Vladimir Putin “We discussed this important issue yesterday over a beer...”

Barack OBAMA “You know, my faith is one that admits some doubt...”

تزارها حکومت می کنند (۱)

Posted by admin on آذر ۷م, ۱۳۸۷ and filed under استالینیسم ایستاده بر پای. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0. You can leave a response or trackback to this entry

تاریخ روسیه تزاری از خشم دهقانی تا انقلاب کارگری
مهدی بازرگانی
تاریخ روسیه عصر تزاری را می توان در یک عبارت تاریخ «خدایان و بندگان» نامید اگر چه این تنها مختص عصر تزاری نیست ولی این دوره می تواند مصداق تمام و کاملی برای این تعبیر باشد. تاریخ فرمانروایانی که برگرده دولت می نشستند و بر مردم فقیر بیچاره می تاختند تاریخ شورش های مکرر در عین فقر و ناتوانی و بی زبانی، تاریخ تلاشهای بی ثمر برای اصلاح ساختار ظالمانه ی موجود، تاریخ سرکوب و سکوت و سازش. از آن زمان که ولادیمیر مسیحی می شود تا آن هنگام که تزارها بساط خود را جمع می کنند و حکومت را به بلشویک ها می سپارند و پس از آن لنین و استالین و دیگران که یک نوع روشنفکری دیکتاتور منشانه را به جان روس های انقلابی امیدوار تزریق می کنند و حتی پس از فروپاشی تا به امروز ، در همه این دوره ها همیشه یک استبداد مستحکم و ساختارمندی بر ارکان و اعضای جامعه روسی سایه انداخته . از خانواده گرفته تا اقتصاد و فکر و فرهنگ و ادبیات و اخلاق همه اینها اندکی از شرنگ قدرت مطلقه در رگ و استخوانشان رفته و با آن زندگی کرده و زندگی ساخته اند و چاره ای نداشته اند جز اینکه در این فضا تنفس کنند و بسازند و بمانند.
تاریخ روسیه عصر تزاری که در این مختصر به آن می پردازیم،‌ تاریخ خدایگان و بندگان است از این رو که همه اینهایی که به عنوان تزار درباره شان می خوانیم ، قدرتشان قدرت زمینی نبوده، بلکه منصوب به خداوند بوده اند و آنها در واقع از او اجازه فرمان راندن بر بندگان یافته اند. طبق این قاعده بوده که هر چه آن «خسرو» می کرده، می بایست «بندگان» را شیرین افتد.
ساختار جامعه روسی در عصر تزاری
شکل گیری و قوام امپراطوری روسیه به قبل از ۱۵۹۸ بازمی گردد. پادشاهی های اسلاو در اواخر سده نهم، امپراطوری ای را تشکیل دادند که به دولت کی یف مشهور شد. در سال ۱۰۵۰ بیش از ۷ میلیون نفر تحت سلطه آن زندگی می کردند . سرزمین وسیعی که از شرق به غربش ۱۰۰۰ کیلومتر و از شمال تا جنوبش ۱۳۰۰ کیلومتر بود را دربرمی گرفت.
سیستم سیاسی دولت کی یف، بر پایه های تجارت استوار بود. سود تجارت غلات، عسل، موم و… به ایران، اسکاندیناوی، ترکیه و بیزانس با تسلط بر راهها و تامین امنیت در ارتباطات اقتصادی برای دولت و اشراف حاصل می شد. اما این وضعیت مختص همه جامعه روسیه نبود. اشراف و بازرگانان که اقلیت اندکی را شامل می شدند، حاصل تلاش ۸۵ درصد دیگر جامعه را به تاراج می بردند. در واقع دهقانان که اساس اقتصاد روسیه را تشکیل می دادند،‌ در این میان بی نصیب بودند و هر روز فقیرتر از دیروز می شدند. فقیر شدن و گرسنگی مثل شبحی بود که بالای سر دهقان روسی ایستاده بود و هر برداشت بد یا آب و هوای نامناسبی می توانست آنها را به سرازیری مرگ سوق دهد. در سال ۱۱۲۸ قحطی فراگیر همین کار را کرد. یکی از نویسندگان روسی در آن زمان، چنین وصفی از قحطی ارائه می دهد:
« در این سال،‌وضع بسیار سخت و رنج آور بود… مردم برگ های درخت زیرفون، پوست درخت غان و خمیر چوب کوبیده مخلوط با سبوس و کاه می خورند؛ عده ای نیز گل آلاله، خزه و گوشت اسب می خورند؛ و این بود که بسیاری از فرط گرسنگی به زمین می افتادند و جنازه هایشان در همه جا، در خیابان ها،‌ در بازار و در جاده ها به چشم می خوردند. آنها فردوران را اجیر کردند تا نعش ها را از شهر خارج کنند؛ سرف ها نمی توانستند بیرون بروند (این قدر بوی تحفن شدید بود)؛ اندوه و فلاکت همه جا را گرفته بود. پدران و مادران یا باید فرزندشان را دو دستی تقدیم بازرگانان می کردند و یا شاهد مرگشان می شدند و دیگران به سرزمین های بیگانه می گریختند. چنین بود که کشورمان به واسطه گناهان نهان رو به نابودی رفت.» (۱)
مذهب رسمی نیز که پس از ولادیمیر مسیحیت شده بود، درصدد توجیه کردن و تقدیر شمردن شرایط موجود برمی آمد. مسیحیت در این دوره آمیزش هایی با عقاید مردم به خدایان طبیعت مثل خدای باد و خدای تندر پیدا کرده بود.
اعتقاد به اینکه قحطی، سیل، بیماری و بلایای دیگر کیفرهایی است از جانب خدایان،‌ در واقع اختلاط مفاهیم بین آیین مسیحیت و پرستش خدایان طبیعت بود. به هر حال ساخت طبقاتی در روسیه عصر تزاری را می توان شکل زیر نشان داد.
با حمله مغولها‌ در سده سیزدهم این وضع نابسامان به سمت بحرانی بزرگ پیش رفت. مغولها، آنها که اگر شکست می دادند، هیچ رحم و مروتی از خود نشان نمی دادند و اگر شکست می خوردند تقاضای هیچ لطف و مساعدتی نداشتند؛ از راه وحشت آفرینی و خونریزی روسیه را به تصرف خود درآوردند. کلیساها را ویران ساختند و خون زنان و کودکان را ریختند و بدون استثنا هر که را که می خواستند کشتند. حضور ۲۰۰ ساله مغولان در روسیه ترکیبی از «فقر، «یاس»، «سکوت» و «بیچارگی» دهقانان بود که زیر بار تهاجم همه جانبه داشتند له می شدند.
اگر آنچه که در این باره گفتیم را به عنوان فضای اجتماعی آن زمان در ذهن خود مجسم سازید، می توانید سخن نویسنده ای را که وقایع آن دوره را اینگونه تصویر می کند بهتر بفهمید.
«کلیساهای خدا را ویران ساختند و خون های بسیاری را بر محراب های مقدس جاری کردند و در شهر یک نفر هم زنده نماند. همه مردند و این به خاطر گناهانمان رخ داد.» (۲)
اگرچه بسیاری از کلیساها در دوره مغولها نابود شدند ولی اصولاً سیستم حکمرانی مغولها در این امور دخالتی نداشت، آنها تنها از کشور اشغال شده مالیات کسب می کردند و اگر او آن را تقبل می کرد می توانست هرگونه که می خواهد حکومت کند. نهاد کلیساها از این رهگذر بود که جان سالم به در برد.
حکومت مغولان پس از مدتی رو به ضعف نهاد. ایوان سوم از این فرصت برای خروج از سلطه مغولان استفاده کرد و از دادن خراج خودداری کرد. ایران توانست با یک نبرد کوچک مغولها را بیرون کند و خود به ایوان کبیر (به واسطه این کار قهرمانانه) شهرت یابد.
آمدن ایوان کبیر این امید را در دل دهقانان زنده می کرد که با وجود او خواهند توانست از اوضاع فلاکت بار گذشته رهایی یابند. سرزمین های جدید این اجازه را به دهقانان می داد که املاک جدیدی را برای کار و تولید پیدا کنند. ظاهراً امیدهایی وجود داشت اما باز هم نشد و مانعی جلویشان را سد کرد. اصل مسئله این بود که اگر دهقانان برای یافتن املاک جدید از زیردست مالکان و اشراف می گریختند، دیگر کسی برای کارکردن روی زمین اشراف وجود نداشت. ایوان کبیر هم برای خوش خدمتی به اشراف قانونی تصویب کرد که دهقانان تنها یک روز در فصل پاییز حق داشتند از امکاناتی که به آن تعلق داشتند خارج شوند و آن روز جشنی بود به نام سن جورج، با این حساب، دهقان دست و پایش در زمین مالکش به هم گره خورده بود و کسی هم نمی توانست آن را از هم بگشاید.
ایوان مخوف


پس از ایوان کبیر، پسرش ایوان مخوف (به فتح میم و ترجمه terrible انگلیسی به معنای وحشتناک و گروزنی روسی به معنای بهت انگیز و بزرگ) روی کار آمد. او زمانی که جانشین پدر شد، سه ساله بود و به همین خاطر گروهی از اشراف به نیابت از او کار حکومت را به عهده گرفتند تا اینکه شاه جوان ۱۷ ساله شد و وارث نام تزار. ایوان مخوف، ترسناک ترین و وحشت آمیزترین تزار تاریخ روسیه بود، اما نه در نظر مردم بلکه از نگاه تاریخ.
مردم واژه «گروزنی» یا مخوف را با نوعی بار معنایی مثبت نسبت به او به کار می بردند و اعتقاد داشتند او در برابر اشراف از دهقانان حمایت می کند و این خشونت بی حد و مرز حق اوست. در واقع می شود گفت این استبداد به مزاج دهقانان شیرین می افتاده و حس غرور و مبارزه طلبی فروخفته آنها را ارضا می کرده است. آنها در واقع با این تحسین ایوان، شمشیر در نیام خود را به دست ایوان مخوف می دادند تا بر سر اشراف سودجو بزند و نابودشان کند.
ایوان اما به گونه دیگری می اندیشید. او پلیس ۶ هزار نفره ای برای سرکوب و نابودی مخالفان مخالفان و نظارت بر اشراف با اختیار تام تعریف کرد که هر کجا و هر که را می خواست،‌ می توانست نابود کند. نماد پلیس اپریچنیکی یک جارو بود. یعنی باید مخالفان تزار را هرکجا که باشند جارو کرد.
دوران وحشت بار ایوان مخوف با حادثه وحشتناک تری پایان یافت. او فرزندش را به علت عصبانیت بیش از حد کشت. ماجرا را کیوچفسکی اینگونه روایت می کند:
«ایوان عروس حامله اش را کتک زد چرا که هنگامی که وارد اتاق او شد لباس او را ناکافی یافت… شوهرش تزار ویچ ایوان، وارث تاج و تخت به خاطر همسر مورد اهانت واقع شده اش به پا خاست و پدرش در اوج عصبانیت، با یک ضربه عصای آهنی اش که متاسفانه کارگر افتاد، ‌او را به کام مرگ فرستاد. تزار از شدت اندوه مرگ پسرش تا مرز دیوانگی پیش رفت.» (۳)
پس از مرگ ایوان مخوف، فضا آشفته تر و درگیریها بیشتر شد تا جایی که پسرش فئود دور هم برای او نتوانست کاری بکند و در ۱۵۹۸ درگذشت. حالا دیگر روسیه هم میدان نبرد قدرت بود و هم عرصه قحطی فراگیر؛ دوره ای که گرسنگی و قتل و غارت و قحطی و حتی آدمخواری بیداد می کرد.
«زمان دشواری ها» عنوانی بود که بعدها برای این ۱۵ سال انتخاب شد. در واقع هیچ کسی نبود که بتواند حرف آخر را بزند و به قیل و قالها فیصله دهد. این وضع مدتی ادامه یافت تا اینکه گودونوف تزار بود. پس او میخائیل رومانوف نوه شانزده ساله خواهر ایوان چهارم ۳۲ سال بر روسیه حکومت کرد و بعد از او پسرش آلکسی بر مسند نشست. روال معمول در این دوره ها بر گسترش سرزمین، جاه طلبی و قدرت طلبی بیشتر بود و هیچ برنامه ای برای تغییر وضعیت دهقانان و ضعیفان دیده نشد.
اصلاحات آلکسی و نیکون
«در سال ۱۶۵۲ تزار آلکسی، نیکون را به ریاست کلیسای ارتدکس روسیه منصوب کرد. نیکون با پشتیبانی تزار، اصلاحاتی را به منظور تصحیح اشتباهات در ترجمه و همسان سازی آداب و رسوم روسیه با آداب و رسوم سایر کشورهای ارتدکس در نظر گرفت.»
واکنش به اصلاحات نیکون سریع و شدید بود. در سراسر کشور مردم با خشم سر به مخالفت برداشتند. از نظر کشیش اعظم آواکوم، مخالف اصلی اصلاحات، نیکون و اصلاح گران، « سگهای کثیف، لاتینی (کاتولیک های رمی) و یهودی» بودند. (۴)
او به خاطر پیشنهاد ایجاد تغییر در سنت آنها را مورد حمله قرار داد:
«شما ای سگها! می خواهید چه بر سر راه و رسم قدیم ما بیاورید؟ شما بی دین ها، دزدها، مادر به خطاها… اگر ما را به خاطر(حفظ) راه و رسم مقدس قدیم لعن می کنید، پس باید پدران و مادران خودتان را هم لعن کنید که با اعتقاد ما مردند.» (۵)
جدال مومنان قدیم (مخالفان نیکون) با مومنان جدید بالا گرفت ولی سرانجام آنچه نیکون می خواست، صورت پذیرفت. در این میان بیست هزار تن از مومنان قدیم به علت اینکه اصلاحات نیکون «شریر» را نشانه پایان دنیا می دانستند،‌ خودکشی کردند. ولی نه دنیا پایان پذیرفت و نه آلکسی آخرین تزار روس بود. پس از آلکسی،‌ فئودور سوم و اندکی پس از او نوبت به پتر رسید که همو در تاریخ روسیه به پتر کبیر شهرت یافت.
پتر کبیر


نخستین نغمه غربی سازی در روسیه تزاری را پتر کبیر برآورد. پتر دوران کودکی اش را در محله‌ی غربی نشین مسکو که در آنجا بسیاری از دوستان هلندی، آلمانی و انگلیسی اش با او معاشرت داشتند،‌ سپری کرد. علاقه او و کنجکاوی اش نسبت به علومی مثل هندسه و ریاضی و جبر او را با اروپای غربی که در این زمینه سرآمد بود مانوس کرد. پتر در بزرگسالی به این ایمان پیدا کرده بود که برای تحول در کشورش نیاز به تحول در فناوری و دانش است و اینها می تواند ارتش او را به سمت مطلوب پیش ببرد.
بر این اساس او با متدهای غربی سعی در ایجاد تحول در جامعه برآمد. اصلاحات نظامی پتر با استخدام کارشناسان خارجی و تاسیس مدارسی برای آموزش ریاضیات و مهندسی در حوزه مسایل نظامی آغاز شد. البته او در حوزه های دیگر هم فعال بود. مثلاً ۱- نخستین روزنامه روسی را چاب کرد. ۲- بجای تقویم سنتی روسی که وقایع را از آغاز تا پیدایش جهان اعلام می کرد از تقویم اروپای غربی که از میلاد مسیح به این سر تنظیم شده بود استفاده کرد. ۳- دستیابی به مناصب دولتی را از اعضای خانواده های اشراف بیرون آورد و آن را برای افراد با استعداد در خانواده های معمولی نیز میسر ساخت.
از کارهای جالب او که شاید نوعی اصلاح مذهبی به حساب آید، این بود که فرمانی صادر کرد که طبق آن همه روسها به جز روحانیون و دهقانان می بایست ریش خود را می تراشیدند. به روایت یکی از نویسندگان در سال ۱۶۹۸ او با چندین تن از اشراف دیدار کرد و پس از عبور از میان آنها و تبادل تعارفات ناگهان یک تیغ سلمانی بلند و تیز آورد و شروع به تراشیدن ریش آنها کرد. (۶) « جالب اینجاست که داشتن ریش در فرهنگ روسی آن زمان نوعی ریشه مذهبی داشت و طبق توصیه های کلیسا: «هیچ رسم بدعت گذارانه ای نکوهیده تر از تراشیدن ریش نبود»… در واقع تراشیدن ریش به منظور خوشایند جلوه کردن نزد افراد،‌ به منزله دشمنی با خدا است که ما را به صورت خودش آفریده است.» (۷) اما پتر آنقدر تسلط و اقتدار داشت که از این مقاومت ها نهراسد و بر مسیر خودش و تحول خواهی مستبدانه اش پافشاری کند. روسیه در زمان پتر دچار تحولات نظامی شگرفی نیز شد.
اینها همه زمینه یک جنگ تمام عیار را فراهم کرد. نبرد با سوئد که به «جنگ بزرگ شمال» معروف شد و ۲۱ سال طول کشید. پیروزی روسیه پس از شکست ابتدایی،‌ارمغانی بزرگ برای پتر به حساب می آمد. این پیروزی کنترل بخشهایی از لیتونی و استونی را برای او میسر ساخت. اما این اصلاحات چه در بعد نظامی و چه در زمینه مذهبی و فرهنگی، سطحی بود. اصلاحات نظامی و افزایش قدرت ارتش نه تنها به امنیت و ثبات کمک نکرد، بلکه زمینه یک جنگ پر هزینه را فراهم ساخت. جنگی که هزینه هایش باید از جیب کارگر و دهقان خرج می شد و فتح نظامی سربازان اش به معنای فقر مالی دهقانان و کارگران بود.

۱ Response for “تزارها حکومت می کنند (۱)”

  1. hamzeh می‌گه:

    mamnonam azaton estefade kardam

Leave a Reply

Advertisement 250x250 ad code to be displayed on the inner pages