زنده باد مخالف من
ژاله حساس خواه

امروز کشورمان در مسیر تغییراتی قرار گرفته است که چشم انداز و دامنه آن چندان که باید روشن نیست. هر کس که در ایران زندگی می کند، کم و بیش حسی از دگرگونی دارد و این تجربه را خواه خوشایند بیابد یا ناخوشایند به صورت های گوناگون بیان می کند. از این رو نگریستن به پشت سر، اگر برای خیال پردازی نباشد، سازنده است.
یک بار دیگر به سالروز خلق حماسه ای نزدیک می شویم که نه یادآور یک خیزش سیاسی بلکه فریادی برای اصلاح وضعیت جامعه است. این فریاد نه متعلق به یک فرد و نه به یک جناح سیاسی بلکه حاصل بغضهای فرو خورده ای است که ناگاه به فریادی بدل شد و جامعه را از خوابی عمیق بیدار کرد و شکی عجیب وارد آورد که هنوز هم بارها و بارها تفکر مخالف این جنبش، با زبان های دیپلماتیک و غیر دیپلماتیک اعلام می کند که اجازه ورود دوباره این افراد به حاکمیت و قدرت به هر شکل ممکن به آنها داده نخواهد شد.
پافشاری بر چنین عزم راسخی را هم می توان در انتخابات اخیر مجلس و رد صلاحیت گسترده ی تمامی افرادی که به نحوی با تفکر اصلاح طلبانه مرتبط بودند با تمام وجود لمس و احساس کرد. انتخاباتی که به رغم اصول صریح قانون اساسی حتی به افرادی که سابقه ای جز وطن پرستی و خدمت به این مرز و بوم نداشتند ، اجازه ی نداد و آنها را از حق قانونی خود محروم ساخت.
این همه در کشوری اتفاق می افتد که از سویی ریاست جمهورش شعار عدالت و مهرورزی سر می دهد و خود را نمونه یک مسلمان آزاد اندیش معرفی می کند و از سوی دیگر مکانی است که مردمانش اسلام را الگوی خود معرفی کرده اند و از آن دفاع می کنند، ولی در تبیین و عمل به آن در جامعه، گاهی آنچنان راههای افراطی و تفریطی را طی می کنند که گاهی موجب می شود برخی از اصل دین گریزان شوند و دل به فرهنگ بیگانه ببندند و برخی دیگر که دلبستگی عمیقشان به آموزه های ارزشیشان غیر قابل گسستن است صمیمانه و از سر وطن پرستی گرایشی را با عنوان گرایش اصلاح طلبانه جستجو کنند؛ گرایشی که هم اعتقاد جدی به فرهنگ و ارزشهای ایرانی دارد و هم معتقد به دین و دیانت با قرائت مبتنی بر آموزه های اصلی، حریت گونه و عزتمند است. بخشی از افراد این گروه دوم همانها بودند که حماسه دوم خرداد را خلق کردند و به همگان گوشزد نمودند تا درسهای تاریخ را بخاطر بسپارند و از آن ره توشه ای برای فرداهای روشن تر بسازند.
ولی مگر جنبش دوم خرداد چه بود و چه کرد که امروز دارد می رود تا به یک تابلوی سیاسی بدل شود؟ آیا میان این جنبش و اسلام مغایرتی وجود دارد؟ اسلامی که همیشه اصلاح را در برابر فساد قرار می دهد و رهبران ادیان و پیامبران، خود را مصلح و اصلاح گران جامعه بشری معرفی کرده اند و برخی از آنان نیز در همین راه به شهادت رسیده اند؟ برای پاسخ به این سوال بیایید تاریخ نه چندان دور کشورمان را بازخوانی کنیم. در شرایطی که جامعه ایران با بحران های مهمی دست و پنجه نرم می کرد و فضای فرهنگی سیاسی بسته بود و مردم احساس مشارکت در قدرت را نداشتند و عرصه سیاسی کاملاً منفعل بود، خاتمی با شعار جامعهی مدنی، دموکراسی و آزادی وارد میدان شد.
این نخستین بار بود که سخن از جامعهی مدنی به میان می آمد. جامعه ای که به قول آقای خاتمی می توانست تشکیل دهندهی سلول های واسطه میان قدرت متمرکز و قدرت منتشر که همان مردم است باشد. به زعم ایشان، جامعه مدنی پیوند دهنده قدرت منتشر افراد با قدرت متمرکز حکومت بود که قدرت ناشی از قدرت منتشر است و از این رو هسته های نهادهای واسطه و قدرت متمرکز در مقابل قدرت منتشر مسئول است و باید پاسخگو باشد و بنابراین ضروری است که ساز و کارهایی وجود داشته باشد که اگر قدرت منتشر، قدرت متمرکز را نخواست آن را بدون توسل به زور جابجا کند که این همان دموکراسی است.
جامعه آن روز آمادگی فهم این منطق را داشت و شعار آقای خاتمی هم کاملاً مورد استقبال قرار گرفت و مردم گمشدهی خود را در آن دیدند که همین هم منجر به پیروزی شگرف ایشان بر رقیبشان با تفکر سنتی تر شد. هیچ کس انتظار پیروزی در آن سطح را نداشت. اگرچه پیروزی محمد خاتمی در انتخابات سال ۷۶ با بحران های گوناگونی مواجه بود ولی کودک نوپای اصلاحات توانست با همراهی بیش از ۲۰ میلیون رای مردمی به دستاوردهای مهمی هم نایل آید. از چنین دستاوردهایی می توان از اجرای قانون و دفاع از حقوق مردم، حق در برابر قدرت سخن گفتن، حق قانونی منتقد و مخالف را به رسمیت شناختن، احترام به واژه دموکراسی و حقوق و کرامت انسان ها، ترویج اصلاحاتی چون «جامعه مدنی» و «تنش زدایی بین المللی» گفتگوی تمدن ها و شعار «استقلال، آزادی و پیشرفت»، توسعه مطبوعات مستقل و آزادی بیان و ایجاد نهادهای مدنی به ویژه سازمان های غیر دولتی نام برد.
خاتمی محور عملکردش را بر پایه توسعه سیاسی گذاشته بود تا بتواند ملتی بسازد که پرسشگرانه حقوق خویش را مطالبه کند و خودشان به توسعه اجتماعی و اقتصادی دست یابند. ولی ملت پرسشگر دوره اصلاحات نیاموخته بودند که نمی شود همه چیز را یک شبه در سفره داشت. اندکی صبر و تلاش لازم بود تا به سحر برسند. اما دریغ که گلایه ها و فرافکنی ها فزونی گرفت و بهانه لازم را برای آنان که باور به دمکراسی نداشتند فراهم نمود.
با این حال چهار سال از اولین حضورش در انتخابات، خاتمی یک بار دیگر در ۱۸ خرداد ۱۳۸۰ برای یک دوره چهار ساله دیگر انتخاب شد و به این ترتیب هشت سال از تاریخ اسلامی ایران با نام وی گره خورد. هشت سالی که به گفته اش هر ۹ روز با یک بحران همراه بود؛ از استیضاح «عبداله نوری» وزیر کشورش، ماجرای کنفرانس برلین، ماجرای قتل های زنجیره ای و اعلام رسمی وجود عوامل خودسر در وزارت اطلاعات وقت تا رد صلاحیت گسترده چهره های اصلاح طلب در هفتمین انتخابات مجلس شورای اسلامی.
در همین حال هم توقع جامعه، مهار نشدنی شده بود و از اختیارات قانونی پیام آور جامعه مدنی پیشی می گرفت. مردم بحق ولی عجولانه شاخص پیشرفت را در دو چیز می جستند: یکی رفاه مادی و دیگر افزایش «آزادی». امکان برآوردن این دو در کوتاه مدت کاری دور از ذهن می نمود و از اینرو نوک تیز پیکان اتهام متوجه کسی شد که همیشه «شعار حق گرفتنی است» را سر می داد و از آنجاییکه ما همیشه در پی قهرمانی هستیم که حق را بستاند و در دامانمان قرار دهد اعتماد خویش را به اصل جامعه مدنی را کم و کمتر کردیم و به جامعه ای رسیدیم که معلوم نبود از چه راهی باید به مقاصد اجتماعی دست یابد. از اینرو در اصلاح طلبان شقاق ایجاد شد، برخی سعی کردند به دیگر منابع قدرت نزدیک شوند و بر این اساس جامعه از مسیر تازه یافته خود دور شد و به شرایط بسیار وخیمی رسیدیم که همه خود را باخته بودند، همه از هم می پرسیدند چه شده، چه اتفاقی افتاده؟ مردم به صورت عناصر منفک و متمایز از همدیگر درآمده بودند. فردیتی افراطی در حال رشد بود که بعدها علت انزوای اجتماعی و تغییر سیاسی شد. و سرانجام هشت سال دولت اصلاحات سید محمد خاتمی با همه کاستی ها و دستاوردهایش ۱۲ مرداد ۱۳۸۴ با تحویل کلید نهاد ریاست جمهوری به دولت اصولگرای محمود احمدی نژاد پایان یافت.
بدین ترتیب و در پی حرکتی حساب شده شاهد تغییر قدرت سیاسی از جناحی به جناح دیگر شدیم که بنظر نمی رسد تاکنون توانسته باشد علیرغم شعارهای جذاب و انسانی، در بسیاری از زمینه ها منجمله فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی تعامل و ارتباط قابل قبولی با کلیه اقشار جامعه خصوصاً زنان و جوانان داشته باشد. زیرا گسترش آموزش، رشد رسانه ها و نفوذ آنها در زندگی فردی و جمعی، رشد شهرنشینی و تمرکز فزاینده جمعیت در شهرهای بزرگ، افزایش سطح آموزش زنان، توسعه فرآیند تفکیک اجتماعی و… زمینه های اجتماعی ظهور افراد جدیدی را فراهم کرده که درباره جهان و اجتماع خود به نحوی دیگر می اندیشند، با معیارهایی متفاوت آن را ارزیابی می کنند، خواسته ها و آرزوهای دیگری دارند و در مجموع سبک دیگری از زندگی را ترجیح می دهند.
بالطبع این تحول و دگرگونی بدلیل ماهیت فرهنگی بودنش وضعیتی را بوجود آورده است که در مسیر جستجو برای یافتن راهی برای برون رفت، باز هم ناگزیر از استعانت از گفتمان اصلاحات شویم. نقطه ای که به باور خاتمی هنوز هم به رغم فضا سازی های تبلیغات رسمی نیرومند ترین گفتمان نه تنها در ایران که در سراسر جهان اسلام است و همین باعث امیدواری است. زیرا اصلاح طلبی اصیل، ریشه در خواست و جهت گیری دیرین ملت ایران دارد و می تواند جامعه ایرانی را به افق های روشن تری رهنمون سازد.













نظر دادن