حیات دوباره مولانا در جهان جدید در گفتگو با دکتر جلال جلالی زاده

مهدی بازرگانی : با دکتر جلالی زاده در دفتر کارش در دانشگاه تهران گفتگو کردیم او اکنون استاد در گروه فقه شافعی دانشکده الهیات است . آدم بی آلایشی است این را پیش از این از دوستانش هم شنیده بودیم . آرام در برابرمان می نشیند و به سوالها با تامل گوش می دهد. مصاحبه با او پس از شنیدن دغدغه ها و نظراتش درباره مسایل سیاسی جاری انجام شد و آنقدر این موضوع طولانی شد که گمان می کردیم برای مصاحبه درباره مولانا اظهار خستگی کند اما او ادامه داد . در تمام طول مصاحبه صریح سخن گفتن و جسارتش مرا به یاد مجلس ششمی می انداخت که او نماینده مردم سنندج در آن بود. بخشی از این گفتگو را در زیر می خوانید :
جناب دکتر از ابتدا می رویم روی اصل بحث چطور شده که مولانا در جهان جدید دوباره محل اعتنا شده . همه می دانیم که ما جهانی زندگی می کنیم که توجه به دین ، اخلاق وعرفان بسیار کمتر از گذشته است در واقع یک نوع اخلاق سود مدارانه و پراکماتیسی بر روابط فردی و جمعی ما حاکم شده در این فضا ما شاهد تیراژ میلیونی مثنوی در جای جای جهان ، تشکیل گروههای موسیقی به نام مولانا ، لباسهایی که با شعر مولانا منقوش شده اند و از سوی دیگر در دانشگاهها هم یک نوع اشتیاق دوباره برای تحقیق درباره مولانا هستیم . این چه معنایی می تواند داشته باشد ؟
همانطور که مستحضرید شخصتیهای بزرگ با گذشت زمان نمی میرند و فراموش نمی شوند هر چه فکر و اندیشه انسان گسترده تر باشد ، در طول تاریخ و در گذشت زمان پیروان بیشتری را به سوی خود جذب می کند . ما در طول تاریخ شخصیتهای زیادی را داشتیم که در زمان خودشان تاثیر و نفوذ زیادی نداشتند و پیروان زیادی نداشتند اما این عدم شهرت و معروفیت شاید بنا به دلایل زیادی بوده که آنها نتوانستند شعاع فکرشان را بر قلبها و اندیشه های دیگر بتابانند . یا عللی از درون مانع این روشنگری می شده یا عوامل خارجی در این مورد نقش داشتند اما به هر صورت فکر همانند جریان آب است که منفذ ، غایت و وسیله خاص خودش را پیدا می کند و مشتاقان خودش و تشنگان معرفت را سیراب می کند و به کام خود می رساند مولانا به نظر من خیلی بزرگتر از آن است که یکی مثل من درباره او و تاثیرش در عهد خودش و در جهان امروز به خوبی و به اختصار بتواند بحث کند و حق مطلب را ادا کند . اما آنچه که مشخص است شدت مولانا و تاثیر معنوی و روحی مولانا بر عالم بشریت به طور اعم موجب شده که نام مولانا همیشه بر زبانها بوده یعنی هیچ ایرانی را شما نمی بینید که نام مولانا را حداقل نشناسد و شیفته او نباشد . هر چند متاسفانه عوامل متعدد در طول تاریخ موجب شده که برخی شخصیتها و اندیشه های آنها برای عامه مردم آشنا و شناخته شده نباشد به نظر من نکته ای که در این مورد هست بحث تعصب هست . خود مولانا هم اشاره دارد که :
سخت گیری و تعصب خامی است
تا جنینی کار خون آشامی است
آنچه که امروز موجب شده که شخصیتی مثل مولانا در جامعه ایرانی آنگونه که باید و شایسته است مثل کشورهای دیگر شناخته نشود همین بحث تعصب است به راستی تعصب یکی از موانع بسیار بزرگ در سر راه تحقیق و پژوهش بوده است و موجب شده که ما بسیاری از سرمایه ها را از دست بدهیم . مولانا یکی از سرمایه های فکری ما ایرانیانان است . میراث فرهنگی ما و یکی از افتخارات ماست . یعنی سرمایه ای است که نمی شود به آسانی آنرا از دست داد و نمی شود فراموش کرد و نمی شود که به بهانه های مختلف این را طرد کرد . امروز می بینیم توجه بسیار زیادی که از جانب کشورهای مختلف از جانب جوانان ، دانشگاهیان ، اقشار مختلف سازمانهای بین المللی به مولانا و شخصیت و آثار او می شود ، برای اینست که مولانا پیامی دارد . پیام مولانا ، پیامی منحصر به منطقه خاص ، زمان خاص ، زبان خاص و ملت خاص نیست . پیام مولانا پیام جهانی است . همچنانکه خداوند پیامبر اسلام را به عنوان رحمة العالمین فرستاده است . مطمئناً شخصیتهایی هم هستند که بعد از پیامبر بر اثر پیروی و تانی از سنت پیامبر می توانند رحمة العالمین باشند .
برخی بر این باورند که دوره ای که ما در آن زندگی می کنیم دوره خرده روایتهاست و دیگر کلان روایتها نمی تواند پاسخگو باشد . در واقع کلان روایتها جواب خود را پس داده اند اما به نظر می رسد ویژگیهای یک کلان روایت نزد مولانا یافت می شود مثل یک مکتب فکری بزرگ . اینطور نیست !
ببینید یک جایی مولانا اشاره ای دارد که می تواند پاسخ خوبی برای پرسش شما باشد . مولانا خوب اشاره می کند که :
چه تدبیر ای مسلمانان که من خود را نمیدانم
نه ترسا نه یهودیام نه گبر و نه مسلمانم
نه شرقیام نه غربیام، نه عِلویام نه سُفلیام
نه ز ارکانِ طبیعیام نه از افلاکِ گردانم
نه از هندم نه از چینم نه از بلغار و صغسینم
نه از ملکِ عراقینم نه از خاکِ خراسانم
نشانم بینشان باشد مکانم لامکان باشد
نه تن باشد نه جان باشد که من خود جانِ جانانم
این نشان می دهد که مولانا خودش را متعلق به گروه خاصی و ملت خاصی نمی داند یعنی خودش را متعلق به بشریت می داند . وقتیکه فکر و اندیشه یک عارف ، نویسنده و شاعر این باشد که خودش را متعلق به همه انسانها بداند و از تعصبهای کورکورانه و رسوبات ذهنی و فکری حاکم بر خیلی از محیط های علمی خودش را نجات بدهد و فرار بکند ، معلوم است که همه دلداده او می شوند . شما به برخی از این نویسندگان و شاعران نگاه کنید چنان اینها در لاک تعصب مذهبی و فرقه ای و گروهی غرق شده اند که فقط در آن محدوده خاص خودشان می توانند زندگی بکنند. ولی این درباره مولانا صادق نیست چون مولانا خودش را متعلق به همه می داند و به همین دلیل است که در تشییع جنازه مولانا از همه گروهها و مذاهب شرکت می کنند .او در واقع کسی که یک افق بسیار گسترده ای را پیش روی مخاطب خود می نهد و مثل یک طبیب حاذق دردهای بشریت را احساس می کند و برای مداوای آنها تلاش کند و به همین خاطر است که می بینیم که همه را به سوی خود جلب می کند .
آقای دکتر در حالی ما اکنون از مولانا در قرن بیست و یکم صحبت می کنیم و این قرن را متعلق به او می دانیم که در قرن بیستم چنین نگرشی به خیام مطرح بوده و این خیام بوده که در تمام دنیا از او صحبت می شده و ترجمه و چاپهای متعدد از آثارش می شده . خب چه نیازی باعث شده که ما اکنون از مولانا صحبت کنیم . باید نیازی وجود داشته باشد که تفکر مولانا پاسخی و مرحمی برای آن باشد . آن نیاز چیست ؟
قرن بیستم ، قرن عرضه افکار و اندیشه ها و مکاتب مختلف مادی و غیر مادی بوده . بخصوص اینکه در قرن بیستم مکاتب مادی در کشورهای مختلف در زمینه سیاسی ، اقتصادی و اعتقادی امتحانشان را پس دادند خیلی از ایسم های دیگر برای مداوای درد بشریت و مشکلات فکری بشری توسط اندیشمندان و فیلسوفان مختلف عرض شد و واقعاً بشریت هم به این نتیجه رسید که هیچ کدام از این مکاتب نتوانستند پاسخگوی نیازهای روحی بشر باشند و امروز وقتی می بینیم با نگاهی دیگر به آثار مولانا نگریسته می شود ، من معتقدم که بشریت بار دیگر به مسائل روحانی و به جهان معنا برگشته است و این تجربه را پشت سر گذاشته است که نگاه تک بعدی به نیازهای بشری و فکری انسانی نگاهی ناقص است و نمی تواند که مشکلات فکری و آسیبهای روحی بشر را حل کند . اما یکی مثل مولانا در فلسفه خود یک ارتباط محکمی در بین فکر و روح انسان ایجاد کرده . بنابراین وقتی مولانا چنین راهی را برای انسان مطرح می کند و ارائه می کند نظر به این است که خود مولانا انسان را به خوبی شناخته است و موانعی را که در مسیر راه انسان است مطرح کرده است .
بشر درست است که قرنها تجزبه و تاریخ را پشت سر گذاشته است اما بشر همان بشر است درست که عصر ما با عصر مولوی از نظر زمانی فرق می کند اما وضعیت بشر و نیازهای بشری فرقی نکرده است . بنابراین بشر امروز هم وقتی درباره خودش تدبر می کند ، می بیند که در کلام مولانا الگویی هست که بتواند از آن پیروی کند .
برای مشاهده بخش دوم این گفتگو اینجا کلیک کنید