انتخابات ، تحصن و مجلس ششم در گفت و گو با رضا صالح جلالی
تحصن نوعی امر به معروف بود
مهدی بازرگانی : در ماجرای رد صلاحیتهای اخیر مسئله ای که بیش از همه از سوی شورای نگهبان بر آن تاکید می شد ماجرای تحصن در مجلس ششم بود در این باره و اینکه آیا این مسئله علت ناکامی های بعدی در جریان اصلاح طلبی شده با رضا صالح جلالی به گفتگو نشستیم .صالح از نمایندگان متحصن مجلس ششم بوده که در این دوره هم رد صلاحیت شده خلاصه ای از این گفتگوی بلند در زیر می آید.
- جناب صالح در شرایط موجود انگار دیگر اصلاً صحبت از شما یعنی رد صلاحیت شما نیست و دیگر در این شرایط انگار این مسئله قطعی است و تعجب کسی را برنمی انگیزد. در واقع شما لیست سیاهی هستید که دیگران هم به نسبتی که صالح باشند رد صلاحیتند. به شما چه گفتند و شما چطور اعتراضتتان را پیگیری کردید؟
آن روز از فرمانداری زنگ زدند و خبر دادند که هیات اجرایی شهرستان شما را تایید نکرده نامه ای بود که در آن نوشته شده بود براساس بند ۱ و ۳ ماده ۲۸ شما رد صلاحیت شدید من هم یک متن شکایتی را به هیئت نظارت استان تنظیم کردم و روز بعد به هیئت نظارت استان دادم مرحله اول بدین شکل گذشت. بعد از این مدتی منتظر نتیجه بودیم چون هیات نظارت استان و کشور با هم بصورت هماهنگ عمل می کردند. مدتی بعد دوباره همین امر تکرار شد و زنگ زدند که هیات نظارت هم نظر هیئت اجرایی را تایید کرده و باز نامه ای بود با همان مضمون قبلی . دوباره همان نامه ای را که برای هیئ ت نظارت نوشته بودم بایک تغییرات جزئی فرستادم برای شورای نگهبان در تهران. مرحله سوم این بود که پس از مدتی دوباره زنگ زدند که در پاسخ به شکایت شما شورای نگهبان هم نظر هیئت نظارت را تایید کرده و شما رد صلاحیت شدید منتها این بار به من گفتند که ما نمی توانیم نامه مکتوبی به شما بدهیم چون کسانی که دو مرحله قبل تایید نشده بودند و در مرحله شورای نگهبان تایید شدند به آنها نامه کتبی می دهند. ولی آنهایی که در دو مرحله اول رد صلاحیت شدند و شورای نگهبان هم آنها را رد صلاحیت کرده به اینها دیگر چیز مکتوبی داده نمی شود و نه دیگر حق ادامه کار را دارند و در واقع این پایان کار است.
- یعنی با شما حضوری صحبت نکردند؟
نه فقط اعلام کردند و درخواست کردند که مدارکی را که شما بر مبنای آن مدعی هستید که من آن شرایط ماده ۱ و ۳ را ندارم ؛ ارائه کنید که من هم ندادم. بعد من مجدداً از آنها خواستم که یک چنین چیزی نباید باشد من یک مرحله دیگر حق شکایت دارم . اول گفتند نه و بعد گفتند اجازه بدهید ما استعلام کنیم و روز بعدش به من زنگ زدند که به ما دستور دادند که شما مکتوب اعلام بکنید می خواهیم به شما مکتوب بدهیم خلاصه آن نامه به دستم رسید من یک مرحله دیگر شکایت کردم باز همان متن را که شورای نگهبان به من رد کرده بود از شورای نگهبان به خودش شکایت کردم که آن هم در حدود ۲ روز مانده به شروع تبلیغات انتخابات از فرمانداری زنگ زدند که به ما اسامی تایید شده های انتخابات را دادند و شما اسمتان در این لیست نیست . پس علی القاعده شما رد صلاحیت شده اید . به این ترتیب در دو روز مانده به تبلیغات بود که رد صلاحیت به طور کلی قطعی شد.
- آقای صالح یک تحلیلی هست که می گویند طبق نظرسنجی ها ، اگر اصلاح طلبان بودند و وارد رقابت می شدند اکثریتشان وارد مجلس می شدند و با توجه به عملکرد ضعیف دولت که باعث نارضایتی مردم شده ، مجلس پلی برای ریاست جمهوری است.
من هم این تحلیل را قبول دارم. تا آنجایی که من خبر دارم یک نظر سنجی را در یک ماه گذشته اوایل ثبت نام ها خودشان کردند نتیجه اش این بود که اگر اصلاح طلبان تایید شوند ۷۰ درصد شان وارد مجلس خواهند شد. و فضای عمومی جامعه هم تقریباً اینطور نشان می داد با توجه به اینکه شعارهایی را هم که دولت آقای احمدی نژاد مطرح کرده ، تحقق پیدا نکرده و مجلس هم خیلی در این رابطه قوی و موفق عمل نکرده این احتمال را می دادند.
- علتش به نظر شما چیست ؟ آیا اقبال مردم به شعار توسعه سیاسی علت این گرایش به اصلاح طلبان است یا ناکامی دولت احمدی نژاد در تحقق شعار توسعه اقتصادی . چون خود اصلاح طلبان هم در این دوره شعار توسعه اقتصادی داده اند. آیا این نشان نوعی چرخش نظری از آرمان توسعه سیاسی به توسعه اقتصادی است؟
من معتقدم اینکه توسعه اقتصادی را بر توسعه سیاسی بدانیم و یا بالعکس . اینکه یکی باید در جامعه کاملاً تحقق پیدا کند و بعد دیگری شروع شود ، یک چنین تلقی ای اساساً درست نیست در میان روشنفکران هم تلقی چنین نگاه ساده ای وجود ندارد . منتها نوع برداشت عمومی ای که شده اینطور بوده که فرض کنید اصولگراها اقتصاد را مقدم می گیرند و اصلاح طلبان توسعه سیاسی را. من معتقدم یک چنین چیزی نیست در عین حال درست هم نیست . مردم حسشان یک حس طبیعی و فطری تری است نسبت به مسائل . من به نظرم می آید مردم آزادی و عدالت را می خواهند . اگر عدالت را به یک معنا نمادی از توزیع عادلانه امکانات و ثروت بگیریم و آزادی را هم یک امری که مربوط به شأن انسان است و انسان زمانی می تواند درست بیاندیشد که آزادی تفکر داشته باشد و رقابت وجود داشته باشد . امکان آگاهی یابی و بیشتر دانستن داشته باشد . و اینها می تواند بستری را برای توسعه و گسترش تولید و اقتصاد آزاد باز بکند این دو را نباید به لحاظ زمانی تقدم و تأخر برایش قائل شویم . به این معنا که یک دوره توسعه اقتصادی و ده سال بعد توسعه سیاسی . از نظر من رابطه این دو تقدم و تأخر به لحاظ فلسفی « ذاتی » است به این معنا که هر دو همزمان آغاز می شوند . اگر چه یکی ذاتاً می تواند بستر شکل گیری باشد مثل حرکت دست و ساعت . من معتقدم رابطه بین آزادی و عدالت ، مثل رابطه بین دست و ساعت است که دو تا همزمان واقع می شوند اگر چه یکی ذاتاً بستر حرکت دیگری را فراهم می کند . ولی تقدم و تأخر زمانی برایشان وجود ندارد . در نتیجه معتقدم که عدالت و آزادی دو شعاری بوده که از مشروطه مردم اینها را در کنار هم می خواستند و بعدها هم در دوره جنبش ملی نفت ، بعدها در سال ۴۲ ، سال ۵۷ و حتی در جنبش اصلاحات هم این دو در کنار هم بوده . شما امکان دارد بگویید ممکن نیست انسانی که گرسنه است از آزادی صحبت بکند ببینید بر عکسش هم صادق است . اگر قرار است که رفع گرسنگی بشود ؛ شرط رفع گرسنگی این است که یک فضای سیاسی و فرهنگی و اجتماعی مناسبی برای اقتصاد فرصت رقابت و تولید ثروت را داشته باشد . چون تولید محصول تفکر است و تفکر هم محصول یک فضای باز است . اگر فضای باز نباشد تفکر تولید نمی شود و تفکر هم اگر تولید نشود ، ثروت تولید نمی شود . ولی اینها تقدم و تأخرشان زمانی نیست بلکه در کنار همند همزمان وقتی فضایی را برای تفکر باز می کنید اقتصاد هم فضا را برای رشد و رقابت مهیا می بیند . من هم در نوشته هایم و همچنین در آخرین نطقم در مجلس گفتم که عدالت را فدای آزادی کردن و همچنین آزادی را فدای عدالت کردن هر دو بحثهای انحرافی است . جامعه ، آزادی ، امنیت و رفاه را در کنار هم می خواهد
- گاهی گفته می شود و اینطور هم هست که شعار آزادی را روشنفکران می فهمند و شعار عدالت را مردم . مردم ما در طول تاریخ خواسته اند عدالت را به روشنفکران بفهمانند و روشنفکران نیز خواسته اند آزادی را به توده ها بفهمانند ولی هیچوقت بین اینها تعادل برقرار نشده .
این عدم تعادل ، به ساختارهای سیاسی ، فرهنگی و اقتصادی کلیت جامعه ایران اعم از فضای فرهنگی که در میان آحاد ملت وجود دارد و ساختار اقتصادی و فرهنگی که در حکومت های ایران وجود داشته بر می گردد و این بوده که قابل جمع نبوده علتش هم بر می گردد به نوع اقتصاد و سیاستی که در طول تاریخ در ایران حاکم بوده . معمولا جامعه بعد از اینکه احساس امنیت کرد به دنبال آزادی است ولی در جامعه ایران ساختار سیاسی در طول تاریخ ، کاملاً استبدادی ، بسته ، خشن و شکننده بوده در نتیجه مردم ایران همیشه درگیر با ساختار بی رحمی بودند که نوعی ناامنی و ترس در وجود اینها ریخته . به همین دلیل اولین خواست جامعه ایران در طول تاریخ ، مسئله امنیت بوده . مادامیکه امنیت تأمین نمی شود توجهی به توسعه در ابعاد اقتصادی و سیاسی نمی شود و اصلاً چنین خواستی معنا ندارد ما هنوز هم در بخشهایی ازجامعه ، دغدغه امنیت داریم .
وقتی خود شما همین چند لحظه پیش از وضعیت روزنامه نگاری می گفتید، دقیقاً حرف شما این بود که شما نمی خواهید امروز بیایید از دموکراسی و مسائلی این چنین حرف بزنید شما دنبال حداقل ها هستید . می گویید وقتی من می نویسم همیشه یکی می گوید بیار من ببینم و امضاء کنم . این یعنی در واقع شما هنوز دغدغه امنیت داری یعنی مرحله اول را طی نکردید .تازه بعد از این مرحله است که دعوای روشنفکری می خواهی بکنی و از تقدم دموکراسی یا اقتصاد صحبت کنی و تلاش کنی بحثهای تئوریک روشنفکری را در ذهن جامعه ببری . اینها زمانی مطرح می شود که آن احساس امنیت را داشته باشی . ما در گذشته چون مرحله اول که امنیت بوده را نداشته ایم و چون آن سقف اولیه بوده که پایه مستحکمی بوده که ما روی تان باید سوار شویم و هم با آرامش بخواهیم بحثمان را مطرح کنیم نتوانسته ایم به نتیجه مطلوب برسیم برای توسعه ایران چه کار بکنیم اول توسعه سیاسی ؟ توسعه اقتصادی ؟ و یا برعکس یا نه ، این دو تا در کنار هم .
این بحثها در جامعه ایران شده ولی هیچوقت تبدیل به ساختار نشده به عنوان بحثهای روشنفکری در دوره هایی که فضای جامعه باز می شده مطرح می شده مادامیکه آن فضا باز بوده این بحثها مطرح یوده و شرط اینکه این بحثها عملیاتی شود این است که بپذیرند دموکراسی و اراده مردم را ، بپذیرند جریانات گوناگون سیاسی و حزبی را ، بپذیرند مطبوعات و متفکران را ، بپذیرند اقتصاد مستقل و آزاد غیر دولتی را . بعد برای همه این ها برنامه ریزی و نظارت بکنند . آنوقت در تعامل بین این اجزاء این راه پیدا می شود . اینکه در جامعه ایران کدامیک اهمیت بیشتری دارد ؟ این یک امری است که باید در جامعه ایران تجربه می شد یعنی آن تفکرات عملیاتی می شد . این فرصت ازنظر من به جامعه ایران داده نشده مشروطه که پیروز شد یک بحران آشفتگی در جامعه ایران حاکم شد . به دنبال آن فوراً یک دوره استبدادی متولد شد تا سال ۵۷ شما فقط یک فرصت دو ساله در زمان مصدق داشتید که این بحثها و تفکرات یک جوری خودش را نشان بدهد دوباره در ۵۷ برای چهار پنج سالی یک فضای بازی ایجاد شد که همه اندیشه ها وارد میدان شدند و چون این اندیشه ها قبلاً تجربه کافی برای بهره گیری از فضای باز سیاسی را نداشتند تبدیل شدند به یک سری درگیری های فرسایشی . ازیک سو ترورها شروع شد و از سوی دیگر برخور های امنیتی و بعد حذف جریانها و گروهها به این دلیل که اینها شایستگی بهره گیری از فضای باز را ندارند و اینها در واقع چون محصول استبدادند ؛ اگر چه مدعی روشنفکری اند ولی رفتارشان زمانی که در یک فضای باز نسبت به هم تعریف می شوند یک رفتار کاملاً مستبدانه و به هم ریخته است . دوباره شرایط جنگ پیش آمد و فضا یک مقداری بسته شد تا چند سال بعدکه باز این فضا پیش آمد که تا سه چهار سال اولش یک سری درگیری ها بود . شاید نامتعادل برخورد کردن با شرایط بود.افراط و تفریط هایی وجود داشت . رفتار سنجیده پخته شده حزبی که بتواند مجموعه مواضع را سازمان بدهد وجود نداشت . طبیعتاً کسانی هم که مخالف این شرایط هستند ، منتظر فرصت بودند که این فضا را بهم بریزند به همین دلیل یک شرایط بسیار سختی را برای دولت خاتمی و مجلس ششم ایجاد کردند که عملاً اینها هم نتوانستند آرمانهایی را که در طول صد سال در جریانهای سیاسی ایران که از جمله همین عدالت و آزادی بوده تحقق ببخشند و جامعه در این میان احساس می کرد باز خواسته هایش تحقق پیدا نکرده و نسبت به آرمانهایی که سال ۷۶ مطرح کرد ، نوعی احساس یاس و سستی پیدا کرد تا اینکه دوباره شرایط به یک شکلی بازگشت به فضای ماقبل ۷۶ . این گسست در اندیشه ما همیشه بوده .
-راجع به شرایط سختی گفتید که برای مجلس ششم ایجاد کردند بحث ما بیشتر در همین موضوع است . الان هم خیلی از نماینده ها به خاطر آن حوادث مجلس ششم است که رد صلاحیت می شوند اکنون که از آن فضا و شرایط دور شده ایم چطور به آن مقطع نگاه می کنید . جدیداً آقای محسن آرمین مصاحبه ای داشته اند که در آن متذکر شده اند نتیجه محتوم مجلس ششم همانی بوده که اتفاق افتاده و راهی مناسب تر برای موفقیت اصلاح طلبان وجود نداشته . آقای صالح شما هم اینطور فکر می کنید و اعتقاد دارید بهتر نمی شد عمل کرد ؟
نمی شود ادعا کرد که بهتر از آن نمی شد این حرف نمی تواند درست باشد همیشه هر عملی که در هر شرایطی انجام بگیرد احتمال بهتر انجام شدنش نیز می رود . اما چیزی که مسجل هست برای من این است که اکثریت نماینده های مجلس ششم آدمهای اندیشمند و آگاهی بودند دارای سابقه انقلابی بودند پیش از انقلاب را درک کرده بودند سالهای انقلاب را خوب درک کرده بودند درحوزه های مختلف فکری و اجرایی کار کرده بودند هم تجربه کافی درمیانشان بوده و هم دانش سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی کافی .
- منظورم آن بخشی از عمل نمایندگان مثلاً در قضیه تحصن و انصراف هااست که امروز دلیل بسیاری از رد صلاحیت ها عنوان می شود و یک مقدار تند روی در آن دیده می شود.
خب این چیزی است که جناح مخالف می گوید . ما در آن شرایطی که در مجلس ششم بودیم ، بخش عظیمی از جامعه ما را به کندروی محکوم می کرد و ما از طرف جامعه روشنفکری و دانشجویی به شدت در فشار بودیم که شما دارید کوتاه می آیید از سوی دیگر بخشی از حاکمیت با همان رفتار موجودش هم موافق نبود و معتقد بود که آنها بسیار تند دارند می روند . در واقع مجلس ششم در یک کشش متضاد دوگانه ای بوده که از یک سمت بخشی از حاکمیت معتقد به تندی وافراط اینها بودند و از سوی دیگر بخش دیگری از جامعه جوان و روشنفکری و دانشگاهی معتقد بودند که ما نسبت به خواسته هایی که در شعارهای انتخاباتی سال ۷۸ بوده ، کوتاه آمدیم . از جمله در حوزه مطبوعات و آزادی ها .
- نقدی که بعضی ها مطرح کرده اند اینست که در آن مقطع ظرفیتهایی برای تأیید صلاحیت وجود داشته ولی تندروی ها باعث شده این امکان از بین برود . در واقع دیدگاه این دسته از منتقدان اینست که می شد راهها و کانالهای دیگری را برای رایزنی تعبیه کرد و از ۱۰ به ۲۰ و ۳۰ و بعد به نقطه ۱۰۰ که تحصن و انصراف بود رسید .
به نظرم اگر فقط به همان روزهای تحصن نگاه کنیم شاید این استدلال درست باشد اما اگر ۴ سال مجلس را نگاه کنیم تحصن در سالهای آخر مجلس صورت گرفته و از نظر من آن مراحل ۱۰ ، ۲۰ و صدی که شما مطرح کردید ، در طول این چهار سال قدم به قدم انجام شده . در مرحله نهایی آن بخش از حاکمیت به هیچ وجه حاضر نبودند که بپذیرند این مجموعه حضور و وجود داشته باشد در نتیجه به دنبال حذف کامل آن بودند و این حذف کامل با رد صلاحیت ۳۵۰۰ نفری اصلاح طلبان در کل کشور انجام گرفت به قصد حذف کامل آنها از کل جامعه نه فقط آنهایی که در مجلس بودند از مجلس هشتاد و چند نفر رد صلاحیت شدند ولی از کل جامعه بیش از ۳هزار و پانصد نفر رد صلاحیت شدند . من به نظرم می آید بحث تحصن در واقع آخرین راه حلی بود که اتخاذ شد و پیش از آن راه حل های متعددی آزمایش شد و به نتیجه نرسید از جمله اینکه بسیاری ازطرحهایی که در مجلس مصوب شد در شورای نگهبان متوقف شد این معنایش این است که آنها داشتند به طور جدی برخورد می کردند و امکان اینکه لوایح و طرحهایی که مترقی بودند و جامعه انتظار داشت آنها تصویب شود و با تصویب آنها انتظار جامعه از اصلاح طلبان برآورده می شد ؛ در واقع با توقفشان در شورای نگهبان عملاً امکان تحقق خواسته های مردم را از مجلس ششم گرفته بودند . مجلس ششم از اول آمد از طرحها و لوایح داشت کارش را می کرد . منتها در انتها وقتی دید همه آنه راهها را رفته و به بن بست رسیده در واقع صلاحیت ۳۵۰۰ نفر از کاندیداها بدون ارایه استنادات محکم بیشتر با تکیه بر گرایشهای سیاسی معنایش این بود که اینجا بیشتر بحث مقابله منطقی و قانونی تفکر صاحب قدرت با یک تفکر دیگر نیست بلکه بحث ح……. است بدلیل اینکه قادر است مقاصدش را با امکانات عظیمی که در خدمتش است تحمیل کند و این کار را هم انجام می دهد مجلس ششم با این نگاه که در داخل خود مجلس که محل قانونگذاری و محل کار نماینده ها بوده و اینها هم ناظر بر اجرای صحیح و سالم قانون هستند نسبت به یک تصمیمی که از نظر اینها غیر قانونی بوده در محل کارشان معترض بودند اینطور هم نبوده که مجلس تعطیل شود صبح مجلس کار خودش را می کرده و بعد از ظهر هم می نشستند در آنجا بحثهایی را در نقد این رفتار مطرح می کردند . این هم که جناح مقابل به نفعش است که این را آنقدر بزرگ کند که به این بهانه همه را حذف کند یک کاری است که از نظر من بیشتر به عنوان ابزاری برای حذف رقیب استفاده می شود . تحصن به معنای مقابله با نظام و حذف و ضربه پذیر کردن نظام نبوده
- به نظرتان در قضیه انصراف به یک ما بک فقر سیاست ورزی ویک نوع نگاه روشنفکرانه آرمانه گرا مواجه نبودیم . یک جوری احساس می شد این نماینده ها می خواستند به تاریخ بپیوندند .
واقعیت این است که اینها برای حذف جریان رقیب فقط به دنبال بهانه بودند و به نظرم مجلس ششم در ادامه تفکر روشنفکران دینی ایران عمل کرده و ریشه اش هم یک سابقه صد ساله است از مشروطه شروع شده و آزادی و عدالت از مؤلفه های اصلی این جریان فکری است . و این جریان فکری همیشه در ایران دشمنانی داشته که این دشمنان در هر مقطعی با یک توجیهی برای حذف این وارد شدند . یک بار دشمن چهره آشکار دارد و می گوید من مخالف اینم ولی یکبار جرأت نمی کند چون خودش هم ممکن است مدعی عدالت باشد و با یک روش دیگر می آید . در جامعه ایران به دلیل ریشه های تاریخی استبداد هنوز کسانی هستند که علاقمند به استبداد هستند نوع حکومت استبدادی را بر حکومت مردم سالاری ترجیح می دهند و اساساً به جوهره جمهوری اسلامی و جمهوریت به معنای اینکه مردم حاکم بر سرنوشت خود باشند و قانون به جای شخص حرف بزند و به جای اینکه بگوییم شاه گفت ، بگوییم قانون گفت ؛ مخالفند . روی این اصل یک نوع دشمنی ذاتی با این تفکر دارند و هر دوره ای برای حذف ، به دنبال ابزار و بهانه هستند . آن چیزهایی که در ارتباط با مجلس ششم گفته شده مثلا اینکه آقای باهنر گفته زندگی کردن برخی از آقایان مجلس ششمی نشانه رأفت نظام اسلامی است اگر شما این را به لحاظ روانشناسی بکاوید متوجه می شوید که باهنر به هیچ گونه آزادی نمی تواند معتقد باشد و هرکس که رقیب فکر او باشد باید حذف شود و اگر کسی را هم در جامعه اجازه فکر کردن به او می دهد، باید زیر مجموعه من باشد . تا جایی که فکر بکند که من سقفش را مشخص کردم در غیر این صورت بایستی حذف شود یعنی اگر رأفت اسلامی نبود اینها حذف فیزیکی می شدند در حالیکه خود باهنر می داند که دارد از کسانی حرف میزند که بسیاری از اینها در انقلابی گری بر او مقدمند . در آزادیخواهی و دموکراسی خواهی بر او مقدمند و در نزدیکی به امام هم بر او مقدمند و این ها کسانی نبودند که یکباره ازآن سر دنیا آمده باشند . آقای میر دامادی از کجا آمده ، آقای سید محمد رضا خاتمی از کجا آمده ، پدرش یک ایت ا … بوده ، دوست امام بوده و همسرش نوه دختری امام است ، از همین خانواده مسلمانها اولیه این انقلاب اند و به چه دلیل باهنر مقدم است بر سید محمد رضای خاتمی ؟ چرا او فکر می کند که خودش حق دارد و دیگری ندارد مگر اینکه این آدم قادر نیست هیچ تفکری را غیر از خودش تحمل کند . آنوقت تا مرز حذف فیزیکی دیگران پیش رود . این تفکر از نظر من ریشه های بسته ای دارد
- برخی در تحمیل علل شکست اصلاح طلبان در آن قضیه تحصن می گویند چشمان اصلاح طلبان به بیرون ازایران بوده و آن پرده ای را که متنی به انگلیسی روی آن نوشته شده بود مثال می زنند می گویند اینها می خواستند براندازی کنند و فضا را متشنج کنند ولی موفق نشدند و مردم به آنها توجهی نکردند
آن افرادی که ما از مجلس ششم می شناسیم به شدت معتقد به جمهوری اسلامی هستند و در شکل گیری و استقرار نظام جمهوری اسلامی تلاش کردند بسیاری از آنها سالهای طولانی قبل ازانقلاب در زندان های شاه بودند و در پیروزی انقلاب نقش پررنگی داشتند و به هیچ وجه نگاهی به خارج نداشته و ندارند اصلاً معتقدند که تنها راه نجات کشور باید از درون برخاسته شود و بشدت اعتقاد به نیروهای داخل دارند و به همین دلیل هم در انتخابات همین دوره با اینکه حدود ۹۰ درصد نیروهایشان افتاده اند ، باز در کل کشور در بسیاری جاها لیست دادند اما اینکه تابلو را به انگلیسی نوشتند ، ممکن است در هر کنگره ای و سیمناری متنی به انگلیسی نوشته شود ولی اینکه متنی را به انگلیسی نوشتن به این معنا تعبیر شود که طرف به این دلیل نوشته که نگاهی به خارج دارد ؛ این برداشت خیلی سطحی و ابتدایی است کما اینکه اگر قرار است خارج از داخل خبر داشته باشد لازم نیست آن متن را داشته باشد خود خبرنگارها انگلیسی می دانند خب فارسی می شنوند و انگلیسی مخابره می کنند . از نظر من این استدلال خیلی بی پایه و سست است . در ثانی اینکه می گویند مردم به آن توجهی نکردند؛ یک بعدش به عدم انعکاس این ماجرا در صدا و سیما برمی گردد و دیگر اینکه اصلاً خود اصلاح طلبان منتظر این نبودند که این کار منجر به یک واکنش عظیم در جامعه بشود یک چنین چیزی که نمی خواستند اگر دنبال این بودند می توانستند تحصن را به خیابان بکشند چرا این کار را نکردند برای اینکه این ها به حفظ کیان نظام اعتقاد دارند و معتقدند اگر تحصن به محیط های باز کشیده می شد- مثلاً اگر در دانشگاه تهران اتفاق می افتاد- ممکن بود یک هجوم عظیم دانشجویی درآنجا صورت بگیرد و این کشور را دچار مشکل بکند چون اصلاً چنین چیزی را نمی خواستند در محل کارشان بعنوان اعتراض در بعدظهرها شرایط کشور را نقد و بررسی می کردند دنبال این نبودند که ملت جایی جمع بشوند قیام بکنند علیه کسی یک چنین انگیزه ای از ابتدا وجود نداشته است.در واقع آنها در محل کارمان که محل قانونگذاری و اجرای قانون است شاهد بودند که یک کار خلاف قانون انجام گرفته و این در حوزه وظیفه اینهاست که بر اجرای قانون نظارت بکنند و آن نظارت یا بایستی از مجاری رسمی کشور انجام بگیرد ، وقتی آن مجاری را می بندند هیچ منفذی نمی گذارند ، اینها در محل کارشان به آن رفتار اعتراض می کنند. برای اینکه نشان بدهند ما به رد صلاحیت ۳۵۰۰ نفر بدون دلیل منطقی و صرفاً به دلیل گرایشات سیاسی معترضیم. این انگیزه اصلی بوده و بقیه مسائلی که مطرح می شود انحرافی است.
- آقای خاتمی هم در آن زمان در اوایل با این تحصن مشکل داشتند و اعتقاد به رایزنی برای تایید صلاحیتها داشتند. ولی الان که دوره هشتم مجلس را تجربه می کنیم و آن رد صلاحتیها تقریباً تکرار شد و مذاکرات خاتمی و کروبی و هاشمی هم نتیجه ای نداد می توانیم بگوییم اگر مجلس ششمی ها در آن زمان هم امیدی به مذاکره می بستند ، بی نتیجه می ماند.
همان زمان هم آقای خاتمی و کروبی رفتند و یک مذاکراتی انجام می شده . اینها می گفتند که اگر از آن طرف قولی باشد که رد صلاحیت ها را قانونی می کنند به تحصن پایان داده شده دائم یک مذاکره دو طرفه ای بوده اما آنها متقاعد نمی شدند که رد صلاحیتها غیر قانونی است در ثانی آنها به دنبال این نبودند که مشکل را حل کنند و زمانی هم که آقای کروبی مطرح کردند در این جمع هم مطرح شد اگر به نتیجه حداقل هم برسد ادامه این کار مناسب نیست. آقایان رفتند و به نتیجه حداقلی هم نرسیدند حدود ۵۰ تا ۶۰ نفری را از لیست ۳۵۰۰ نفری برگرداندند. که در میان شان چند نفری مثل آقای حضرتی بودند که آنهم می دانستند احتمالاً رای نمی آورد و بقیه کاندیدا ها ی خودشان بودند. یعنی آنها عملاً در برابر آن کار خلاف قانونی که کردند عقب ننشستند این کار تحصن به نظر من غیر قانونی نبود و نوعی امر به معروف بود. در مراحل کارشان به عنوان ناظر اجرای قانون به یک کار غیر قانونی اعتراض کرده بود. ولی این کار قانونی اینقدر مورد اعتراض واقع می شود و آن کار غیر قانونی هیچ وقت از سوی کسانی که مدعی اند مجلس ششم تندرفته مورد اعتراض واقع نمی شود. به نظرم تحصن بیشتر ابزاری شده برای تخریب جریان اصلاح طلبی . اگر تحصن هم نمی شد اینها رد صلاحیت می شدند و باز هیچکدام برنمی گشتند و کار آقای خاتمی و کروبی ، خاتمی و حتی هاشمی هم به جایی نرسید. معنایش این است که طرف مقابل اساس را بر حذف کامل اصلاح طلبان گرفته . منتها برای هر مقطع می خواهد رفتارش را با یک عمل اصلاح طلبان توجیه کند بگوید آن عمل چون افراطی بود یا این کار را کردیم در حالی که صحت و سقم عمل خودش باید متکی به قانون باشد نه بدی و خوبی رفتار اصلاح طلب ها . فرض کنید من اشتباه کردم جرمی مرتکب شدم شما بیایید من را در دادگاه صالح محکوم بکنید. چه ربطی دارد به اینکه شماره ۳۵۰۰ نفر را رد صلاحیت کنید.
- با این وضعیت تحلیلتان از آینده مجلس هشتم و همچنین جنبش اصلاحات چیست؟
من معتقدم اگر دولت موجود و مجلس موجود بخواهد یکبار دیگر تکرار شود کشور دچار یک بحران جوی خواهد شد که هیچ دولتی ممکن است قادر نباشد به این بحران سامان دهد از طرف دیگر هم معتقدم جامعه ایران یک پتانسیل هایی دارد. جامعه ای جوان و تحصیلکرده . در واقع در کل خاورمیانه ، ایران تنها کشوری است که در طول صد سال دو انقلاب بزرگ کرده یعنی پتانسیلهای تحرک خیزی و تحول خواهی در آن فوق العاده قوی است. در فاصله صد سال دو انقلاب می کند و چندین جنبش اجتماعی به راه می اندازد این نشان می دهد این جامعه به سرعت به دنبال تحول و تغییر است تا زندگی خودش را به سمت یک شرایط بهینه است . منتها چون ریشه های مخالفت با مردم سالاری به لحاظ تاریخی در ایران قوی است مانع از تحقق مردم سالاری می شود. مهمتر از همه دوره ای در دنیا رادیو و تلویزیون اختراع شد اینها می توانست در خدمت استبداد قرار گیرد و اینها را ابزاری بکند برای تحکیم بیشتر قدرت خودش اما امروز تحولاتی در جامعه بشری رخ داده که این هم از مرز استبداد خارج شده و آن در واقع پیدایش رسانه های جدید اینترنتی است. چه در واقع نظارت و کنترل اینها از اراده قدرتها خارج شده و مردم بدون نظارت حاکمیت می توانند از این طریق ایجاد ارتباط بکنند و موجب رشد آگاهی بشوند من به این دلیل معتقدم از یک طرف جامعه ایران ، جامعه تحصیلکرده و جوانی است از طرف دیگر این نوع ارتباطات رسانه ای در دنیا فوق العاده گسترش پیدا می کند و هیچگونه استبدادی را بر نمی تابد و جامعه ایران هم به لحاظ سابقه تاریخی ۲۵۰۰ ساله پتانسیل تحول خواهی در آن قوی است به همین دلیل ما باید بدون اینکه نا امید شویم کار حزبی و تشکیلاتی را تشکیل دهیم . کار فرهنگی و مطبوعاتی را گسترش دهیم و تا جایی که به ما امکان می دهند این ارتباطات را در هر سطحی و هر حدی که برای ما امکان پذیر است گسترش دهیم این شاید حالا نتیجه اش برای ما مشخص نباشد اما من بی تردید نتایجش را در یک شرایط دیگر می بینم. شما ۷۶ را پیش بینی نمی کردید و شد . من سال ۵۴ قبل از انقلاب را درک کردم. آن موقع کسی ۵۷ را پیش بینی نمی کرد ولی شد. ما قبل آن با یک تصادف مصدق رئیس دولت می شود و آن مسائل پیش می آید. در ایران بسیاری از جنبشها و انقلابات محصول علمی است که به شکل یک حادثه و تصادف تحقق خارجی پیدا می کند و قابل پیش بینی هم برای کسی نیست. آینده هم می تواند خیلی از مسائل را داشته باشد.
- آقای صالح به عنوان کسی که در مجلس ششم بوده و تجربه سیاست ورزی در فضای آشفته و ملتهب آن زمان را دارد. به نیروهایی که وارد مجلس می شوند چه توصیه و پیشنهادی دارید؟
به نظرم این ها باید یک ملاکی داشته باشند تا در چارچوب آن عمل کنند و دچار مشکل نشوند از نظر من اصلی ترین ملاک و مهم ترین چیزی که می توانند با توسل به آن عمل کنند قانون اساسی است. و هیچ کدام از جریانات سیاسی کشور در این امر تردید ندارند که قانون اساسی یک میثاق ملی است محصول انقلاب اسلامی ایران است و می شود در چارچوب آن خیلی از آرمانها و خواسته های اصلاح طلبانه را در حوزه های مختلف تحقق بخشید. بخشی را هم خود جامعه در مسیر راه به ما نشان می دهد خواسته های جامعه در بخش عمده اش ، خواسته های طبیعی و ذاتی جامعه است وقتی شما با این خواسته ها به طور طبیعی برخورد می کنید و سعی می کنید راه حل منطقی برای محل مشکلات جامعه در لایه های مختلف ارائه دهید ، موفق می شوید. ما اگر بتوانیم برای این توقعات راه حلهای منطقی پیدا کنیم خود جامعه اینها را به ما نشان می دهد یک مقداری هم اینها تجربه می شود در رفتار سیاسی و از پیش نمی شود نسخه ای برای آن پیچید. اما یکی که قابل تحقق و عملیاتی هم هست قانون اساسی است . این قانون در اصل ۵۶ صریحاً می گوید حق حاکمیت برجهان از آن خداست و خداوند حق حاکمیت را در زمین در حوزه اجتماعی به انسان واگذار کرده و کسی هم حق ندارد این حق را از او بگیرد آن گیرنده چه فرد باشد یا گروه .قانون اساسی صریحاً این را گفته و همه هم رای داده اند. بیاییم در این چهارچوب همه چیز را تعریف کنیم. رهبری و ولایت فقیه را در این چارچوب تعریف کنیم. ریاست جمهوری را در این چارچوب تعریف کنیم و شان مردم و حقوق ملت از قبیل آزادی بیان ، آزادی اجتماعات ، آزادی احزاب ، آزادی جمعیتها، همه و همه را در این چارچوب تعریف کنیم. من فکر می کنم اگر ما همه بحثها را در چار چوب قانون مطرح کنیم. خیلی مشکلات حل می شود منتها به شرطی که همه مقید باشیم به این که چارچوب را رعایت کنیم.














نظر دادن