امروز دلم بیشتر برای نامجو می سوزد
فرشید قربانپور: شاهین نجفی خواننده ی رپ این روزها از جمله فعالترین خواننده های رپ فارسی است که به دلیل سبک خاص و منحصر به فرد مورد توجه و علاقه ی بسیاری از جوانان قرار گرفته است. او که به تازگی از گروهی که با آن همکاری داشت به دلیل عملکرد گروه جدا شده است تا سه ماه دیگر آلبوم جدیدش را منتشر می کند. آنچه در شخصیت او جدای آرمانگرایی معمول هنرمندان پررنگ است ، اهمیتی است که به مخاطب خود می دهد.
تا کنون ۱۳ ترانه از او در اینترنت منتشر شده است؛ در ۴ ترانه ی خود به حقوق زنان اشاره کرده و ۳ ترانه خود را به جنبش زنان ایران هدیه کرده است. پی رنگ کارهای او در اکثر موارد دربردارنده ی موضوعات روز است و دید ویژه ای که او نسبت به این موضوعات دارد.آنچه در ادامه می آید متن کامل گفت و گویی است که با شاهین نجفی انجام شده است.
***
س:شما به سبک های موسیقی مختلفی مثل راک و اسپانیش اشنایی دارید.سبک هایی که شناسنامه قدیمی و قابل توجهی دارند.چطور شد از میان این سبک ها سبک رپ را که اصولا موسیقی اعتراض و انتقاد است و در ریشه به مسایل و مشکلات می پردازد روی اوردید؟
تلاش من این است که رپ را از حد حرفهای کودکانه و رجز خوانیهای لمپن مابانه جدا کنم و پلی میان هنر و بطن جامعه باشم. با ترانه رپ می توان ارتباطی تصویری- کلمهای به همراه موسیقی با مخاطب برقرار کرد.شما در فرمهای روایی انقدر فرصت دارید که نگران هدر رفتن کلمه نباشید. اینجا با ایجاز جملهای بیشتر از کلمه سر و کار داریم. اما به طور مثال در راک کار سخت تر است چون انقدرها فرصت نیست. به همین دلیل ترانه ی راک از رپ به شعر نزدیک تر است. من انقدرها به رپ خوشبین نبودم . در ابتدا کمی برایم سخت بود که از ان زبان فاخر شعری که در ایران داشتم دست بکشم.اما تجربه نشان داد که می توانم همان مفاهیم را در این قالب تزریق کنم. ترانه رپ فقط یک بخش از کارهای من است که تا الان منتشر شده است. من انقدرها درگیر و متعصب به سبک خاصی نیستم. کارهایی که در راک و «بلوز» انجام دادهام را نیز در اینده منتشر میکنم و در پاپ هم اگر خوانندهای بیابم که صدایش را متناسب با کارهایم ببینم با او همکاری میکنم. چون خودم فکر نمی کنم که پاپ بخوانم.
س: به عنوان یک خواننده ی منتقد هدف حرفه ای شما از سرودن این اشعار و انتشار چیست ؟ به نظر شما گفتن شما از معضلات و مشکلات تا چه حد در رفع انها تاثیر دارد؟
بهترین کارهای من از نظر خودم انهایی ست که در خلاء فکری نوشته شده است. جایی که تنها شعر حاکم است و نه هیچ هدف یا کوششی برای نوشتن. شاعر تئوریسین سیاسی یا اجتماعی نیست که از ان زاویه نظر بدهد. من فقط به تصویر می کشم .هر جا که این گونه نبودهام ،برایم دلچسب نیست.انقدرها برایم دلچسب نیست که نقش یک مبارز را در ترانههایم داشته باشم. ترجیح می دهم که یک دلقک باشم برای به سخره گرفتن چیزایی که ما از انها به عنوان خطوط قرمز یاد میکنیم. اثر گذار بودن این نوع از کارها انچنان است که مخاطب به مفاهیمی میرسد که ممکن است پیش از ان برایش فقط یک سوال بوده باشد. حالا ان دملها سر باز می کنند. یعنی تبارشناسی قوانین و مناسبات فردی و اجتماعی.رفع مشکلات تنها زمانی ممکن است به مسائل اساسی بپردازیم.سیاست که مدعی ساختن جهان است ،چیزی جز نابودی به همراه نداشته و ندارد. این بحث در ابتدا فقط یک امید است.یعنی داشتن دنیایی که در ان انسانها بنا بر وجدان انسانی خود رفتار کنند و نه با فشار قوانین دولت یا سیطره اخلاقی جامعه.عدم اعتقاد به چنین انسانی،بزرگترین توهین به مقام انسانی او است. چرا که اینگونه باور میکنیم انسان،جز غارت و فساد به درد هیچ کاری نمی خورد.
س: شما از یک طرف می خواهید رپ را از لمپن مابی نجات دهید و از طرف دیگر خود را متعصب به هیچ چیزی نمی دانید.از طرف دیگر هم می خواهید پلی باشید بین جامعه و هنر.تمام اینها یا نوعی انارشیسم است و یا نوعی لگد زدن زیر هر چه مقدس است.از طرف دیگر بازگشت به سنت و همه و همه خود پیروی از چیزی است. حالا هر چه که می خواهد باشد. تعریف شما از این نوع بودن خودتان چیست؟اسم ان را چه می گذارید. من نمی خواهم انتخابی کنید بین مرلین منسون و مثلا محمد رضا شجریان. اما هر انتخابی یک پیش زمینه ای دارد و در واقع اعلام جنگ است به خود. نظر شما چیست؟
من فکر نمیکنم تعریف بودن ،به چیزی بیش از تحریف ان بینجامد.من تاویل را بیشتر می پسندم. ان “من”های تودرتو را به یاد بیاورید. بودن انسان لایه لایه است. این شناخت حرکتی پوست پیازی دارد. لایه ها از جهت حرکت، در تضادی متقارن با یکدیگر بسر می برند؛یعنی در یک نفی مشترک علیه هم ،بودن واحد خود را تثبیت میکنند. سوال متراکم شما حاوی جواب خود بود. تلاش برای جدا ساختن یا به نوعی تطهیر یک سبک موسیقی (و نه نجات دادن ان،ان طور که شما گفتید) یا هر حوزه ی خاص دیگری ،یک چند وجهی بودن و همان عدم تعصبی را می طلبد که دقیقا ورای خطوط قرمز است. بلی ،لگد زدن به اینها یعنی انارشیسم من.اصلا انارشیسم، زیبایاش در همین اختصاصی بودن ان است در روش و شکل.اما بازگشت به سنت؟ این به هیچ قسمتی از این داستان ربط ندارد. بدویت انسان سنت نیست ،طبیعت منقرض شده است.حتی فرهنگ نیست ،بلکه یک خوی از دست رفته است. ما از طبیعت خود پیروی نمیکنیم بلکه با ان زیست میکنیم.در واقع جدا سازی اینها از یکدیگر ظلم به دیگری است.به همین دلیل من معتقدم علاج بیماری انسان در مقام حیوانی اخلاق زده ،محتاج یک جنگ تمام عیار فردی – اجتماعی است.انسان نیازمند یک لخت شدن تمام عیار از تارهایی است که در تاریخ به دور خویش تنیده است.
س: در وادی موسیقی و به طور کلی هنر شیوه ی زندگی و جامعه ی اطراف هنرمند تاثیر زیادی روی کارها و افکارش می گذارد. شرایط و تجربیات زندگی شما در انتخاب موسیقی تان چه تاثیری داشته؟معضلاتی که در اشعارتان مطرح می کنید و نسبت به انها موضع می گیرید اعم از سیاست ، فساد ، حقوق زنان و… جزو تجربیات مستقیم شما بوده یا برای دیگران گفته شده است؟
اگر برای درد دیگران می خواندم ،کارم میشد مرثیه خوانی.اینها حرفهای به اصطلاح شاعرانه ی لای کتاب نیست.زندگی , مرا کمی خشن و غمگین بار اورده است. فقر،نابرابری اجتماعی،فساد درونی جامعه و ساده انگارنه زیستن مردم این نکته را به من آموخته است که چطور به زندگی ادامه بدهم و آن را تاب بیاورم و به آن “پوزخند” بزنم.این تصاویر برای من حتی چیزی بیش از یک تجربه شخصی است. من در آنها زیست میکنم. به همین دلیل لذت بردن از آنچه که دیگران به راحتی میپذیرند برایم مشکل است. من از همان ابتدا هم گفتم که متاسفم برای این همه همدرد.آنقدر تصویرها و لحظه های ناب در ذهن دارم که جز با رمان نمیتوانم آنها را توضیح دهم.آنچه در ترانه گفتهام چکیدهای از این زندگی است.
س: تا کنون شده از پیامد شعرهایتان دچار هراس شوید. به قول خودتان زندگی به این سبک پر دردسره.قدم تو راهی که …
بعد از منتشر شدن ،گاهی پیش آماده ولی در مجموع من احمق تر از این حرفها هستم که به چیزی شبیه پیامد فکر کنم. یا کاری را نباید،منتشرکنم و اگر کردم تاوانش را باید بدهم.
س: تا کنون جایی نخواندم که دلیل اصلی رفتنتان به آلمان چه بود؟
برای رفتن دلیل زیاد داشتم ،اما برای ماندن دیگر دلیلی نمانده بود. اما برای رفتن در پی راهی برای صدا و نوشتههایم بودم. همین. آن موقع آلمان یا هر جای دیگر فرقی نمیکرد.
س: هر هنرمندی در هر زمینه ی هنری نسبت به همکارانش انتخاب ها و اولویت هایی از نظر علاقمندی دارد.زمانی که این قضیه درباره ی یک هنرمند مفهوم گرا و نه مبتذل مطرح می شود باید انتظار هنرمندانی داشت که آثارشان حاوی مفهوم و پیام باشد. خواننده های محبوب شما چه کسانی هستند؟
در میان ایرانیها الان دیگر نمی توانم از کسی نام ببرم.اما زمانی دیوانه ی فرهاد و فریدون فروغی بودم.اما در میان غیر ایرانیها باید یک لیست بلند بنویسم.از «جانی کش» تا «باب دیلون» از «گیتار جو ساتریانی» تا «درام فل کالینز» . اما من یک حس هم ذات پنداری عجیب با «کرت کوبین» دارم. این شخص بیش از اندازه ی یک خواننده بر من اثر گذاشته است.
س: به نظر شما جایگاه کنونی موسیقی رپ در ایران چگونه است و دلیل انحراف بعضی ها از جاده ی اصلی رپ و روی آوردن به تم های عاشقانه و عاطفی محض و یا کل کل با گروه های دیگر در پوشش و قالب و نام رپ چیست؟این نوع موسیقی های کم ارزش و مبتذل چهره ی رپ را خراشیده نکرده است؟
انچه که شما به نام کل کل نام می برید اتفاقا در رپ کاملا طبیعی است و چیزی بیش از رجز خوانی هم نیست. ولی در غرب ،داستان چیز دیگری ست. رپ امروز موسیقی تجاری و ساده پسند غرب است و انحصار آن در دست مافیای موسیقی غرب .اما تفاوت ایران و غرب در این است که مخاطب اینجا موسیقی را میشناسد و فضا برای همه نوع کاری است. من موسیقی رقصی را مبتذل نمی دانم.این مخاطب است که باید سلیقه اش را بالا ببرد.آن وقت گوش دادن به فلان خواننده میشود ناسزا. در رپ به دلیل پایین بودن سطح فرهنگی و خاستگاه اجتماعی هنرمند ،فقر هنری و شعری راه برای هر نوع ابتکاری بسته میشود.در ضمن رپ به هیچ عنوان چهره ی خوبی در ذهن نیمه شهری ایرانی ندارد و این کارها بیش از پیش این چهره را خراب میکند. نبود فضا برای آموزش،رقابت و درآمد اقتصادی موجب از بین رفتن شاخههای مفهوم گرا در رپ می شود. من فکر نمیکنم کسی از بالا با رپی که تجاوز جنسی،توهین به شأن دختران و زنان و مواد مخدر را ترویج میکند مشکل داشته باشد. جوانانی بی غم که در خارج از ایران تفریح می کنند و به راحتی به ایران رفت و آمد دارند و از میهمانی هایی که در آنجا ترتیب می دهند میخوانند و در زمان مناسب هم به اسرائیل بد می گویند.
س: تا حالا شده شما خودتان به فکر خواندن ترانه ای برای مردم غزه ، جنایات اسرائیل و از این قبیل بیفتید؟
این ماجرایی دردناک و تاسف آور است. از این رو در یکی از کارهای البوم جدیدم به فلسطین اشاره شده است.
س: روزی که سبک رپ را که احتمالا تازه و بسیار خام بود انتخاب کردید تصور می کردید زمانی این همه مخاطب و طرفدار داشته باشید؟
من از فضایی میآیم که مخاطب داشتن زیاد در آن یعنی متهم به پوپولیست شدن. شخصیت درونی من هم آن قدرها با جمعیت جور در نمی آید ،چرا که ادمی درون گرا هستم.اما خوشبختی من امروز این است که با مخاطبی طرفم که می داند و از جنس خودم است. گوش میکند و نظر میدهد .انتقاد میکند.مخاطب من گرگ است اگر پا یم را کج بگذارم تکه پاره میشوم چون خودم هم ترجیح میدهم گرگی در غار ترانههایم باشم.از همین رو مخاطب من مرا با همه ی قوت و ضعفام می شناسد و بی خود از من بادکنک نمی سازد که دیگران مرا بترکانند.ما همدیگر را فقط پیدا کرده ایم .اما باید اقرار کنم فکر نمی کردم در ایران این همه خواننده مثل من باشد.


سلام به بچه های ایجا.خیلی از شما ممنونم بخاطراین مطالب جالب وخوندنی.قسمت مصاحبه با شاهین نجفی عالی بود.به نظر من شاهین خوب جایی دست گذاشت برای اینکه بتونه صدای اعتراض خودشو به گوش همه برسونه.
درود من بر شما
سپاس برای این گفتگوی خواندنی
این گفتگو را در پیوندهای روزانه نهادم.
ma chakere dash shahinam hastim lotfan age mishe ta akharesh beri ma poshtetim
bikhiale rap nashi haaaaaaaaa
man yeki az pish margat hastam.baxe sanandaj
دیگه از ما هستیم گذشته دادا . حالا باید گفت ما شریم
انزلی چی آبایه.دمت گرم آبای
fadat sham man …kheili aghaie
با درود به شاهین گرامی
میخواستم طرح یک ترانه رو عنوان کنم( هر چند نمی شه کلمه ی کلیشه ای ترانه رو برای فرم کارهای شما به کار برد اما من فعلا لغت دیگه ای به ذهنم نرسید ) . نظرتون چیه که در یکی از ترانه هاتون به شخصیت مرحوم “خسرو گلسرخی ” بپردازید… یه جوری ازش تجلیل کنید…. اون به معنای واقعی کلمه یک انسان آزاده بود.به قول شما :…” یه مرد بود …” .
امیدوارم رو پیشنهادم تعمق کنید.
شاهین جان دوستت داریم.
هر جا هستی شاد و ورجاوند باشی.
سلام شاهین خان.اون مردی که واژه عشقو روسفید کرد توبودی.دوستت داریم
به نظرم باید دلت برای خودت بسوزه آقای نجفی نه نامجو
و دلایلش آنقدر زیاده که وقتش نیست بگم
خیلی مردی !!
زنده باشی دادا