مگر جنگ گرم هم داریم؟!

انتشار این مطلب در بالاترین

امین حسن‌پور
باید در همان زمان، یک شهروند دنیای توسعه‌یافته و به ویژه کشوری چون امریکا و از جمله شهروند متروپولی هم‌چون نیویورک بود تا مفهوم «جنگ سرد» را دریافت. اما از طرفی، می‌توان ادعا کرد که باید شهروند چنان متروپول و کشور و دنیایی «نبود» تا بتوان سرمای این جنگ را هم‌چون سرمای همه‌ی جنگ‌های تاریخ حس کرد.
جنگ‌ها در طول تاریخ همیشه حاوی گرما و سرمای ویژه‌ای بودند و صد البته که گرمای آن را می‌بایست در میدان‌های نبرد و در میان چکاچک شمشیرها و رد نورانی رگبارها و خون و دود حس کرد و چندصدالبته که خنکای آن ویژه‌ی آنانی‌ست که تاریخ را می‌نویسند؛ فاتحان. کمااین‌که هرگز تصویری یا خبری از سربازان نادر به دست نیامد و هر آن‌چه که بود از نادر بود با آن تبرزین معروف سوار بر اسب و جالب آن که آن اسب هم چندان نامی نبود و اگر نامی بود به نام نادر بود: اسب ِ نادر.
از این بابت، باید ادعا کرد که جنگ سرد برای کاخ سفیدنشینان و البته هم‌تایان کرملینی‌شان، از چنان خنکای مطبوعی برخوردار بود که پس از گذر سال‌ها، بازهای نئوکان کاخ سفید، آن خنکا را در جنگ‌های صلیبی مدرن با تروریسم بنیادگرا می‌جویند.
دوران سیاه استالینیسم و البته دوران مضحک مک‌کارتیسم گویا مصداق آن سخن مارکس بود که چه بسا روی‌دادهای تراژیکی که دوباره در قامتی کمیک رقم می‌خورند؛ و البته این‌بار این تکرار کم‌تر کمیک و بیش‌تر گروتسک‌وار نه در طول که در عرض آن تراژدی (استالینیسم) رخ داد.
هراس دائم از «شبح کمونیسم»، در باور شهروند امریکایی، کمونیسم را بدل به «شر مطلق» کرد و طرفه آن‌که قرائت روسی از مارکسیسم، چنان در جایگاه ارتدوکس و راست‌کیش خود جای خوش کرد که کم-کم خود به ورطه‌ی ایده‌ئالیسم و بینش خیر/شر درافتاد و چنین شد که راضیان سرزمین شوراها، مردمان جهان سرمایه‌داری را مردمانی بدبخت و فقیر و تحت ستم و ناراضیان آن جهان غرب را سرزمین رویاها می‌پنداشتند و صد البته در آن سوی پرده‌ی آهنین نیز وضع به همین مسخرگی بود که جهان کمونیستی را جهنمی مجسم می‌پنداشتند و البته دانشجویان و روشنفکران آن تا مدت‌ها در پی توجیح استالینیسم بودند.
این میانه، کشته و زندانی شدن بسیاری در سرزمین شوراها به جرم خیانت و همکاری با دشمن و نیز اخراج و تبعید و زندانی بسیاری از شهروندان جهان لیبرالی به جرم کمونیسم چگونه می‌تواند جنگی سرد باشد؟ آری! سرد بود، اما نه برای مردم.
تا دندان مسلح نمودن کشورهای هم‌پیمان و چنگ و دندان نشان دادن به آن سوی دیوار، هر دو سوی معادله را به ول‌خرجی‌های عظیمی کشاند که گرمای آن عرق از تن و پول از جیب مردمی به در می‌آورد که هر روز پای تلویزیون و در صفحه‌ی روزنامه‌ها نبرد میان خیر و شر را پی‌گیری می‌کردند و صد البته خنکای آن از آن کسانی بود که می‌دانستند همیشه باید به بهانه‌ای جنگید؛ گاه مذهب، گاه مرز و ملیت و گاه مالکیت و البته این را نیز دریافته بودند که همیشه سایه‌ی جنگ از خود جنگ کارآمدتر عمل می‌کند.
از سوی دیگر، وقتی که کمونیست‌های ارتدوکس روسی قاعده‌ی این بازی بورژوازی را قبول کردند، باید تا آخرش می‌رفتند و زمانی که در این بازی به گرد حریف رسیدند، خود دیگر تبدیل به امپریالیسمی شده بودند و که مأمور نابودی‌اش بودند!
جنگ سرد، هم‌چون تمام جنگ‌های دیگر، در پشت درهای بسته آغاز و در پشت همان درها با فرمانی به پایان رسید تا بار دیگر و در مقطع زمانی دیگر و در نیاز به «شر مطلق» دیگری، شاهد جنگ سردی دیگر باشیم. آیا دیرزمانی نیست که ما در جنگ سردی دیگر به سر می‌بریم؟

نظر دادن

شما ميتوانيد از اين تگ ها استفاده كنيد: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <blockquote cite=""> <code> <em> <strong>


ثبت نام آسان  در سیستم تبلیغات کلیکی وبسایت ماهنامه تحلیلی خط مهر ایته پیله سایت وب سایت اصلی دکتر شریعتی مجله بخارا همشهری آن لاین

فرشید قربانپور - سه رنگ مهدی بازرگانی - آزادی خجسته آزادی فرشته رضایی - بی سببی بابک مهدیزاده - کافه اتوپیا آرش بهمنی - مرثیه های خاک نعمت الله اکبری - فریاد ژخ سهیل سجودی - جبران ناپذیر