پوتین بر شانه های رفقا
چرا قبای رهبری جهان ، برازنده ولادیمیر پوتین می شود ؟
مهدی بازرگانی
« و تو ای روسیه مقدس ، گرفتار چه گردبادی شده ای که مانند این ترویکا هیچ کس نمی تواند تو را متوقف کند . تو در همه جا طوفان بر پا می کنی ، پلها در برابرت فرو می ریزند . همه عقب نشینی می کنند اما تو باز هم فراتر می روی . کسی که تو را می نگرد . گویی شاهد یک معجزه آسمانی است . ترویکای تو را خدایان هدایت می کنند ، از این روست که فضا را می شکافد و همه از برابرش می گریزند و ملتها و امپراتوریها برایت راه می گشایند ، ای روسیه مقدس … »
از کتاب نفوس مرده ، نوشته گوگل
« در میان ملل جهان ، ملت روس تنها ملتی است که ذات باریتعالی را بر دوش دارد و مشمول عنایات واقعی پروردگار است ، و مسیحای موعود در خاک روسیه ظهور خواهد کرد … یک ملت واقعاً بزرگ هرگز راضی نخواهد شد که در تاریخ بشریت نقش دوم را ایفا کند ، او شایسته مقام نخستین و نقش منحصر به فرد است . »
داستایوسکی ، بخشی از کتاب شیاطین
مسائل روسیه و به طور کلی کشورهای شرقی نظیر به علت اینکه یک تاریخ طولانی را بر پشت می کشد واجد نوعی پیچیدگی مخصوص به خود است . البته شاید همه کشورها به نوعی این پیچیدگی را داشته باشند . اما در مورد کشورهایی مثل روسیه با تاریخ و جغرافیایی گسترده این مشکل بیشتر صادق است . مسئله پیچیدگی در تحلیل مسائل مختلف و پیوستگی موضوعات در تار و پود زمان و مکان به همدیگر. اگر چه این موضوع برای ما که وابسته به همین سنخ از تاریخیم آشناست و خوشبختانه از این زاویه نیاز به توضیح زیاد ندارد . در واقع اگر به قول شریعتی که می گفت : « و کویر ، این تاریخی که در قالب جغرافیا محقق شده است » ؛ درباره روسیه نیز می توان بر همین سیاق گفت : « و سیبری ، این تاریخی که شکل جغرافیا یافته است » . حکایت یخبندان ، کولاک ، برف و زمستان ، حکایت تاریخ روسها و رنج های مرگ آلود این ملت است . حکایت فاصله مردم از مردم و مردم با حاکمان و دولتمردان است .
در چنین فضایی اگر بخواهیم از قدرت و بازی سیاسی سخن بگوییم ، لاجرم با گروه بخصوصی سر و کار داریم . یک حلقه در هم تنیده شده و نفوذ ناپذیر از قدرت اقتصادی و سیاسی که بطور سلسله مراتبی به پایینتر از خود تسری می یابد و یک نظم و خط کشی نامرئی را در جامعه شکل می دهد . یادمان باشد وقتی از روسیه و ضوابط حاکم بر فکر و فرهنگ و سیاستش سخن می گوییم ؛ در واقع یک تاریخ را که مسائل کهنه و جدیدیش زنجیروار به هم وابسته اند بررسی می کنیم .توجه به این نکته از این نظر مهم است که ملحوظ نداشتن آن می تواند ما را با نوعی ساده انگاری در تحلیل مواجه سازد . سختی سخن گفتن از مسائل روسیه نیز دقیقا از همین جهت است یعنی همه مسائل باید در سایه هم فهمیده شوند . به عنوان مثال در همین مورد خاص ( مقاله ای که با موضوع شخصیت پوتین روبروی شماست ) توجه به تاریخی که پوتین را می خواهد و می سازد و پوتینی که می خواهد تاریخ را آنطوری که خودش می خواهد و می شود بسازد . این یعنی دقیقاً یک پازل بزرگ که هر چیز باید به تناسب ارزشش در جای خود قرار گیرد تا تصویر نهایی قابل فهم و منطقی باشد .
مجسمه تاریخ و تاریخ مجسم
برای روسها پوتین نماد تمام قامتی از تاریخ قطور روسیه است . او همچون مجسمه ای تاریخی و تاریخی مجسم حرفهای زیادی برای گفتن دارد . فکرش و سخنش هر دو معنا دار است . نگاههای عمیق و بی روحش ، لبخندهای سرد و مرموزش ، نوع نشستنش ، نوع برخاستنش ، شیوه سلوک و معاشرتش ، همه معانی عمیقی دارند که فهمیدنش مستلزم فهم یک تاریخ است . تاریخی که به روزگار حکومت تزارها باز می گردد . یک حکمرانی آسمانی که در آن رابطه « حاکم – ملت » ، رابطه « حاکم – محکوم » و از جنس منولوگ بوده و در واقع رابطه خدایگان و بندگان بوده رابطه ای که در آن هیچ اختیاری از بنده نیست و فی الواقع در این منطق هر چه می شود از بد و نیک ، تقدیری است که تلاش برای تغییر آن ، تلاش برای تغییر مشیت است . حتی خشونت حاکم هم در این فضا تقدیس می شود و از این جهت بوده که دهقانهای فقیر و بیچاره اینطور فکر می کردند که تزار باید بی رحم باشد تا بتواند جلوی اشراف سودجو را بگیرد .غافل از اینکه حکومت تزار بر پایه همین اشراف و مالیاتهایی که برای او و بقای خود می ستاندند استوار است و دست این دو طایفه با هم در یک کاسه است . برگ برگ تاریخ روسها در دوره تزارها و پس از آن حاصل همین به در کوبیدن های بی فایده دهقانان و فقرا بوده از ولادیمیر گرفته تا پتر کبیر و کاترین و بقیه تا لنین و استالین و خروشچف و برژنف .
در تمام این دوره وقتی به دقت نگاه می کنیم می بینیم همه امیدها برای تغییر به آن کسی است که در راس هرم است و به همین خاطر است که مخوف بودن حاکم هم یک نوع اخلاق سلطانی پسندیده محسوب می شود . در پایین هرم هم مردم ضعیف ، فقیر و مایوس هستند که همیشه دچار یک « ترس موروثی ازلی و ابدی » بوده اند . چه پیش از انقلاب و چه پس از آن و یقیناً به همین خاطر است که روسها از سیاست تنها در آشپزخانه هاشان با هم سخن می گویند ( آنهم اگر سخنی داشته باشند ) . این حکومت هراس و خفقان را ، که قدمتی به اندازه تاریخ روسیه دارد اضافه کنید به جاه طلبی روسها ، که هر چه به دوره جدید نزدیک می شویم شکل روزآمدتری به خود می گیرد . اگر تا پیش از انقلاب اکتبر مومنان قدیم می گفتند مسیحای موعود در روسیه مقدس ظهور خواهد کرد و ملت روس ، تنها ملتی است که ذات باریتعالی را بر دوش دارد ؛ پس از انقلاب نیز لنین به شکلی دیگر می گفت : « ما شاهد تولد این خواهران عزیزمان ( جمهوریهایی که طبق الگوی شوروی کمونیستی در جای جای جهان سر بر می آورند ) خواهیم بود …. ما سرانجام تاسیس جمهوری شوروی جهانی را به چشم خواهیم دید .» گذشت و همه این رویاها به فروپاشی شوروی ختم شد . یک یاس دیگر به مجموع شکستهای روسهای جاه طلب اضافه شد . این شکست ایدئولوژیک از هزیمت قبلی به مراتب سخت تر بود . در واقع شوروی تکه تکه شد و اقتصاد ، سیاست ، فرهنگ و موقعیت های جهانی اش از هم پاشید . آری این خرس توسعه طلب دوباره به خواب فرو می رفت . چرا که دیگر توانی برای جنگیدن نداشت . پیکرش بیش از گذشته مجروح و نگاهش بیش از پیش ناامید از آینده بود . تنها در جریان جنگ جهانی دوم روسها ۲۵ میلیون کشته داده بودند . ۳۲ هزار کارخانه و ۶۵ هزار کیلومتر راه آهنشان نابود شده بود . این جدای از آنهایی بود که ترور سرخ شدند یا در اردوگاههای کار اجباری در سیبری ناپدید شدند و همه اینها همچون زهرهای مرگ آلودی بود که تاب و توان روسهای بلندپرواز را ستانده بود .
پس از فروپاشی روسها به یک تجدید قوا نیاز داشتند تا دوباره آن آرزوهای قدیمی را دنبال کنند . بنابراین باید کسی پیدا می شد تا زیر پرچم او این پتانسیلها و انرژی های پنهان دوباره آزاد و به کار گرفته شوند . ولادیمیر پوتین نه تنها شایسته این نام و مقام بود بلکه حتی فراتر از آن به نظر می رسید . او مجموعه ای از همه تجربه های روسهای قدرت طلب در کالبد یک رهبر افتخار آفرین بود . اگر یلستین رئیس جمهور دوره فرود و یاس روسیه بود ، پوتین مبشر دوره فراز و امید آن است . پوتین اگر چه سیبیلها ، پالتو و چکمه استالین را ندارد ، اما ژست رهبری ، اراده محکم و تاثیر سخن او را دارد . اگر چه مثل خروشچف سخنرانی مخفی و استالین زدایی را در پرونده خود ثبت نکرده ، اما اصلاحات معتدل را از او به ارث برده . اگر چه با گورباچف و تجدید ساختار به سبک او بیگانه است ؛ اما یک تنه تحول عظیمی را در اقتصاد و روابط بین الملل به انجام رسانده . او تمام ویژگی هایی که یک قهرمان روس باید داشته باشد ، ضمیمه افتخارات و توانایی های خود دارد .
قبای رهبری بر قامت پوتین
پوتین برای روسیه تنها یک نام و شخص نیست ، یک دوران است . دورانی که با رئیس جمهور نبودن او خیال تمام شدن ندارد . پوتینیسم حتی پس از پوتین هم به حیات خود ادامه می دهد . حتی مدودف هم که اکنون رئیس جمهور است ، در واقع به نوعی ادامه پوتینیسم است . او در دوره ای که پوتین شهردار سن پترزبورگ بوده ، معاونش بوده و ازحلقه محرمان اسرار او به حساب می آمده او وقتی می گوید من مدودف را ۱۷ سال است که از نزدیک می شناسم در حقیقت خطابش به مردم روسیه است که باید به سخن رهبری که زحمات بسیاری برایشان کشیده گوش فرا دهند . اگر در جانشینی مدودف دقت کنید می توانید « تردستی » پوتین را به خوبی دریابید . او در این انتقال قدرت اگر چه ظاهراً یک پله سقوط کرده اما با تغییراتی در قانون ترتیبی فراهم کرده که در مقام نخست وزیر ، قدرت باز خواست دولتمردان را دارد . او همچنین پس از پایین آمدن از صندلی ریاست جمهوری ، بر صندلی دبیر کلی حزبی ( حزب روسیه واحد ) نشسته که دو سوم کرسی های مجلس دوما را در اختیار دارد . پوتین اگر چه رئیس جمهور نیست اما بنیانگذار پوتینیسم هست و احتمالاً در آینده نیز به حضور استوار خود ادامه می دهد .
جدای از اینها پوتین نه تنها یک سیاستمدار بلکه رهبری نجات بخش به حساب می آید . کسی که روسها به او اقتدا می کنند . آدمی وقتی به نقش و اهمیت کاریزمای او در روسیه جدید می نگرد ؛ به یاد آن سخن ماکس وبر می افتد که کاریزما در دوره های « فشار و اضطرار روانی ، فیزیکی ، اقتصادی ، اخلاقی ، مذهبی و سیاسی پدیدار می شود ». مثلاً وقتی در خبرها می خوانیم اهالی منطقه ای در روسیه برای اینکه از بریدن درختان جنگلی که در حاشیه آنها بوده جلوگیری کنند ، عکسهای پوتین را از درختها آویزان کرده اند تا مگر عکس پوتین مانع بریدن جنگل شود یا اینکه وقتی آسوشیتدپرس می نویسد : دی وی دی های « بیا با ولادیمیر پوتین جودو بیاموزیم » در روسیه توزیع شده که در آن پوتین در قامت یک استاد تمام عیار جودو ظاهر می شود و بسیاری موارد دیگر از این دست ؛ می توان به جرات به حضور و تداوم کاریزهای پوتین در جامعه روسیه اذعان کرد .
بله سخن و رای پوتین نافذ است اما نه تنها به این علت . او در واقع ناجی یک ملت بلندپرواز از حضیض ذلت و تحقیر بوده است . طبق آمارهای رسمی ، تولید ناخالص داخلی روسیه ۷۰ درصد رشد داشته ، درآمد واقعی مردم در طول سالهای حضور پوتین بسیار افزایش یافته است و سطح فقر پایین آمده تا جایی که بخشی از جمعیت روسیه که درآمدی کمتر از حداقل لازم برای گذران زندگی خود داشتند از ۲۹ درصد در سال ۲۰۰۰ به کمتر از ۱۶ درصد در سال ۲۰۰۷ رسید . توانایی های مالی دولت افزایش یافته . ذخیره ارزی بانک مرکزی روسیه در آوریل ۲۰۰۸ بیش از ۵۰۰ میلیارد دلار شده که روسیه را پس از چین و ژاپن در رتبه سوم قرار داده و این خود بهتر از هر چیزی گویای این توانایی فزاینده است . جدای از این آمارهای اقتصادی ، صنعت نفت و گاز پیشتاز روسیه یک المان فوق العاده مهم است . بی تردید مدودف که رئیس پیشین شرکت گاز پروم – غول انرژی جهان – بوده ، نقش اقتصادی ، سیاسی و امنیتی گاز و نفت را در مناسبات بین روسیه و اروپا و دیگر نقاط جهان به خوبی می داند . روسیه اگر بخواهد از ابزار انرژی به عنوان سلاح استفاده کند ، اروپا باید سرمای زمستان را بدون گاز سپری کند و با صنعتش هم خداحافظی کند . البته روسیه به گفته پوتین چنین قصدی ندارد اما این نیاز عمده گازی و نفتی اروپا به روسها ، بی تردید همچون اهرمی در دست آنهاست . اهرمی که ابتکار عمل را از اروپایی ها می گیرد .
این عوامل و مجموعه ای از فاکتورهای دیگر ما را به اندازه کافی متوجه بیدار شدن این خرس عظیم الجثه کرده است . بله این موجود غول پیکر می خواهد بار دیگر روی پای خود بایستد و بیشتر و بیشتر هم بدود . پوتینیسم در این میان روح تازه دمیده شده در تن این خرس دنیادیده است .
تجمع کاریزها
مسئله دیگر پرستیژ رهبری و کاریزهای متمرکز در پوتین است . از نظر روسها شاید او اکنون صاحب نفوذترین و محبوب ترین رهبر قدرتمند جهان است . بودن او حتی در نبودن او هم مثل قبل پررنگ است . آمارهای ۸۰ درصدی دوران ریاست جمهوری ، احتمالاً اکنون بیشتر هم شده . به قول مطبوعات او رفته که بماند . برای روسها در واقع او یک « ایوان مخوف دوست داشتنی » است . اشتباه نکنید « مخوف » که ترجمه «گروزنی » روسی است برای روسها معنی بدی را تداعی نمی کند . روسها گروزنی را نوعی ابهت و غرور و شجاعت می پندارند . پوتین همه این ویژگیهایی را که حس خود بزرگ بینی روسی به ذهن می آورد با هم دارد و شاید چیزی فراتر از اینها . او در حالیکه مدتها عضو رسمی حزب کمونیست در اتحاد شوروی بوده ولی به خدا معتقد است و در پروازهای بلند مدتش ، بر فراز آسمان انجیل می خواند . خودش می گوید که پس از تصادف همسرش به طور قلبی و با اطمینان به خدا ایمان آورده است . البته توجه داشته باشید که ایمان پوتین برای شهروندان روس یک مسئله شخصی نیست اگر ولادیمیر لنین را به خاطر آورید که شدیداً با هر گونه ایمان به خدا و مظاهر اجتماعی ، فرهنگی و نهادی اش مخالفت می ورزید؛ ایمان پوتین می تواند همچون هوایی تازه برای روسهایی باشد که حدود ۷۰ سال زیر دیکتاتوری ضد دینی بلشوییک ها روحشان زندانی بوده است آنها خوب به یاد می آورند زمانی را که باید به جای انجیل مجموعه آثار مارکس و لنین را در گنجه هایشان نگه داری می کردند و نابودی کلیساها را به تماشا می نشستند .
ایمان پوتین مقدمه ای بر وحدت کلیسا نیز محسوب می شود . او بود که با تشویق امضای توافقنامه ای میان کلیساهای خارج و داخل روسیه ( چهار صد کلیسا در سراسر جهان با کلیسای ارتدوکس روسیه ) وحدت اولیه قبل از انقلاب را دوباره احیا کرد و جای خود را میان قلبهای میلیونها مومن روسی باز کرد . او با این کار مذهب و کلیسا را بعنوان « عامل وحدت بخش » دوباره به روسیه بازگرداند .
بر خلاف بسیاری که تمایل دارند پوتین را با استالین مقایسه کنند و شاید این مقایسه از جهاتی درست هم باشد ؛ خود او هرگز از ایستادن در کنار استالین احساس خوبی ندارد او بیشتر علاقه دارد یک دموکرات ناب خوانده شود تا یک افسر KGB . البته در مقام رهبر یک کشور در این دوره و زمانه ، تصویر یک دموکرات ناب بهتر از تصویر افسر سازمان مخوفی مثل KGB است و به همین خاطر است که او اینجا و آنجا می گوید که «ما روسها راه خودمان را در دموکراسی داریم » . پوتین قدرتمند در واقع مرحله ای از تحقق دموکراسی است حتی اگر دیگران آنرا دیکتاتوری بخوانند . البته این بحث ریشه های دیگری هم دارد و به فروپاشی شوروی باز می گردد . پس از فروپاشی عده ای می گفتند که از هم پاشیدن نظام کمونیستی ، به معنای پایان دیکتاتوری و آغاز روسیه دموکراتیک و آزاد است . در مقابل عده ای اینطور استدلال می کردند که چون ساز و کارهای دموکراتیک در این کشور وجود نداشته و مردم آموزش دموکراتیک ندیده اند ، ما با « شهروند روس » هنوز فاصله زیادی داریم و باید یک دوره « دموکراسی هدایت شده و اقتدارگرا » را سپری کنیم . این مقطع می تواند عناصری از هر دو دوره تاریخی را داشته باشد و مانند پلی عمل کند که ما را از بیابان تاریک کمونیسم و استبداد به سرزمین روشن دموکراسی و آزادی هدایت کند . پوتین از این منظر همان پل است که عناصری از هر دو دوره را در قبای خود دارد . اوهم مثل اسلافش ویژگیهای یک امپراتور و امپراتوری را در سر دارد و هم از سویی دیگر دموکرات و اهل مذاکره و معامله است . او مثل تروتسکی نیست که بگوید : « انقلاب نیازی به دیپلمات ندارد » البته مثل بوش هم نیست که آبرو و اعتبارش را بدون محاسبه دقیق منافع ملتش به حراج بگذارد و بعد بگوید : من با جگرم تصمیم می گیرم !
پوتین اکنون نه تنها برای روسها بلکه برای تمام دنیا یک رهبر تمام عیار به حساب می آید . روسها او را ناجی خود از شرایط بد اقتصادی دوران یلستین می دانند و بسیاری از قدرتهای منطقه ای و در حال توسعه هم او را بهترین مانع برای جلوگیری از یکجانبه گروی امریکا . از سوی دیگرتردیدی نیست که اشتباهات آمریکا در عراق و افغانستان از جایگاه او به عنوان پلیس بین الملل و رهبر جهان کاسته است . اینها را اضافه کنید به بحران اقتصادی ای که اخیرا شکافی در اقتصاد امریکا ایجاد کرده. بالاخره این فقدان رهبری باید به شکلی مرتفع شود .
به نظر می رسد علاقه به احیای جنگ سرد هم از همین نگاه نشات می گیرد . روسیه دوباره عزم آن دارد که رویای امپراطوری را از سر گیرد . در طی این سالیان سپری شده ، روزی نبوده که به این نیاندیشد و برایش برنامه نریزد و ولادیمیر پوتین اکنون همان ابر مردی است که روسها دستشان را به دست او داده اند تا او آنها را به کشور عزت جهان روای روسها باز گرداند . البته او با این پروژه خطیر مطمئناً دیگر چون گذشته فرصتی برای تیراندازی ، جودو ، شنا ، اسکی ، خیام خوانی و ازدواج مجدد! ندارد ؛ حتی اگر رئیس جمهور نباشد و حتی اگر همسر گذشته اش را طلاق داده باشد .
پی نوشت :
عنوان آیت الله پوتین ، بر گرفته شده از گزارشی بوده که مدتی پیش در یکی از نشریات عربی چاپ شد. نویسنده آن گزارش با عبارت « آیت الله پوتین » قصد داشت اشاره ای کنایه آمیز به سیاستهای روسیه پوتین در حمایت از ایران داشته باشد و آنرا نقد کند . در این مقاله اما مراد از واژه آیت الله چیز دیگری است و در واقع اشاره به نوع خاصی از کاریزماست. در فرهنگ و زبان ما شاید بهترین واژه برای آنکه این سنخ از قدرت سیاسی به خوبی مجسم و مفهوم شود ، همان واژه « آیت الله » است . اگر بخواهیم برای این مدعا شاهدی روسی بیاوریم ، می شود به گفته نینا خروشچف (نوه خروشچف) اشاره کرد که می گوید : « روسها به پوتین نگاهی خدای گونه دارند » .













doset daram movazebe khodet bash