زمینه های جنگ سرد جدید / دکتر بهرام امیراحمدیان
دکتر بهرام امیراحمدیان
رویداد یورش نظامی ناگهانی گرجستان در ۸ اوت ۲۰۰۸ به اوستیای جنوبی و تسخیر شهر تسخینوالی مرکز این منطقه و سپس حمله روسیه و عقب راندن سربازان گرجی به خارج از منطقه، تحول شگرفی بود که تمام جهان را شگفت زده کرد. این رویدادها زمانی اتفاق افتاد که مردم جهان سرگرم تماشای مراسم افتتاحیه اولمپیک پکن بود. نگارنده در مصاحبه ها و مقالاتی که در این باره در رسانه ها داشتم این رویداد را ۱۱ سپتمابر روسیه نامیدم. آقای مدویدف رئیس جمهور روسیه نیز بعدها آن را با همین تعریف مورد ملاحظه قرار داد. این رویداد ادامه تفکراتی بود که برخی ها آن را جنگ سرد جدید نامیده اند. در سال گذشته در مقاله ای که تحت عنوان سپر دفاع موشکی یا جنگ سرد در این زمینه در فصلنامه مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز منتشر کردم احتمال بروز درگیریهای نظامی روسیه در خارج نزدیک را گوشزد کردم.
پس از رویداد اوستیای جنوبی، اعلام استقلال اوستیای جنوبی و آبخازیا، دو واحد سیاسی گرجستان که حتی پیش از اعلام استقلال گرجستان از شوروی صورت گرفته بود، و شناسایی استقلال آنها در همان ماه اگوست جاری از سوی شورای فدراسیون، دومای دولتی و سپس تایید آن از سوی رئیس جمهور روسیه غرب را در حیرت فروبرد. هر چند روسیه در آغاز شناسایی اعلام استقلال یکجانبه از سوی غرب بدون رضایت دولت مادر(صربستان) نسبت به ایجاد چنین رویه ای در محیط بین الملل اعتراض و اعلام داشته بود که روسیه نیز می تواند از این رویه در قفقاز نیز بهره گیرد.
حمله روسیه به گرجستان اگرچه ناگهانی و در پاسخ به حمله گرجستان به اوستیای جنوبی و کشته شدن ۱۵ سرباز حافظ صلح روسی و ۲۱۰۰ نفر از شهروندان اوستیای جنوبی و روسی ساکن در تسخینوالی مرکز اوستیای جنوبی بوده است اما دارای پیشینه ای بوده است که طی سالهای پس از استقلال گرجستان از شوروی و درمقابله با روسیه بوده است که می توان در بندهای زیر نشان داد:
۱٫ خروج از سازمان کشورهای مستقل مشترک المنافع و مشارکت در تاسیس و تشکیل سازمان گوآم برا کاهش نفوذ روسیه در منطقه
۲٫ همکاری با غرب برای احداث خط لوله انتقال نفت باکو – تفلیس – جیحان برای حذف روسیه از انتقال انرژی منطقه از خاک روسیه
۳٫ اعلام موافقت و داوطلبی برای میزبانی سامانه سپر دفاع موشکی غرب در قلمرو گرجستان
۴٫ همکاری های نظامی گرجستان با ایالات متحده و حضور نظامیان آمریکایی در گرجستان و آموزش نظامی نظامیان گرجی توسط آمریکایی ها و برگزاری مانورهای نظامی مشترک با ناتو در چارچوب طرح مشارکت برای صلح ناتو
۵٫ درخواست پیوستن به ناتو و برگزاری همه پرسی پیوستن به ناتو و موافقت رای دهندگان
۶٫ کمک به چچن ها در دره پانکیسی از سوی کشورهای غربی با گذر از قلمرو گرجستان و اعتراض متعدد روسیه به گرجستان به
۷٫ اخراج دیپلماتهای روسی از گرجستان به اتهام جاسوسی و قطع روابط دیپلماتیک
۸٫ لبریز شدن کاسه صبر روسیه
اما آنچه جهان را به آشوب کشیده و نوعی از تفکر جنگ سرد را پدید آورده، رفتارهای ایالات متحده است. گسترش ناتو بسوی شرق برخلاف تفاهمی است که در آغاز دوره فروپاشی شوروی و در زمان تخریب دیوار برلین و اتحاد دو آلمان بین شوروی و آمریکا در ۱۹۸۸ بامضاء رسید. بر این مبنی مقرر شده بود که پس از انحلال پیمان وروشو، ناتو از گسترش بسوی شرق و نزدیک شدن به مرزهای روسیه اجتناب نماید. با گسترش ناتو بسوی شرق و ورود کشورهای پیمان ورشو و اروپای شرقی به این پیمان، این قرارداد آشکارا نقض شد. بروز انقلابهای رنگین بعد از ۱۱ سپتامبر در جمهوریهای شوروی سابق بر احساس عدم امنیت روسیه افزود. استقرار سپر دفاع موشکی آمریکا در اروپا نیز سبب وخامت اوضاع شد. اعلام داوطلبی گرجستان و اوکراین برای پیوستن به ناتو از دیگر تهدیدات غرب علیه روسیه بود. همه این موارد فضای جنگ سرد را بر جهان حاکم کرد.
سپر دفاع موشکی اصطلاحی که در آغاز سال ۲۰۰۷در ادبیات سیاسی جهان کاربرد بسیاری پیدا کرد، ناشی از نگرش جدید ایالات متحده آمریکا به فضای استراتژیک اروپا بود که سبب واکنش تند روسیه شد. ابتکار سپر دفاع موشکی از سوی ایالات متحده، بیانگر نبود استراتژی دفاعی واحد از سوی کشورهای عضو اتحادیه اروپاست که هنوز هم از نظر دفاعی نتوانسته اند به وحدت فرماندهی دست یابند و ناگزیر ایالات متحده با تکیه بر ساختارهای ناتو ابتکاری نو را برای آنان تدارک دیده است که تنها دو کشور از کشورهای اتحادیه اروپا و آنهم دو کشور اردوگاه سوسیالیستی قلمرو ژئواستراتژی بری (قاره ای) یا عضو سابق پیمان ورشو را یعنی لهستان و جمهوری چک را شامل می شود. اما قلمرو عملیاتی این ابتکار تمامی اروپا را در بر می گیرد. از این رو می توان گفت که ایالات متحده آمریکا با استفاده از ضعف ساختارهای دفاعی اروپایی و دوری گزینی افراطی اعضای سابق پیمان ورشو از مسکو، سپر دفاع موشکی را مطرح کرده است. کشورهای میزبان این طرح با این ابتکار و بزعم خود و آمریکا از بنیه دفاعی قوی تر و بازدارندگی کارآمدتری نسبت به دیگر کشورهای عضو اتحاده اروپا برخوردار خواهند شد و هم مورد توجه و حمایتهای مالی هر چه بیشتر آمریکا قرار خواهند گرفت. اما روند وقایع پیچیدگی خاصی را دنبال می کند که رویای دست یابی به اهداف از پیش تعریف شده را با چالشهایی روبرو می سازد که منجر به ادامه نوعی جنگ سرد جدید از نوع آغاز هزاره سوم است. هر نوع واکنش روسیه به این ساختار و تهدیدات احتمالی آینده نیز بیشتر بسوی دو کشور میزبان مورد نظر در این طرح مترتب خواهد بود.
جنگ سرد حاصل و برونداد پس از جنگ جهانی دوم بود. پس از کنفرانس یالتا، جهان به دو قلمرو ژئواستراتژیکی تقسیم شد. در یک سو شوروی با هم پیمانان اروپای شرقی و کشورهای با اقتصاد سوسیالیستی از شرق آسیا تا شبه جزیره عربستان(یمن جنوبی) با ایدئولوژی کمونیستی و عضویت در پیمان نظامی ورشو و در دیگر سو ایالات متحده با سرمایه داری لیبرال دمکراسی با هم پیمانان اروپای غربی و پیمان نظامی ناتو رودر روی یکدیگر صف آرایی کرده بودند. جنگ سرد برای جلوگیری از توسعه شوروی و ایدئولوژی مارکسیستی به دیگر نقاط جهان بود و هدف آن تضعیف شوروی بود. اما اکنون نه شرایط جهان دوقطبی فراهم است و نه اینکه دو ایدئولوژی با هم ستیز دارند. روسیه بسوی سرمایه گذاری حرکت می کند. دیگر اردوگاه کمونیستی وجود ندارد. مهمتر اینکه در دوره جنگ سرد در یک طرف قلمرو ژئواستراتژیکی دریای به رهبری آمریکا و پیمان نظامی ناتو قرار داشت و در طرف دیگر اردوگاه شرق به رهبری شوروی و پیمان نظامی ورشو. اما اکنون شرایط برای طرف اول تغییر کرده و تعداد زیادی از اعضای طرف دوم (شوروی و هم پیمانان آن) به این گروه پیوسته اند ، در حالی که طرف دوم کاملا دگرگون شده است. نه شوروی و نه هم پیمانان آن وجود ندارند و از هم جدا شده اند و بسیاری از آنان به گروه اول پیوسته اند. اکنون طرف دوم فقط یک کشور است(روسیه).
مسابقة تسلیحاتی یکی از مهمترین مؤلفههای جنگ سرد بوده است لذا با معرفی طرحهایی نظیر جنگ ستارگان توسط ایالات متحده، طرف مقابل یعنی شوروی نیز وادار میشد برای ارتقای جایگاه خود و یا حداقل حفظ وضع موجود، منابع مالی زیادی را صرف ادارة ارتش بزرگ خود و همچنین معرفی طرحهای دفاعی جدید و پیشرفتهتر نماید و این به معنی میلیاردها دلار سرمایهگذاری در امور نظامی بود، سرمایههایی که در آن برهة خاص برای اقتصاد متزلزل شوروی نقش حیاتی ایفا میکردند و صرف نمودن آنها در امور نظامی نتیجهای جز دامن زدن به وخامت وضعیت اقتصادی شوروی نداشت.
قابل توجه است که در سالهای پایانی جنگ سرد و با وجود اصلاحات گورباچف، شوروی ارتشی داشت که ۲۵% از تولید ناخالص ملی را مصرف میکرد. لذا هزینهای که بایستی صرف سرمایهگذاری در بخش غیرنظامی و رفاهی میگردید به مصرف ارتشی میرسید که بزرگترین ارتش دنیا از لحاظ تعداد نفرات و تسلیحات در اختیار محسوب میشد ولی فاقد کارایی بود.
آیا روسیه توانایی ورود به مسابقه تسلیحاتی را دارد؟
ایالات متحده و لهستان اعلام کردند که از تهدیدات موشکی روسیه هراسی ندارند و به اجرای سپر دفاع موشکی مصصم هستند و آن را تا ژانویه پیاده خواهند کرد.
آیا در این شرایط که روسیه با وجود استفاده از تمام مکانیزمها برای انصراف آمریکا از استقرار سپردفاع موشکی در خاک لهستان و جمهوری چک نتوانسته جلوگیری کند و ناگزیر به اتخاذ موضع مقابله و نهدید است، از نظر اقتصادی توانایی آن را دارد؟ با نگاهی به اوضاع اقتصادی می توان این موضوع را ارزیابی کرد.
تولید ناخالص داخلی (GDP)ایالات متحده در سال ۲۰۰۶، برابر ۱۳۱۳۰ میلیارد دلار بوده و اولین قدرت اقتصادی جهان به شمار می رود. پس از آمریکا اتحادیه اروپا(مجموع ۲۵ کشور) تولید ناخاص داخلی برابر ۱۳۰۶۰ میلیارد دلار داشته اند که در مقایسه با ایالات متحده قدرت برابری دارند، اما به تنهایی خود یک قدرت تصمیم گیر نیستند، زیرا مجموعه ۲۵ کشور هستند. چین در این میانه در ردیف سوم قرار می گیرد که تولید ناخالص داخلی این اقتصاد بزرگ در حال ظهور در همین سال برابر ۱۰۱۷۰ میلیارد دلار بوده است. اکنون نگاهی به روسیه بیاندازیم، کشوری که زمانی در چارچوب یک دولت بزرگ و قدرتمند نظامی، بخشی از جهان به نام جهان شرق یا بلوک سوسیالیستی را رهبری می کرد. اکنون این دولت اقتدار گذشته را نداشته و یارانش از او جدا و آن را تنها گذاشته اند. تولید ناخالص داخلی روسیه در سال ۲۰۰۶ حدود ۱۷۴۶ میلیارد بوده یعنی یک هشتم ایالات متحده. ایالات متحده سالانه حدود ۵۰۰ میلیارد دلار یا کمتر از ۴% تولید ناخالص داخلی خود را صرف بودجه یا هزینه نظامی می کند. حال اگر روسیه بخواهد برای مسابقه تسلیحاتی و رساندن توان نظامی خود به حد آمریکا هزینه کند، باید بیش از ۶/۲۸% یعنی ۷ برابر بیشتر از سهم آمریکا از تولید ناخالص داخلی خود را صرف این کار کند. روسیه ای که برای نوسازی اقتصادی خود نیازمند سرمایه گذاری های خارجی است و سرمایه های ملی و داخلی آن از این کشور می گریزند و مسائل توسعه مناطق دور افتاده و عقب نگهداشته شده خود در آسیا (بخش شرقی و سیبری)، منطقه ولگا و قفقاز شمالی(منطقه جنگ زده چچن و اوستیای شمالی) را دارد، چگونه می تواند وارد این مسابقه تسلیحاتی بشود؟ راهکار روسیه چیست؟
روسیه ای که در دهه ۹۰ با شدیدترین بحران اقتصادی مواجه بود و به ورشکستگی نظام اقتصادی و سیاسی در غلتیده و از کشوری مقتدر به کشوری نیازمند کمکهای خارجی تبدیل شده بود، فقط بعد از روی کار آمدن آقای ولادیمیر پوتین در اواخر دهه ۱۹۹۰ و انتخاب به عنوان رئیس جمهور از سال ۲۰۰۰، توانست عزت از دست رفته و موقعیت و جایگاه روسیه را تا حدودی بدست آورده و ملت روسیه را دوباره به ملتی مطرح و با عزت گذشته، در عرصه جهانی تبدیل کند. در ملاقاتهای سران دو کشور آمریکا و روسیه در اوایل دوره ریاست جمهوری پوتین، رئیس جمهور آمریکا از موضع بالا با مساله برخورد می کرد، اما چگونه است که اکنون نگاه خود را تغییر داده و روسیه را در کنار و شاید روبروی خود می بیند. اما این موقعیت اگرچه با درایت و دور اندیشی ولادیمیر پوتین بدست آمد، افزایش قیمت جهانی نفت و گاز تاثیری بسیار در این اقتدار داشته است. صدور تسلیات نظامی، افزایش توان نظامی- استراتژیک و بازسازی نیروهای مسلح و خروج از انزوایی که به غرق شدن زیردریاییها و سقوط هواپیماها منجر شده بود، روسیه را به کشوری قابل اعتماد در بین مردم خود و دیگر کشورهای جهان تبدیل کرده است. جلوگیری از تصویب قطعنامه های شدید علیه ایران در جریان پرونده هسته ای ایران در شورای امنیت، ورود به مساله خاورمیانه و حمایت از موضع حماس، همه مواردی بوده که آمریکا را به واکنش وادار و سرانجام غرب را به گزینش آخرین حربه یعنی مسابقه تسلیحاتی واداشته است. به نظر می رسد که روسیه دارای توان بازسازی موقعیت گذشته را بدست آورده و موضع گیری رهبران آن نه بر اساس احساس بلکه بر واقعیتهایی است که غرب کمتر بدان آگاهی دارد. توان نظامی – استراتژیک روسیه برای ناتو و غرب هنوز ناشناخته است و ترتیباتی که آنها برای گسترش به شرق انجام می دهند و متحدان سابق و سنتی روسیه را بسوی خود جلب می کنند، نمی تواند به برهم زدن موازنه استراتژیک منجر شود. اگرچه سبب صرف هزینه بیشتر از سوی روسیه خواهد شد. اما تمهیدات بکار برده شده از سوی غرب و ناتو برای به انزوا کشیدن و محاصره و در برگیری، روسیه بر اساس احساس تهدیدی است که آنها از سوی روسیه دارند. ایالات متحده که در استراتژی نظامی خود در سال ۲۰۰۵ روسیه را از فهرست تهدید خارج و چین را جایگزین آن کرده بود، با قدرت گیری روسیه در عرصه جهانی دوباره روسیه را برای خود تهدید می شمارد.
در دوره جنگ سرد جهان به دو قلمرو ژئواستراتژیک دریایی به رهبری ایالات متحده (جهان یا اردوگاه سرمایه داری یا غرب) و زمینی یا بری به رهبری اتحاد شوروی (جهان سوسیالیستی یا شرق)تقسیم می شد. قلمرو دریایی شامل ایالات متحده آمریکا اروپای غربی شمال آفریقا و قلمرو زمینی شامل شوروی چین کشورهای سوسیالیستی آسیای شرقی و جنوب شرقی می شد. در بینابین این تقسیمات دو قطبی اردوگاه بی طرف یا کشورهای عضو عدم تعهد قرار داشتند. این تقسیمات تا قبل از فروپاشی شوروی پابرجا بود و با تقسیم مدیریت و اداره قلمرو ها بین آمریکا و شوروی جهان به نوعی از توازن استراتژیک دست یافته بود. فروپاشی شوروی در سال ۱۹۹۱ این موازنه را به نفع اردوگاه غرب برهم زد. بی نظمی های حاصل از فروپاشی شوروی جهان را دگرگون کرد. این تغییرات بویژه در اوراسیا پیامد هایی ناگوار از جمله در جمهوریهای پیشین شوروی بدنبال داشت.
در این دوره شوروی در سه سطح از قلمروهای استراتژیک و امنیتی می زیست. حلقه اول شامل جمهوریها و مناطق خود مختار داخل مرزهای سیاسی فدراسیون روسیه قرار داشت. در پیرامون حلقه مرکزی مسکو و لنین گراد، جمهورهای خودمختار قفقاز(شش جمهوری) ، جمهوریهای پیرامون رود ولگا (سه جمهوری خود مختار تاتارستان، باشقیردستا و اودموردستان) و شرق روسیه(۱۲ جمهوری خود مختار در سیبری و شرق) قرار داشتند. در حلقه دوم جمهوریهای متحد بودند که به ترتیب ۱۴ جمهوری متحد شامل جمهوریهای بالتیک(استونی، لتونی و لیتوانی) جمهوری بلاروس، اوکراین و مولداوی در اروپای شرقی، جمهوریهای قفقاز(گرجستان، ارمنستان و آذربایجان) و جمهوریهای آسیای مرکزی (تاجیکستان، ترکمنستان، قرقیزستان، ازبکستان و قزاقستان) در جنوب ضربه گیر حمله به حلقه مرکزی از پیرامون اتحاد بودند. در حلقه سوم کشورهای سوسیالیستی اروپای شرقی(لهستان، چکسلواکی، مجارستان، رومانی، بلغارستان و تا حدودی یوگسلاوی و آلبانیا و در شرق آسیا چین، مغولستان، کره شمالی، ویتنام، و در خارج از این منظومه کشورهای دوست در آمریکای لاتین و آفریقا نیز قرار داشتند.
پس از فروپاشی شوروی و پایان جنگ سرد در وهله اول حلقه سوم قلمرو شوروی فروریخت. پس از آن نوبت حلقه دوم رسید که روسیه با تشکیل «جامعه کشورهای مستقل مشترک المنافع» قصد حفظ آن را داشت. این حلقه با گسترش حضور اقتصادی و سپس سیاسی آمریکا و غرب از اواخر دهه ۹۰ فروپاشی و دوری از روسیه را آغاز کرد. پس از واقعه ۱۱ سپتامبر، آمریکا بدنبال فروپاشی حلقه اول است که از آغاز نیز با جنگ چچن در حال تضعیف بود. اما همکاری روسیه در دادن اجازه به آمریکا برای مبارزه با طالبانیسم و تسخیر افغانستان به بهانه مبارزه با تروریسم بین الملل این روند کندتر شد. اما انقلابهای رنگین یا کودتاهای دولتی به رهبری غرب که در گرجستان و سپس اوکراین و قرقیزستان رخ داد روند فروپاشی حلقه دوم را تسهیل کرده است.
با بروز تنش بین ایالات متحده آمریکا و فدراسیون روسیه، در استقرار سپر دفاع موشکی آیا جنگ سرد جدیدی در راه است؟ این سوالی است که ذهن بسیاری را در جهان به خود مشغول کرده است. و این در حالی است که این تحرکات در پیرامون ایران رخ می دهد. آیا این نگرش مسبب ایجاد دوره ای جدید از مسابقات تسلیحاتی خواهد شد؟ آیا استقرار سپر دفاع موشکی در اروپا به همان صورتی که واشنگتن بدنبال آن است، برای امنیت ملی ایران مخاطره آمیز است؟ چرا آمریکا به دنبال تقویت ناوگان دریایی خود در خلیج فارس است؟ چرا استقرار سپر دفاع موشکی آمریکا به مساله ای بزرگ بین روسیه و آمریکا تبدیل شد و سرانجام کاسه صبر روسیه لبریز شد و ناگزیر به سرکوب گرجستان شد. آیا اوکراین هدف بعدی است؟ اوکراین نیز کاسه صبر روسیه را لبریز کرده است.
با گسترش ناتو بسوی شرق و پیوستن کشورهای بلوک شرق سابق از جمله لهستان، چک، اسلواکی(در شمال غربی)، جمهوریهای لتونی، لیتوانی، استونی(در حوزه بالتیک) و رومانی، بلغارستان و اسلوونی(در بالکان) و مجارستان(در اروپای مرکزی)، به این پیمان و محاصره روسیه از سوی غرب و شمال غرب فشار بر روسیه بیشتر و بیشتر شده است. از سوی دیگر بروز انقلابهای رنگی در گرجستان(۲۰۰۳)، قرقیزستان (۲۰۰۴) و اوکراین(۲۰۰۵)، و احتمال بروز آن در آذربایجان و ارمنستان(در قفقاز جنوبی در جنوب روسیه)، بلاروس(در شمال غرب)، و امکان تغییرات در داخل فدراسیون روسیه(تجزیه واحدهای سیاسی تشکیل دهنده فدراسیون)، طبیعی است که روسیه را به بروز واکنش وادارد. پیوستن گرجستان و اوکراین در آینده ای نزدیک به ناتو، حلقه محاصره روسیه از سمت غرب را تکمیل خواهد کرد و روسیه را در بدترین شرایط استراتژیک قرار خواهد داد. استقرار سیستم سپر دفاع موشکی نیز دنباله همین ترتیبات امنیتی است که غرب در اروپا در پیش گرفته است. اگرچه آمریکاییها گفته اند که روسیه دیگر خطری برای آنها محسوب نمی شود، و خطر تهدید آنها از سوی چین خواهد بود، ولی روند امور نشان می دهد که روسیه آماج این هدف گذاری های جدید است.
روسیه برای تامین امنیت مرزهای خود ناگزیر به مقابله با این تهدیداتی است که از سوی اروپا و آمریکا احاس می شود. اما همان گونه که گفته شد روسیه از نظر اقتصادی توان رویارویی ندارد و نمی تواند در زمینه های نظامی هزینه هایی برای مسابقه تسلیحاتی بپردازد. از اینروی روسیه اقدامات اساسی و استراتژیک را در حوزه نظامی انجام داده است.
• آزمایش موشک های قدرتمند اس ۴۰۰،
• آغاز پرواز هواپیماهای استراتژیک دوربرد توپولف پس از ۱۲ سال توقف با تجهیز آنها به کلاهکهای هسته ای و گشت زنی در اقیانوس آرام حتی بر فراز ناوگان آمریکا
• آزمایش بمب خلا، به عنوان مادر بمبها که بمبی مخرب و گسترده است
• استقرار سامانه سراسری دفاع موشکی در قلمرو کشور و تهدید به عکس العمل شدید به کوچکترین تهدید از سوی سپر دفاع موشکی از سوی اروپا
• تجهیز ارتش با سلحهای مدرن و نوسازی نیروی هوایی و دریایی
• برگزاری مانورهای نظامی و همه جانبه گسترده دریایی و زمینی درمناطق حساس روسیه و با برخی کشورهای منطقه و هم پیمان
• استفاده از توان استراتژیک نهفته
• استفاده از سلاح انرژی برای تحمیل اراده سیاسی خود بر تصمیم گیرهای اتحادیه اروپا از جمله در نشست بوداپست ناو و مخالفت فرانسه و آلمان با پیوستن اوکراین و گرجستان به ناتو و عدم اتخاذ تصمیم واحد در تنبیه روسیه پس از حمله به گرجستان و شناسایی استقلال آبخازیا و اوستیای جنوبی.
روسیه با ۱۷ میلیون کیلومتر مربع وسعت بزرگترین کشور جهان است و از شرق تا غرب آن حدود ۹۶ درجه طول جغرافیایی است که بیش از ۹ ساعت محلی دارد. نگاه نگران روسیه به اقدامات غرب بیشتر به جهت مرزهای گسترده ای است که شامل مرزهای آبی حدود ۳۷ هزار کیلومتری و زمینی ۲۰ هزار کیلومتری است. مرزهای زمینی روسیه ۵/۲۰۰۹۶ کیلومتر است که با ۱۵ کشور همجوار است. کشورهای گرجستان (۷۲۳ کیلومتر)و آذربایجان(۲۸۴ کیلومتر) در قفقاز، اوکراین(۱۵۷۶ کیلومتر) و بلاروس(۹۵۹ کیلومتر) در غرب، لاتویا (۲۱۷ کیلومتر )و استونی (۲۹۴ کیلومتر )در شمال غربی، لیتوانی(با استان کالینینگراد، ۲۸۰ کیلومتر)، لهستان(با استان کالینینگراد، ۲۳۲ کیلومتر)، و فنلاند (۱۳۴۰ کیلومتر) و نروژ(۱۹۶ کیلومتر) در شمال غربی، همسایه است. در جنوب غربی کره شمالی(۱۹ کیلومتر) و چین(۳۶۰۵کیلومتر) و در جنوب مغولستان(۳۴۸۵ کیلومتر) و قزاقستان (۶۸۴۶ کیلومتر) با روسیه مرز مشترک دارند. هم چنین روسیه ۳۷۶۵۳ کیلومتر مرز آبی دارد. جابجایی نیروها در این عرصه جغرافیایی دشوار و نگهداری نیروهای متعارف نیز بسیار پر هزینه است. از اینرو روسیه به علت شرایط جغرافیایی خود ناگزیر به قدرتمند بودن است. برای حفظ این سرزمین، روسیه در طول تاریخ پرقدرت باقی مانده و برای بقای خود در آینده و چیرگی بر ضعف ژئواستراتژیکی خود ناگزیر به مدیریت بهینه نظامی امنیتی کشور است.
