پورداود به تاریخ ما شناسنامه داد
مصاحبه با احمد اداره چی ، نویسنده و محقق گیلانی
متین خوش نقش: با توجه به اینکه شما با بسیاری از شاگردان استاد پورداود آشنایی دارید و قبلا در درباره ی پورداود مقالاتی در مطبوعات نوشته اید به عنوان اولین سؤال برخورد ایشان در کلاس و بیرون از کلاس با دانشجویان چگونه بود؟
استاد زنده یاد پورداود، انسانی فرشته خوی و در کنش و منش و روش نمونه ای بی همتا بود. با آن همه دانش و فزونی و برتری علمی، انسانی فروتن و مهربان بود. هرچند من خوشبختی و نیک بختی اینکه شاگردیش را دریابم نداشتم. اما از آنان که افتخار شاگردیش را داشتند شنیدم و در مقاله های شان خواندم که هنگام سخن گفتن لبخندی شیرین همیشه بر لب داشت. به زبانی ساده و روشن و با چاشنی طنزی دلنشین درس می گفت. از این رو درسش پر شور بود و بی خستگی. شیفتگی هم در پی داشت. آن هم شیفتگی به استاد! این را از دکتر محمد امین ریاحی ، دکتر بهنیا و دکتر روشن شنیدم. همچنین از استاد ایرج افشار. نامورانی چون دکتر احسان یارشاطر ، دکتر محمد معین، دکتر ماهیار نوابی، دکتر بهرام فره وشی از شاگردانش بودند. این همه بزرگانی که از کلاس های درس پورداود پرورش یافتند نشان از وزن و ارزش والای درس و اندیشه ی او دارد.
س:نظرتان درباره ی علاقه ی بسیار زیاد استاد به ایران و میهن چیست؟
در این باره چه بگویم که ناگفتنش بهتر است. گواه عشق راستینش چیزی بهتر از آن سخنش نیست:
اگر پرسی ز کیش پورداود
جوان پارسی ایران پرستد
نه تنها در جوانی، بلکه در پیری هم مثل یک جوان ، عاشق بود. هشتاد و سه سال به عشق ایران زیست. او عاشق گذشته پر افتخار ایران بود. اگر نوشت از ایران نوشت. اگر گفت از ایران گفت. اگر دید، همه ایران دید. اگر گام برداشت برای ایران برداشت. حکیم فردوسی به ایرانی شناسنامه تاریخی داد و پس از سالها مهر تایید این شناسنامه را پورداود زد. اما در کمال تعجب در تندیس های ماندگار باغ سبزه میدان تندیسی از او نمی بینیم. آن دریای خروشان عشق به ایران ، کاملا در انزوا در کوچه ی داود زاده خفته است. دنیایی و دریایی از عشق به ایران ، در کوچه ای که حتی نامش را هم از او بازگرفته اند
س:چرا پاسخ کسی که خدمت به این بزرگی انجام داده ، این همه کم توجهی است؟
این اندیشه پاک پورداود بود که دشمنی هایی را برانگیخت. البته مثل همیشه در هر جریان بزرگ و مؤثری سوء تعبیر بسیار است. من احساس می کنم این وظیفه ی ماست که این سوء تعبیرها را برطرف کنیم و به تمام مخالفان با دلیل و بی دلیل پورداود گزارش جدید و درستی از شخصیت و آثار و تاثیر او بدهیم.
س:یعنی تمام دشمنی ها فقط حاصل سوء تعبیر است؟
در خیلی موارد اینچنین است اما دلیل دیگر این است که خیلی ها تاب شنیدن بزرگی ایران باستانی ما را ندارند. اگر ما سه اثر از سه فرهنگ بزرگ جهان را مقایسه کنیم نتایج جالبی می بینیم. کارگرانی که اهرام را ساخته اند همه برده بودند و بیگاری می کردند. استخوانهای به جای مانده از آن ها بعد از هزاران سال مورد آزمایش قرار گرفت؛ آنها از سوء تغذیه ، پوکی استخوان و شکستگی کمر رنج می بردند. در ایتالیا ، در کنار رود تیبر جنگ آدمیزاد را با شیر و پلنگ راه می انداختند و به تماشا می نشستند.
اما در ایران همه چیز شکل دیگری داشت. پیش از انقلاب لوحه هایی گلی به خط میخی و به زبان عیلامی در اطراف کاخ پرسپولیس از دل خاک بیرون آورده شد. و به آمریکا فرستاده شد تا متخصصین آمریکایی آن را ترجمه کنند. این اواخر قسمت هایی از ترجمه آن لوحه ها منتشر شد اما لوحه ها هنوز به ایران پس داده نشده است. نوشته های این لوحه ها اعجاب انگیز است. مهندسان زن ایرانی در کشیدن و پی ریزی نقشه کاخ پرسپولیس دوشادوش مردان با حقوقی برابر شرکت داشتند. اگر آبستن بودند یا زایمان می کردند مرخصی با حقوق داشتند! آگهی جهانی حقوق بشر کوروش بزرگ را بخوانید. این تاریخ ماست. پیشینه ی ماست. پورداود اینها را به ما شناساند. نیاکان ما نیز آنگاه که بت پرستی رواج داشت ، یکتا پرست بودند.
س:آیا می توان به خاطر علاقه ی زیاد استاد پورداود به فرهنگ ایران باستان و پژوهش های ایشان روی دین زرتشت او را یک زرتشتی دانست؟
اول اینکه اصولا اعتقادات هر کس ، رازی است بین او و خدایش. ما بندگان را چه کار به اعتقادات بنده ای دیگر؟ قیاس آثار و اندیشه و جایگاه یک انسان با معیار اعتقادات شخصی او کار درستی نیست. خانم آن ماری شمیل آلمانی درباره ی عرفان ایرانی کار کرد. زندگانی پیامبر اسلام را نوشت که با ترجمه ی آقای دکتر حسن لاهوتی منتشر شد. نیکلسون مثنوی مولانا را تصحیح کرد و بر آن شرح نوشت. پروفسور ادوارد براون در خانه اش تسبیح داشت و انگشتر عقیق به انگشت می کرد. آیا تاکنون کسی از هم دینانشان آنها را از دین برگشته خطاب کرده است. حال آن که پیکر بی جان پورداود به روش مسلمانان تشییع شد و به روش مسلمانان دفن شد. در ضمن ازدواج پورداود با همسر آلمانیش که پس از ازدواج نام فاطمه را برای خود برگزید، به سبک اسلامی بوده است و سند آن موجود می باشد. این ها نشانه های بزرگی است و مسلما بر مسلمان بودنش و اعتقادش به اصول دین دلالت می کند.















نظر دادن