بررسی جنبش حرکت معلمان

انتشار این مطلب در بالاترین

دیروز ‌امروز  فردا

نورالله اکبری*
پرده اول: جنبش مشروطه
شاید اگر ناصرالدین شاه قاجار می دانست که پیوستگی او با اروپاییان و تاسیس مدارس جدید به همراه گرفتن برخی ابزارهای مدرن از آنان البته به توصیه و همت صدر اعظم بزرگ میرزا تقی خان امیرکبیر منجر به سست شدن پایه های سلطنت قاجار می گردد به هیچ وجه پا به اروپا نمی گذاشت و به تاسیس مدرسه جدید (دارالفنون) رضایت نمی داد.
پس از مشروطه در ایران مردم به دو شیوه تحصیل می کردند. عده ای که می خواستند به سلک روحانیت درآیند به حوزه های علمیه مراجعه کردند و دیگران که می خواستند خواندن و نوشتن بیاموزند به مکتب خانه ها می رفتند. البته تنها فرزندان کسانی به مکتب خانه می رفتند که از طبقه اعیان، توانگران و بازرگانان بودند.
در سال ۱۲۶۷ خورشیدی،‌ میرزا حسن رشدیه که روحانی زاده ای تبریزی بود به تاسیس مدارس جدید همت گمارد و نام آن را «مدرسه رشدیه» نهاد. میرزا حسن رشدیه برای تاسیس مدارس جدید مرارت های بسیار دید. بسیاری از روحانیون متحجر به بهانه‌ی تغییر شیوه آموزشی، نحوه نشستن بچه ها در کلاس درس و… سیر ناسازگاری با او داشتند و در ادامه‌ی کار مدارس جدید اختلال ایجاد نمودند تا جایی که ریختند و میز و نیمکت مدارس جدید را شکستند.
میرزا حسن رشدیه هر از چند گاهی از جایی به جای دیگری می رفت و مدرسه را در جایی دیگر بنیان می نهاد تا اینکه ناامید از ادامه‌ی کار کشور را ترک گفته و به قفقاز و مصر رفت. سرانجام با حمایت امین الدوله به ایران بازگشت و دبستان باشکوهی در تبریز بنیان نهاد.
پس از ناصرالدین شاه، هنگام سلطنت مظفرالدین شاه قاجار، امین الدوله در دربار او قرب و ارجی وافر یافت. امین الدوله، رشدیه را به تهران فراخواند و در تهران دبستان های جدید بنیان نهاد.
چهار پنج سال از تاسیس اولین دبستان نگذشته بود که دبستان های زیادی در تهران، تبریز، بوشهر، رشت و مشهد پدید آمد. انبوهی از مردم بی سواد در آن خواندن و نوشتن آموخته و شاگردان از کشورهای اروپایی و آمریکایی آگاهی یافتند.
زمانی که مظفرالدین شاه فرمان مشروطه را امضا کرد دبستان ها رواج بسیار یافته و کمتر شهری بود که یک یا دو دبستان یا بیشتر در آن نباشد.
بی شک معلمان در آگاهی دادن به توده ی مردم از اوضاع و احوال زمانه و بیداری ایرانیان نقش بسیار داشته اند. در کنار عواملی از قبیل تاسیس روزنامه ها،‌ پست و تلگراف، ادارات جدید و… نقش معلمان و مدارس جدید در جنبش مشروطه انکار ناشدنی است. دل بستن مردم به مدارس جدید و حضور آنان در جشن های پایان سال تحصیلی و فارغ التحصیلی دانش آموزان چشم گیر بود. بسیاری از توده‌ی مردم بر این عقیده بودند که تنها راه برون رفت از مشکلات و نو شدن کشور تاسیس مدرسه، حضور و حمایت از مدارس جدید است و گاهی در این مسیر مبالغه می نمودند.
پرده‌ی دوم: شکل گیری روز معلم
در ۱۸ بهمن ۱۳۳۹ خورشیدی باشگاه مهرگان که در واقع سازمان صنفی معلمان بود قطع نامه ای در مورد افزایش حقوق معلمان تصویب کرد. در روزهای بعد تا اردیبهشت ۱۳۴۰ معلمان سراسر کشور با امضای طومارهایی پشتیبانی خود را از این طرح اعلام کردند. در روزهای آغازین اردیبهشت ماه، طومارهای معلمان در حمایت از طرح باشگاه مهرگان بیشتر و بیشتر می شود از جمله می توان طومار کلیه‌ی آموزگاران مشهد، دامغان، رشت، کرند، بابل، مراغه، ‌برازجان، گرمسار، شهسوار، نیریز و… را در اسناد تاریخی آن زمان مورد مطالعه قرار داد. روز ۱۲ اردیبهشت با اعلام اعتصاب، کلیه‌ی مدارس تهران تعطیل شد. معلمان از اوایل صبح دسته دسته به میدان بهارستان آمده و جلوی مجلس جمع شدند. جمعیت هر لحظه افزون می شد. قرار بود هیاتی از معلمان با رییس مجلس ملاقات کنند اما سیر حوادث به گونه‌ی دیگری رقم خورد. معلمان فریاد می زدند و شعار می دادند، ماموران پلیس تیر هوایی شلیک می کردند و با باتوم معلمان را می زدند. صدای تیر اندازی و شعارهای معلمان در صحن علنی مجلس شنیده می شد. مجلس در حال بررسی لایحه اشل حقوق معلمان بود که یکی از نمایندگان مخالف از جای خود برخاست و خطاب به رییس مجلس گفت: در بیرون معلمان را می کشند و ما این جا لایحه‌ی حقوق معلمان را بررسی می کنیم. جلسه مجلس متشنج شد. پس از مدتی معلمان با پیکر خونین معلمی رو به رو شدند که از ناحیه‌ی سر توسط سرگرد شهرستانی رییس کلانتری با اسلحه کمری مورد اصابت قرار گرفته بود آن معلم شهید دکتر خانعلی بود. دبیر دبیرستان جامی سابق و دانش آموخته‌ی رشته‌ی معقول از دانشکده معقول و منقول دانشگاه تهران.
پیکر دکتر خانعلی بر روی دست معلمان با شعار «کشتند یک معلم را» تشییع شد. مدارس تعطیل شد. معلمان به همراه سایر اقشار اجتماعی خواستار استعفای شریف امامی و محاکمه‌ی قاتل دیو صفت معلم دانشمند بودند. تهران بعد از کودتای ۲۸ مرداد چنین راهپیمایی باشکوهی را ندیده بود. خواسته های معلمان تنها اضافه حقوق نبود،‌ آنان خواستار برکناری دولت و عذرخواهی از معلمان بودند. روز ۱۵ اردیبهشت شریف امامی در حالی که برخی نمایندگان مجلس در صدد استیضاح او بودند به حالت قهر مجلس را ترک کرد و بعد از ظهر همان روز استعفا نامه خود را به دربار فرستاد. شاه با استعفای او موافقت کرد و فردای آن روز علی امینی را مامور تشکیل کابینه کرد. در مدت ۱۱ روز اعتصاب معلمان فضای بسته جامعه به سرعت متحول شد و دوره جدیدی از حیات سیاسی ایرانیان آغاز گردید. معلمان به عنوان یک قشر مرجع و مورد اعتماد جامعه در کانون اعتراضات سیاسی ایرانیان قرار گرفتند. روز ۱۲ اردیبهشت ماه را به یاد اعتصاب موفقیت آمیز معلمان و شهادت مرحوم دکتر خانعلی روز معلم اعلام کردند و مقرر شد که در این روز همه ساله کلیه‌ی مدارس و موسسات فرهنگی در سراسر کشور تعطیل شوند و مراسم خاصی توسط معلمان اجرا شود.
پرده سوم: معلمان و انقلاب اسلامی
از سال ۵۶ معلمان بار دیگر وارد صحنه شدند. در این سال ها کانون های مستقل معلمان شکل گرفت. حتی باشگاه مهرگان باردیگر فعالیت های خود را از سر گرفت. در این دوره فعالیت ها رنگ و بویی دیگر داشت. مسایل صنفی معلمان تحت الشعاع مسایل سیاسی قرار گرفت. اعتصاب بزرگ معلمان در مهر و آبان سال ۵۷ و حضور چند صد هزار معلم و چند میلیون دانش آموز فراموش شدنی نیست.
حضور موثر معلمان به همراه سایر ایرانیان برای تغییر نظام سیاسی به ثمر نشست و نظام جمهوری اسلامی مستقر گردید. بعد از پیروزی انقلاب، آموزش و پرورش دست خوش تحولات بزرگی شد. پاکسازی بسیاری از مدیران و معلمان، تشکیل هسته های گزینش، حضور مدیرانی با نگاه ایدئولوژیک در آموزش و پرورش، تغییر محتوای کتب درسی و… از عمده ترین تحولات در آموزش و پرورش پس از انقلاب بود.
پرده‌ی چهارم: حضور در جبهه های جنگ
حضور هزاران معلم به همراه دانش آموزان در جنگ در قالب بسیج و تقدیم حدود ۴ هزار معلم و ۳۵ هزار دانش آموز شهید حکایت از نقش آفرینی معلمان در دفاع از سرزمین ایران دارد. معلمان علی رغم مشاهده‌ی تبعیض بین حقوق خود و سایر کارکنان دولت، لمس کردن محرومیت های دانش آموزان خود، چیره شدن نگاه سیاسی و غیر حرفه ای بر آموزش و پرورش و… با درک صحیح از اوضاع کشور در حال جنگ سکوت اختیار کرده و از بذل جان خویش دریغ ننمودند تا سرزمین آباء و اجدادی مان مصون و محفوظ بماند.
پرده‌ی پنجم: معلمان و دوم خرداد
بالا بودن میانگین سطح سواد و آگاهی معلمان نسبت به سایر ادارات و ارگان ها، گسترده بودن حوزه‌ی تحت نفوذ و تاثیر معلمان، گستردگی جغرافیایی آموزش و پرورش به همراه سابقه‌ی تاریخی عدالت خواهی و آزادی خواهی معلمان برای آنان نقشی بی دلیل در توزیع معرفت به همراه داشته و دارد.
پس از اعلام حضور جناب آقای خاتمی در عرصه‌ی انتخابات ریاست جمهوری و بیان معارف و اندیشه هایی که تا قبل از آن تنها در حلقه های روشنفکری مطرح می شد ضرورت ترجمه‌ی این معارف و اندیشه ها را برای توده‌ی مردم بیش از پیش معلوم گردانید. این کار نیازمند مترجمینی بود که از یک سو زبان روشنفکران را خوب بشناسند و از سوی دیگر با زبان توده‌ی مردم آشنا باشند. معلمان در ترجمه‌ی این معارف و اندیشه ها نقشی بی دلیل داشته و دارند. بی شک معلمان در کنار دانشجویان از مهم ترین واسطه ها و حلقه های متصل کننده‌ی جناب آقای خاتمی و توده‌ی مردم بودند. گرچه بعدها این واسطه ها مورد کم لطفی و در برخی موارد ناسپاسی قرار گرفتند اما نقش معلمان در جلب آرای مردم و به ویژه دانش آموزان انکار ناشدنی است.
برپایی ستادهای فرهنگیان در شهرهای دور و نزدیک و تلاش معلمان برای جلب آرای دانش آموزان و سایر اقشار که از اعتماد بالایی میان آنان برخوردار بودند سبب شد که جناب آقای خاتمی علی رغم خواست صاحبان قدرت به ریاست جمهوری برگزیده شود.
پاشیدن بذر نهادهای مدنی در خاک جامعه‌ی ایران نیازمند باغبانانی سخت کوش و کم توقع بود. معلمان با تشکیل نهادهای صنفی و سیاسی (کانون صنفی معلمان و سازمان معلمان ایران) و اولین سال های پس از دوم خرداد، تلاش نمودند به شعارهای آقای خاتمی عینیت بخشند و از این نهال تازه غرس شده در خاک ایران مراقبت نمایند.
مطالبات انباشته شده‌ی معلمان، حاکمیت نگاه ایدئولوژیک بر آموزش و پرورش، آموزش و پرورش سیاست زده و غیر حرفه ای، مدیریت به شدت متمرکز و غیر مشارکتی و ده ها مشکل دیگر تحمل این وضعیت را برای بسیاری از معلمان سخت کرده بود. بنابراین نهادهای مدنی نو پا به نمایندگی از معلمان تلاش نمودند تا نقش واسطه و حلقه‌ی اتصال دهنده‌ی بین دولت و معلمان را برقرار کنند. متاسفانه این نهادها که یک دست شان در دست معلمان بود، دست دیگرشان رها شد و این تشکل ها ناگزیر شدن برای بیان خواسته های خویش آنان را فریاد کنند و اولین تجمع مدنی، غیر دولتی و انتقادی در ایران پس از انقلاب در سطحی وسیع توسط معلمان روبروی مجلس شورای اسلامی در سال ۸۰ شکل گرفت.
علی رغم برداشته شدن گام های مثبت دولت جناب آقای خاتمی برای بهبود وضعیت آموزش و پرورش به ویژه در دور دوم ریاست جمهوری شان، عدم همراهی برخی از همکارانشان در دولت، سیر فزاینده ای انباشت مطالبات معلمان و برخی برخوردهای ناصواب مانند بازداشت برخی فعالان صنفی در سال ۸۳ سبب شد که بسیاری از معلمان از اصلاح طلبان حکومتی دل کنده و مسیر خود را از آنان جدا کرده به عرصه اجتماعی روی آوردند.
روی آوردن نهادهای مدنی و دست و دل کندن از اصلاح طلبان در قدرت، عدم مشارکت در ساخت سیاسی و حوزه‌ی سیاست منجر به شکست اصلاح طلبان و رای آوردن اصولگرایان در سال ۸۴ شد. یکی از اشتباهات فاحش اصلاح طلبان در طول ۸ سال دولت اصلاح طلب کم توجهی به آموزش و پرورش به طور اعم و به طور خاص اثرگذاری معلمان بر تحولات اجتماعی بود. عدم توجه به توسعه‌ی علمی که منجر به عدم توجه به توسعه‌ی کمی و کیفی آموزش و پرورش شد از دلایل شکست اصلاح طلبان است.
پرده ششم: معلمان در دولت نهم
پس از روی کار آمدن دولت اصول گرای نهم بسیاری بر این باور بودند که دولت نهم توجه خود را از حوزه‌ی سیاست به حوزه‌ی اجتماع به ویژه بخش اقتصاد آن معطوف خواهد کرد.
این تصور زمانی قوت گرفت که دولت نهم در شعارهای خویش همواره بر حل مشکلات معیشتی مردم تکیه و تاکید می کرد. تاکید رییس دولت نهم بر حل مشکلات معیشتی مردم امیدهایی را در دل عموم مردم و برخی معلمان ایجاد کرده بود. ایشان که قبل از انتخابات شعارهایی از قبیل «اگر آموزش و پرورش خوب داشته باشیم دیگر نگرانی نداریم» سر می داد و پس از انتخابات نیز وعده هایی از قبیل افزایش حقوق معلمان حتی با فروش چند شرکت را عنوان نمود.
دیری نگذشت که امید معلمان به یاس مبدل شد. سال ۸۵ بود. معلمان پس از سپری شدن یک سال از عمر دولت نهم خواستار احقاق خود بود بودند. حقوقی که این بار دولت مدعی عدالت، سد راه آن بود. دولت خواهان برگشت دادن لایحه‌ی مدیریت خدمات کشوری (لایحه‌ی نظام هماهنگی پرداخت) از مجلس، به بهانه بالا بودن بار مالی آن بود. تجمعات باشکوه معلمان، رو به روی مجلس شورای اسلامی در بهمن و اسفند سال ۸۵ بدون پاسخ نماند. ۲۳ اسفند ماه ۸۵، تجمع معلمان به دستور نهادی که مسئول مستقیم آن رییس دولت است به بدترین شکل ممکن پاسخ داده شد. بازداشت ده ها معلم زن و مرد و نگه داری تعدادی از آنان در سلول های انفرادی بند ۲۰۹ زندان اوین در نوروز ۸۶، بی شک از حوادث تلخ و ماندگار تاریخ ایران خواهد بود.
اگر در سال ۱۳۴۰ تجمع معلمان و شهادت دکتر خانعلی با سقوط دولت شریف امامی همراه بود اما در سال ۸۵ تجمع ده ها هزار معلم در میدان بهارستان نه تنها با عزل وزیر همراه نشد بلکه رییس دولت نهم در مقابل استیضاح وزیر آموزش و پرورش (جناب آقای فرشیدی) از ایشان به شدت دفاع نمود و پس از آن به رای تنها یک نفر (نظر خویش) او را عزل کرد.
صدور احکام انفصال، تبعید، اخراج، حبس تعلیقی و تعزیری در سال ۸۶ پاسخ دولت به فعالان صنفی معلمان در مقابل خواست آنان برای رفع تبعیض و اصلاح ساختار فرسوده‌ی آموزش و پرورش بود.
پرده‌ی آخر:‌ معلمان و آینده
راه بهبود وضعیت معلمان از شاه راهی می گذرد که سعادت همه‌ی ملت ایران را به دنبال دارد. این شاه راه به زعم نگارنده توسعه‌ی علمی و فرهنگی کشور است. برای گشودن این راه نیازمند همدلی و همراهی همه‌ی معلمان و اقشار اجتماعی (دانش جویان، اساتید دانشگاه، کارگران و…) هستیم. در این راه باید از تندروی و کندروی پرهیز کرد. آفت حرکت معلمان افتادن در دام رادیکالیسم و محافظه کاری است.
هنوز نهال نهادهای مدنی و دموکراتیک نیازمند باغبانانی با نهان های دموکراتیک و با حوصله است. تجربه‌ی صد سال حرکت مدنی چراغ راه آینده است. باید آن را به نقد نشست و به کار بست.
*عضو شورای مرکزی کانون صنفی معلمان ایران
منابع:
۱- جنبش بیداری ایرانیان
۲- تاریخ مشروطه
۳- روزنامه‌ی کیهان سال ۴۰
۴- مجله ماه نامه‌ آینده‌ی نو

نظر دادن

شما ميتوانيد از اين تگ ها استفاده كنيد: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <blockquote cite=""> <code> <em> <strong>


ثبت نام آسان  در سیستم تبلیغات کلیکی وبسایت ماهنامه تحلیلی خط مهر ایته پیله سایت وب سایت اصلی دکتر شریعتی مجله بخارا همشهری آن لاین

فرشید قربانپور - سه رنگ مهدی بازرگانی - آزادی خجسته آزادی فرشته رضایی - بی سببی بابک مهدیزاده - کافه اتوپیا آرش بهمنی - مرثیه های خاک نعمت الله اکبری - فریاد ژخ سهیل سجودی - جبران ناپذیر