روسیه همواره از اختلافات داخل کشورهای دیگر بهره می گیرد (۲)
این پست بخش دوم گفتگو با دکتر کولایی است.برای مشاهده بخش نخست اینجا کلیک کنید
شما وضعیت استراتژیکی روسیه را چگونه می بینید. باتوجه به آنچه از سیاست خارجی روسیه شاهد هستیم،می بینیم که روسیه در پی احیای قدرت خود و بازتعریف نقش خود در عرصه بین المللی است. حال با توجه به این تصمیم قطعی که از سوی رهبران کرملین با جدیت دنبال می شود اوراسیای مرکزی به چه سمت و سویی پیش خواهد رفت؟
دولت روسیه به دنبال تغییرات اخیر، باعدم پایبندی به تعهدات و وعده های ایام فروپاشی اتحاد شوروی و نخستین سالهای پس از آن مواجه شده؛ از جمله این¬که وقتی مسکو پیمان ورشو را منحل کرد، در توافق های بین گورباچف با بوش(پدر) قرار نبود سازمانی که نماینده¬ی منافع کشورهای اروپایی وآمریکایی است (ناتو)به سمت شرق گسترش یابد. در توافق هایی که مربوط به بقای ناتو بود ،گسترش ناتو به سمت شرق پیش بینی نشده بود. حتی وقتی گسترش ناتو به سمت شرق هم پیش بینی می شود،روسها به صراحت خط قرمز مرزهای جمهوری¬های پیشین اتحاد جماهیر شوروی را مطرح کردند که تمام این توافقات با شکل گیری شورای مشترک روسیه و ناتو تا زمانی است که ناتودر پشت مرزهای جمهوری های سابق شوروی متوقف بماند اما اگر بخواهد وارد مرزهای این جمهوری¬ها شود، به تعهدات خود پایبند نخواهد بود. زیرا روس¬ها جمهوری های سابق اتحاد جماهیر شوروی را حوزه منافع حیاتی خود می دانند و به صراحت همان سال¬های ۱۹۹۴-۱۹۹۵ اعلام داشتند که این¬جا حوزه منافع حیاتی روسیه است ، همان¬طور که مونروئه رئیس جمهور پیشین آمریکا در سال ۱۸۲۳ آمریکای لاتین و حوزه کارائیپ را به عنوان حوزه منافع حیاتی آمریکا معرفی کرده و روسیه معتقد است که آمریکا و اروپا باید این حساسیت ها را برای او هم به رسمیت بشناسند که چنین پذیرشی وجود ندارد.
در این وضعیت این گناه نا بخشودنی گرجستان برای وصل کردن نفت دریای خزر به بازارهای غربی یعنی زیر سوال بردن سلطه انحصاری انتقال انرژی روسیه در حوزه¬ی اوراسیای مرکزی( پیرامون دریای مازندران)؛آن هم در شرایطی که روس ها ، ترکمن ها و قزاق ها قراردادهای جدیدی را برای انتقال نفت این جمهوری ها و بعد طبیعتا گاز ترکمنستان منعقد می کنند. برای این¬که روس¬ها مایل نیستند در حوزه منافع حیاتی¬شان بازیگران دیگری راه پیدا کنند که گرجستان در قفقاز عکس چنین نقشی را به خوبی ایفا کرد و می بینیم که چگونه تاوان آن¬را می پردازد.
در واقع روسیه و هم کشورهای سابق اتحاد جماهیر شوروی با گذشت یکی- دو سال از فروپاشی سعی کردند واقعیت ها را مبنای سیاست گذاری خودشان قرار دهند.یعنی آن آرمانها و ایده ال ها و رویاهای شیرین وقتی با واقعیت های جامعه تطبیق داده شد ،به یک نوع اعتدال و دیدن آن واقعیت ها در سیاست میل پیدا کرده اند.
تلاش برای به کار گیری اهرم های قدرت در جهت احیا و تحکیم موقعیت مزیتی است که روسیه در برنامه خود دارد و مهمترین آن همسایگی روسیه با این کشورها است ، مزیتی که آمریکایی ها نمی توانند آن را دنبال کنند و شاید به این اعتبار است که اهمیت جنگ گرجستان در ژئو پلتیک جهان و منطقه این چنین مورد توجه قرار می¬گیرد. زیرا این این جنگ نشان داد نه شورای امنیت سازمان ملل و نه سازمان امنیت همکاری اروپا و نه ناتو قادر نیستند در شرایط جدید در برابر تهدیداتی که نظم اوراآتلانتیک گراها را تامین و تضمین می کند، اقدام عملی انجام دهند و این ها واقعیت هایی است که به تدریج خود را نشان می دهد.
پس از مجادلات اخیر گرجستان با روسیه در دیپلماسی کشورهای همجوار ما با یک سری اقدامات قابل توجه روبرو شدیم که نقطه اوج آن را درسفر آقای دیگ چنی به باکو شاهد بودیم که طی آن علی اف به فرودگاه نمی آید و… اقدام نظامی روسیه و چه تاثیری بر این روابط ها گذاشته است؟
دولت آذربایجان تلاش می کند با ایجاد زمینه ای برای افزایش نفوذ آمریکا قدرت روسیه را مهار کند واین سیاستی است که در بعضی از این کشورها براساس همان کلیشه های بعد از جنگ سرد تبیین شده است که روسیه را باید با حضور آمریکا مهار کرد. این سیاست در مورد آذربایجان بعد از قرارداد باکو از دوران حیدر علی اف و بعد الهام علی اف. به طور مستمر و پایدار ادامه داشته است.
اینکه آقای دیگ چنی به باکو می آیند و علی اف به فرودگاه جهت استقبلال او نمی رود با توجه به رفتارهای پیشین و نوع ارتباطی که این کشورها به رهبری آذربایجان با دیپلمات های آمریکا در سطوح عالی داشته اند،در واقع نشان می دهد که نوعی تعادل گرایی و توجه به واقعیت ها از جمله این¬که دولت گرجستان از این اتکا چیزی به دست نیاورد و تلاش های گرجستان برای وارد عمل کردن غرب با اتخاذ تدابیری چون گفته های ساکاشویلی که می گفت هر بمبی که روی سر ما می افتد در واقع روی سر اروپایی ها و دموکراسی می افتدو…، نتیجه و اهمیتی نداشت.
مساله این است که در آذربایجان و جمهوری های دیگر این نو اتکا و گرفتن نتایج عملی از این نوع اتکاها تجربه می شود.به خصوص با تجربه جنگ گرجستان، دولت آذربایجان سیاست های محتاطانه تر و معتدل تری را به جای اتکا بر عامل اروپا،آمریکا یا ناتو برای مقابله با روسیه برای خود حائز اهمیت می کند و به این اعتبار به ویژگی های خود توجه پیدا می کنند از جمله این که روسیه همسایه وهم مرزشان است و اقدام نظامی روسیه در گرجستان پیامی است که به یقین رفتار این کشورها را تحت تاثیر قرار می دهد و در آینده آثار دیگری به دنبال آن ظاهر خواهد شد.
موضع گیری کشورمان خصوصا اظهارات آقای احمدی نژاد که اعلام داشت اگر کشورهای فرا منطقه ای در مساله دخالت نکنند مساله قابل حل است، گویا تلویحا رفتار گرجستان را تایید کردند آیا اتخاذ چنین دیپلماسی را با توجه به وضعیت چند قومیتی کشورمان واین¬که روس¬ها در گذشته با تحریک آن سبب بانگ های جدایی طلبی و نفاق در کشور شده بودند ، صحیح می دانید؟
این یک واقعیت تاریخی است که روسیه همواره از اختلافات داخل کشورهای دیگر بهره می گیرد و ما هم مصون از آن نبوده و نیستیم. من کاری به روابط امروز نمی پردازم. بحث ما علمی و بر پایه تاریخی است که از آن مدت زیادی نگذشته است.
ببینید این¬که ما تصور کنیم در شرایط افزایش این تقابل بین روس¬ها با آمریکا و اروپا برای ما فرصتی فراهم آمده،این اشتباه بسیار بزرگی است و آنچه از مواضع کشور ما شنیده می شود مثل همین بحثی که شما مطرح کردید،ضرورتا یک اعلام موضع رسمی تلقی نمی شود. ممکن است استناد شود ولی سیاست رسمی آن طور که ما شاهد هستیم، انشاالله چنین برآوردی نخواهد بود. هدف ما این است که این وضعیت روشن شود تا در حوزه¬ی آکادمیک شناخت این پدیده میسر شود و تصمیم گیری ها هم مبتنی برکارشناسی باشد.
نکته ای که مهم این است که ما بتوانیم به یک ارزیابی واقعی از این تحولات برسیم و آنها را ساده نکنیم و با ساده انگاشتن آن خدای ناکرده رفتارهایی را در کشورمان شاهد نباشیم که به منافع دیگر بازیگران در منطقه کمک کند.
دیدگاهی در تحلیل مجادلات اخیر روسیه و غرب وجود دارد وآن اینکه چون دیگر در دو سوی جهان با دو ایدئولوژی رقیب روبه رو نیستیم و در بعد مسایل استراتژیک روسیه به دلیل عدم شرایط اقتصادی و قدرت مانور نظامی گذشته، توان رویارویی در برابر غرب ندارد، لذا اختلافات کنونی به معاملاتی دیگر بین این دو منجر می شود و در نتیجه جنگ سرد دیگری نمی تواند آغاز شده باشد.آیا شما هم معتقدید جنگ سردالزاما نیازمند مولفه هایی چون اختلاف ایدئولوژیک است؟
درست است که اتحاد جماهیر شوروی فرو پاشید و دولت کمونیستی در سراسر اوراسیای مرکزی نابود شد و این کشورها مستقل شدند ولی واقعیت های ژئوپلتیکی که دورانی توسط رهبران کرملین مورد انکار قرار می گرفت، در دوران پوتین به طور ویژه ای مورد توجه قرار گرفته است.
روس¬ها مثل هر کشور دیگری مجموعه منافعی برای خود تعریف کرده اند که در پرتو تحولات بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی به این جمع بندی رسیده اند که تصورات مربوط به غرب گرایان در خصوص یک پارچه شدن منافع روسیه با غرب ،واقع بینانه نبوده است. یعنی روسیه منافع خاص خودش را دارد و از ابزارهایی که در اختیار دارد برای پی¬گیری منافع خود استفاده می کند و می بینیم که این کار را در سیاست خارجی خود عملی می کند. حال این ابزاها،همجواری جغرافیایی با این جمهوری¬ها،سلطه به بازار انرژی و در این حوزه رابطه با اروپاو… است که این ها را شناسایی می کند واز آن بهره می جوید . البته دولت روسیه به خوبی از نیازها و وابستگی های خود در حوزه های سرمایه و تکنولوژی به جهان پیش رفته اروپا و آمریکا آگاهی دارد و آنچه امروز ما در رویکردهای جهانی روسیه می بینیم، یک مجموعه همکاری ها وجود دارد که به دلیل خویشتن داری اروپا و آمریکا نسبت به رفتارهای روسیه است و از سوی روسیه هم این خویشتن داری وجود دارد و روسیه و آمریکا مایل نیستند به آن شرایط برگردند. بنا بر این اگر تصور شود مفهوم این رقابت جنگ سرد است، به نظرم اینگونه نیست.
البته تحولات بعد از فروپاشی نشان داد که روسیه باید در روند داخلی مرزهایش کنترل شود و اگر این تقابل از کنترل خارج شود و فشار بر روسیه افزایش یابد آنگاه ما می توانیم وارد فاز جنگ سرد منتهی در یک شکل جدید شویم.
اما در وضعیت کنونی فکر می کنم اینکه بخواهیم از احیای جنگ سرد و بازگشت به دوران قبل از فروپاشی شوروی صحبت کنیم،واقع بینانه نیست. ژورنالیستی است ولی با واقعیت ها تطبیق ندارد.هر چند عناصری از بازگشت را به همراه دارد ولی چون مبانی خاصی که دو اردوگاه را در برابر هم قرار داده وجود ندارد، به نظرم خیلی نتوانیم در این مورد مساله را تایید کنیم.
یعنی عدم وجود اختلافات ایدئولوژیک و آنچه شما خویشتن داری می نامید می تواند مانع از بروز شکاف بین قدرت¬ها و بروز جنگ سرد شود؟ در این صورت از شرایط جنگی و شبهه جنگی حوزه های نفوذ روسیه و آمریکا که جهان را تحت الشعاع قرار داده و ظهور سازمان شانگهای که در برابر ناتو و به جداسازی دو اردوگاه شرق و غرب انجامیده و نوع روابط آنها با سایر کشورها را تبیین می کند، چه بر داشتی می توان کرد؟
روسیه در روابطی که با جمهوری ها دارد ، اهرم های متعددی را برای اثر گذاری بر سیاست های آن¬ها در اختیار دارد. یکی از این اهرم ها اقوام هستند. اهرم های دیگری از جمله همجواری جغرافیایی،همبستگی هایی که میراث دوران شوروی است و… نیز وجود دارند که البته توسعه ناتو به سمت شرق و سیاست هایی که آمریکا برای مهار روسیه داشته روی این توانایی ها اثر گذار بوده و وضعیت را متعادل می کند. اما در نهایت فکر می کنم ما وارد عصری از رقابت و همکاری بین روسیه و آمریکا شده ایم که روسیه و آمریکا سعی می کنند همه ی توانایی شان را برای مهار طرف مقابل برای بدست آمدن امتیازات و منافع بیشتر مورد بهره برداری قرار دهند،البته به نظر می رسد با جنگ در گرجستان زمینه برای تقابل بیشتر و به نوعی اصرار و پافشاری بیشتر روسیه بر منافع خود در منطقه فراهم شده باشد اما مفهوم این بازگشت به جنگ سرد نیست.














نظر دادن