امروز دلم بیشتر برای نامجو می سوزد ۲

انتشار این مطلب در بالاترین

ادامه ی مصاحبه با شاهین نجفی

این پست ادامه ی متن مصاحبه با شاهین نجفی است برای دیدن قسمت اول این مصاحبه اینجا کلیک کنی

س: داینطور که مشخص است شما در بین هنرمندان و خواننده های ایرانی بیشتر از همه با مخاطب خود در ارتباط هستید. همیشه به همه پیام ها پاسخ می دهید. معمولا پیام هایی از طرف مخاطب که برای شما ارسال می شود حاوی چه مطالبی است؟
یک سری از پیام‌ها که به طور روزانه دریافت می‌کنم حاوی تشویق‌ها و محبت و سوال‌های عادی و روزمره است .قسمتی‌ از پیام‌ها حاوی انتقاد و پیشنهاد است .از شعر گرفته تا نوع خواندن تا آهنگ .مخاطب به راحتی‌ نظر خود را می گوید و من پاسخ می دهم.در همین میان عده‌ای از مخاطبان ،امروز حکم مشاور را برای من دارند و من با آنها در بیشتر موارد مشورت می‌کنم.تعجب بسیاری از عزیزان هموطن ،از اینکه من جواب نامه‌ها و پیام‌هایشان را می دهم برایم تعجب آور است.این سیستم را من نه به دلیل اینکه آدم فروتنی هستم یا همان حرفهای اخلاقی‌ دیگر دنبال می‌کنم،بلکه برای من هر انسان یک دنیا و یک اجتماع است. من این شانس را دارم که با این جوامع پراکنده ارتباط داشته باشم .البته همیشه کمبود وقت مشکلی‌ است که وجود دارد.
س: مخاطبان شما اغلب از چه طیفی هستند؟
خب کسانی‌ هستند که هدفمند کارها را دنبال می کنند .اینها بیشتر از قشر دانشجو هستند.اما نمی شود همه ی این مخاطبان را اینگونه تفکیک کنم.چون هستند کسانی‌ که دانشجو نیستند ولی‌ بر کارها دقت دارند.طیف وسیعی از زنان و دختران ایرانی مخاطب این کارها هستند و نیز بسیاری از کسانی‌ که حتی فکرش را هم نمی توانستم بکنم که این شخص مثلا بنشیند رپ گوش کند! از یک فعال سیاسی گرفته تا نویسنده رمان یا شاعر یا سینماگر.
س: زمانی که به آثار هنرمندان می نگریم می بینیم در لابلای هنرشان انتظاراتی از مخاطب دارند.به عنوان مثال صادق هدایت انتظار دارد مخاطبش نکات داستانش را بفهمد و در نگرشی که نسبت به قوانین عقب مانده و خرافی اش دارد تجدید نظر کند.و یا شاملو مخاطبش را به بیرون آمدن از زیر ظلم و بندگی و بردگی و عشق به بشریت دعوت می کند.و یا فروغ می خواهد مردم تفاوت های بیهوده را کنار بگذارند و جنسیت را معیار طبقه بندی قرار ندهند و با نگاهی پاکیزه به دیگران نگاه کنند. شما از مخاطبتان چه انتظاری دارید؟
دوست دارم با مخاطبی کنکاشگر طرف باشم .مخاطبی که از خطر کردن نمی هراسد.نسل من نسلی نیست که رام بشود و مخاطب من کسی‌ نیست که آرام بگیرد. من از تجربه کردن حرف می زنم .از خواندن و دیگران را پشت سر گذاشتن.
س: در میان اشعارتان و بین حرفهایتان گاه از کلماتی استفاده می کنید که البته منع قانونی ندارند ولی به لحاظ فرهنگی با روحیه ی خیلی ها سازگار نیست و به نوعی دارای خشونت است.آیا ترجیح می دهید شعرهایتان را پاستوریزه کنید و یا ترجیح می دهید شنوندگان تان با صدایی آرامتر و یا با هدفون به ترانه هایتان گوش کنند؟
همه چیز در کار نسبی‌ است.اما فکر کنم با بالا رفتن سنم کارهایم ارامتر بشود.
س: اصولا هنرمند نمی تواند هیچ انگار باشد و مثلا غذایش را بخورد و زندگی عادی اش را داشته باشد و کاری به کار دیگران نداشته باشد. البته آنگونه که از اشعارتان پیداست طرفدار هرج و مرج نیستید. این که می گویید در فلسفه هیچ انگار و در سیاست آنارشیست هستید چه معنی دارد؟
بی‌ تفاوت بودن به اطراف پوچ انگاری نیست . جهان در عقیده ی فلسفی‌ من بر هیچ مدار ثابت از پیش تعیین شده‌ای نمی چرخد.این مجموعه ای است منظم شده از پراکندگی نامنظم بی نظمی ها.حالا شما ببینید انسان در کجای این پهناور بیکران جای دارد.ما تنها بودنی را تحمل می‌کنیم که بنا به نوع سیستم بیولوژیک بدنمان قادریم تخیل کنیم. فکر کنیم اما قادر به شناخت آن نیستیم. به همین دلیل ما تنها شکلها را در تاریخ تغییر داده ایم و با ادیان ،مذاهب و گاهی‌ فلسفه دلیلی‌ برای بودن ساخته ایم .انسان تنها با هنر این درد تاریخی‌ خود را فریاد کشیده است تا شاید پلشتی ها را تاب بیاورد.انسان هر چه پیش رفته است با ساختن و در آن غرق شدن در پی‌ معنا دادن به خود بود .اما او جز ویرانی و پاره کردن بکارت طبیعت هیچ قدمی‌ بر نداشت. پوچ انگاری اقتدار، باور به مبنای پوچ بودن مبانی فکری است و در عین حال تلاش برای تاب آوردن آن به انسانی‌‌ترین شکل ممکن.
به همین دلیل انارشیسم بر خلاف ترجمه فارسی‌ و این اشتباه مصطلح به معنی هرج و مرج طلب نیست .آنارشیسم انسانی‌‌ترین و بیشکل‌ترین شکل طبیعی زندگی‌ انسان است. جامعه‌ای که در آن انسانها بر هیچ اساسی‌ طبقه بندی نمیشوند و قانون یعنی همکاری داوطلبانه انسانها بر اساس وجدان. یقینا کسانی‌ که انسان را به شکل برده‌ای زیر سلطه ی یک پول،قدرت،قانون غیر انسانی، روابط ثابت اجتماع و سنت نادرست و غیره می خواهند آنارشیسم را به رویا یی بودن و یا به بی نظمی متهم می کنند.آنارشیسم تنها یک امید است به آینده ی انسانی‌ که دیگر در طول و عرض تاریخ‌اش چیزی از معنا یش نمانده است.
س: حالا که خودتان هم به این مساله اشاره کرده اید بگذارید سوال دیگری بپرسم.شما در در پاسخ سوال اول نوشتید که تلاش دارید رپ را از تلاش های کودکانه و لمپنیسم و رجز خوانی نجات دهید.خب سوال من این است که آیا یک آنارشیست حق چنین کاری دارد؟به نظر می رسد اساسا معیاری هم که می تواند رجز خوانی و لمپنیسم را تعریف کند قانونی مسلط و بوروکراتیک است.آنارشیسم در اینجا کاربردی ندارد.بکار گیری معیاری آنارشیستی برای عملکردی آنارشیستی اولترا آنارشیسم می شود.اینطور نیست؟
آنارشیسم به راحتی‌ معنای خود را حمل می‌‌کند.همان طور که پیشتر عرض کردم. از دید آنارشیستی خشونت در ساختار قدرتی که قصد هدایت و کنترل را دارد نهفته است.آنارشیسم در واقع به همین دلیل وجود دارد و کاربردی تر از آن ، چه می تواند باشد.این یک خط فکری ایدئولوژیزه شده نیست. ما متفکر،هنرمند ،فعال سیاسی…آنارشیست داریم اما این نوع برخورد با جهان متعلق به هیچ حزب و جریان یا متفکری نمی تواند باشد.این یک قانون نیست بلکه یک خواست است برای جهانی‌ بی‌ قدرت مسلط. حتی متفکری مثل نوام چامسکی هم به خود اجازه نمی دهد که در این زمینه حکم صادر کند و در نهایت از آنارشیسم به عنوان یک امید نام می برد.در نهایت به دلیل همین باز بودن ، جایی‌ وجود ندارد که آنارشیسم برای دخالت در آن احتیاج به مجوز داشته باشد.بگذارید خودمانی بگویم. قانون آنارشیسم،عشق است. مگر اینکه عشق را قانونی بوروکراتیک بدانیم و آرزوی داشتن جهانی‌ بی‌ بند را افراطی گری بدانیم . ما که با کلمات جنگ نداریم. آیا لمپن بودن فقط چماق بدستی یا عربده کشی‌ است؟ به عقیده ی من آن شاعر یا متفکری هم که خود را دانای کل می‌‌داند و برای جهان تز صادر می‌‌کند لمپن است.من این فردیت رو به جامعه را می پسندم. از همین روی زرتشت نیچه خطاب به جماعتی که به استقبالش آمده اند می‌‌گوید :آنگاه که مرا انکار کردید به سویتان باز خواهم گشت.من معتقدم چنین مردم کنکاشگر،حساس و شکاکی را هیچ گاه نمی توان در چند ماه به خیابان کشاند تا له یا علیه کسی‌ شعار بدهند.
س: نامه ای که نوشته بودید خطاب به نامجو در بین طرفداران او بسیار سرو صدا کرد. به نظر شما اجبار نامجو در نوشتن نامه کار او را توجیه نمی کرد؟
من نباید آدم‌ها را با خودم بسنجم.امروز بیش از آن روز‌ها دلم برای نامجو می سوزد .همان طور که خودش هم گفته در زندگی‌ شخصی‌ بر خلاف زندگی‌ هنری انسانی‌ محافظه کار است.این انسان شخصیت‌اش همین است .من هیچ گاه فکر نمی کنم آدم خوبی نیست یا در پی‌ شهرت و پول است .نامجو انسان با استعدادی است که از خودش کوچک تر است.نامجو در متن زندگی‌ می‌کند و نه خارج از آن. من شکسته شدن انسان را نمی فهمم .نامجو پیش از این هم گفته بود که هیچ سنخیتی با اعتراض ندارد.ما این را می دانیم.او معترض نیست اما آن روز که در ایران آزدانه شهرام ناظری را لگدمال می کرد ،چرا کسی‌ گریبان این سامری خفن شده ی دیروز و در سه راه آذری کفن شده ی امروز را نگرفت.
در آن داستان فقط من و آقای م.سحر به این مساله اعتراض کردیم و قصدمان نه عزاداری بود و نه پایکوبی بر سر جنازه .ما از یک توطئه حرف زدیم که اولین قربانی‌اش در این دوره محسن نامجو بود. ما از او به عنوان جانباخته نام بردیم.
س: بعضی شما را به همراه نامجو و کیوسک سه ضلع مثلثی می دانند که در موسیقی فارسی دارای سبکی نوین هستید.تا چه حد این قضیه مورد تایید و علاقه ی شماست؟
راه من آنقدر‌ها به این عزیزان شباهت ندارد.آرش سبحانی در بعضی‌ کارها به موضوعات خوبی‌ پرداخته است اما این کارها از آنچه که من در ترانه می شناسم دور است اما دست به تجربه خوبی‌ در فرم‌های موسیقی دارد و البته تلاش این گروه برای جدا شدن از سایه ی مارک نافلر و باقی‌ نماندن در حد نسخه ی ایرانی آن قابل تقدیر است. نامجو در تعدادی از کارهایش آن شاعرانگی و جسارت شعری را دارد اما آنچنان شعر، موسیقی‌ را تحت تاثیر قرار می دهد که از موسیقی‌ چیزی باقی‌ نمی ماند و جالب است که ایشان اصرار عجیبی‌ بر موسیقی‌ کارهایش دارد و البته هیچ چیز چشمگیری در موسیقی‌ ایشان که در بسیاری از جاها تغییر شکل یافته و کپی‌ کارهای دهه ی ۹۰ و ۸۰ و تجربیات روزمره فیوژن ها است نمی توان دید.
س: ترانه های گیلکی عموما دارای سبک خاصی هستند که بیشتر مفاهیمی مثل طبیعت ، عشق به گیلان ، پند و اندرز بزرگان و از این دست را می رسانند اما وقتی مثلا ما به ترانه “تب داشتی اوی دل” از کارهای گیلکی محمد نوری ، گوش می دهیم تازه می توانیم به قابلیت و زیبایی این گویش پی ببریم وچنین کاری را شما در تکه ی کوچکی از ترانه “علی دادا” انجام دادید که الحق خوب در کار نشسته بود. تا حالا به فکر خواندن یک ترانه کاملا گیلکی به سبکی جدید و شبیه به موسیقی خودتان افتاده اید؟
من عاشق گیلکی هستم تا حدی که دوست دارم آن را به عنوان یک زبان بشناسم و نه فقط یک لهجه.می‌ دانم که به ادبیات و موسیقی‌ گیلکی ظلم شده است.خیلی‌ دوست دارم رپ را با گیلکی تجربه کنم. چند بار هم تجربه‌هایی‌ خام داشته ام.اما واقعیت این است که من آنقدر‌ها مسلط به ادبیات آن نیستم. وقتی‌ شیون فومنی گوش می‌کنم ،حسرتم از اینکه در این زبان ناتوانم دو چندان می‌‌شود. باید روی ادبیات گیلکی بیشتر وقت بگذارم. من گیلکی را در پاپ و ریتم‌های اسپانیش آزموده‌ام و یقین دارم در آینده کارهایی خواهم کرد.
س: سعید جعفرزاده «همای» کار جدیدی را در موسیقی سنتی آغاز کرده که این بار بر خلاف اکثر نوآوری ها که با ساختارشکنی پیش می آید در مفهوم شعر تغییراتی ایجاد کرده است.به کارهای همای گوش داده اید؟ نظر تان درباره ی ترانه های او چیست؟
اولین بار به یاد دارم یکی‌ از دوستان کارهای آقای همای را به من معرفی‌ کرد. با این پیش فرض که قرار است چیزی به نام موسیقی‌ گوش بدهم ،به سراغ کارهایش رفتم.اما چیزی از ناله‌های مرثیه وار در آن دیدم . ترانه‌های کلاسیک آن مرا متعجب کرد که چرا آن‌ها را نمی شناسم و پس از اینکه متوجه شدم که ترانه سرا خودشان هستند، حقیقتا تحسینشان کردم. بر خلاف بسیاری که در فکر وصله زدن شعر کلاسیک ایرانی به یک موسیقی‌ مدرن هستند؛کار ایشان قابل تامل است که خود، در آن قالب به باز سرایی دست زده اند. زبان همان زبان است اما گوئی خیام است که می‌‌خواند و فریاد می زند و جهان را به استهزا گرفته است. فکر می‌‌کنم” همای”ها در آینده خطری جدی برای مافیای موسیقی‌ سنتی در ایران محسوب می‌‌شوند.
س: یک سوال کمی خصوصی که اگر مایل نیستید جواب ندهید.خیلی ها برایشان این سوال مطرح شد که علی دادا خطاب به شخص خاصی سروده شده است یا نامه ایست سرگشاده؟
علی‌ شخصیت تغییر شکل یافته و بهتر است بگویم باز سازی شده ی برادر من ست که سالها پیش از این زمانی‌ که من فقط ۱۴ سال داشتم مرد.این علی‌ با ان علی‌ خیلی‌ فاصله دارد.او یک انسان کتاب خوانده بود که خط زیبایی داشت اما اعتیاد پس از سالها او را شکست داد.من آن شخصیت را به محله‌ای پایین با فرهنگی‌ کوچه‌ای تر اوردم.
س: دوباره یک سوال خصوصی که اصراری در جواب دادنتان وجود ندارد.از لحاظ امرار معاش در المان چه می کنید؟
به طور رسمی‌ یک کارگرم.اما موسیقی‌ و شعر نیز گاهی‌ درآمد زایی می‌کند.
س: تا حالا به برگشتن به ایران فکر کرده اید؟در چه شرایطی ممکن است به ایران برگردید؟
من به نوعی در حال گذراندن دوران نقاهت هستم.اینجا باید خیلی‌ چیزها یاد بگیرم.از روابط عادی در خیابان تا پیچیدگی‌‌های انسان ماشینی . امیدوارم زمانی‌ برگردم که بتوانم با افتخار زندگی‌ کنم.

ایجا: این مصاحبه به صورت هم زمان در سایت هم میهن نیوز به آدرس www.hammihannews.com منتشر شد

۵ پاسخ به “ امروز دلم بیشتر برای نامجو می سوزد ۲ ”

  1. بسیار از این مصاحبه ی جامع لذت بردم. خیلی خوب به ابعاد کاری و هنری اشاره شده بود، از مصاحبه گر محترم تشکر میکنم.

  2. با درود
    مصاحبه با آقای نجفی ایده ی جالبی بود که به ظریف اندیشی و جسارت نیاز داشت که مصاحبه کننده به خوبی از عهده ی آن بر آمد . در این باره خلاء اطلاع رسانی وجود داشت که این مصاحبه شروعی نیک بود برای رفع این خلاء. امیدوارم در آینده نیز مصاحبه های دیگری با این هنرمند مردمی و سایر هنرمندان مطرح داشته باشید. دست اقای قربانپور طلا.

  3. شاهین گیله مرد.
    همشگ زمئت تره خوش اوقور ببی برا. ( برادر ، همیشه ایام برایت خوش یمن باشد)

  4. برو پیرینکو رو ببین بعد بیا مصاحبه کن
    یه موسیقی ناب
    اینم وبساتش http://www.prinko.blogfa.com

  5. شاهین خیلی ماهه

نظر دادن

شما ميتوانيد از اين تگ ها استفاده كنيد: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <blockquote cite=""> <code> <em> <strong>


ثبت نام آسان  در سیستم تبلیغات کلیکی وبسایت ماهنامه تحلیلی خط مهر ایته پیله سایت وب سایت اصلی دکتر شریعتی مجله بخارا همشهری آن لاین

فرشید قربانپور - سه رنگ مهدی بازرگانی - آزادی خجسته آزادی فرشته رضایی - بی سببی بابک مهدیزاده - کافه اتوپیا آرش بهمنی - مرثیه های خاک نعمت الله اکبری - فریاد ژخ سهیل سجودی - جبران ناپذیر