اصلاحات ، پروژه ای نا تمام
نعمت الله اکبری
شاید جامع ترین و کوتاه ترین جمله ای را که بشود برای اهداف دوم خرداد بکار برد، همان « ایجاد اصلاحات» در ساخت اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی جامعه می باشد، که همه آنها مثل حلقه های زنجیر به هم متصل بوده و تأثیر گذاری عمیق روی همدیگر دارند. به تعبیر دیگر استفاده از تمامی ظرفیتهای قانون اساسی، و عملی کردن بخشی از اصول قانون اساسی که پس از سپری شدن سالیان زیادی از عمر نظام، پیاده نشده، و یا بهره برداری صحیح از آنها صورت نگرفته است. در نتیجه می توان، دوم خرداد و ایده و اندیشه دوم خردادی را با اصلاحات، مترادف دانست.
جا دارد قبل ازپرداختن به چالشها و باید و نبایدهای تحقق اهداف اصلاحات یا دوم خرداد، ابتداء به تعریف آن اشاره نمایم. اصلاحات را می توان، تلاش جمعی، تدریجی و مستمر، جهت تحقق حکومت مردم سالاری (دموکراسی) تعریف نمود. که، همه دست اندرکاران نظام، از صدرتا ذیل به صورت دموکراتیک، برآمده از رأی مردم، در چارچوب قانون، پاسخگو، نقدپذیر، قابل عزل، و ملزم به تقویت نهادهای مدنی و فراهم آوردن زمینه، جهت آزادی بیان و اندیشه برای آحاد مردم و دفاع از حقوق شهروندان بالاخص حقوق مخالفین قانونی، باشند. بدیهی است زمانی موارد مذکور محقق خواهد شد، که ساختار سیاسی مبتنی برعدالت، یعنی توزیع عادلانه قدرت، ثروت، دانش و آگاهی درآن، به فعلیت برسد. و اشتغال، امنیت، معیشت، شادابی، آرامش و بهداشت افراد جامعه تأمین گردد. چنانچه بسیاری ازصاحب نظران و متفکران بر این باورند که مشروعیت نظامهای سیاسی به نام و واژه های مختلف نیست، بلکه به رعایت عدالتی است که درسیاست ها و برنامه های آن نمود می یابد. عدالت توأم با آزادی معنا پیدا می کند و آزادی و عدالت هم عنانند، و هریک بدون دیگری معناومفهوم خودرا ازدست خواهند داد. برهمین اساس، توسط بزرگان دین ما درخصوص عدالت و آزادی به جهت اهمیت آنها، سفارشات زیادی بعمل آمد. چنانچه بر مبنای اصل معروف« الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم» عاقبت محتوم همه نظام های مبتنی بر ظلم و استبداد، نابودی می باشد.
یکی از اهداف بسیارمهم سیاست ورزی ملزم نمودن حکومت به رعایت کلیه حقوق شهروندی برای افراد جامعه می باشد، وتحقق این امرمیسر نیست مگر اینکه مردم در تعیین سرنوشت سیاسی خوداحساس مسئولیت کرده و در رابطه با نهادهای مدنی جامعه مانند، فعالیتهای مطبوعاتی و تشکلهای سیاسی، اجتماعی، صنفی و … مشارکت فعال داشته باشند. قطعاً اصلاح طلبان به کسانی اطلاق می شود که ضمن مردود شمردن شیوه های مبارزاتی رادیکال، مانند انقلاب، صبرو انتظارودخالت بیگانگان و الخ، به فعالیتهای سیاسی آزاد، علنی ومستمرکه منجربه تقویت نهادهای مدنی، توازن درقدرت وعمق بخشیدن به آگاهی های وانباشت تجربیات سیاسی جامعه شود معتقد می باشند.
پر واضح است که اعتقاد صرف، و دانستن بدون خواستن وعمل کردن، منتهی به تغییر و تحول درجامعه نخواهد شد، چه بسا با کمی تأمل می توان دریافت که اکثریت مردم جامعه ایران دارای تفکروتحلیل سیاسی اصلاح طلبانه بوده و نسبت به اداره حکومت حساس ودر کوی و برزن و محافل مختلف دغدغه های خود را عیان می نمایند، و در عین حال بسیاری ازهمین افراد به جهت تشکیلاتی نبودن و بی اعتماد بودن به روشنفکران، نخبگان فکری، فرهنگی، سیاسی و … جامعه خود، به راحتی فریب شعارها و تبلیغات کذایی بعضی ازافراد و دستجات را خورده و پتانسیل آنها هرز رفته و به نتیجه نمی رسد. لذا مردم عزیز ایران اگر می خواهند به خواسته ها و حقوق طبیعی وبدیهی خود برسند راهی ندارند مگر اینکه همانند بسیاری از نخبگان فکری وسیاسی جامعه، به سمت سیاست ورزی در قالب حزب وتشکلهای سازمان یافته روآورده و سعی نمایند با آگاهی وبه صورت سازماندهی شده، سرنوشت خود را رقم بزنند ودرغیراینصورت دیگران سرنوشتشان را به نفع خودشان رقم خواهند زد.
و اما آن چیزیهایی که مهم و حائز اهمیت می باشد این است که در این شرایط، موضع وعملکرد احزاب اصلاح طلبان، چه باید باشد، و رفتاروبرنامه های سیاسی آنها می بایست برمبنای چه استراتژی استوار گردد؟. با اینکه قرائن و عملکرد همه گروههای اصلاح طلب داخل نظام، حاکی از، اعتقادات راسخ آنها به سیاست ورزی مسالمت آمیزدرچارچوب نظام می باشد. اما تجربیات فعالیتهای گذشته، حکایت ازاین واقعیت داردکه آنها ازفقرتئوریک وعدم داشتن یک استراتژی و تاکتیک و برنامه های واحد برای تحقق اهداف خود دررنج هستند. بجای فعالیت وپرداختن روی مانیفست مشترک ومرضی الطرفین، اختلافات غیر ضروری وکهنه ی مربوط به گذشته خود را دامن زده و به تضعیف یکدیگرمشغول می باشند. همه بزرگان و لیدرهای اصلاح طلب می بایست به یاد داشته باشندکه ما درکشوری زندگی می کنیم و راه اصلاحات را درجامعه ای می خواهیم به پیش ببریم که اکثریت قریب به اتفاق افراد آن، علی رغم اینکه مشی و تفکراصلاح طلبی دارند اما به دلایل مختلف ازجمله بالا بودن هزینه فعالیت های حزبی و تشکیلاتی، ازحضوردراحزاب رویگردان بوده وچشمهای خودرا به موضع گیری بزرگان اصلاح طلب وشورای ائتلافی دوخته اند، وگرنه هرشخص وحزبی ازاصلاحات، اگر بخواهد به بهانه های واهی، ساز دیگری را به صدا در آورد، جزء از بین بردن اعتبارخود و ایجاد تفرقه بین طیف وسیع مردم اصلاح طلب جامعه، نتیجه دیگری بجای نخواهد گذاشت. هیچ راهی جزء اتحاد و انتخاب بزرگان ذی نفوذ احزاب اصلاحات به شکل دموکراتیک، تحت عنوان لیدرهای جبهه اصلاحات، نبوده ونیست.
ودر قدم بعدی می بایست با استفاده ازصاحب نظران و تئوری پردازان و فرهیختگان جامعه، یک استراتژی وتعریف جامع و مانع برای جریان جبهه بزرگ اصلاحات تدوین و تبیین نمود. و همه احزاب اصلاح طلب ضمن داشتن فعالیتهای حزبی خود موظف گردند در تصمیمات کلان کشوری درحول مواضع وسیاستهای اتخاذ شده توسط لیدرهای ذی نفوذ منتخب، جبهه اصلاحات، اقدامات واحد داشته باشند.
وجودمرجع و گروهی تأثیرگذاردرجبهه اصلاحات، ضمن جلوگیری از تفرقه و تشتت بین احزاب و تشکلهای اصلاح طلب، وضعیت و تکلیف طیف وسیعی از مردم جامعه را که وابسته به هیچ حزب اصلاح طلبی نیستند اما دغدغه پیاده شدن برنامه های اصلاحی دارند را نیز مشخص و معین ساخته، و موجب می گردد تا مواضع اصلاح طلبان با نمود و شفافیت بیشتری به اطلاع آحاد مردم رسانده شود. اقدام ضروری دیگراصلاح طلبان جدا سازی عرصه تئوریک ازعرصه اجراء می باشد
روشنفکران و تئوری پردازان و نخبگان فکری وسیاسی جریان اصلاحات می بایست با واگذار کردن عرصه اجراء به افراد بوروکرات و تکنوکرات، خود به تقویت نهادهای فرهنگی، مطبوعاتی، اجتماعی و تشکلهای حزبی پرداخته و از این طریق منجر به تغییرات ساخت سیاسی و اقتصادی کشورگردند. زیرا بسیاری از مشکلات جامعه ما ریشه درمعضلات فرهنگی، اجتماعی، فکری و اقتصادی داشته ودارد.
تا زمانیکه ضعف های فوق الاشاره جامعه به صورت ریشه ای برطرف نگردد، اگردهها انقلاب و جنبش و تحول سیاسی هم رخ دهد، منجربه نهادینه شدن جامعه دموکراتیک نخواهد شد. و چه بسا در کوتاه مدت به بسیاری از مناسبات فرهنگی، اجتماعی و سیاسی غلط گذشته، رجعت کرده و به بازسازی مناسبات نادرست و نامطلوب خود اقدام نمایند.تجربه تاریخی کشورمان نشاندهنده این واقعیت است که اگر چه ما دارای جامعه ای انقلابی و انقلاب خیز می باشیم اما پس از مدتی شور انقلابی و مردمی فروکش کرده و همه اهداف و آرمانها به فراموشی سپرده شده و امید، وحدت، ایثار و فداکاری به همنوع، به سرعت جای خود را به ناامیدی، تفرقه وکسب منافع شخصی وخودخواهی های فردی و میل به استبداد، عوض می نماید.که بخش وسیعی از این خسارات ریشه درتاریخ گذشته داشته و ناشی ازساخت اقتصادی غلط و ضعف های فرهنگی، اجتماعی و نهادهای مدنی درجامعه می باشد. وچنانچه در بخشی از مقاله «جنبش را انتخاب کن، چیست یاران طریقت بعداز این تدبیرما» ازاستاد اندیشمند جناب آقای محمدرضا تاجیک، آمده است:
« … معتقدم در شرایط کنونی، اصلاح طلبان بایدعرصه حضور و فعالیت خود را ازعرصه سیاسی به عرصه اجتماعی منتقل و تسخیر قدرت اجتماعی را جایگزین تسخیر قدرت سیاسی کنند. این تغییر، لزوماً به معنای ترک ساحت سیاسی و بی اهمیت انگاشتن قدرت سیاسی نیست، بلکه تنها بدین معناست که اصلاح طلبان در مرحله نوین کنش خود، جز از رهگذر مزین و مسلح کردن خود به میکروفیزیک قدرتی که در ریز بدنه های اجتماع منتشر و پخش هستند، امکان تسخیر(ماکروفیزیک) قدرت سیاسی را ندارد و اقدامی برتحقق «دومی» بدون فراهم آوردن « اولی» جز برگستره و عمق بحران مقبولیت اصلاح طلبان نخواهد افزود.
انتخاب جنبش، همچنین به معنای انتخاب بودن در زمان و مکان مناسب، حضور در هنگامه های حساس و تعیین کننده تاریخی، عبور از روزنه های گشوده و بهره بردن ازدمک های بی قرار است.اصلاح طلبان باید به تجربه و آگاهی دریافته باشند که در شرایط کنونی، امکان گشوده شدن دروازه ها و فراهم آمدن مجال های فراخ و پرحوصله تاریخی برای جاری و ساری شدن گسترده کنش های اصلاحی آنها، بسیار بعید است. بنابراین، آنان باید بازیگران عرصه های تنگ و تاریک و لحظه های بی تحمل باشند و تلاش کنند ازهرروزنه نیمه گشوده نیزعبورکنند.
انتخاب جنبش، یعنی انتخاب سیاست فرهنگی و اجتماعی. اصلاح طلبان، باید سیاست و « امر سیاسی» را از حصارهای تنگ و باریک گفتمان های سنتی، که در بسترآنها سیاست و امر سیاسی به هر آن چیزی اطلاق می شود که به دولت مربوط می شود، برهانند و آن را در قلمرو مقولات انسانی (فرهنگی- اجتماعی) وارد کنند…». که بر طرف کردن، ضعف ها و نارسایی ها ی اجتماعی و سیاسی وفرهنگی، اهتمام و همت ویژه نخبگان فکری، فرهنگی وسیاسی جامعه را می طلبد، تا با فراهم کردن شرایط و بستر لازم، زمینه ساز تقویت نهادهای مدنی و فعالیت های حزبی و تشکیلاتی، به تعابیر دیگر سیاست ورزی قانونی درجامعه باشند.
