سهیل سجودی
رزا لوکزامبورگ ، متولد ۱۸۷۱ وفات ۱۹۱۹،لهستانی تبار که در۱۸ سالگی به دلیل فعالیت در حزب انقلابی سوسیالیستی مجبور به فرار از کشور خویش گشت. سپس تحصیلات خودرا در رشته اقتصاد سیاسی در سوئیس دنبال کرد پس از آن دوران به آلمان رفت و در حزب سوسیال دموکرات آلمان شروع به فعالیت کرد.

از مهمترین آثار وی رفرم اجتماعی که در رد نظریات تجدید نظر طلبانه برنشتاین بوده است (۱۸۹۸).او در کتاب اعتصاب توده ای، حزب و سندیکاها(۱۹۰۶)بحث انقلاب خودجوش پرولتاریا را مطرح کرد ، نظریه ای که در مقابل نظرات لنین قرار داشت.کتاب دیگر وی انباشت سرمایه (۱۹۱۳) بوده که در آن به تحلیل کتاب ۲ سرمایه مارکس پرداخت وی پس از جدایی از حزب سوسیالیست دموکرات آلمان تشکیلات اسپارتاکوس را ایجاد کرد. در آن برهه او بدلیل مخالفت با جنگ ۲ سال به زندان محکوم گشته و در آنجا کتاب مقدمه ای بر اقتصاد سیاسی را نگاشت که به صورت ناتمام ?اقی ماند.کتاب انقلاب روسیه اثر دیگر اوست که در آن به ارائه نظرات خود در مورد انقلاب روسیه پرداخته بود و در این اثر بیان میدارد که تمرکز بیش از حد حزب، روسیه را از طبقه کارگر جداخواهد کرد درحالی که کار حزب را اداره کردن انقلاب خودجوش طبقه پرولتاریا میدانسته است نه القاء یا ایجاد آن انقلاب و همچنین انقلاب روسیه را قیام خود به خودی توده ها می دانسته ایده ای مانند تروتسکی که این گونه نظرات او کاملا در تقابل با آراء و نظرات لنین بود.تعریف سوسیالیم از دید رزالوکزامبورگ، کنترل جمعی کارگران بر سرنوشت خویش می دانست?.کنترلی که ناشی از آگاهی خودجوش می باشد.
لنین خودجوش را برابر ناآگاهی و حزب پیشتاز را بانی این خودآگاهی در پرولتاریا میدانسته است و معتقد بود که جنبش کارگری حداکثر به نیاز سوسیالیستی منجر می شود نه اندیشه سیاسی، این خودجوشی کارگران ممکن است منجر به تخریب ماشین آلات و غیره نیز شود، بنابراین این نوع طغیانها ناشی از خودجوشی مبارزه نیست بلکه جنبه انتقامی دارد. به نظر لنین این نوع آگاهی از خودجوش در سرحد کمال منجر به آگاهی صنفی می شود که مثلا باید در سندیکا متحد شد وبا کارفرما جنگید یا فلان قانون کار را تغییر داد. لنین شاید در این نظرات خود از بحث اص?ی بنیانگدار خود کمی منحرف می شود و معتقد نیست که بنا به گفته مارکس زندگی است که طرز تفکر را تعیین می کند نه طرز تفکر زندگی را. متفکران مختلف در مورد خود جوشی نظرات متفاوتی دارند که منجمله ارنست مندل که معتقد بود خود جوشی محض وجود ندارد.
رزا در کتاب اعتصاب توده ای،حزب وسندیکاها ابراز می دارد که پیش از خشونت واپسین راه ، اعتصابات است و اعتصابها توده ای عامل محوری مبارزه انقلابی کارگران برای کسب قدرت است.
با آنکه بسیاری رزا را دموکرات می دانند اما با مطالعه آثار وی به راحتی می توان پی برد که وی ضد رفرمیسم است و در آثار خود رفرمیسم را سرطان گسترش یابنده می نامید و معتقد بود رفرمیستها سیاستی امپریالیستی همواره اتخاذ نموده اند.او در نقد نظر پارلمانتیست که به گونه ای کارل کائوتسکی مدافع آن بوده است، پارلمانتیسم را عنصری دقیقا غیر سوسیالیستی می داند که چیزی جز صورت اجتماعی از خشونت سیاسی بورژوایی می دانسته است.از نقطه نظرات مشترک رزا با لنین این بوده که پرولتاریا وطن ندارند و بنا بر همین نظر با استقلال وطن اصلی ?ود لهستان نیز مخالف بوده:
((شعار استقلال ملی، دیگر در سوسیالیسم جایی ندارد،زیرا در آن نظام، دیگر ستم ملی وجود نخواهد داشت و یگانگی بین المللی نوع بشر به تحقق خواهد پیوست.بنابراین استقلال واقعی لهستان در دوران سرمایه داری دست نخواهد داد و هر اقدامی در آن راستا هیچ گونه ارزش ترقی خواهانه ای نخواهد داشت.طبقه کارگر لهستان نیز علاقه ای به جدایی این کشور از روسیه ندارد.))
با تمام اختلافاتی که دربعضی دیدگاههای لوکزامبورگ و لنین مشاهده می شود اما مارکس این مجال را باز می گذارد و در آثار خود به عینه بیان می دارد که انقلابهای پرولتری با همه هدفهای بزرگی که پیش رو دارند، همواره باید در میان راه درنگ کنند و بی هیچ چشم پوشی به انتقاد از خود و بازنگری درکاستیها و اشتباههای پیشین خود بپردازند در این باره کامو نیز گفته بود کسی که معتقد است به کل حقیقت دست یافته است به این نتیجه میرسد که همه را باید کشت.
شاید بسیار مشکل باشد تلفیق انقلاب با مبحث دموکراسی اما لوکزامبورگ بر این عقیده بود.هانا آرنت در مورد او گفته بود که اگر دنیا حس عدالت خواهی و آزادی طلبی او را جریحه دار نکرده بود،بجای سیاست غرق در گیاه شناسی یا جانور شناسی یا تاریخ یا اقتصاد یا ریاضیات می شد.
از دیگر اختلاف نظرات او با لنین که در کتاب انقلاب روسیه نیز بیان داشته است بحث اهداء زمین به دهقانان بوده است. لنین پس از بدست گرفتن قدرت زمین را به دهقانان داد تا مشکلی که از دیرباز چه در دولت تزاری و چه پس از انقلاب فوریه به ریاست حکومت موقت حقوقدان کرنسکی وجود داشت . لنین بنا بر مصلحت در آن برهه دست به این اقدام زد، عملی که بعدها توسط استالین با کشتار میلیونها نفر تلافی شد و زمین را از مالکیت دهقانان خارج کرد.لوکزامبورگ با این تکنیک لنین به دو جهت مخالف بود، اول آنکه اهداء زمین به دهقانان را بدون رابطه ?ا مباحث اقتصاد سوسیالیستی دانسته و معتقد بود این کار مالکیت اجتماعی ایجاد نمی کند بلکه مالکیت خصوصی است که منجر به استثمار می شود.دوم آنکه با این کار از نظر رزا نابرابریها روستایی نه تنها کاهش نمی یابد ، بلکه بر آن افزوده نیز خواهد شد و با این کار مبارزه طبقاتی تشدید می شود. از نوشتاراو اینطور وانمود می شود که وی معتقد بود که زمینها نیز باید مانند کارخانجات و بانکها ملی می شدند ولی توجه نمی کند که با این کار لنین بخش اعظمی از نیروهای پیاده انقلاب خویش را از دست می داد. وی در همین کتاب انقلاب روسیه در دفاعی درست از مطبوعات آزاد و احزاب به جدال با طرح نوع اداره نظام بلشویکها می رود و ابراز می دارد:
«یک چیز مسلم و انکار ناپذیر است بدون مطبوعات آزاد وفارغ از هرگونه مانع، بدون آزادی اجتماعات و احزاب ،نظارت و تسلط قشرها ی وسیع توده ها بر حکومت ،سخنی است کاملا بی معنی. لنین می گوید که دولت بورژوایی ابزاری است برای تسلط بر طبقه کارگر،و دولت سوسیالیستی ابزاری است برای تسلط بر طبقه بورژا.این سخن بدان معنی است که دولت سوسیالیستی دولت کاپیتالیستی وارونه است.این درک ساده نگرانه مسئله اصلی را از یاد می برد که طبقه بورژایی برای اعمال سلطه خود نیازی به آموزش و تربیت سیاسی مجموعه توده های ملت ندارد، اما برای دیکتات?ری پرولتاریا این مهم امری است حیاتی، نفسی است که پرولتاریا بدون آن نمی تواند به زندگی ادامه دهد.»
او در دفاع از دموکراسی ،دموکراسی را شرط لازم برای رستگاری پرولتاریا می داند که باید به هر قیمت حفظ شود و نظرات شخصی را باید محترم شمرد و خواهان آزادی کامل اندیشه برای همگان بود و در نقد بلشویکها معتقد بود که بدون دخالت عمومی، بدون آزادی بی قید و شرط بیان و گردهمایی،بدون برخورد آزادانه اندیشه ها، زندگی در همه نهادهای اجتماعی می پژمرد و تنها پوسته ای از آن بر جای می ماند.آزادی از دید او آزادی برای دگراندیشان و هیچگاه آزادی برای هواخواهان حکومت یا اعضای یک حزب هر قدرهم که پرشمار باشند را به هیچ وجه به معنای ?جود آزادی نمی دانست.
رزا لوکزامبورگ در کتاب انقلاب روسیه به وضوح دیدگاه خود را بیان می دارد که «سوسیالیسم تنها از درون دموکراسی فراگیر ودرفرایند پیکار برای دموکراسی ممکن است سربرآورد».او از جمله اندیشمندان چپ بود که هیچگاه در نظریات به دنبال روشهای دگماتیک نبود و معتقد بود: «می توان راههای نو گشود،زیرا سخن درست به هیچکس هرقدر هم والا مقام باشد ختم نمی شود و سرانجام ،همه چیز را همگان دانند» لنین رزا را بدلیل تمایلات شدید انقلابی «عقاب انقلاب» نامیده بود.
از جمله آثار دیگر وی انباشت سرمایه است که در زمینه اقتصاد تا حدی بعد از کتاب سرمایه مارکس از جمله ارزنده ترین کتب اقتصادی چپ می باشد که تئوری اصلیش در آنست که ، سرمایه داری هیچ نشانه ای بروز نمی دهد که زیر بارگران تضادهای اقتصادی سقوط کند.
از جمله اندیشمندانی که در مورد رزالوکزامبورگ نظرات بسیاری داده است هانا آرنت میباشد که معتقد بود رزا به هیچ وجه اعتقاد نداشت که به هر قیمت که شده باید قدرت را در دست گرفت، و در این راه تا حدی پیش می رفت که از یک انقلاب منحرف و کژ راه بمراتب بیش از یک انقلاب ناموفق می ترسید و اختلاف عمده او با بلشوییک ها در حقیقت همین بود.
هانا آرنت در مورد روحیه آزاد منشی رزا لوکزامبورگ بیان می دارد: یک بار در یکی از کنگره های بین المللی ،ژورس به پایان خطابه ای بلیغ رسید که در آن باشور و هیجان رزا را به باد تمسخر گرفت،اما ناگهان معلوم شد که کسی نیست که نطق او را ترجمه کند.رزا بی درنگ از جا پرید و سخنرانی تکان دهنده ژورس را با همان بیان موثر و نافذ از فرانسه به آلمانی برگرداند.
واژگانی که لوکزامبورگ وارد جریانات چپ کرد با لنین بسیار تفاوت داشت و در مقابل سازماندهی،شوراهای کارگری ومرکزیت حزب از کلامی همچون خودجوشی، شرکت توده ها و آگاهی طبقاتی استفاده کرد.در سال ۱۹۱۹ که شورشهای اسپارتاکیستها شروع شد ابتدا وی با دان مخالفت کرد اما بزودی به دانها پیوست و در نتیجه آن بازداشت شد و در سن ۴۸ سالگی کشته شد.