هوشنگ عباسی
مردم شناس و پژوهشگر فرهنگ گیلان

دولت آمریکا نسبت به رقبای خود یعنی دولت های انگلیس و روسیه و آلمان و فرانسه و… دیرتر وارد رقابت های سیاسی و اقتصادی در ایران شد.
نفوذ آمریکایی ها به ایران را در سه مرحله می توان مورد مطالعه و ارزیابی قرار داد:
۱- نفوذ میسیونرهای مذهبی و فرهنگی آمریکایی با ایجاد مدارس و بیمارستان از سالهای ۱۸۳۷ میلادی تا ۱۹۴۱٫
۲- نفوذ میسیون های نظامی با ایجاد پایگاه های نظامی و تسلط بر ارتش ایران از سالهای ۱۹۴۱ تا ۱۹۵۱
۳- نفوذ سیاسی و اقتصادی و نظامی از سالهای ۱۹۵۱ تا ۱۹۷۷ میلادی.
با کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ خورشیدی نفوذ آمریکا در ایران وارد بعد تازه ای شد و با قراردادها و معاهده های تازه آمریکا به امتیازهای مختلف سیاسی- اقتصادی- نظامی دست یافت.
از جمله این قوانین، کاپیتولاسیون بود که در دورهی بیست و یکم مجلس شورای ملی در جلسهی ۱۲ مهر ۱۳۴۳ خورشیدی با مخالفت نمایندهی گیلان جهانگیر سرتیپ پور مواجه شد، در این جلسه نمایندهی گیلان نطق جالب و مستدلی در مخالفت با آن ابراز نمود.
اولین سفیر آمریکا در ایران، ساموئل گرین وی لر بنجامین در زمان ناصرالدین شاه از ۱۸۸۳ تا ۱۸۸۵ میلادی در ایران اقامت داشت، آمریکایی ها در مرحلهی نخست به مطالعهی همه جانبه ای در احوال و آداب و عادات و رسوم و مذهب، اقتصاد و کشاورزی، صنعتی و بررسی اوضاع ارتش و وضعیت دربار و حکومت قاجار و نژادها و اقوام پرداختند.
حضور آمریکا با ورود دکتر میلسپو مشاور اقتصادی وزارت خارجه آمریکا در عرصهی اقتصاد ایران گسترش یافت. در ماه ژوئیه ۱۹۲۱ وزارت خارجهی آمریکا مشارالیه را به عنوان کارشناس امور مالی به سفارت ایران معرفی کرد، پیمان استخدام دکتر میلسپو در چهاردهم اوت ۱۹۲۲ بین او و علاء به نمایندگی دولت ایران امضا گردید. این قرارداد در پی تنظیم قراردادی در ۱۵ ماده برای استخدام مستشار آمریکایی و همراهانش به وسیلهی قوام السلطنه نخست وزیر وقت به مجلس شورای ملی تقدیم شد.
در اوایل سپتامبر ۱۹۴۱ (۱۳۲۰خورشیدی) دولت انگلیس از دولت آمریکا خواست تا برای راه آهن سراسری ایران که توانایی حمل بار سنگین که بر آن تحمیل شده بود، نداشت، لوکوموتیو و واگن های حمل بار بفرستد.
در تابستان ۱۹۴۲ روزولت رییس جمهور آمریکا به انگلستان پیشنهاد کرد تا مسئولیت حمل مواد و مهمات در ایران به آمریکایی ها داده شود و امور حمل و نقل مواد و مهمات به روسیه به امریکا واگذار گردد. نخست وزیر انگلستان چرچیل از این پیشنهاد آمریکا استقبال کرد و آن را پذیرفت. در ۲۷ سپتامبر ۱۹۴۲ آمریکا اقدام به تاسیس «میسیون نظامی ایران» در ایران نمود تا بتواند به وسیله آن از عهدهی فراهم کردن تسهیلات لازم برای نیازهای انگلستان در منطقه بر بیاید. (ذوقی:۱۳۶۸ ،۱۶۷)
اولین گروه از نیروهای غیر جنگندهی امریکایی وابسته به میسیون نظامی ایران در دسامبر ۱۹۴۲ وارد ایران شد. میسیون نظامی ایران بعداً به عنوان فرماندهی خدمات خلیج فارس(P.G.S.C) نام گرفت که وظیفه آن عملیات راه آهن و حمل مواد و مهمات از خلیج فارس به تهران بود. امریکایی ها به این طریق حمل و نقل را به ده برابر افزایش دادند و بیش از ۵ میلیون تن مواد مورد نیاز شوروی را از طریق ایران به روسیه فرستادند که از این مقدار ۸/۲ میلیون تن به وسیلهی راه آهن سراسری و بقیه به وسیلهی کامیون ها صورت گرفت.
در ژانویه ۱۹۴۳ میلادی(دی ماه ۱۳۲۱) تعداد ۳۰۰۰۰ نفر سرباز آمریکایی به دعوت دولت انگلستان در ایران حضور داشتند، بدون اینکه هیچ موافقت نامه یا قراردادی با دولت ایران داشته باشند و این امر سبب نارضایتی و مذاکراتی بین دولت ایران و آمریکا گردید.
قوام السلطنه زمانی که بر کرسی ریاست وزراء تکیه زد، سیاست نزدیکی را با آمریکا پیش گرفت. در ۱۰ مارس ۱۹۴۲ دولت امریکا ایران را واجد شرایط لازم برای دریافت کمک های اقتصادی دانست. در ۲۷ نوامبر ۱۹۴۳ یک قرارداد نظامی بین ایران و امریکا به امضا رسید، بر اساس این قرارداد، اعضای هیات نظامی آمریکا به عنوان مستخدمین دولت ایران محسوب می شدند. در ۹ بهمن ۱۳۲۱ میلسپو به عنوان خزانه دار کل وارد تهران شد تا به اوضاع آشفته مالی سر و سامان دهد. برنامه های میلسپو برای اصلاح امور مالی ایران نتایج کافی به بار نیاورد، میلسپو در پاییز سال ۱۳۲۳ اقدام به خلع ابتهاج رییس کل بانک ملی ایران نمود.در اول تیر ۱۳۲۰ لایحه ای در مجلس شورای ملی به تصویب رسید و در ۸ ژانویه (۱۸ دی ماه ۱۳۲۳) همه اختیارات تفویض شده از وی سلب شد و تنها به عنوان یک مشاور به کار گرفته شد، میلسپو ناموفق استعفا داد و به آمریکا بازگشت و دولت آمریکا در جهت حمایت از هیات مالی آمریکایی به شدت از دولت ایران انتقاد نمود.
در ۱۴ مهرماه سال ۱۳۳۳ خورشیدی (۶ اکتبر ۱۹۴۷ میلادی) موافقت نامهی مربوط به میسیون نظامی (ارتش) ایران و امریکا، به موجب تقاضای دولت ایران از کشور امریکا به موافقت رییس جمهور ایالات متحده رسید و یک عده از افسران آمریکایی به ایران وارد شدند و در وزارت جنگ در ادارهی مستشاری شروع به فعالیت نمودند. به این طریق حضور آمریکایی ها در ایران گسترش یافت و در تمام عرصه های اقتصادی، نظامی، سیاسی نفوذ آمریکا به اجرا درآمد.
آمریکایی ها در گیلان
نخستین دسته از آمریکایی ها به عنوان گروه های مذهبی در سال ۱۲۸۴ خورشیدی (۱۹۰۵ میلادی) وارد رشت شدند و فعالیت آنها تا سال ۱۹۶۳ ادامه یافت.
این گروه به نام میسیون پرسبیتارین آمریکایی The American. Presbytarin.mission فعالیت داشتند، این گروه شعبه ای از پروتستان ها بودند که از سال ۱۸۸۳ میلادی فعالیت خودرا در زمینه های تربیتی، درمانی، بهداشتی در ایران آغاز کردند و هفت دسته از آنان در شهرهای اصفهان، تهران، مشهد، تبریز، رشت، همدان و کرمانشاه به فعالیت پرداختند.
دکتر سید حسن تائب پژوهنده گیلانی دربارهی این هیات می نویسد:«این گروه فعالیت خود را از سال ۱۹۰۵ میلادی(۱۲۸۴خورشیدی) در رشت آغاز کرد که تا سال ۱۹۶۳ میلادی(۱۳۴۳ش) ادامه داشت» فعالیت شناخته شدهی آنها به صورت های زیر بود:
الف- فعالیت های بهداشتی و درمانی بصورت بیمارستان و درمانگاه ها.
ب- فعالیت های فرهنگی با تشکیل مدارس دخترانه و پسرانه (هیات مذهبی رشت تنها هیاتی بود که به ایجاد مدارس اقدام کرد).
ج- فعالیت های اجتماعی و تبلیغی با تشکیل اجتماعات ورزشی، هنری،مجالس و سخنرانی و…
د- اهداف سیاسی در جهت ایجاد زمینه های شناخت آمریکا و حفظ و تبلیغ منافع آنها و در کلیت مراقبت از رقیب های سیاسی،یعنی دولت های روس و انگلیس و…
فعالیت های بهداشتی- درمانی این گروه مذهبی در رشت با نام دکتر فریم (Dr. Frame) وابستگی تنگاتنگ داشت. (دکتر تائب، ۱۳۸۴: ۴۶)
دکتر فریم کشیش آمریکایی (متولد ۱۸۸۰ امریکا- وفات ۱۹۴۱ رشت) پس از ورود به رشت در اسکندر آباد بیستون نزدیک کلیسا، خانه ای مشتمل بر سه اتاق اجاره کرد و به کار طبابت پرداخت. سپس درمانگاهی ساخت که به بیمارستان آمریکایی مشهور شد. دکتر فریم پس از آن مدرسهی پرستاری را در رشت تاسیس کرد، سرپرستی مدرسه پرستاری با خانم نیکلسن بود، دکتر تائب مدرسان آموزشگاه پرستاری آمریکایی را به شرح زیر می نویسد:
۱- دکتر فریم: اولین مدرس آموزشگاه بود که بهداشت عمومی، امراض داخلی و عفونی و زنان و زایمان را تدریس می کرد.
۲- دکتر برکمن: تشریح، فیزیولوژی، میکروب شناسی و امراض جراحی را درس می داد.
۳- خانم نیکلسن: آداب پرستاری، نوشتن پروندهی بیماران و شرح حال آنها (به انگلیسی) تاریخ پرستاری، کارهای علمی و بالینی، کارهای اتاق عمل و ضد عفونی کردن وسایل را می آموخت.
۴- خانم گرترود بنز (Miss.G.banz): فارغ التحصیل رشته تغذیه و مسئول خدمات بیمارستان بود که به پرستاران درس تغذیه و آشپزی غذاهای ساده برای بیماران می داد و در ضمن مسئول تدریس زبان انگلیسی بود و ساعاتی هم در مدرسهی دخترانهی مهستی آمریکایی تدریس داشت.
۵- آقای احتشام زاده: دبیر مدارس رشت بود و گویا در آن زمان هم سری به آمریکا زده بود، او برای پرستاران درس های فیزیک و شیمی تدریس می کرد.
در آن زمان کتاب برای تدریس پرستاران وجود نداشت. مربیان با خود کتاب هایی از آمریکا آورده بودند که با فارسی مختصری که می دانستند برای پرستاران ترجمه می کردند و آنها یادداشت بر می داشتند.(دکتر تائب، ۱۳۸۴: ۵۶)
از پزشکان بیمارستان آمریکایی رشت: دکتر برکمن، خانم دکتر ادلایرکبی، دکتر هوفمن، دکتر والستروم، دکتر گوردون اسکات، دکتر موری، دکتر ساترالکو، دکتر کار و دکتر حکیم اعلم.
از پرستاران: میس گریس مورای، خانم نیکلسن، خانم بیبر، خانم ایادیگنر، خانم گوان بلگم، خانم گرترودبنز، هاروه، اسکات، براون، بین، کیجن را می توان نام برد.
مردم گیلان و رشت از تلاش های فرهنگی، پزشکی کارکنان بیمارستان آمریکایی که تا سال ۱۳۴۳ ادامه داشت، خاطرات خوبی دارند.
گیلان در سفرنامهی سیاحان آمریکایی
چهار سیاح و جهانگرد آمریکایی به نامهای «ساموئل گرین وی لر بنجامین» – «جان ویشارد»- «آبراهام ویلیام جکسون» و «اف. ال. برد» از گیلان دیدن نموده و در سفرنامه های خود دربارهی مسایل مختلف گیلان و مردم آن مطالبی نوشته اند که در ذیل به آن اشاره می رود.
ساموئل بنجامین
ساموئل گرین وی لر بنجامین (تولد۱۳ فوریه۱۸۳۷٫م در آراگوس یونان- وفات۱۹ ژوئیه ۱۹۱۴ در برلینگتون). وی اولین سفیر آمریکا در ایران بود و سه کتاب با عناوین: ایران و ایرانیان۱۸۸۶- داستانی از ایران ۱۸۸۷- هشت سال در آسیا و اروپا ۱۸۵۸ تالیف نمود. (بیگی بروجنی، ۱۳۸۴: ۴۵)
بنجامین در آثار خود مسایل اجتماعی، اقتصادی و آداب و رسوم و باور داشت های اقوام ایران را مورد کند و کاو قرار داده است. وی در سال ۱۸۸۲ میلادی از طریق بندر انزلی وارد ایران شد و دربارهی مسایل مختلف گیلان در سفرنامهی خود به نکاتی اشاره نموده است.
مهمان نوازی:
«موقعی که قدم به خاک ایران گذاشتیم میهمان دار که ژنرال محمد تقی خان نام داشت از ما استقبال کرد، علاوه بر میهمان دار چند نفر از محترمین و اعیان شهر نیز برای خوش آمد و خیر مقدم در اسکله بودند؛ یک صف سرباز با زدن طبل و شیپور مراسم احترامات را بجا آوردند. قبل از هر چیز ما را به خوردن صبحانه دعوت کردند و پس از صرف یک صبحانه عالی به قصری که مخصوص شاه در انزلی ساخته بودند راهنمایی شدیم…»
قصر شاه در انزلی:
«این قصر چند طبقه بود و شباهت زیادی به ساختمان معروف چینی شهر «نانکن» چین داشت. داخل ساختمان با آینه کاریهای ظریف و کاشیهای لعاب دار بسیار زیبا تزئین شده بود؛ طبقه بالای قصر دارای آینه کاریهای به اشکال مختلف هندسی بود و خیلی جالب و باشکوه به نظر می رسید. از طبقه بالای قصر نگاهی به شهر پر درخت انزلی انداختیم، ماسه های سفید رنگ کنار دریا، یک صخره سنگی بزرگ، امواج دریا و مرداب، منظره دیدنی و جالبی بود…»
سفر با قایق:
«با کشتی بخار سلطنتی از مرداب انزلی گذشتیم و کشتی در دهانه یک رودخانه که به دریا می ریخت لنگر انداخت و از آنجا سوار چند قایق شده و به طرف ساحل حرکت کردیم. قایقرانان که مردان قوی هیکلی بودند پاروها را با فریاد یا محمد و یا علی به سرعت به جلو می بردند.
این قایق سواری مدتی به طول انجامید و ساعت چهار بعد از ظهر بود که به پیر بازار رسیدیم…»
پیربازار:
«پیر بازار دهکده ای است که به منزله بندر شهر رشت به شمار می رود و در مصب رودخانه ای که آب آن سبز رنگ است قرار دارد. در طرف چپ یک کارخانه ظرف سفالی و کوزه گری وجود داشت که کارگران با بدن های نیمه برهنه با خاک رس در داخل آن مشغول ساختن ظروف سفالی بودند…»
وسایط حمل و نقل:
« به ما اطلاع دادند که همه چیز برای حرکت به رشت مرکز ایالت گیلان آماده است. اول خانم های ما را سوار درشکه ای کرده و فرستادند و بعد از چند دقیقه من و هیئت مستقبلین و منشی مخصوص سفارت آقای «کوبت» از پله ها پایین آمده و سوار بر اسب هایی که آماده کرده بودند شدیم و حرکت کردیم. ..»
راه پیربازار به رشت:
« راه پیر بازار تا رشت در حدود شش مایل بود و از مناطق بسیار زیبایی می گذشت. همه جا سرسبز و خرم بود؛ در دو طرف راه تا چشم کار می کرد مزارع برنج دیده می شد …»
برنج گیلان:
« برنج گیلان در دنیا معروف و بی نظیر است …»
شام:
«ساعت نه شب شام را که غذای نیمه اروپایی و نیمه ایرانی بود آوردند و غذاها روی میز چیده شد. زیرا ظاهراً می دانستند که نشستن در سر سفره برای ما مشکل است…»
دربارهی حاکم شهر رشت:
«روز بعد از ورود به رشت،حاکم شهر به دیدن من آمد و بعد از او کارگزار (نمایندهی وزارت خارجه در رشت) با ما ملاقات کرد. او جوانی کوتاه قد، فوق العاده مودب و خوش صحبت بود. به زبان فرانسه آشنایی داشت، علاوه بر سیاست به زیبایی های طبیعی علاقهی زیادی داشت. از صحبت ها و مذاکرات او متوجه شدم که از دوستداران آثار هنری، آواز پرندگان و گل است…»
درباره روحیهی هنری مردم گیلان:
«نباید تصور کرد ایرانیها به علت عدم دسترسی به وسایل و ابزار مغرب زمین ها، در کارها و هنرهای خود از مغرب زمین تقلید می کنند، بلکه کاملاً وضع برعکس است و من در همه جا نبوغ و ذوق و سلیقه خاصی را در ایرانیها مخصوصاً در رشته های هنری مشاهده کردم. روحیه شاعرانه و افسانه ای آنها در تمام کارهایشان مشهود است و به علاوه در آثار هنری و کارهای دستی و تزئینی آنها شرایط و تطابق با محیط کاملاً رعایت شده است و باید صادقانه اعتراف کنم که نبوغ و استادی که من در همین رشت در کارهای هنری و تزئینی دیده ام در سراسر ایالات متحده آمریکا مشاهده نکرده ام و این درس بزرگی است که از مشرق زمین آموخته ام. در همه جا و همه قسمت ها زیبایی، با در نظر گرفتن احتیاجات روزمره، مشاهده می شود و به عبارت دیگر نبوغ هنری با سادگی و تطابق با محیط آمیخته شده است.
در کف اطاق ها، قالیها و قالیچه های بافت ایران که شاهکاری از هنر به شمار می روند چشم بیننده را خیره می کند و در روی همین فرش هاست که رختخواب ها را گسترده اند. در گوشه و کنار اطاق پارچه ها و پرده ها و بقچه های مخمل و زر بافت و حریر، که روی آنها کارهای دستی شده است، مشاهده می گردد. همه این پارچه ها مصنوع دست هنرمندان است و اثر فکر و اندیشه شاعرانه آنها در قسمت های مختلف این پارچه ها مشاهده می گردد و مانند پارچه های ماشین بافت خشک و بی روح نیستند.
دیوارهای قطور و کلفت اطاقها دارای طاقچه هایی بود که از آنها به عنوان میز و قفسه برای گذاردن اشیاء ضروری استفاده می شد. فرم و شکل این طاقچه ها، مخصوصاً با آن سقف های هلالی شکل، سبک زیبای معماری خاص ایران را نشان می دادند…»
حرم سرا:
« …از طرف زنان اندرون والی از خانم ها و همسران اعضای سفارت دعوت شد که به اندرون به دیدار یکدیگر بروند. ساعت این دیدار معین شده بود و به طوری که همسر من می گفت در جلوی اندرون زنی که سوگلی والی به شمار می رفت به اتفاق زنان دیگر عقدی و صیغه ای و کنیزکانی که در اندرون بودند از خانمهای اعضای سفارت استقبال کردند. آنها همگی خود را آراسته و لباسهای تابستانی خاصی که برای زنان ما عجیب و غریب بود بر تن داشتند و جواهرات زیادی بر سر و گردن و لباس های خود آویخته بودند، طرفین به رسوم و عادات یکدیگر آشنایی نداشتند ولی با این حال زنان حرمسرا سعی می کردند از میهمانان خود به بهترین وجه پذیرایی کنند…»
مزارع برنج:
« ایالت گیلان محصول برنج و ابریشمش، شهرت جهانی دارد. به زودی به مزارع برنج رسیدیم. اواخر فصل بهار بود و برنج های سرسبز که ساقه های بلندشان از آب خارج شده بود و از دور چون مخمل موج دار سبز رنگ به نظر می آمدند و من هرگز چنین منظره ای ندیده بودم. حاشیه مزارع برنج درخت های بلندی کاشته بودند و آن طرف درخت ها، چمن خودروی طبیعی که تا چشم کار می کرد دشت و صحرا را فرا گرفته بود. ..»
زنان شالی کار:
«در مزارع برنج فقط زنان مشغول کار بودند. آنها برخلاف زنان شهری حجاب کامل نداشتند ولی با شنیدن صدا روی خود را برگردانده و به ما پشت می کردند…»
پرورش کرم ابریشم:
«… در یکی از کلبه ها ما هزاران کرم ابریشم را دیدیم که مشغول خوردن برگ های توت بودند. این کرم ها هر ساله مقدار زیادی ابریشم تولید می کنند که از محصولات مرغوب و پول ساز گیلان به شمار می روند…»
قدرت ارباب ها:
«… پیاده به طرف رودخانه ای که در آن نزدیکی بود حرکت کردیم. عده ای از کشاورزان در رودخانه مشغول آب تنی و شنا بودند و میهماندار دست در جیب خود کرده و مشتی سکه کوچک به طرف آنها در داخل رودخانه ریخت و آنهایی که در آب بودند برای گرفتن سکه ها بر سر و روی هم ریخته و زیر آب می رفتند و میهماندار می خندید، تماشای این عده ناگهان میهماندار را به فکر دیگری انداخت:
نمایشی از قدرت و زورگویی ارباب ها نسبت به نوکران و رعایای خود که نظایر آن را در طبقه اعیان مشرق زمین می توان یافت. ژنرال میهماندار یک مرتبه به ماموران و فراش هایی که همراه ما بودند دستور داد به داخل آب بپرند! عده ای از آنان بدون تردید فرمان او را اطاعت کردند و با لباس به وسط رودخانه پریدند و چند نفری که خوب شنا نمی توانستند بکنند معطل ماندند و دستور را اطاعت نکردند. میهماندار فرمان داد که آنها را به زور بلند کرده و به رودخانه پرتاب نمودند! …»
جان ویشارد
دکتر جان ویشارد John.G.Wishard در سال ۱۲۷۰ خورشیدی (۱۸۹۱میلادی) در زمان ناصرالدین شاه برای اداره بیمارستانی در تهران به ایران آمد، وی تا سال ۱۹۱۰ میلادی پس از ۲۱ سال فعالیت انسان دوستانه به آمریکا بازگشت و خاطرات خود را تحت عنوان بیست سال در ایران به رشتهی تحریر درآورد. دکتر ویشارد در سال ۱۸۹۱میلادی به گیلان وارد شد و از رشت دیدن کرد و مطالبی دربارهی گیلان در کتابش آورد:
انزلی و مرداب:
«… مشکلات و خطرات انزلی به دیدار جنگل هایش می ارزد. از انزلی به طرف مرداب رفتیم که شاید ۱۰ مایل می شد و پس از آن دیدار از خلیج کوچکی که تمامی راه آن را با قایق پارویی پیمودیم و گاه به وسیلهی عمله های نیمه لختی کشیده می شد، که به طول ساحل می دویدند. هیچ چیز محسور کننده تر از قایق سواری ۴-۵ مایلی که در نهری به طرف پیربازار در پرتو ماه مه داشتیم نبود…»
پیربازار:
«پیربازار، در آغاز کانال یا خلیج قرار گرفته که در حدود ۴ مایل با رشت فاصله دارد، که یکی از شهرهای عمدهی دره ی خزر است…»
راه رشت به پیربازار:
«راه بین رشت و پیربازار کالسکه رو بسیار خوبی است. مگر در ایام زمستان که باران عبور از شاهراهها را هم غیر ممکن می سازد…»
شهر رشت:
«رشت شهر معتبری است با حدوداً ۶۰۰۰۰ نفر جمعیت و تجارت عمده و قابل توجهی با روسیه دارد. والی در آنجا اقامت می کند و بازارش پر از کالاهای روسی است. خانه های خوبی در آنجا ساخته شده و اکثر مردم مسلمانند.»
حضور آمریکایی ها در رشت:
«کلیسای پرسیبتری آمریکا، مدرسهی تبلیغاتی و یک مطب عمومی در مرکز شهر دارد. اغلب خارجی ها که در رشت سکونت دارند، در کار تهیه و تجارت ابریشم هستند. صدها هکتار زمین های اطراف شهر را درختان توت پوشانده است…»
آب و هوای رشت:
«هوای نامساعدی دارد، اما اروپاییان گویی از این بابت نگرانی ندارند و آن جا را بدون جزیی ترین تغییری قابل سکونت یافته اند. گاه دو هفته مداوم باران می بارد، تا وقتی که گودال ها مملو از آب سبز تا سر خیابان ها را می پوشاند و ساعات بامدادی همه جا پر از صدای قورباغه ها است…»
مالکیت:
«زمین های سرتاسراین ناحیه با قطعات مختلف متعلق به مالکان است که به وسیلهی کشاورزان کشت و برداشت می شود…»
فاصلهی رشت تا تهران:
«فاصلهی رشت تا تهران، تقریباً ۲۰۰ مایل است و روس ها جادهی کالسکه رو خوبی ساخته اند. شرکتی که در آن جاده کار حمل و نقل را بر عهده دارد، متعهد می شود که مسافران را ۴۸ ساعته به مقصد برساند به این شرط که آنها هم بپذیرند که شب و روز سفر را ادامه دهند. مسافران در کالسکه هایی که ۴ اسب آنها را می کشد قرار می گیرند. هر ۱۶ مایل اسب ها تعویض می شوند و اسب های تازه نفس جای آنها را می گیرند. بنابراین ۱۶ منزل گاه بدین منظور در طول راه وجود دارد…»
وضعیت راه ها:
«جاده پیچ و تاب می خورد، بالا می رود، در این جا اسب ها در فاصلهی کمتری تعویض می شوند، سورچی با سرعتی خطرناک، چنان چرخ های درشکه را از لبهی پرتگاه می گذراند که سنگ ها و ریگ های حاشیه چرخش کنان به قعر دره سرازیر می شوند. وقتی به او اعتراض کردیم که کمی آهسته تر براند، سیگاری مجدداً آتش زد و با پوزخند و آرامش یک آدم جبری گفت: «زندگی همهی ما همیشه در دست خداست…»»(به نقل از کتاب بیست سال در ایران- صص۷۲ – ۷۵)
آبراهام ویلیام جکسون
آبراهام ویلیام جکسون (تولد۹ فوریه۱۸۶۲- وفات ۱۸ اوت ۱۹۳۷ نیویورک) خاورشناس و پژوهشگر در زبان های هند و اروپایی و زبان و ادبیات مذاهب ایران باستان و هند در سال ۱۹۰۳ وارد گیلان شد و از شهر رشت دیدن کرد. او حدود ۱۰ کتاب دربارهی مذاهب ایرانی و دین زرتشتی نوشت. وی در کتاب «ایران در گذشته و حال» معروف به سفرنامهی جکسون که در سال ۱۹۰۶ در دو مجله منتشر شد، اشاراتی دربارهی شهر رشت و پیربازار دارد.
رشت:
« در ساعت ۹ به رشت رسیدیم که شهری است معمور ولی زشت و نامطلوبکه احتمالاً حدود ۱۰۰۰۰۰ نفر جمعیت دارد. در اینجا من بیش از دو ساعت توقف نکردم، کالسکهی دیگری کرایه کردم تا من و صفر را به پیربازار برساند…»
پیربازار:
«پیربازار به منزلهی اسکله ای است که در آن می توان کرجی پارویی اجاره کرد و بندر اصلی که «بندر انزلی» باشد، رفت…» (ایران در گذشته و حال- صفحه اول ۵۰۱)
اف. ال. برد
اف. ال. برد F.L.bird مسیونر مذهبی و محقق آمریکایی در سال ۱۲۹۳خورشیدی (۱۹۱۴میلادی) به عنوان عضو یک هیات مذهبی مسیحی پس از جنگ های اول به ایران سفر کرد و حدود ۵ تا ۶ سال به عنوان مربی مدرسهی آمریکایی ها در تهران زندگی کرده است. وی در اردیبهشت سال ۱۳۰۰ خورشیدی (آوریل ۱۹۲۱) وارد شهر رشت شد و در مورد این شهر می نویسد:
«پس از یک سواری ۳۰ کیلومتری و گذر از زیباترین مناظر طبیعی و جلوه های رنگارنگ و متنوع به شهر رشت می رسیم. میزان بارش سالانه ای برابر با ۱۵۰ سانتی متر باعث شده است این سرزمین به باغ عدن تبدیل شود. اما این باران همراه با دست مخرب بشری این شهر ۶۰۰۰۰ نفری را با بام های خشتی، کوچه های تنگاتنگ و باریک و دیوارهای در حال ریزشش، به لجن زار بدبویی مبدل ساخته است.
نزول به اعماق واقعیت تلخ، برای هر کسی چنان تصویرات پر آب و تابی از پرشیا داشته، درست مشابه آن مسافر آمریکایی ماتم زده ای است که تمام راه را تا «نهر شاهانهی اوکسوس آرنولد» پشت سر گذاشت تا فقط گل تماشا کند…» (ایران در آستانهی قرن بیستم-ص۶۷)
***
۱-اخوان، صفا- ایران و جنگ جهانی اول (مجموعه مقالات سمینار)- تهران، مرکز چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه، ۱۳۸۰
۲- ذوقی، دکتر ایرج- ایران وقدرت های بزرگ در جنگ جهانی دوم- تهران پاژنگ، ۱۳۶۸
۳- تائب، دکتر سید حسن- بیمارستان های رشت از مشروطه تا ۱۳۵۷- رشت، فرهنگ ایلیا، ۱۳۸۴
۴- بیگی بروجنی، شهناز- رشت شهر باران، تهران، گوهر منظوم،۱۳۸۴
۵- ره آوردگیل (دو فصلنامه پژوهشی- علوم انسانی)- سال پنجم شماره۹، پاییز و زمستان ۱۳۸۶
۶- بنجامین، ساموئل گرین ویلر- ایران و ایرانیان- ترجمه محمد حسین کردبچه، تهران،جاویران، ۱۳۶۳
۷- ویشارد، جان- بیست سال در ایران، ترجمه علی پیرنیا، تهران،نوین ۱۳۶۳
۸- جکسون، آبراهام والنتاین ویلیامز- سفرنامه جکسن، ایران در گذشته و حال، ترجمه منوچهر امیری، فریدون بدره ای- تهران، خوارزمی، چاپ دوم، ۱۳۶۹
۹- سفرنامهی هیات نویسندگان و محققین ماهنامه نشنال جئوگرافیک از ایران- ایران در آستانه قرن بیستم- ترجمه میترا معتفد، تهران،البرز، ۱۳۷۶