مهدی بازرگانی:تجربه تلاشهای بسیاری که در سده گذشته ، پس از مشروطیت و بخصوص در سالهای پس از دوم خرداد ۷۶ در حوزه مطبوعات شکل گرفته و گامهای افتان و خیزانی که این نوباوه جنبش اصلاحات برای راه رفتن و بیراهه آموختن و آبدیده تر شدن طی کرده ؛ اکنون ما را پیش روی این پرسش قرار می دهد که چرا « مطبوعات بزرگ » اساسا در تاریخ معاصر ما شکل نگرفته اند . چرا با وجود زمینه یک قرن تجدد خواهی ، مطبوعات ما روز به روز بیگانه تر با مردم و مردم هم بیگانه تر با مطبوعات می شوند ؟ آیا روشنفکران ما در هپروت سیر می کنند ؟ آیا روزنامه نگاران ما نمی دانند که نبض مخاطب ایرانی در کجا می زند و چگونه و درباره چه باید بنویسند تا او را از آن خود کنند ؟ چرا مطبوعات ما به همان اندازه که به کام مردم شیرین نمی نشینند ، به کام ارباب قدرت و منزلت تلخ می آیند ؟ چرا از این مانده اند و از آن درمانده ؟ و سر آخر اینکه چرا آنگونه که در دموکراسی ها ، مطبوعات ، رکن چهارم ( fourth state )است ؛ در این دیار چندان محل توجه و منشاء تحول نیست ؟
شاید اگر بخواهیم مقایسه ای با گذشته بکنیم و نموداری برای میزان تاثیر گذاری مطبوعات در میان طبقات مختلف مردم و همچنین نفوذ کلامش در میان اصحاب قدرت ، ترسیم کنیم در مقایسه با دوره مشروطه و پس از آن ؛ امروز مطبوعات ما ضعیف تر و نحیف تر از همیشه است . ما آزمون ها و مراحل بسیاری را در آزادی مطبوعات از سر گذرانده ایم . پس از مشروطه که اولین تجربه فعالیت آزاد مطبوعاتی و آزادی عقیده و بیان بود ، « سقوط محمد علی شاه » ، « سقوط دیکتاتوری رضاخان » ( دوره تا ۲۸ مرداد ) و پس از آن « سقوط محمد رضا پهلوی و طلیعه انقلاب اسلامی که شعار « استقلال» ، «آزادی» و « جمهوری اسلامی » را با خود داشت مراحل دیگری را از تکامل این خواسته ملی بود . این شعار البته پس از انقلاب وا داده نشد . خرداد ۷۶ که آزادی بیان و مطبوعات آزاد ، « جامعه مدنی قدرتمند » و « پذیرش نشر گرایی در عین احترام به قانون » از شعارهای اصلی آن بود ، توسط طیف وسیعی از اصلاح طلبان پیگیری شد . پیوسته بودن شعار « دموکراسی » با « آزادی بیان » سبب شد که پیکان جریان های سیاسی اصلاح طلب به سمت تلاش برای انتقال این مفاهیم از قشر نخبه به عموم مردم زاویه پیدا کند . اما این تلاشها به سر منزل مقصود نرسید . چون نه رسانه ای به آن صورت وجود داشت که زبانی برای این جنبش های پیدا و ناپیدا باشد . رسانه ای که با آن بشود با طیف وسیعی از مردم ارتباط برقرار کرد . ( از مطبوعات چاپی گرفته تا رسانه های فراگیری مثل تلویزیون و رادیو ) و نه در صورت وجود قدرتی ( به لحاظ حقوقی و قانونی ) داشت که به پشتوانه آن بتواند رشد حرفه ای را تجربه کند و مخاطبان بیشتری را به خود جذب کند . تیراژش را گسترش دهد و در بین توده های مردم جا باز کند . اینها را بگذارید کنار توقیف گسترده نشریات اصلاح طلب آن دوران . دیگر همه چیز برای مرگ تدریجی یک جنبش فراهم می شود و نیازی به دلیل ضروری دیگر نیست . امروزه در بحثهای تئوریک و در حوزه ارتباطات و رسانه ، متخصصان تردید دارند که بگویند در غرب دموکراسی ، مطبوعات را ایجاد کرده یا مطبوعات ، دموکراسی را . اهمیت رسانه در جامعه اطلاعاتی امروز به حدی است که که بدون رسانه آزاد باید بنشینیم و بحث کنیم آیا از دموکراسی چیزی باقی خواهد ماند یا نه ؟
مخلص همه این سخنها اینکه ، در مرحله کنونی به نظر می آید وضع دموکراسی در ایران ما ، با سرنوشت رسانه ها و آزادی اطلاعات ، افکار و مطبوعات ، وابسته است . وقتی به گذشته نگاه می کنیم و علت اصلی عدم توفیق جنبش دموکراسی خواهی را در توقیف مطبوعات می یابیم و چون به آینده نظر می افکنیم ، شرط پیروزی دموکراسی را در محقق گشتن اصل « رسانه های آزاد » می یابیم . پس مسئله مطبوعات و آزادی بیان ، مسئله اصلی مرحله ای است که ما در آن قرار داریم حتی اگر مسائل معیشتی و اقتصادی گریبانمان را گرفته باشند . فی الواقع شرط تحقق عدالت اقتصادی و به سامان شدن اوضاع معیشتی مردم هم به نوعی به آزادی بیان وابسته است . وقتی سیاستهای غلط اقتصادی با نقدهای محکم و مقاومت جامعه مدنی روبرو شوند ، دیگر کسی نخواهد توانست روال خسران خیز و آینده کش را در حوزه اقتصاد بر کشور مسلط کند .
ممکن است این سوال به ذهنتان خطور کند که مگر ما مطبوعات مستقل و منتقد نداشته ایم ؟ اصلا مگر چه تفاوتی میان مطبوعات ما و مطبوعات بزرگ وجود دارد ؟ پرسش اصلی دقیقا همین جاست . چرا مطبوعات جدی با آن مشخصه هایی که برای مطبوعات جهانی بزرگ سراغ داریم ، در ایران شکل نگرفته . منظور در اینجا مطبوعات مقتدری است که آنقدر فضا برای تنفس و مجال برای دویدن داشته باشند که در نوزادی و ناتوانی دچار خفگی و فلج نشوند . برای پاسخ به این پرسشها ، در این مقاله سعی می شوند با مروری بر تاریخچه تولد ، تکاپو و تعالی چند مطبوعه بزرگ ، زوایای تاریک و مفهوم ناآشنای آن برای ما شکافته شود .
مقایسه چگونگی تولد و رشد و پویایی ( جای – گاه ) مطبوعات بزرگ با مطبوعات ما که همیشه در پارادایم فاجعه رخ نموده اند و سرگذشت آنها بیشتر جنین مرده در شکم زائو را می ماند ؛ می تواند عیار خوبی به دست ما دهد تا به کجایی و چرایی آنچه وضعیت اسفبار مطبوعات( چه بگویم شاید نامطبوعات ! ) است آگاه شویم و دریابیم که در این پازل نقش روزنامه نگار ما چقدر بوده و چه اندازه می توانست باشد . نقش سرمایه گذار و روزنامه دار چقدر و به همین روال نقش سیاست ها ، سیستم های سیاسی و سیاستگذاران حکومتی چقدر ؟
پس از این ایضاح و تفکیک مفهومی می شود به این پرسش هم پاسخهایی در خور و مستند به قراین تاریخی داد اینکه چرا مطبوعات بزرگ در ایران تا کنون متولد نشده اند و اگر هم شده اند چرا « استمرار » نیافته اند و سقط شدن عاقبت محتومشان بوده . در این نوشتار به شکل خلاصه نظری بر سرگذشت چند روزنامه برجسته غربی ، شرقی انداخته ایم . تایمز از انگلستان ، پراودا از شوروی ، الاهرام مصری و آساهی شیمبون از ژاپن . خصیصه مشترک همه این روزنامه هایی که انتخاب کرده ایم بزرگی و ساختار حرفه ای و نقشی است که هر یک از این ها در زمان خود ایفا کرده اند . نکته جالب در مورد همه این روزنامه ها این است که اگر چه در مقاطعی پس از آغاز به کار خود با وقفه هایی مواجهه گشته اند اما هرگز از حرکت باز نایستاده اند و با پدیده نامیمون « لغو امتیاز » مواجه نگشته اند . مسئله اصلی در اینجا « تضمین استمرار چاپ مطبوعات » است که هدیه نظام سیاسی دموکراتیک به جامعه مدنی است و رمز اصلی بقا و قدرت این ناظران تیزبین قدرت متمرکز سیاسی محسوب می شود . آنچه که بدست نمی آید مگر با ساز و کار چند گانگی قدرت سیاسی ، پذیرش تکثر در نظام اجتماعی و سیاسی ، آزادی بیان و مشارکت مردم و نهادهای مدنی ، مطبوعات و رسانه ها . جریانی که جهد های نظری و عملی بسیاری برای تحقق آن از صد سال پیش تا کنون صورت پذیرفته و هم چنان هم ادامه دارد . البته هنوز راه نرفته زیادی در این مسیر داریم و باید تجربه کنیم و یاد بگیریم چگونه دموکرات زیستن را و چگونه احترام نهادن به حق بنیادین انسانها .
