیق تر از این است که آقای ساکاشویلی فکر کند آمریکا به خاطر آن رو در روی روسیه قرار گیرد و دیدیم که این اتفاق نیفتاد و برای همه هم پیام های خاص خودش را داشت.
بنا براین برخلاف محاسبه ای که ساکاشویلی داشت نه ناتو،نه شورای امنیت سازمان ملل و نه سازمان امنیت همکاری اروپا نتوانستند در قبال اقدام سنگین نظامی روسیه اقدام موثری انجام دهند.
در حالی که پیش از آن آمریکا و اسرائیل در حمایت لجستیکی از نیروهای نظامی گرجستان همکاری بسیاری می کردند. وقتی به اخبار سالهای قبل نگاه می کنیم می بینیم که دولت آمریکا با صراحت برای دفاع و پاسداری از مسیرهای انتقال انرژی از گرجستان،بحث آموزش نظامیان گرجی را مطرح می کند و گزارش-های متعددی در خصوص ایفای نقش آمریکا و اسرائیل در این خصوص وجود دارد که البته اسم و توجیه آن ایجاد امنیت برای خط لوله باکو-تفلیس- جیهان و توانایی لازم برای مقابله با تروریست است. از سوی دیگر گرجستان با اعزام ۲۰۰۰ نیرو به عراق برای نشان دادن همکاری دوطرفه با آمریکا در مبارزه¬ی جهانی با تروریسم هدف تحکیم موقعیت و حمایت بیشتر را دنبال کرده است.
و البته بسیاری از این باید ها را تا وقتی شواهد و اطلاعات نداریم نمی توانیم استناد کنیم. از جمله اینکه آمریکا به آقای ساکاشویلی وعده داده باشد، یک نگاه تحلیلی است در نتیجه ما سعی می کنیم با این معیارها قضاوت کنیم.
سال ۱۹۹۴ سال مهم و تاثیر گذاری در عرصه بین المللی محسوب می شود که یکی از دلایل آن عقد قرارداد خط انتقال جدید انرژی باکو تفلیس جیهان(BTC) است که در برابرانحصار خطوط سنتی انرژی روسیه قرار می گیرد.خط لوله ای که مسیر طبیعی و نرمالی طی نکرده و از لحاظ اقتصادی و فنی مناسب نیست از سویی هم گرجستان یکی از عوامل این بازی است اما چرا بین سه کشور هم پیمان این قرارداد ، گرجستان بیش از همه مورد خشم روسیه واقع می شود؟
قرارداد مهم و تاثیر گذار نفت باکو، از آن جا اهمیت یافت که برای انتقال آن، مسیرهای غربی توسط شرکت‌های اروپایی، آمریکایی و ترک مطرح می‌شود که بسیار قابل توجه است. نفت باکو می‌خواهد صادر شود واین سوال مطرح است که از کجا می‌خواهد به بازارهای آزاد جهانی و پایانه‌های نفتی انتقال یابد؟
از این رو برای روس ها استفاده از این موقعیت روز به روز اهمیت بیشتری پیدا کرد چون مسیرهایی که پیش روی نفت باکو وجود دارد خطوط سنتی و انحصاری انتقال انرژی روسیه است اما با ظهورمسیر باکو-تفلیس- بندر جیحان که آمریکایی¬ها در آن سرمایه گذاری می کنند، برای مسکو خطری است که احیای قدرت روسیه را تهدید می کند و این¬جا تفلیس دومین نقشی است که برای تضعیف روسیه ایفا می کند چون اگر این مسیر را در اختیار آذربایجان قرار نمی داد، امکان انتقال نفت باکو به بازارهای اروپایی نیز منتفی بود.
پس می بینیم نقش گرجستان در ایجاد دسترسی آمریکا و اروپا به نفت دریای خزر فوق العاده برجسته است و این¬که دولت آذربایجان این گرایش به غرب را جز از طریق همکاری با آمریکا و اروپا نمی توانست دنبال کند و در این بین نقش تفلیس بسیار مهم و حساس بوده است.
رد پای اختلافات گرجستان و روسیه در سال ۲۰۰۳ در ظهور انقلاب رنگین در این کشور دوباره عمده می شود، چه مسیری را گرجستان پس از آن طی کرده و با توجه به تحولات اخیر و تضعیف دولت ساکاشویلی به چه سمتی می رود؟
با ظهور انقلاب مخملی در گرجستان که نمادی است از رو در رویی قدرت¬های جهانی و به طور مشخص بین روسیه و آمریکا در قفقاز؛ دولت شواردنادزه که واقعیت ژئوپلتیکی حضور منطقه ای روسیه را می بیند و می پذیرد و دچار توهم نمی شود که گرجستان توان تقابل و گریز از فشار سنگین ژئوپلتیکی روسیه را با حمایت آمریکا ، اروپا ، ناتو و… دارد، جای خود را به آقای ساکاشویلی به عنوان تحصیل¬کرده آمریکا می دهد فردی که معتقد به تفکری است که غرب را محور تلاش و برنامه ریزی منطقه ای می داند و گرایش به الگوهای غربی دارد که این بحرانی دیگر برای مقابله با احیای نفوذ سنتی روسیه می شود.
این وقعه در اوکراین و قرقیزستان تکرار می شود و پدیده¬ی انقلاب های رنگین که در واقع نمادی است از مهندسی یا مدیریت تحولات سیاسی، در این منطقه برپایه مدلی به نام انقلاب های مخملی صورت می گیرد
اما تهدید،فشار و حتی حمله نظامی روسیه به گرجستان موجب تضعیف دولت ساکاشویلی می شود و امروز می بینیم همان شعارهایی را که مردم گرجستان علیه شواردنادزه می دادند و موجب روی کارآمدن دولت ساکاشویلی که با شعار مقابله با فساد، تبعیض و بی عدالتی و نابرابری و اصلاح همه حوزه های نامطلوب حوزه سیاست و اقتصاد گرجستان شد ،امروز بار دیگر مردم گرجستان را در مقابل کاخ ریاست جمهوری گرد هم آورده تا با فریاد همان شعارها دولت ساکاشویلی را متوجه عدم پایبندی و وفاداری به وعده ها و شعارهایشان کنند و این جریان وجود دارد تا احتمالا کسی مثل آقای شواردنادزه که بعد از آن جریان غربگرایی پس از فروپاشی مقداری به تعادل و واقعیت های منطقه بیشتر توجه کرده و روابط با مسکو را در یک وضعیت متعادل حفظ کند و به دنبال تقابل آمریکا و اروپا با روسیه نباشد،بر سر کار آید.

برای مشاهده ادامه این گقتگو اینجا کلیک کنید

نظر دادن

شما ميتوانيد از اين تگ ها استفاده كنيد: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <blockquote cite=""> <code> <em> <strong>


ثبت نام آسان  در سیستم تبلیغات کلیکی وبسایت ماهنامه تحلیلی خط مهر ایته پیله سایت وب سایت اصلی دکتر شریعتی مجله بخارا همشهری آن لاین

فرشید قربانپور - سه رنگ مهدی بازرگانی - آزادی خجسته آزادی فرشته رضایی - بی سببی بابک مهدیزاده - کافه اتوپیا آرش بهمنی - مرثیه های خاک نعمت الله اکبری - فریاد ژخ سهیل سجودی - جبران ناپذیر