بودن یا نبودن مسئله این است
« خود را قربانی کنیم بهتر است تا دیگران را. » گاندی
مهدی بازرگانی : بالاخره آن حادثه تلخی که همه سعی می کردیم از مواجهه با آن طفره رویم رخ داد . سید محمد خاتمی کاندیدای اصلاح طلبان امیدوار اعلام انصراف خود را از کاندیداتوری به نفع میر حسین موسوی اعلام کرد و با بیانیه ای که صادر شد تمام اقداماتی که برای دعوت و قانع کردن او به حضور انجام شده بود دود شد و به هوا رفت . اکنون اصلاح طلبان مانده اند و انتخاباتی که در آن کاندیدای محبوبشان کنار کشیده . از سویی کروبی مانده و در سوی دیگر میر حسین . میر حسینی که همه ما دوستش داریم و بیشتر دوستش می داشتیم اگر به قاموس اصلاح طلبی وفادار می بود و ما بدون گرفتن زبان بدین نام خطابش می کردیم . درست است که از دیروزش خاطره خوشی نداریم اما می توانستیم همه گذشته ها را فراموش کنیم و برای آینده ایران در کنار هم بایستیم وبه اصلاح و تغییر بیاندیشیدیم . اما ای دریغ ! که حتی یک رگ میر حسین هم برای اصلاح طلبی نمی جنبد. از صحبت ها و مصاحبه هایی که در ایام داشته آنچه بر می آید اینست که انگار اساسا او با این گفتمان بیگانه است و در این سالهای بین دهه شصت تا کنون در ایران نمی زیسته و این جنبش و خواست اجتماعی را نمی دیده . بگذارید غبار این چند ساله تاریخ را کنار بزنیم و حافظه ما نسلی را که آن زمانهای جنگ را به خاطر نمی آورد مروری کنیم .
تقریبا وارد ۷۶ نشده بودیم که مسئله کاندیداتوری میر حسین مطرح شد . اما با وجود اصرار شدید اصلاح طلبان که خواستار حضور نجات بخش او بودند حاضر نشد تا در صحنه بیاید . در ۸۴ هم این ماجرا به شکل دردناکی دوباره تکرار شد .این بار دیگر به خاطر دعوت ها و اصرارها و جلسات مکرر ، این تعارف حضور ، شکل خنده آوری پیدا کرده بود و نقل مردم کوچه و بازار شده بود. همه می گفتند : بالاخره موسوی آمد یا نه ؟ طنزی که با « پیشنهاد غیر واقعی و غیر قابل تحقق داشتن تلویزیون خصوصی برای دولت » کاملا تکمیل شد و میر حسین با وجود تمام تقاضاها و طلب ها نیامد . میر مردد ما حاضر نشد کفش های کثیف سیاست را به پا کند و ترجیح داد در گوشه عزلت به هنر پناه ببرد و با همه ی طلب یاری ها تا آخرین لحظات فکر کند و بعد بگوید : نه . البته آن زمان خاتمی نبود تا با آمدن او«این دوگانه تلخ» شکل بگیرد . درست برعکس . نیامدن او علت اصلی بود بر تعدد کانیداهای اصلاحات و عدم پیروزی اصلاح طلبان ، بالا رفتن احمدی نژاد و دور دوم که رقابت بین هاشمی و احمدی نژاد بود و نتیجه پیشاپیش مشخص . به یاد دارم آن روز ها همه موسوی را مذمت می کردند و می گفتند تاریخ او را نخواهد بخشید . در واقع علت بین رای آوری احمدی نژاد ، استنکاف موسوی بود که به شکل منطقی حضور کروبی ، هاشمی و معین را در آن بلبشو نا گزیر کرد . در تمام دوران چهار سال احمدی نژاد با هر خبر ناخوشایند و سیاست نسنجیده و جملات محیر العقول دولتمردان – که کم نبود و دور از دیده هم نبود – به ناگاه یاد موسوی می افتادیم که چرا نیامد . او که می توانست جلوی این قائله را بگیرد پس چرا نیامد ؟
اکنون اوضاع فرق کرده است و آن سالهای سخت سپری شده . مردم هم که روزی دل بر گفتمان اقتدارگرایی داده بودند ، اکنون مزد بی دقتی و بی فکری خود را گرفته اند .در پس آن تصمیم یک تجربه تاریخی باز مانده . از صدر تا ذیل آقایان هم می گویند امورات و اداره کشور از مسیرعقلانیت خارج شده است .دیگر اظهر من اشمس است و نیاز به توضیح ندارد (البته اگر در باغ باشید و اندکی اهل سیاست و مطالعه)
اما اصل ماجرا که امروز مسئله ساز شده چیز دیگری است .مردی که زمانی همه می خواستندش و « باید » برای اصلاح می آمد و نیامد ، اکنون که « نباید » بیاید برای تحقق همان اصلاحات پیشین ، ساز و بار انتخابات کرده و می خواهد که بیاید ! آن روزها که او با آمدنش می توانست به روند اصلاحات و تحول در کشور کمک کند گذشت و افسوس که خاطره تلخ نیامدن او بر اذهان نشست . امروز ماجرا متفاوت است و او که با نیامدنش می تواند به تحقق اصلاحات یاری رساند ، عزمش را جزم کرده که بیاید . می خواهد بیاید که حق مستضعفان را بگیرد (مگر کس دیگری غیر این را می خواهد ! همه ما مستضعفیم . همه ما ضعیف پرورانده شده ایم ) حالا او میخواهد بیاید یوزارسیف شود و ذخیره کند برای سالهای قحطی! .
آقای موسوی باید روشن کند که آیا اصلاح طلب هست یا نیست . باید روشن کند که اصلاح طلبی آمیخته به اصول گرایی او چه معنایی دارد . باید روشن کند که چه دلیلی برای شکستن این سکوت بیست ساله دارد . آیا تغییری رخ داده نسبت به ۷۶ و ۸۴ که برآن اساس او تصمیم به شکست سکوت پیشین گرفته یا اینکه توصیه ای در کار است و یا اینکه در این مدت به اشتباهات پیشین خود پی برده . و اگر اینطور نیست دلیل اصلی حضور و کنار نکشیدن در این مقطع حساس چیست . اگر خاتمی و موسوی هر دو وفادار به گفتمان اصلاح طلبی اند ، چرا موسوی با توجه به اقبال عموم و سازمان رای قوی و بی نیازی خاتمی به تبلیغات که همه این فاکتورها می تواند برای موسوی مشکل آفرین باشد ، کنار نمی رود . آیا موسوی از استقبال حیرت آور و گسترده از خاتمی در سفربه شیراز و یاسوج و بوشهر که بدون تبلیغات مرسوم شکل گرفته چیزی شنیده یا اینکه در دایره تنگ تحلیلهای مشاورانش غوطه می زند و نمی تواند بشنود .
اگر موسوی به یاری خاتمی در سفرها و سخنرانی برایش دل بسته ، باید باید به این نکته توجه کند که «ستاد ۸۸ » با رفتن خاتمی در واقع از هم می پاشد و با قطعیت تمام می توان گفت حداقل از موسوی حمایت گسترده نمی کند . تردید نیست مشارکت این طیف فعال ۳۰ هزار نفری و دایره ارتباطاتی که این گروه خودجوش مردمی دارد می تواند بسیار در انتخابات نقش آفرین باشد . ۹۴ درصد از فعالین ستاد ۸۸«به شدت مخالف»، ۴ درصد «مخالف» و ۲ درصد «موافق» کنارهگیری خاتمی به نفع میرحسین هستند و تنها ۹ درصد اعلام آمادگی کردند که در صورت کنارهگیری خاتمی و حمایتش از موسوی، برای پیروزی موسوی در انتخابات فعالیت کنند. بر اساس نظرخواهی صورتگرفته، در صورت کنارهگیری خاتمی، ۳۹ درصد پویشگران در انتخابات شرکت نمیکنند که این باید برای موسوی ای که نگران مشارکت مردم در انتخابات است ، قابل تامل باشد . نظرسنجیهای معتبردیگر حکایت از آن دارد که خاتمی حداقل دو برابر موسوی رأی دارد. ماندن خاتمی در عرصه انتخابات از نظر پویشگران چنان ضروری است که تعدادی از آنها حتی پیشنهاد کردهاند در صورت کنارهگیری خاتمی، «موج سوم» به «پویش دعوت مجدد از خاتمی» تبدیل شود و برای اعلام حضور دوباره وی به کوششهای خود ادامه دهد!
نکته دیگری که به نظرمی رسد باید بر آن پای فشرد ، این است که خاتمی برای اصلاح طلبان هم سقف مطالبه است و هم کف آن . کاندیدا شدن خاتمی برای اصلاح طلبان یک فرصت است او اصلاح طلبی است که مشکلی برای تایید صلاحیت ندارد . در واقع چاره ای جز تایید صلاحیت او نیست او به هر حال هشت سال رئیس جمهور این مملکت بوده . کاندید شدن دوباره او یک فرصت ارزنده برای حیات دوباره و خواست دوباره مطالبات تاریخی ما می باشد که باید از آن به خوبی استفاده کرد .اگر تحلیل آقایان این است که با آمدن او کارشکنی می شود ؛ باید گفت اگر قرار بر اصلاح طلبی و اصلاحگری است ، هر کسی بیاید کارشکنی می شود . چه خاتمی ، چه موسوی و چه افروغ و چه حتی احمدی نژادی که دیدگاههای اصلاح طلبانه داشته باشد . و اصلا اصلاحگری از همین راه یعنی مقاومت ، تکاپو و صرف هزینه بدست می آید .
فرصت بودن این مقطع از سوی دیگر از این لحاظ است که احمدی نژاد در طی این چهار سال با آوردن پول نفت بر سر سفره های مردم ! ، با تورم و گرانی ، با سفرهای آنچنانی و سیاستهای اقتصادی و بین المللی پریشان ، فرصت این مقایسه میان گفتمانی را به خوبی فراهم آورده است . هشت ساله دولت اصلاح طلب خاتمی با این چهار ساله . وضع اقتصاد ، فرهنگ ، هنر ، سیاست ، توسعه ، اخلاق ، مطبوعات ، جامعه مدنی و … که در همه ی آن ها محل بحث فراوان است . و جدای از اینها تجربه های غیر قابل انکاری هست که در این مدت در ذهن مردم حک شده است و دقیقا همین تجربیات است که زمینه و بنیاد تحول به حساب می آید .
از زاویه دیگر و با عینک اصول گرایانه ، «آمدن موسوی و نیامدن خاتمی» بهترین حالت ممکن است . شاید اگر این قضیه قطعی شود ، دوران مخفی کاری ماهرانه اصولگرایان نیز به پایان رسد . مثلا قالیباف که شرط حضور خود را نبودن خاتمی عنوان کرده بود ، به میدان بیاید و به کلی معادلات را به هم بزند . انتخابات چند قطبی شود . آن وقت فرض کنید با بودن قالیباف ، افروغ ، لاریجانی ، احممدی نژاد ، کروبی و دیگران نیامده ، کسی مثل موسوی با آن ادبیات قدیمی اش دیگر چندان استثنایی به حساب نمی آید بلکه یک گزینه بسیار عادی جلوه می کند .شاید آن وقت حتی طرفداران موسوی هم تردید کنند به او رای دهند یا مثلا به افروغ با آن ادبیات روشنفکرانه اش . و بدین ترتیب است که با یک تصمیم اصلاح طلبی ازبهترین حالت ممکن به بدترین حالت ممکن دچار می شود و به راحتی هر چه تمام تر توسط خود اصلاح طلبان منهدم می شود .
حال از همه مهم تر در این میان خود خاتمی است که باید تصمیم بگیرد . ما همه تصمیم خود را گرفته ایم . او که به قول خودش برای آمدن ماهها فکر کرده و به پشتوانه او هزاران عضو ستاد ۸۸ و میلیونها فکر خاموش جامعه ایرانی می تپد ، آیا می تواند اخلاقا اینها را رها کند و به گوشه عزلت عالمانه و روشنفکرانه بخزد . آیا او می تواند جواب چند نسل را که اکنون همه خواهان اویند بدهد . میر حسین حتی از اینکه خود را به گفتمان اصلاح طلبی منتسب بداند گریزان است ؛ با این وصف سید ما قول داده در همه استانها و شهرهای ایران برای او سخنرانی کند . اگر میر حسین اصلاح طلب است چرا کنار نمی رود و اگر اصلاح طلب نیست چرا به روشنی نمی گوید . اگر اصلاح طلب نیست ، چرا باید خاتمی برایش سخنرانی کند و به نفعش کنار رود واگر اصلاح طلب است آیا این خواسته زیادی است برای اینکه مراد او حاصل شود و مملکت نجات یابد ، او از میدان کناره گیرد. به نظر می رسد مروت و ایثار همین جاست که معنا می یابد ؛ نه آن زمانی که بی مروتی سخت تر از مروت است .
مخلص سخن این است انگار تمام امیدهای ۸۸ دارد بر باد می رود و همه ی اینها با یک « نه » پر طنین به دعوتی گسترده رخ داده . ضرب المثلی چینی می گوید : « بدبختی آن نیست که می توان از آن بر حذر بود ، بلکه آن است که گریزی از آن نیست . » به نظر شما آیا خاتمی دوباره به آغوش تحول خواهان باز می گردد . آیا او می ماند و می ایستد یا می رود آن طور که در بیانیه اش خطاب به ملت گفت. این سوالی است که آینده خیلی چیزها به آن وابسته است .


من که نمیدونم چرا تمام این سالها فکر میکردن موسوی اصلاح طلبه!!!!!!!!!!!!!!!!!!! خوب نبود و نیست و نخواهد بود
سلام دوستان عزیز
از آشنا شدن با این روزنه ی زیبا خوشحالم
در مورد خاتمی، در عین حالی که با نوشته ی شما موافقم و اصولا چندان میرحسین را در تئوری و اندیشه اصلاح طلب نمیدانم اما معتقدم باید این رفتار خاتمی را درک کرد.در جلسه ی پایانی اش روز سه شنبه حرفهایی زد که برای من هم که شدیدا به انصرافش معترض بوده و هستم و خواهم بود، قابل درک بود.مهمتر از ماندگاری خاتمی پاینده بودن گفتمانش است که با وجود نسل جدید و من و تو و دیگران، ماندگار خواهد ماند.ضمنا امیدوارم حال که شرایط اینگونه شده خاتمی به نقش اصلی خود یعنی رهبری جنبش اصلاحات بیندیشد.
جناب آقای مهدی بازر گان
شما با آقای بازر گانی که می گفتند ضد انقلاب و( ل ب رال) ومردم وارزش ها وتحصیلات وعینک بودند چه نسبتی دارید چرا شما این قدر بی ذوق و بی اشتها هستید ؟مقداری به آن شکم بد بخت تان برس چرا این قدر به فکر مردم هستی صبر کن زندان جدیدی بسازند ! ناراحت نباشید درب زندانهاهنوز هم باز است جمعی از امت کفته شده