اینجا کسی است پنهان دامان من گرفته

انتشار این مطلب در بالاترین

« . . . کتاب ما جهانگیر خواهد شد »
مولوی

مهدی بازرگانی:صدای کوبه های مسگران قونیه همچنان شنیده می شود . اکنون از آن زمان که ملاقات مولانای خردسال و شیخ فرید الدین عطار حاصل شد ، حدود هشتصد سال می گذرد اما تاریخ خوب آن ملاقات و آن سخن جاودانه عطار را به یاد می آورد . هنگامیکه با تبسمی رو به بهاء الدین ولد کرد و گفت : « زود باشد که این پسر تو آتش در سوختگان عالم زند » و آنگاه اسرار نامه خود را به مولانا هدیه داد و او را به خدا سپرد .
مولانا از آن وقت به بعد همچو خورشیدی بود که آرام آرام از پشت کوهها و ابرها بر فراز آسمان تیغ کشید و بسیار کسان از مقربان درگاه که در حلقه او جمع آمدند . پس از او نیزمثنوی گرانقدرش همچو شمعی بود که روشن بخش محفل خاصان و فرزانگان بود. آنها که محضر مولانا را درک نکرده بودند اما بوی گلستان معنوی او را از گلاب مثنوی می جستند و پای می کوفتند و مست می شدند . روزها و سالها با هم سلام و وداع می کردند و صدای کوبه های بازار مسگران همچنان از دور به گوش می رسید . هنوز حکایت عاشقی باقی بود و باده های ناخورده در رگ تاک
همه خاموش که شمس الحق تبریز از این می
همگان را بچشاند بچشاند بچشاند
قصه مولانا ، قصه انسان و چه کنم چه کنم و چیستم او بود و مگر این قصه پایانی دارد . یکی از بلخ او را می جست دیگری از بخارا ، یکی از بلاد روم و آن دیگری از ولایت ترکستان . چه فرقی می کند هر که می جوید انسان را می جوید و حقیقت را و مگر حقیقت مکان می شناسد .
گفتم ز کجایی تو ؟ تسخر زد و گفتا من
نیمیم ز ترکستان ، نیمیم ز فرقانه !
نیمیم ز آب و گل ، نیمیم ز جان و دل
نیمیم لب دریا ، نیمی همه دردانه
و مولانا آرام آرام این مسافت طولانی را در طول و عرض تاریخ ، به مدد همت عاشقانه خود پیمود . انرژی که در متن سخنان او نهان بود ، در رگ و روان خاصان و حکیمان روزگار جاری شد . اما شگفت اینکه مولوی در این هم نمی گنجید . او چون بحری بود که در قسمت یک روزه زمانه نمی گنجید . کلام او بوی مشک داشت و لاجرم قسمتش رسوایی بود
عشق بوی مشک دارد لاجرم رسوا شود
چاره نبود مشک را از چنین رسوا شدن
او اهل لامکان عاشقی بود و جز رهروی این طریق هیچ نمی شناخت و خوش خدمتی او، آواز مستانه او بود که از شرق به غرب طنین در زمین و زمان می انداخت و مولانا را به سماع می خواند که بخواند :
از خراسانم کشیدی تا بر یونانیان
تا برآمیزم بدیشان تا کنم خوش خدمتی
اکنون مولانا فارغ از هر رنگ و ردایی و بیشتر از هر زمان دیگری در آینه زمانه متجلی شده است . گوهر معرفت او اکنون قیمتی ترین است به قول خودش
هر نبات و شکری را در جهان
مهلتی پیداست از دور زمان
سالها باید که اندر آفتاب
لعل یابد رنگ و رخشانی و تاب
سخن او از هند و پاکستان و چین و ماچین گرفته تا ترکیه و آلمان و ایتالیا و آمریکا ، غبارها و حجابهای تاریخیت را دریده . آری مولانا دوباره دارد طلوع می کند و این سخن ، شوخی و تعارف به گزاف نیست .
در آمریکا مولوی یا همو که آنها رومی می خوانندش مثل یک فوق ستاره سینما یا فوتبالیست برجسته ، معروف و محبوب است . تیراژهای میلیونی و نویسندگان و مترجمان بسیاری که در این زمینه به کار مشغولند ، بهتر از هر چیزی واقعیت قضیه را نشان می دهد . گروههای موسیقی متعدد که با اسم یا شعر مولانا ، محصولاتشان را وارد بازار می کنند . تی شرت ها و لباس هایی که منقوش به شعر مولاناست . آگهی های پای صفحه روزنامه ها که به جلسات شعر خوانی و بحث درباره مولانا اختصاص یافته . NGO ها و خانقاه هایی که بر مشی و روش مولویه ایجاد شده و کنسرت و سخنرانی برگزار می کنند . همه چیز و همه جا انگار ردپایی از او یافته . جایی می خواندم که استادی آمریکایی ( دکتر نویمان ) می گفت : « همیشه به شوخی می گویم که دیگر باید منتظر بود که کتاب آشپزی و نرمشهای ورزشی رومی هم به بازار بیاید . »
اگر چه برخی به این نشانه ها خوش بین نیستند و آنرا با « صنعت رومی » و تجاری شدن مولانا یکی می گیرند . اما همین عامه پسند شدن مولانا هم نشان از آن دارد که او راه خود را گشوده است . یک راه جدید بر پایه نگاهی کامل تر به انسان ، حقیقت هستی و معنای زندگی . در حقیقت این ماییم که در سرگردانی و حق ناشناسی گنج گرانبهایی چون او را یافته ایم .
آب حیوان خوان مخوان این را سخن
روح نو بین در تن حرف کهن
صدای کوبه های مغنیان هنوز ، اما این بار از گوشه گوشه عالم به گوش می رسد . و این شعر مولاناست که به طرب می آید که چرخ می زند
یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا
یار تویی غار تویی خواجه نگهدار مرا
نوح تویی روح تویی فاتح و مفتوح تویی
سینه مشروح تویی بر در اسرار مرا
نور تویی سور تویی دولت منصور تویی
مرغ که طور تویی خسته به منقار مرا
قطره تویی بحر تویی لطف تویی قهر تویی
قند تویی زهر تویی بیش میازار مرا
حجره خورشید تویی خانه ناهید تویی
روضه اومید تویی راه ده ای یار مرا
روز تویی روزه تویی حاصل دریوزه تویی
آب تویی کوزه تویی آب ده این بار مرا
دانه تویی دام تویی باده تویی جام تویی
پخته تویی خام تویی خام بمگذار مرا
این تن اگر کم تندی راه دلم کم زندی
راه شدی تا نبدی این همه گفتار مرا

نظر دادن

شما ميتوانيد از اين تگ ها استفاده كنيد: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <blockquote cite=""> <code> <em> <strong>


ثبت نام آسان  در سیستم تبلیغات کلیکی وبسایت ماهنامه تحلیلی خط مهر ایته پیله سایت وب سایت اصلی دکتر شریعتی مجله بخارا همشهری آن لاین

فرشید قربانپور - سه رنگ مهدی بازرگانی - آزادی خجسته آزادی فرشته رضایی - بی سببی بابک مهدیزاده - کافه اتوپیا آرش بهمنی - مرثیه های خاک نعمت الله اکبری - فریاد ژخ سهیل سجودی - جبران ناپذیر